او برای توضیح این موضوع به اسناد پروژه منهتن اشاره میکند که دانشمندان آمریکایی تمام مراحل ساخت نخستین بمب اتمی را ثبت کردند و این اسناد دههها بعد همچنان مورد استفاده قرار میگیرند. ایران نیز دانش خود را در اسناد، دانشگاهها، مؤسسات و نسل بعدی دانشمندان حفظ کرده است.
از نظر این مقام آمریکایی، تغییر حکومت تنها تحول اساسی خواهد بود. او پیشنهاد میکند ائتلافی شامل روسیه و چین برای انزوای کامل حکومت تشکیل شود تا نظام بهتدریج فرسوده و زمینه قیام مردم فراهم شود. بااینحال، حمله زمینی آمریکا را تقریباً ناممکن میداند، زیرا افکار عمومی، ارتش و فرماندهان آمریکایی بدون وجود تهدیدی فوری با اشغال کشوری بزرگ و متخاصم موافق نیستند.
جزئیات طرح حمله اسرائیل به نطنز و فردو
مقاله یادآوری میکند که اسرائیل در سال ۱۹۸۱ رآکتور عراق و در سال ۲۰۰۷ رآکتور سوریه را با یک حمله نابود کرد، اما برنامه ایران گستردهتر، پراکندهتر و عمیقتر است.
در سال ۲۰۱۱، اسرائیل طرح بسیار دقیقی برای حمله همزمان به نطنز و فردو آماده کرده بود. موساد اطلاعات گستردهای از داخل این مراکز جمعآوری کرد و نیروی هوایی برای استفاده از آرایش بزرگی از جنگندهها و هواپیماهای سوخترسان آماده شد. طراحان حتی وزن هر بمب و محل دقیق اصابت آن را محاسبه کرده بودند.
امیر اشل، فرمانده وقت نیروی هوایی، تمرینهایی برای روش ویژه نفوذ به سنگرهای فردو آغاز کرد و هشدار داد که ممکن است همه هواپیماها از مأموریت بازنگردند. با وجود این آمادگی، عملیات انجام نشد، زیرا آمریکا با آن همراه نبود. یکی از افراد درگیر در طرح گفته است اسرائیل بدون حمایت آمریکا وارد چنین عملیاتی نمیشود.
پس از توافق هستهای سال ۲۰۱۵، گزینه نظامی برای مدتی کنار گذاشته شد؛ اما در سال ۲۰۱۸ ارزیابی موساد این بود که ایران فقط دو سال با بمب فاصله دارد. خروج ترامپ از توافق نیز نگرانی اسرائیل از گریز هستهای ایران را افزایش داد و منابع گستردهای دوباره به گزینه نظامی اختصاص یافت.
اینبار طرح اسرائیل شامل حمله همزمان به سه پایه برنامه ایران بود: تأسیسات غنیسازی، دانشمندان ارشد هستهای و شبکه موشکهای بالستیک. این برنامه در عملیات ژوئن ۲۰۲۵ اجرا شد. مطالعات مؤسسه علوم و امنیت بینالمللی نشان داد این حملات برنامه سانتریفیوژ ایران را متوقف، مراکز مربوط به سلاح هستهای و موشکها را بهشدت تخریب و با کشتن دانشمندان، بخشی از دانش تخصصی را از دسترس خارج کرد.
ترامپ پس از عملیات اعلام کرد برنامه هستهای ایران کاملاً نابود شده است؛ اما مقامهای اسرائیلی این ادعا را اغراقآمیز میدانند. در زمان طراحی عملیات ترور دانشمندان، برآورد اطلاعات نظامی اسرائیل این بود که این اقدام فقط حدود شش ماه تأخیر ایجاد خواهد کرد. ایران دانشگاهها و پژوهشگران توانمندی دارد و دستیاران دانشمندان کشتهشده میتوانند جای آنان را بگیرند.
پیشنهاد «انجماد راستیآزماییشده»
الی لویت، معاون پیشین کمیسیون انرژی اتمی اسرائیل، وضعیت موجود را کمضررترین گزینه میداند و پیشنهاد میکند اسرائیل بر سه مطالبه تمرکز کند:
ایران هیچ تغییری در وضعیت هستهای موجود ایجاد نکند؛
بازرسی کامل آژانس بینالمللی انرژی اتمی از همه مراکز را بپذیرد؛
هرگونه تغییر فقط در چارچوب سازوکاری الزامآور، هماهنگ و کاملاً صلحآمیز انجام شود.
نتیجه این پیشنهاد «انجماد راستیآزماییشده» است. اگر اورانیوم غنیشده زیر زمین باقی مانده، بهجای اصرار فوری بر برچیدن همه تأسیسات یا خروج مواد، باید ایران را ملزم کرد به آن دست نزند و این تعهد تحت نظارت دقیق قرار گیرد.
افرایم اسکولای نیز میگوید حملات نظامی چشمانداز محدودی دارند. تصاویر ماهوارهای نشان میدهند ایران پس از دو دور حمله در حال بازسازی مراکز هستهای است. حتی اگر فردو بهشدت آسیب دیده باشد، آن مرحله از فرایند را میتوان در مکان دیگری انجام داد.
