جنبش ژینا و تظاهرات دیماه ۱۴۰۴ ــ تداوم یا تضاد؟
الهام هومینفر
https://www.irandraft.com/elham-hoominfar-on-4th-anniversary-of-jina/
جنبش «زن، زندگی، آزادی» از نظر من جنبشی انقلابی و در حال شدن است؛ جنبشی که میتوان آن را نمونهای از جنبشهای قرن بیستویکمی دانست و فرایند شکلگیری و تکامل آن هنوز ادامه دارد.
مهمترین دستاورد آن تغییر آگاهی اجتماعی، عادیشدن مقاومت روزمره زنان در برابر کنترل بدن، همراهی طیف گسترده ای از مردان در این راستا و تضعیف مشروعیت مناسبات مردسالارانه و دینی بوده است. این تغییر را دیگر به آسانی نمیتوان به عقب بازگرداند.
جنبش انقلابی ژینا تا امروز بخش مهمی از نظمِ مشروع پیشین را در هم شکسته است. مشروعیتزدایی از ساختار سیاسی و از ستم جنسیتی، ستمی که قدمتی بسیار بیشتر از جمهوری اسلامی دارد، یکی از مهمترین دستاوردهای این جنبش بوده است. آنچه حکومت پیشتر میتوانست به نام اخلاق، خانواده، قانون خدا یا حتی «زندگی عادی» بر جامعه تحمیل کند، امروز برای بخش بزرگی از جامعه دیگر بدیهی و طبیعی و قابل پذیرش نیست. نوعی جسارت و شجاعت اجتماعی نهادینه شده است.
در این چهار سال، جمهوری اسلامی با مقاومتی روزمره و پیوسته روبهرو بوده است
——
درس چهارم، عبور از سیاست منجیمحور است. امید بستن به یک حملهی خارجی، یک دولت خارجی یا یک چهرهی سیاسی که از بیرون فرمان تغییر صادر کند، عاملیت جمعی را تضعیف میکند. حمایت بینالمللی از حقوق مردم ایران اهمیت دارد، اما نباید با تضمین مداخلهی نظامی یا نجات فوری اشتباه گرفته شود. دولتهای خارجی بر اساس منافع خود عمل میکنند و اظهارات آنان لزوماً به اقدام عملی وحمایت پایدار یا حفاظت از جان معترضان منجر نمیشود. جنگ راهکاری برای مقابله با دیکتاتوری و سرکوب داخلی نیست؛ این رؤیایی بود که فروخته شد و باید آنرا کنار گذاشت.
درس پنجم، ساختن آلترناتیو سازمانیافته و دموکراتیک است. نبود آلترناتیو فقط به معنای نداشتن یک رهبر شناختهشده نیست. آلترناتیو باید شبکه، برنامه، تقسیم مسئولیت، سازوکار پاسخگویی، پایگاه اجتماعی و تصویری روشن از آینده داشته باشد.جامعهی ایران متکثر است؛ زنان، کارگران، اقلیتهای ملی و دینی، دانشجویان، بازنشستگان و گروههای مختلف اجتماعی مطالبات و تجربههای متفاوتی دارند. هیچ رهبری نمیتواند بدون مشارکت واقعی این نیروها، صرفاً از طریق بازنمایی رسانهای، نمایندهی تمامی آنان شود.
در نهایت، باید میان امید و رؤیافروشی تمایز بگذاریم. امید سیاسیِ پایدار به مردم میگوید تغییر ممکن است، اما آسان، فوری و بدون هزینه نیست. رؤیافروشی وعده میدهد که حکومت در آستانهی سقوط است، کمک خارجی قطعاً خواهد رسید و کافی است مردم یکبار دیگر به خیابان بیایند تا همهچیز پایان یابد. امید مردم را به سازمانیابی وامیدارد؛ رؤیافروشی آنان را به انتظار یک لحظهی معجزهآسا میکشاند.
جامعهی ایران دلایل فراوان و مشروعی برای اعتراض دارد و بحرانهای ساختاری نیز از میان نرفتهاند. بنابراین، احتمال شکلگیری موجهای تازهی اعتراض جدی است. من نمیپرسم که آیا مردم باید امیدوار باشند یا نباشند. میپرسم چگونه میتوان امید را به شناخت، سازمان، مراقبت متقابل و ارزیابی واقعبینانهی توازن قوا پیوند زد. تنها در این صورت است که امید از یک عاطفهی زودگذر یا پرهزینه به نیرویی پایدار برای تغییر اجتماعی تبدیل میشود.
Post #1527
635