TGViewer
Channel Public Channel
احسان عزیزی

احسان عزیزی

@ehsaneazizi

دانش‌آموخته‌ی جامعه‌شناسی و پژوهشگر تاریخ


اگر سخن و نکته ای بود:
azizi.research@gmail.com

یا پیام به صورت ناشناس:
https://t.me/paym_nashenasBot?start=deoHZIWVsgC93i

بازنشر مطالب با ذکر نام نویسنده آزاد است.
Subscribers
234
Photos
40
Videos
10
Links
31

Showing posts older than #163 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #161 733
لحظه‌ی آغاز استحاله

این سخنان قالیباف و مواضع دیگر سران ج.ا در این روزها را شاید بتوان لحظات آغاز استحاله و پوست‌اندازی‌هایی در نظر گرفت که همه مدت‌هاست منتظرش بودند. لحظات آغازین در عیان شدن تغییر مواضع و استراتژی‌ها و چشم‌اندازهایی که حکومت‌های توتالیتر و استبدادی همگی با آن مواجه بودند. این لحظه در روسیه‌ی کمونیستی بعد از مرگ استالین و با سخنرانی پرشور و نقادانه‌ی خروشچف آغاز شد و در چین کمونیستی پس از مرگ مائو و قدرت گرفتن تدریجی دنگ شائوپینگ که درهای کاپیتالیسم را به آرامی به‌روی چین گشود آغاز شد. ج.ا به‌عنوان بخشی از این فرآیند ضدغربی، ضد روشنگری و تا حد زیادی ضد مدرنیزاسیون، امروز پس از تحمیل این‌همه هزینه برای کشور و مردم ایران، به‌نظر می‌رسد که در لحظه‌ی تعلیق یا تعدیل شعارها و آرمان‌هایی قرار گرفته است که ستون‌های ایدئولوژیکش بود. اگر این فرایند ادامه یابد و در نهایت به عادی‌سازی روابط با غرب منجر شود، اگر ایران مانند ترکیه و بسیاری از کشورهای منطقه وارد اقتصاد جهانی شود، عملاً می‌توان گفت ج.ا به ضد خود تبدیل شده و راه برای تحولات بیشتر در حوزه‌های مختلف هموار خواهد شد.

۲۷ خرداد ۴۰۵
@EhsaneAzizi
  • 👎 12
  • ❤ 4
  • 👍 1
Post #160 534
تنها نارضایتی از حال می‌تواند به گذشته معنا بخشد...
فرانسوا فوره

در نگاه اول تاریخ و تحولات اجتماعی و سیاسی ابهام چندانی ندارند. گویی همه‌چیز مشخص است. بخصوص نزد عموم مردم، تصمیمات و کنش‌ها گویی شفاف است. از سر نارضایتی‌های عینی و ذهنی. از سر ایدئولوژی‌ها یا کاستی‌های حقیقی زندگی. اما خودِ کنشگر در لحظه‌ی کنش‌ورزی (چه کنشگری در سطح فردی باشد یا جمعی) نسبت به آنچه انجام می‌دهد و حتی نسبتِ نیت و نتیجه‌ی کنش خود آگاهی چندانی ندارد. تمام انقلاب‌‌ها و جنگ‌ها با اهداف نیک و خیر و به نام ساختن جهانی بهتر توجیه شده‌اند، اما نتیجه‌ی اهداف و نیت‌های خیر عاملان، انقلابیون و نظامی‌ها و سیاست‌مداران را میلیون‌ها انسان با پوست و گوشت و خون‌شان پرداخت کرده‌اند.

