بنبست با ایران پایدار نیست
راهبردی دیپلماتیک برای پایاندادن به جنگ
نویسندگان: ریچارد هاس و کارولین کیسان
منبع: فارن افرز
تاریخ انتشار: ۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶
لینک: متن اصلی مقاله
ترجمه و تلخیص: @IranAnalyses
ریچارد هاس رئیس افتخاری شورای روابط خارجی آمریکا و از دیپلماتها و تحلیلگران باسابقه سیاست خارجی آمریکاست. کارولین کیسان، معاون رئیس و استاد مرکز امور جهانی دانشگاه نیویورک و مدیر بنیانگذار آزمایشگاه انرژی، اقلیم و پایداری این دانشگاه است.
هاس و کیسان استدلال میکنند بنبست هفتماهه میان آمریکا و ایران دیگر قابلادامه نیست. در شش ماه نخست جنگ، بستهشدن بخش عمده تنگه هرمز عرضه انرژی را مختل کرد، اما بازار جهانی توانست شوک اولیه را جذب کند. اکنون حملات به مسیرهای جایگزین، از جمله خط لوله شرق–غرب عربستان و بابالمندب، این سازوکارهای جبرانی را تضعیف کرده و ادامه جنگ میتواند به جهش قیمت انرژی و رکود جهانی بینجامد.
پیش از جنگ، روزانه نزدیک به ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی و حدود یکپنجم گاز طبیعی مایع تجارتشده جهان از هرمز عبور میکرد. تا اوت، صادرات انرژی منطقه به حدود نصف کاهش یافت و در برخی روزها کمتر از ده کشتی، در مقایسه با ۱۳۰ تا ۱۵۰ کشتی در زمان صلح، از تنگه گذشتند. قیمت نفت از کمی بیش از ۷۰ دلار به بالای ۱۲۵ دلار در آوریل رسید، اما سپس تا ماه اوت در محدوده ۸۰ تا ۹۰ دلار تثبیت شد.
این ثبات نتیجه مجموعهای از تعدیلات استثنایی بود. آمریکا، آرژانتین، برزیل، کانادا و گویان روزانه حدود ۱.۴ میلیون بشکه به تولید افزودند. ۳۲ عضو آژانس بینالمللی انرژی نیز ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر اضطراری آزاد کردند. امارات از خط لوله منتهی به فجیره و عربستان از خط لوله شرق–غرب به ینبع استفاده کردند؛ مسیری که روزانه چهار تا پنج میلیون بشکه منتقل میکرد و مهمترین جایگزین هرمز بود.
چین نقشی اساسی در کنترل قیمتها داشت. بزرگترین واردکننده نفت جهان، واردات دریایی خود را از بیش از ۱۱ میلیون بشکه در روز به کمی بیش از هفت میلیون کاهش داد، از ذخیره ۱.۴ میلیاردبشکهای خود استفاده کرد، فعالیت پالایشگاهها را پایین آورد و صادرات سوخت را محدود ساخت. پکن عملاً به یک «واردکننده تنظیمکننده» تبدیل شد: هنگامی که قیمتها بالا رفت، از بازار عقب نشست و نفت بیشتری برای دیگر خریداران باقی گذاشت.
خویشتنداری طرفهای جنگ نیز از زیرساختهای اصلی محافظت کرد. اسرائیل میدان گازی پارس جنوبی را هدف قرار داد و ایران در پاسخ به رأسلفان قطر حمله کرد و حدود ۱۷ درصد ظرفیت صادرات گاز مایع این کشور را از کار انداخت. بیش از ۸۰ تأسیسات انرژی منطقه آسیب دیدند، اما ایران، آمریکا و اسرائیل از حملات مداوم به بزرگترین میدانها، پالایشگاهها و پایانهها خودداری کردند؛ زیرا میدانستند چنین حملاتی با واکنش مشابه روبهرو میشود. نویسندگان این وضعیت را نسخه انرژیِ «نابودی متقابل تضمینشده» مینامند.
