ایران و آمریکا در نقطه تصمیم؛ توافق محدود یا جنگ منطقهای؟
@irananalyses
رویارویی ایران و آمریکا به مرحلهای رسیده که ادامه وضع موجود برای هر دو طرف پرهزینهتر میشود. محاصره دریایی و تحریمهای آمریکا ادامه دارد، ایران همچنان کشتیرانی منطقه را تهدید میکند، عبور نفتکشها از تنگه هرمز هنوز به سطح پیش از جنگ بازنگشته و گسترش نبرد در یمن، بابالمندب را نیز به کانون فشار بر تجارت انرژی تبدیل کرده است. در همین حال، کانالهای میانجیگری دوباره فعال شدهاند و تهدیدهای نظامی دونالد ترامپ شدت گرفته است. این نشانهها از نزدیکشدن به یک تصمیم حکایت دارند، اما هنوز معلوم نیست نتیجه آن توافق، حملهای تازه یا تداوم بنبست باشد.
مانع اصلی توافق، اختلاف بر سر نقطه آغاز و ترتیب تعهدات است. ایران خواهان بازگشت به تفاهم پیشین، براساس تفسیر خود از آن است: رفع محاصره، کاهش تحریمهای نفتی و پتروشیمی، آزادسازی داراییها و پذیرش ترتیبات موردنظر تهران برای عبور کشتیها از هرمز. آمریکا در مقابل میخواهد ایران ابتدا تنگه را باز و حملات به کشتیرانی را متوقف کند و همزمان وارد مذاکرات هستهای شود. بهعبارت دیگر، هر طرف اجرای تعهدات طرف مقابل را پیششرط اقدام خود قرار داده است.
علی قلهکی مدعی شده واشنگتن از تهران خواسته است ظرف ۴۵ روز وارد مذاکره شود، پرونده هستهای را از روز نخست روی میز بگذارد، هرمز را باز کند و پیش از انتخابات میاندورهای آمریکا به توافق برسد. براساس روایت او، آمریکا در مقابل رفع محاصره و خودداری از آغاز جنگی تازه با خسارات سنگین زیرساختی را پیشنهاد کرده است. این جزئیات مستقلاً تأیید نشدهاند، اما با نیاز سیاسی ترامپ به دستیابی سریع به یک نتیجه سازگارند.
انتخابات میاندورهای بخش مهمی از محاسبات واشنگتن را شکل میدهد. افزایش قیمت انرژی و هزینههای جنگ وعده ترامپ برای کاهش هزینههای زندگی را تضعیف کرده و موقعیت جمهوریخواهان در کنگره را به خطر انداخته است. ترامپ به نتیجهای نیاز دارد که بتواند آن را پایان جنگ معرفی کند؛ خواه از طریق توافقی سریع و خواه با عملیاتی نظامی که پس از آن اعلام کند اهداف آمریکا محقق شدهاند.
مهدی محمدی، مشاور راهبردی محمدباقر قالیباف، در دو فایل صوتی اخیر، شرایط را «وضعیت آستانهای» توصیف میکند: از نظر او احتمال حمله افزایش یافته، اما تصمیم نهایی هنوز اتخاذ نشده است. سخنان محمدی منعکسکننده نگاه بخشی از محافل نزدیک به ساختار امنیتی جمهوری اسلامی است و نباید آن را تصمیم رسمی حکومت تلقی کرد؛ بااینحال، این سخنان نشان میدهد تهران ممکن است دور تازه جنگ را چگونه ارزیابی کند.
به گفته محمدی، ایران میان توافق و جنگ تصمیم خود را گرفته است: اگر آمریکا شروط تهران را بپذیرد، بازگشت به تفاهم قبلی ممکن خواهد بود؛ در غیر این صورت، ایران برای درگیری آماده است. در مقابل، ترامپ هنوز میان پذیرش توافقی که مخالفانش آن را عقبنشینی میخوانند و آغاز جنگی با پایان نامعلوم مردد است. محمدی معتقد است اگر ترامپ حمله کند، هدف اصلی او خروج از بنبست سیاسی و انتخاباتی خواهد بود، نه اجرای یک راهبرد بلندمدت و منسجم.