شاید از این‌روست که به زعم مارکس «انسان‌ها تاریخ را می‌سازند، اما نا آنگونه که خود می‌خواهد». بگذریم... این روزها ظاهراً برخی مسائل نسبت به شش یا هشت ماه پیش یا حتی در دورنمای چند ساله و چند دهه‌ی اخیر روشن‌تر شده است. این روزها پرده از برخی ابهامات در مهم‌ترین مسائلی که ایران طی چند سال اخیر با آن‌ها درگیر بوده است افتاده است. نمی‌خواهم وارد جزئیات شوم، فقط می‌توانم بگویم که اگر کسی بتواند به معنای واقعی کلمه حالش خوب باشد و زندگی را گرامی بدارد، بزرگترین سیلی واقعی به صورت تمام کسانی زده است که ایران و ایرانی را به این خاک سیاه نشانده‌اند. می‌خواهم بگویم جنگ ما مردمان خلع‌ید شده از قدرت، ما مردمان سرکوب شده با باتوم و اشک‌آور و تیر و بمب و موشک و اورانیوم و سانتریفیوژ و تسبیح، جنگ برای زندگی است، غایت ما انسان است نه اسطوره و تاریخ و شعارها و مفاهیم و هرآنچه ما را به این ویرانه کشاند. جنگ ما جنگ برای زندگی‌ست و من فکر می‌کنم در میانه‌ی کشتارهای خیابانی و بمب‌باران شهرهایمان، اکنون این جنگندگی نیازمند تمرین‌های زیادی برای عبور از این روزگار تاریک است، این تنها جنگ مشروع و اخلاقی است، جنگ برای لبخندهای واقعی و حالِ خوب. کسی که چنین نگاهی داشته باشد، هرگز، هرگز به انقیاد ایدئولوژی‌ها و موج‌های تبلیغاتی وا نخواهد داد.

این روزها ما فقیریم، نه فقط به‌خاطر تورم سه رقمی و کوچک شدن سفره‌ها و خراب شدن سقف‌های بالای سرمان، ما فقیریم چون هنوز به تاریخ خود، آنگونه که باید و شاید نپرداخته‌ایم. چون هنوز پس از گذشت بیش از یک قرن از جنبش مشروطیت به‌غیر از آقا رضا و آقا مجتبی هیچ‌کس دیگر وجود ندارد. هیچ جریان و هیچ ساختار و هیچ نیروی تأثیرگذاری که برآمده از یک تاریخ پر افتخار مبارزاتی برای برقراری دموکراسی و آزادی و توسعه و به طرفداری از مدرنیسم باشد؛ نه واکنشی به آن، آنگونه که کمونیسم و مارکسیسم و اسلامیسم و هایدگریسم و هزار کوف و زهرمار دیگر بودند. از این‌رو، ما حتی ورشکسته هم نیستیم. چون اساساً به داشته و پنداشته‌ی ارزشمندی نرسیده بودیم که بخواهیم آن را از دست بدهیم. که اگر رسیده بودیم این‌گونه با انفجار نور و پرتوهای سوزاننده‌ و رادیواکتیوی آن پس از 47 سال هنوز نمی‌سوختیم... ما از این‌رو ورشکسته‌ایم که هنوز جهان برای‌مان سیاه و سفید است. هنوز تاریخ ندانسته و نخوانده‌ی خودمان را، صرفاً از روی شنیده‌ها، با قابی سیاه و سفید قضاوت می‌کنیم. ما همچنان ملتی بی‌تاریخ در پی تاریخ‌سازی‌هایی هستیم که خودمان هم از اهداف و نتایج آن بی‌خبریم. این وضعیت حاصل یک اختگی اجتماعی است. یک اختگی تاریخی و جمعی. یک استیصال و ناتوانی در هرگونه کنشگری و تأثیرگذاری در معادلات داخلی و خارجی کشور و مملکت خود. اینگونه است که هرکس و ناکسی در سرنوشت و ایران و ایرانی می‌تواند کم یا زیاد تأثیرگذار باشد، جز مردمِ ایران. راز این اختگی و رمز این سطح از به استیصال بردن یک ملت را باید سال‌های سال واکاوی کرد.