او معتقد است دیپلماسی همراه با فشار اقتصادی و تهدید نظامی میتواند نتیجه بهتری ایجاد کند؛ مشروط بر اینکه توافق بسیار سختگیرانه باشد و بر این فرض بنا شود که ایران همواره در پی دورزدن محدودیتهاست. جرمی ایساخاروف نیز میگوید ترکیب دیپلماسی، تحریم، توقیف داراییها، محدودیت فروش نفت و تهدید معتبر نظامی بیش از دو دهه مانع گریز ایران بهسوی بمب شد و نیروی نظامی باید آخرین گزینه باقی بماند.
«پارادوکس ایران» و رقابت هستهای منطقهای
مایکل سینگ وضعیت کنونی را «پارادوکس ایران» مینامد: هرچه ایران ضعیفتر شود، انگیزه آن برای دستیابی به سلاح هستهای بیشتر و حرکتش بهسوی بمب سریعتر میشود. حملات مستقیم اسرائیل و آمریکا میتواند رهبران ایران را متقاعد کند که تنها یک بازدارنده هستهای قادر به جلوگیری از حملات آینده است.
این خطر به ایران محدود نمیشود. عربستان با آمریکا برای ایجاد برنامه هستهای غیرنظامی توافق کرده و امارات و قطر نیز به همان مسیر علاقه نشان میدهند. مصر برای دریافت فناوری هستهای با روسیه در تماس بوده و ترکیه نیز ممکن است وارد این رقابت شود. نگرانی بلندمدت اسرائیل، شکلگیری مسابقهای است که چند کشور خاورمیانه را به «دولتهای آستانه هستهای» تبدیل کند.
مقاله همچنین برای نخستینبار به جزئیاتی از نگرانی اسرائیل درباره پاکستان اشاره میکند. دستگاه اطلاعاتی اسرائیل سالها ادعاهایی را بررسی کرده که پاکستان شاید بمبهایی را برای انتقال احتمالی به عربستان نگهداری کند. در یکی از ملاقاتها، یک مقام ارشد خلیجی به همتای اسرائیلی خود پیام پاکستان را منتقل کرده است: اسلامآباد تضمین میدهد که سلاح هستهای به هیچ کشور دیگری واگذار نخواهد کرد.
یک مقام پیشین اسرائیلی میگوید کشورها لزوماً بهدنبال داشتن فوری بمب نیستند؛ آنها میخواهند به دولت آستانهای تبدیل شوند، یعنی دانش و زیرساختی داشته باشند که در صورت لزوم امکان حرکت سریع بهسوی سلاح را فراهم کند. این تمایل به حکومتهای بنیادگرا محدود نیست و حتی دولتهای عربی نزدیک به اسرائیل نیز آن را دنبال میکنند.
هند، چین و پایان احتمالی ابهام هستهای اسرائیل
بر اساس مقاله، اسرائیل باید علاوه بر تقویت روابط منطقهای، مناسبات خود را با قدرتهای هستهای خارج از خاورمیانه، بهویژه هند و چین، گسترش دهد تا مانع فروش فناوری و مواد حساس به ایران شود.
بااینحال، هیچیک از این اقدامات تضمین نمیکند ایران هرگز به بمب دست پیدا نکند. بنابراین، برخی کارشناسان پیشنهاد کردهاند اسرائیل توان «ضربه دوم» خود را تقویت کند؛ یعنی حتی پس از تحمل یک حمله هستهای، توان پاسخگویی داشته باشد. این برنامه تنها به زیردریاییها محدود نیست و میتواند شامل استقرار اسکادرانهای هوایی اسرائیل در خارج از کشور باشد تا در صورت نابودی پایگاههای داخلی نیز قادر به حمله باشند.
گزینه دیگر، پایاندادن به سیاست ابهام هستهای اسرائیل است. این سیاست باعث شده اسرائیل نه داشتن سلاح هستهای را تأیید کند و نه آن را رد کند. برخی کارشناسان معتقدند اعلام آشکار توانایی هستهای میتواند بازدارندگی اسرائیل را تقویت کند.
نتیجهگیری
مقاله نتیجه میگیرد که هیچ مسیر ساده و نهایی برای رفع تهدید ایران وجود ندارد. سرنگونی حکومت از بیرون میتواند غیرعملی و زیانبار باشد؛ انقلاب داخلی قابل برنامهریزی نیست؛ حمله نظامی تنها زمان میخرد؛ ترور دانشمندان، دانش هستهای را نابود نمیکند؛ و حتی حکومت بعدی ایران نیز احتمالاً خواهان حفظ ظرفیت هستهای خواهد بود.
اسرائیل میان خطر مسابقه هستهای منطقهای، هزینه سازش دیپلماتیک و محدودیت قدرت نظامی گرفتار شده است. راه واقعبینانه، ترکیبی از بازدارندگی، فشار اقتصادی و سیاسی، تهدید نظامی معتبر، بازرسیهای بیسابقه و هماهنگی نزدیک با آمریکا است.
چالش هستهای ایران مسئلهای با نقطه پایان مشخص نیست. اسرائیل باید آن را نه پروژهای برای «حل نهایی»، بلکه مسئلهای دائمی برای مدیریت راهبردی بداند. مهمترین تله، باور به این تصور است که یک عملیات نظامی، انقلاب یا توافق میتواند برای همیشه این تهدید را از میان بردارد.
Post #1549
268