سناریوی مطلوب واشنگتن میتواند حملهای گسترده اما کوتاه باشد: ضربهزدن به مجموعهای از اهداف، اعلام موفقیت عملیات و معرفی آن بهعنوان پایان جنگ. چنین نتیجهای به ترامپ امکان میدهد مدعی تضعیف توان نظامی ایران و بازگرداندن امنیت به مسیرهای انرژی شود. مشکل این سناریو آن است که موفقیت آن به محدودماندن پاسخ ایران وابسته است؛ مسئلهای که آمریکا کنترلی کامل بر آن ندارد.
محمدی برنامه موشکی و پهپادی ایران را محتملترین هدف حملات میداند. به ارزیابی او، تمرکز رسانهای بر مراکز هستهای مانند کوه کلنگ در نزدیکی نطنز و برخی تأسیسات اصفهان ممکن است تا اندازهای برای منحرفکردن توجه از هدف اصلی یا فراهمکردن یک دستاورد تبلیغاتی برای ترامپ باشد. او همچنین ترور همزمان تعدادی از فرماندهان و مقامهای ایرانی، ایجاد ناآرامی داخلی و فعالکردن گروههای مسلح در مناطق مرزی را اجزای احتمالی عملیات میداند.
در برابر این سناریو، محمدی پیشنهاد میکند ایران اجازه ندهد آمریکا زمان، جغرافیا و پایان جنگ را تعیین کند. اگر واشنگتن جنگی کوتاه بخواهد، تهران باید آن را طولانی کند؛ اگر آمریکا پاسخ ایران را به محدودهای خاص منحصر کند، تهران باید هزینه جنگ را به پایگاهها و کشورهای مشارکتکننده گسترش دهد. هدف این راهبرد، محرومکردن ترامپ از یک پیروزی سریع و قابل عرضه پیش از انتخابات است.
اما ارزیابی مؤسسه مطالعات جنگ و پروژه تهدیدهای بحرانی درباره قدرت ایران محتاطانهتر است. این دو نهاد معتقدند تهران هنوز میتواند به کشتیها حمله و در تجارت منطقه اخلال کند، اما در هرمز با محدودیتهای عملیاتی روبهرو شده است. حملات آمریکا به توان مینگذاری و شبکه شناسایی و هدفگیری ایران آسیب زده و عملیات مراقبت، مینروبی و اسکورت، عبور کشتیها از مسیر جنوبی نزدیک عمان را افزایش داده است.
طبق این ارزیابی، تردد از مسیر جنوبی به حدود ۴۰ درصد سطح پیش از جنگ رسیده است. حملات پراکنده ایران نشان میدهد تهران هنوز توان ضربهزدن دارد، اما به معنای کنترل کامل تنگه نیست. ایران در آغاز کارزار خود امیدوار بود قیمت نفت را به بیش از ۲۰۰ دلار برساند، درحالیکه قیمت نفت از ماه مه از مرز ۱۰۰ دلار عبور نکرده است. عربستان نیز بخشی از صادرات خود را دوباره از هرمز عبور میدهد، زیرا مسیر بابالمندب و دریای سرخ اکنون خطرناکتر شده است.
اگر آمریکا بتواند تردد کشتیها را بیشتر کند و همزمان مانع صادرات نفت ایران شود، فشار اقتصادی بر تهران افزایش خواهد یافت. در چنین وضعی، ایران برای حفظ اهرم هرمز دو انتخاب خواهد داشت: تشدید حملات، با خطر واکنش نظامی گستردهتر آمریکا؛ یا پذیرش توافقی که احتمالاً همه خواستههای اولیه تهران را تأمین نمیکند.
در این میان، بابالمندب بخشی از کاهش فشار ایران در هرمز را جبران میکند. عملیات حوثیها علیه عربستان و کشتیرانی دریای سرخ هزینه جنگ را برای آمریکا، کشورهای خلیج فارس و اقتصاد جهانی افزایش داده است. بااینحال، حوثیها صرفاً مجری دستورات تهران نیستند. مؤسسه مطالعات جنگ آنها را شریک مستقلی میداند که اهداف داخلی خود را دنبال میکند: گرفتن امتیازات اقتصادی از عربستان، رفع محدودیت بنادر و فرودگاهها، تأمین هزینههای حکومت و گسترش کنترل بر سراسر یمن.