خلاصه ما هنوز زنده‌ایم! حتماً شما هم (اگر در ایران زیر بمب‌باران بودید) تمام گذشته‌تان را مرور کردید! حتماً به این فکر کردید که این شاید پایان ماجراست. کسی چه می‌داند، شاید هنوز فجایع بیشتری در انتظارمان باشد. به هرحال آنچه می‌ماند ایران است، آنچه خواهد ماند مردمی هستند که به قول نیچه حتی بر خاکستر و ویرانه‌های خانه‌هایشان نیز خواهند ایستاد و برای زندگی خواهند جنگید.


۱۷ خرداد ۱۴۰۵
@EhasaneAzizi
  • 👍 4
  • ❤ 2
Post #159 514
به رغم سرکوب بی‌سابقه و کشتار فراگیر در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، این روزها دانشجویان همچنان ایستاده‌اند. همچنان شعار می‌دهند «قسم به خون یاران، ایستاده‌ایم تا پایان». این شهامت و شجاعت ستودنیست. این ایستادگی درسی است برای تمام اقشار جامعه. هرچند دانشگاه‌ها و دانشگاهیان جبران یک اشتباه تاریخی را به ایران بدهکارند. آن‌ها بخش مهم و تأثیرگذاری در انفجار نور بودند. امروز اما نسل دیگری می‌کوشد نشان دهد که هیچ ایدئولوژی نتوانسته ایران و ایرانی را از اولویت دانشجویان خارج کند. امروز نسل دیگری درحال گردن گرفتن خطاها و اشتباهات گذشتگان است. گذشتگانی که امروز در قامت بزرگترهای دور و نزدیک از پدر و عمو تا استاد دانشگاه و غیره گرفته، رو در روی این نسل جوان ایستاده و با بی‌شرمی تمام، وجود آن را ندارد که اشتباهات خود را گردن بگیرد. وجود آن را ندارد تا کوچکترین نقدی بر خود و گذشته و اشتباهاتش کند.

دانشجویان امروز اما با ادای احترام به تجربه‌ی نیم قرن زندگی زیر ویرانه‌های ۵۷ با قاطعیت و شعوری تاریخی شعار «مرگ بر سه فاسد، ملا چپی مجاهد» سر می‌دهند. امروز جهل و توهمات گذشتگان را چنان قی می‌کند که به‌خاطر «شریف» نامیده شدن دانشگاه صنعتی «آریامهر» به‌خاطر یک تروریست شرمسار است.

۳ اسفند ۱۴۰۴

@EhasaneAzizi
  • ❤ 10
  • 👎 4
  • 👍 1
Post #158 516
احسان عزیزی چرا «پهلوی برمی‌گرده»؟! ایران و پارادوکس آزادی و توسعه (بخش اول) 1. برخی از دشواری‌ها و گرفتاری‌های ایران چنان اظهر من الشمس است که دیگر حواسمان بهشان نیست و تصور می‌کنیم که حتماً باید یک نظریه یا تئوری یا مفهومی خاص آن را توضیح دهد. هرچند شرایط ایران بسیار…
چرا «پهلوی برمی‌گرده»؟!
ایران و پارادوکس آزادی و توسعه
(بخش دوم)

4. به‌نظرم کانونی‌ترین مسأله و گرفتاری ایران هنوز همان است که جنبش مشروطیت را پدید آورد: مدرنیزاسیون. مدرن شدن جامعه یعنی زیستن انسان‌ها در رفاه مادی و برخورداری کشور و مردم از امکانات و زیرساخت‌های مدرن. یعنی امکان برخورداری تمامی جامعه از اشکال مختلفی از آزادی. این مدرنیزاسیون در بهترین حالت آزادی و توسعه را همزمان با یکدیگر در خود دارد اما ایران با انواع اشکال آن فاصله‌هایی دارد. ایران امروز بدون تحقق هیچ‌یک، بدون پذیرش هر دوی این مفاهیم و ایده‌ها، هیچ‌یک را تجربه نخواهد کرد. جمهوری اسلامی شرایطی را رقم زد که ایران امروز با تمام مصائب، عطش هر دو را دارد و آزادی در گرو توسعه و توسعه در گرو آزادی است.