این ضربهگیرها اکنون در حال شکستناند. یک گروه همسو با ایران در عراق با پهپاد خط لوله شرق–غرب عربستان را هدف قرار داد و میلیونها بشکه، معادل حداکثر چهار درصد عرضه جهانی، را موقتاً از بازار خارج کرد. حوثیها نیز بیشتر ساحل غربی یمن، بندر مخا و جزایر مهم اطراف بابالمندب را در اختیار گرفتهاند و میتوانند کشتیهای سعودی را با پهپاد، موشک و سلاحهای کوتاهبرد تهدید کنند. در نتیجه، نه هرمز و نه بابالمندب برای نفتکشها امن نیستند.
قیمت نفت در سپتامبر به حدود ۱۱۰ دلار رسید و در صورت حملات بیشتر میتواند به ۱۵۰ یا حتی ۲۰۰ دلار افزایش یابد. ظرفیت تولید سریع خارج از خلیج فارس تقریباً به کار گرفته شده، توسعه میدانها و خطوط لوله جدید سالها زمان میبرد و روسیه نیز بهدلیل جنگ اوکراین نمیتواند نقش جبرانی مهمی داشته باشد. ذخایر اضطراری کاهش یافته و ذخیره راهبردی آمریکا به کمتر از ۳۰۰ میلیون بشکه، پایینترین میزان از دهه ۱۹۸۰، رسیده است.
چین و دیگر واردکنندگان تاکنون با کاهش مصرف، برداشت از ذخایر و جایگزینی منابع انرژی بخشی از فشار را مهار کردهاند، اما ادامه این روند به تعطیلی کارخانهها، اختلال در حملونقل و افت فعالیت اقتصادی منجر میشود. کمبود گازوئیل به کشاورزی، صنعت، ساختوساز و کشتیرانی آسیب میزند؛ کاهش گاز مایع، بهویژه در آستانه زمستان، قیمت برق و گرمایش را بالا میبرد؛ و کمبود کود، محصولات آینده را تهدید میکند. کشورهای فقیر و واردکننده انرژی بیشترین آسیب را خواهند دید و اعتراضهای ناشی از کمبود سوخت نیز در چند کشور آغاز شده است.
نویسندگان معتقدند راهبرد فشار نظامی و اقتصادی واشنگتن شکست خورده است. هفت ماه حمله، تحریم و محاصره دریایی نتوانسته حکومت ایران را به تسلیم یا فروپاشی وادار کند. ساختار قدرت ایران، تحت سلطه نیروهای سختگیر و باسابقه سپاه، برای ادامه جنگ آماده است و میتواند بر کمک روسیه و چین، صادرات محدود انرژی و منابع مالی ذخیرهشده تکیه کند. در مقابل، هزینههای جنگ برای آمریکا و شرکایش غیرقابلقبول شده و تهدید ترامپ به «نابودکردن» ایران نیز بعید است محاسبات تهران را تغییر دهد.
از نظر هاس و کیسان، کمزیانترین گزینه بازگشت به دیپلماسی است، اما آمریکا نباید تفاهمنامه ژوئن را بدون تغییر احیا کند. آن توافق محدودیتی بر نیروهای همسو با ایران یا توان موشکی و پهپادی تهران اعمال نمیکرد و در مقابل، لغو همه تحریمها، آزادسازی کامل داراییها و دسترسی ایران به صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارددلاری را پیشنهاد میداد. واشنگتن باید مذاکرات را از نو آغاز کند یا این مفاد را تغییر دهد.
توافق جدید باید آتشبسی فراگیر ایجاد کند که حملات آمریکا، اسرائیل، کشورهای عربی، ایران، حوثیها و گروههای عراقی به زیرساختهای انرژی را متوقف سازد. ایران باید متعهد شود وضعیت تواناییهای هستهای خود را تغییر ندهد و آمریکا نیز اعلام کند در صورت تخلف، واکنش نظامی فقط متوجه تأسیسات هستهای خواهد بود. در مقابل، در صورت پایبندی تهران، بخشی از تحریمها رفع، مقداری از داراییهای ایران آزاد و کمکهایی برای بازسازی ارائه شود.