تلاش حوثیها برای تصرف مأرب نیز در همین چارچوب قرار میگیرد. دسترسی به منابع نفتی این استان میتواند هزینه ساختار حکومتی و نظامی آنان را تأمین کند. بنابراین حتی اگر ایران برای پیشبرد مذاکرات خواهان کاهش تنش در بابالمندب باشد، تضمینی وجود ندارد که حوثیها عملیات خود را متوقف کنند. فشار پاکستان بر تهران، با استناد به تعهدات دفاعی آن کشور در برابر عربستان، نیز الزاماً برای مهار آنان کافی نخواهد بود.
بعد داخلی بحران نیز در محاسبات دو طرف جایگاه مهمی دارد. حکومت ایران رزمایش ۳۱۳ هزارنفری «جانفدا» را برگزار کرده و از ایجاد ذخیرهای یکمیلیوننفری سخن گفته است. این بسیج هم برای دفاع در برابر حمله خارجی طراحی شده و هم برای کنترل اعتراضات احتمالی در شرایط تورم، بیکاری و کاهش درآمد نفتی. حکومت میخواهد به واشنگتن نشان دهد که فشار نظامی و اقتصادی لزوماً به شورش داخلی یا فروپاشی منجر نخواهد شد.
محمدی نیز انسجام داخلی را از عوامل مؤثر بر تصمیم آمریکا میداند. از نگاه او، اختلافات سیاسی علنی ممکن است واشنگتن را به این نتیجه برساند که یک حمله دیگر، جامعه را در برابر حکومت قرار خواهد داد. تأکید او بر حضور خیابانی هواداران حکومت نشان میدهد دستگاه امنیتی ایران میان بازدارندگی خارجی و کنترل داخلی ارتباطی مستقیم میبیند.
در شرایط کنونی، چهار سناریو قابل تصور است. نخست، توافقی مرحلهای که در آن کاهش محدود محاصره و تحریمها با بازشدن تدریجی هرمز، توقف حملات به کشتیها و آغاز مذاکرات هستهای همراه شود. برای اجرای چنین توافقی، اقدامات دو طرف باید همزمان، قابل راستیآزمایی و قابل بازگشت باشند؛ زیرا اعتماد سیاسی میان تهران و واشنگتن تقریباً از میان رفته است.
سناریوی دوم، تداوم وضعیت فعلی است: مذاکره غیرمستقیم در کنار محاصره، حملات محدود و تلاش آمریکا برای باز نگهداشتن هرمز. این گزینه در کوتاهمدت کمخطرتر به نظر میرسد، اما ثبات ندارد. حمله موفق به یک نفتکش، پایگاه آمریکایی، تأسیسات انرژی یا مقام ارشد میتواند چرخهای از واکنشها را آغاز کند که مهار آن دشوار باشد.
سناریوی سوم، حمله آمریکا پیش از انتخابات است. هدف میتواند مراکز موشکی، پهپادی، هستهای یا فرماندهی ایران باشد. واشنگتن احتمالاً خواهد کوشید عملیات را کوتاه نگه دارد و پس از آن اعلام پیروزی کند. اما اگر تهران برای جلوگیری از این پیروزی سیاسی، پاسخ خود را گسترش دهد، پایگاهها، بنادر، پالایشگاهها و شبکههای انرژی کشورهای مشارکتکننده نیز ممکن است وارد میدان شوند.
سناریوی چهارم، جنگی چندجبههای است که ایران، اسرائیل، کشورهای خلیج فارس، عراق، لبنان، یمن، هرمز و بابالمندب را به یک میدان مرتبط تبدیل کند. محمدی احتمال میدهد حمله به ایران با عملیات همزمان علیه یمن و شاید گروههای همسو با تهران در عراق و لبنان همراه شود. حمله مجدد به مراکز هستهای نیز میتواند بحث خروج ایران از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای یا تغییر دکترین هستهای را مطرح کند. این خطرناکترین سناریوست، زیرا مسیر مشخصی برای پایان آن وجود ندارد.
Post #1528
903
- 👍 3