5. در غیاب هیچ شکلی از آزادی سیاسی و فعالیت و وجود احزاب، در غیاب هیچ نیروی آزادی‌خواه، در غیاب هیچ نیروی سیاسی و اجتماعی لیبرال، در غیاب هیچ عقبه‌ای از تشکل‌ها و احزاب و طیف وسیعی از گرایش‌های چپ و راست از لیبرال دموکرات تا سوسیال دموکرات، و در نبود هیچ‌ سطحی از آزادی‌های سیاسی و زیر سایه‌ی شدیدترین سرکوب‌ها، چگونه می‌توان انتظار داشت که ما فردای جمهوری اسلامی هم به توسعه برسیم و هم به آزادی؟! به‌نظرم فردای جمهوری اسلامی، تقریباً قطعی است که یکی را باید به نفع دیگری اولویت قرار دهیم. این بزرگترین و پیچیده‌ترین شرایط پارادوکسیکالی است که یک جامعه می‌تواند در آن قرار بگیرد. این به آن معناست که ما آنقدر مدرن شده‌ایم و آنقدر مدنیت داریم که خواهان جامعه‌ی آزاد با هدف رقابت سیاسی در جهت منافع ایران هستیم اما از ابزارها و شرایط و امکان‌های آن برخوردار نیستیم؛ و همزمان آنقدر از ریل توسعه دور افتاده‌ایم که بدون وجود (دست‌کم) حدی از آزادی امکان دستیابی به توسعه را نداریم. طرفداران جریان پادشاهی‌خواه و اقبال عمومی از رضا پهلوی نیز شامل هر دوی این وجوه در شخصیت و شعارهای او و عقبه‌ی خانوادگی‌اش است: حافظه‌ی تاریخی ایرانیان دوران رشد و رونق اقتصادی و توسعه و آبادانی ایران در آن دوران را در ذهن دارد و هم‌زمان می‌تواند با کمک او (دست‌کم در شعارها)، از ویژگی‌ها و آرمان‌ها و مختصات یک جامعه‌ی آزاد مدرن سخن بگوید. نام خاندان پهلوی اکنون نوستالژی توسعه و نام رضا پهلوی به عنوان آخرین بازمانده‌ی آن مسیر با تمام کاستی‌هایش، جاده‌صاف کن آزادی‌اند. «پهلوی برمی‌گرده» از این‌رو قابل تحقق است که عموم مردم نسبت به تنها آلترناتیو موجودِ واقعی که برای نخستین‌بار امکان و توان بسیج مردمی را نشان داد، چشم دوخته‌اند. چه ما خوشمان بیاید، چه بدمان بیاید!

۱ اسفند ۱۴۰۴

#پاینده_ایران

@EhsaneAzizi
  • ❤ 5
  • 👍 4
  • 👎 3
Post #157 376
چرا «پهلوی برمی‌گرده»؟!
ایران و پارادوکس آزادی و توسعه
(بخش اول)