آمریکا باید محاصره کشتیهای ایرانی را پایان دهد و ایران نیز مینگذاری و حمله به نفتکشها را متوقف کند. نویسندگان خواهان تشکیل سازوکاری چندجانبه با حضور همه کشورهای خلیج فارس برای مدیریت تنگه هرمز و دریافت عوارض معقولاند. عبور آزاد بهترین گزینه است، اما چون تفاهم ژوئن حق دریافت عوارض را برای ایران پذیرفته بود، نوعی نظام پرداخت احتمالاً اجتنابناپذیر شده و نباید فقط در اختیار ایران و عمان باشد.
توافق تهران و واشنگتن بهتنهایی امنیت بابالمندب را تأمین نمیکند، زیرا ایران احتمالاً کنترل کاملی بر حوثیها ندارد. عربستان باید جداگانه با آنان مذاکره کند؛ توافقی که ممکن است مستلزم پذیرش سهم سیاسی حوثیها در یمن و اعطای مزایای اقتصادی، از جمله بخشی از درآمد نفتی، باشد. واشنگتن باید پیش از آنکه جنگ قیمت انرژی یا ثبات عربستان را بیشتر تهدید کند، ریاض را به مذاکره تشویق کند.
چین میتواند در دیپلماسی نیز نقش مهمی داشته باشد. واشنگتن باید از پکن بخواهد ایران را به مصالحه ترغیب کند. چین بهدلیل روابط اقتصادی و سیاسی با تهران ابزار نفوذ دارد و خود نیز از جهش قیمت نفت، اختلال تجارت و کاهش فعالیت صنعتی زیان میبیند. پکن در ماههای نخست با کاهش واردات به ثبات بازار کمک کرد، اما نمیتواند این نقش را بدون تحمیل هزینهای سنگین بر اقتصاد خود نامحدود ادامه دهد.
پایان جنگ قیمت انرژی و فشار تورمی را کاهش میدهد و خطر رکود جهانی را کمتر میکند. آمریکا میتواند بخش عمده نیروهایش را خارج کند، ذخایر مهمات را بازسازی و آمادگی نظامی خود را احیا کند. ایران نیز از خطر حملات گسترده به زیرساختهایش رها میشود و از صادرات نفت و گاز، عوارض عبور کشتیها، کاهش تحریمها، آزادسازی داراییها و کمک بازسازی بهره میبرد. وضعیت نامناسب اقتصاد ایران—رشد منفی، تورم بالا و سقوط پول ملی—نیز ممکن است بخشی از نخبگان را به پذیرش راه خروج دیپلماتیک سوق دهد.
نویسندگان میپذیرند چنین توافقی دولت ترامپ را در معرض انتقاد قرار میدهد، زیرا آمریکا برای رسیدن به وضعیتی احتمالاً بدتر از پیش از جنگ، هزینه انسانی، اقتصادی و نظامی سنگینی پرداخته است. آنان این انتقاد را موجه میدانند: جنگ منابع ارتش آمریکا را تحلیل برده، اعتبار تعهدات واشنگتن را تضعیف کرده و شاید انگیزه ایران و دیگر کشورهای منطقه برای دستیابی به سلاح هستهای را افزایش داده باشد. بااینحال، ادامه جنگ یا فشار اقتصادی خطر نابودی زیرساختهای انرژی و فاجعه اقتصادی جهانی را بیشتر میکند. پایان جنگ و کاهش قیمتها حتی میتواند برای ترامپ سود سیاسی داشته باشد و به او امکان دهد توافق را یک پیروزی معرفی کند. نتیجه مقاله این است که دیپلماسی توافقی مطلوب به همراه نمیآورد، اما اکنون کمهزینهترین راه برای جلوگیری از فاجعهای بزرگتر است.
Post #1536
682