1. برخی از دشواری‌ها و گرفتاری‌های ایران چنان اظهر من الشمس است که دیگر حواسمان بهشان نیست و تصور می‌کنیم که حتماً باید یک نظریه یا تئوری یا مفهومی خاص آن را توضیح دهد. هرچند شرایط ایران بسیار پیچیده است و نمی‌توان آنچه این کشور و مردم طی حدود یکصد سال خیر از سر گذرانده‌اند را در یک کلان روایت ساده‌سازی کرد؛ اما امروز بیش آنکه نظریات و مفاهیم به کارمان آیند و دردی از ما دوا کنند، بیشتر مرور تاریخ و بازخوانی آن می‌تواند در تشخیص راه از بی‌راهه در این شرایط بحرانی ما را یاری دهند. مفاهیم و نظریات بیش از ‌آنکه به خودی خود پیوند و ارتباطی با مصائب و گرفتاری‌ها و شرایط ما داشته باشند، بیشتر ابزاری برای تحلیل وضعیت‌ها و نقشه‌راهی برای پیدا کردن مسیر هستند، تا اینکه لزوماً هدف و برنامه‌ی مشخصی را برای ایجاد تغییر برای ما مشخص کنند. برای مثال دعوای جریان‌های به‌اصطلاح جمهوری‌خواه با جریان پادشاهی‌خواه با هشتگ #از_دموکراسی_بگو به جای آنکه چیزی از تاریخ دموکراسی‌خواهی در هرکجای جهان و حتی ایران به ما بگوید، و به جای آن‌که از پتانسیل‌ها و ظرفیت‌های دموکراسی و جمهوریت در ایران معاصر به ما بگوید، صرفاً مفاهیم و نظریات و ایده‌ها و تئوری‌ها و شعارهای زیبا به ما عرضه می‌کنند، بدون آنکه با درک درستی از شرایط عینی جامعه‌ی ایران ارتباطی داشته باشند. شرایطی که توأمان ویژگی‌های مثبت و منفی است و جامعه‌ای که مانند دیگر جوامع ویژگی‌های مخرب و سازنده‌ای در خود دارد و در برخی جهات در بین کشورهای همسایه‌ی خود یگانه و تکینه است. پس بهتر است گاری مفاهیم و ایده‌ها و تئوری‌ها را جلوی اسب واقعیت‌های بیرونی و انضمامی نبندیم و بگذاریم جامعه‌ی تیر خورده و درحال خون‌ریزی برای بقای خود بجنگد. ما از سیل ایده‌ها و انتظارات روشنفکرانه و رویاپردازی‌های روشنفکران بیشترین ضربه‌ها را خورده‌ایم.

2. به‌زعم من گفتمان‌های رسمی سیاسی نظام حاکم که ابزارهای سیاست‌ورزی و حکم‌رانی جمهوری اسلامی بوده‌اند، پس از انتخابات ۱۳۹۶ پایان یافت. درواقع می‌توان با اطمینان گفت که ایران از پارادایم پنجاه‌وهفتی از هر نوع آن عبور کرده است. فراموش نکنیم، جمعیتی که در دی‌ماه ۹۶ برای نخستین‌بار شعار «رضا شاه روحت شاد» را همزمان با شعار «اصلاح طلب اصول گرا دیگه تمومه ماجرا» سر داد، درست چند ماه قبل برای آخرین‌بار (تأکید می‌کنم برای آخرین‌بار) فرصت اصلاح دیگر به نظام حاکم داد و برای آخرین‌بار میل به تغییر و مطالبات خود را از قانونی‌ترین و مدنی‌ترین مسیر آزمود؛ اما آنکه در این آزمون مردود شد هیچکس نبود جز خودِ حاکمیت. بیشتر چهره‌های برانداز و رادیکالی که امروزه می‌شناسیم، در آن سال آخرین فرصت را برای ایجاد تغییر به حکومت دادند، برای مثال ابی (ابراهیم حامدی) و سروش هیچکس، دو خواننده از دو نسل و به عنوان نمادهای دو نسل متفاوت، در آن سال بنفش شدند و از حسن روحانی حمایت کردند. اما حتی چند ماه هم کافی نبود تا نتیجه‌ی این آخرین اعتماد و آخرین فرصت مشخص شود، چینش کابینه‌ی امینتی و دستوری کافی بود تا شاخک‌های تیز کنشگران سیاسی و مدنی متوجه رد شدن حکومت در این آزمون شوند. چند ماه بعد بود که ترامپ هم آمد و دو جریان در داخل و خارج از ایران در جغرافیایی دور، مسیر و هدف مشترکی را آغاز کردند که ایران امروز با تمام مصائبش در همان مسیر و با همان هدف مشخص قرار دارد: جمهوری اسلامی اصلاح‌پذیر نیست و باید برود. رفتن جمهوری اسلامی پیش از هرچیز به معنای مدرنیزاسیون ایران و بازگشت زندگی و شرایط عادی به شهروندان است.

3. طی این سال‌ها چند باری دیدم برخی کاربران به شوخی می‌گویند این‌ها بروند کی بیاید؟! چوب، چوب خشک. پاسخ یکی از کاربران این بود که اگر به‌جای این حکومت «چوب خشک» بنشانیم، برای ایران و ایرانی بهتر است تا تداوم وضع موجود. این شوخی استعاره‌ی بسیار خوبی است از مسیر مرگ‌باری که یک نظام سیاسی با یک کشور به بزرگی ایران می‌توانست پیش ببرد. اینجاست که باید کوشید تا به مفاهیم و نظریات چنگ زد تا شاید بتواند این سطح از مرگ‌آفرینی و ویرانی یک نظام سیاسی برای یک کشور و جهان را توضیح دهد. نامش می‌تواند «آنتروپی منفی» باشد، «استبداد» «ارتجاع» «فساد» «پسا توتالیتر» «فاشیسم دینی» یا چی؟! من فکر می‌کنم مفهومی که بتواند این سطح از ویرانگری یک نظام سیاسی را توضیح دهد هنوز ابداع نشده است و دانشمندان علوم‌اجتماعی باید در پی ابداع مفهوم و نظریه‌ای جدید برای این سطح از ویرانگری و مرگ‌آفرینی یک نظام سیاسی باشند.

ادامه متن را اینجا بخوانید...

@EhsaneAzizi
  • 👍 4
  • ❤ 3
  • 👎 1
Post #156 295
احسان عزیزی من راستشو اگر به شما بگم... اگر یک بار تو تاریخ باید راست گفت اون وقتیه که برای تاریخ حرف میزنیم... یعنی وقتی قرار باشه بخواد ثبت بشه... تنها چیزی که من میدیدیم ابراز نفرت بود... مثل آدم های گرسنه که دنبال یه پرنده یا گوسفندی میگردن تا بخورن... می گفتن اگر…
چندی پیش بخشی از گفتگوی بسیار مهم مهدی خان بابا تهرانی در پروژه تاریخ شفاهی هاروارد را برای یک پادکست نیمه‌کاره #برش زده بودم تا درباره برخی از مسائل تاریخ معاصر ایران صحبت کنم. فرصت نشد. فعلا این فایل را ببینیم تا شاید روزی و‌ روزگاری فرصت شد در فضای باز و آزاد نفس کشید و درباره هرچه می‌خواهیم‌ بگوییم و بنویسیم...

فایل‌های کامل این گفتگو را
اینجا می‌توانید بشنوید.

#پاینده_ایران

۳۰ بهمن ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi
  • ❤ 3
Post #154 375
احسان عزیزی آینده‌ی ایران در جدال نفت و دموکراسی نفت و بقای رژیم‌های استبدادی( بخش 2 از 3) وقتی ثروت نفت افزایش می‌یابد، رژیم‌های استبدادی در برابر تهدید نیروهای سیاسی رقیب مقاوم‌تر می‌شوند، شاید با قادر ساختن رژیم به خرید حمایت مداوم ارتش و نیروهای نظامی. [درمورد ایران…
آینده‌ی ایران در جدال نفت و دموکراسی
نفت و بقای رژیم‌های استبدادی
(بخش سوم و پایانی)

این همان وضعیتی است که درباره‌ی ایران می‌توان هم در دوران پهلوی و هم ۴۷ سال اخیر از آن تحت عنوان «انسداد ساختاری برای تغییر» یاد کرد. وضعیتی که در آن از طرفی حاکمیت حاضر نیست منابع نفتی را در خدمت دموکراتیزاسیون و توسعه در حوزه‌های مختلف قرار دهد، و همزمان حاضر به ترک موضع قدرت و حتی عقب‌نشینی مواضع خود به نفع گروه‌های سیاسی رقیب برای ایجاد تغییرات حداقلی هم نیست. بنابراین، باتوجه به وقایع خونینی که از آبان ۹۸ آغاز شد، و اکنون به خون‌بارترین اعتراضات مردمی در دی‌ماه ۱۴۰۴ منتهی شد، باتوجه به چنین ساختار و وضعیتی، پرسش اصلی این است که چه آینده‌ای در انتظار ایران است؟! به‌ویژه در شرایطی که به‌نظر می‌رسد با دخالت نیروهای خارجی هرگونه تحولی همزمان خشونت‌بار و بسیار سریع خواهد بود! در واقع باوجود دو متغییر اصلی «خشونت‌آمیز بودن» و «تغییرات سریع ساختار سیاسی»، در چنین بستری (دولت مبتنی بر منابع سرشار زیرزمینی یا همان خودکامگی نفتی) فارغ از این‌که شکل حکومت بعد از دوران گذار پادشاهی باشد یا جمهوری، آیا اساساً امکان برقراری دموکراسی و جامعه‌ای آزاد و رو به توسعه در همه‌ی زمینه‌ها، وجود خواهد داشت؟! نباید فراموش کرد که این وضعیت نتیجه و پیامد رفتار حاکمیت مستقر است که همزمان هم راه تغییرات تدریجی و بدون خشونت را مسدود کرده است، و هم شرایط و مناسبات لازم برای تغییرات خشونت‌بار و سریع را رقم زده است.

پ.ن:
۱. فایل متن اصلی مقاله را در ادامه برای علاقه‌‌مندان ضمیمه می‌کنم.
۲. مطالب بیشتر درباره‌ی این موضوع:
اقتصاد مستهلک ایران؛ بیست سال اشتباه راهبردی (مصاحبه با مسعود نیلی)
تئوری و پراکسیس انتخابات (خودکامگی نفتی)
چند لحظه پیش از گلوله: درباره‌ی زمینه‌ی اجتماعی حوادت دی‌ماه ۱۴۰۴

۲۳ بهمن ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi
Post #153 269
احسان عزیزی آینده‌ی ایران در جدال نفت و دموکراسی #نفت و بقای رژیم‌های استبدادی (بخش 1 از 3) رخدادهای تاریخ معاصر ایران چه در کوتاه مدت و چه در بلند مدت، و آخرینِ آن اعتراضات خون‌بار دی‌ماه ۱۴۰۴ نشان داده است که آینده‌ی ایران در کوتاه مدت و بلند مدت دست‌خوش تغییراتی خواهد…
آینده‌ی ایران در جدال نفت و دموکراسی
نفت و بقای رژیم‌های استبدادی
( بخش 2 از 3)

وقتی ثروت نفت افزایش می‌یابد، رژیم‌های استبدادی در برابر تهدید نیروهای سیاسی رقیب مقاوم‌تر می‌شوند، شاید با قادر ساختن رژیم به خرید حمایت مداوم ارتش و نیروهای نظامی. [درمورد ایران بنگرید به درآمدهای بی‌سابقه‌ی نفتی در دولت‌های اول و دوم احمدی‌نژاد و روحانی که می‌توان بر این مبنا وقایع سال ۸۸ را بهتر تبیین کرد. در بین دولت‌های پس از انقلاب، درآمد نفتی دولت بنی‌صدر طی یک‌سال فعالیتش حدود ۰٫۰۸۳ هزارمیلیارد تومان، درآمد هشت ساله دولت موسوی، ۰٫۸۸۶ هزارمیلیارد تومان، درآمد هشت ساله دولت هاشمی رفسنجانی ۱۳ هزارمیلیارد تومان، درآمد هشت ساله دولت خاتمی ۸۶ هزارمیلیارد تومان، درآمد هشت ساله دولت احمدی‌نژاد به رقم بی‌سابقه‌ی ۴۹۴ هزارمیلیارد تومان می‌رسد و این رقم تا پایان سال ۱۳۹۶، یعنی درآمد پنج‌ساله دولت روحانی به ۵۳۹ هزارمیلیارد تومان می‌رسد. بر این اساس دولت‌های احمدی‌نژاد و روحانی رکورددار افزایش درآمدهای نفتی هستند. دقیقاً در همین لحظه‌ (از سال ۱۳۹۶ به بعد) است که مجموعه‌ی حاکمیت و هسته‌ی سخت قدرت به‌شکلی مانع از آن شد تا جبهه‌ی اصلاح‌طلب تداومی در حضور در دولت و مجموعه‌ی حاکمیت داشته باشد. از این‌رو هزینه‌های سیاسی و اجتماعی وقایع ۸۸ و پس از آن ناامیدسازی جامعه از صندوق‌های رأی برای ایجاد تغییر در سال‌های ۱۴۰۰ به بعد، برای هسته‌ی سخت قدرت مقرون به صرفه بود.]

مطابق با این تفسیر، نویسندگان شواهدی پیدا می‌کنند که نشان می‌دهد درآمد نفت، هزینه‌های نظامی را در دیکتاتوری‌ها افزایش می‌دهد. [به این معنی منافع حکومت و جامعه از یکدیگر جدا می‌شوند. از همین‌رو شاید بتوان تمرکز هسته‌ی سخت قدرت و هیئت حاکمه بر برنامه‌های هسته‌ای و موشکی و حتی منطقه‌ای را بهتر فهم کرد و توضیح داد. وفور درآمد نفتی مانع از آن شد تا مسیر تحولاتی که مد نظر جامعه است تداوم یابد و سبب شد که هسته‌ی سخت قدرت، تنها مسیر تأثیرگذاری جامعه بر حکم‌رانی از طریق دولت منتخب، یعنی انتخابات ریاست جمهوری و مجلس و غیره را نسبتاً مسدود کند. هرچند تلاش‌های جامعه در جهت منتفع شدن از این درآمدها سیاست‌های پوپولیستی احمدی‌نژاد در برنامه‌ی هدفمندسازی یارانه‌ها تجلی می‌یابد، نه برای مثال در تشکیل دولتی که دموکراتیزاسیون از طریق قوام و دوام یافتن جامعه‌ و تشکل‌های مدنی و آزادی مطبوعات اولویتش باشد.] نویسندگان همچنین شواهدی پیدا می‌کنند که نشان می‌دهد میانگین بالاتر ثروت نفتی با کاهش چشم‌انداز دموکراتیزاسیون مرتبط است، که با بسیاری از منابع علمی سازگار است. [در حقیقت حاکمیت و دقیق‌تر، هسته‌ی سخت قدرت، منابع وافر را در جهت تثبیت و تداوم اهداف و سیاست‌های مد نظر خود به‌کار می‌گیرد و مقاومت شدیدی در برابر توسعه‌ی سیاسی و مدنی و نهادهای دموکراتیک نشان می‌دهد.]

پیام اصلی این مطالعه این است که افزایش ثروت نفت در طول زمان به دیکتاتوری‌ها کمک می‌کند تا به قدرت خود ادامه دهند. با این حال، نویسندگان معتقدند که این بدان معنا نیست که نفت برای شهروندان کشورهایی که از آن برخوردارند، نفرین است. اگرچه چنین شهروندانی ممکن است در یک دموکراسی وضعیت بهتری داشته باشند، اما ممکن است در کشوری که یک دیکتاتوری به سرعت و اغلب خونین، جانشین دیکتاتوری دیگری می‌شود، وضعیت بدتری داشته باشند.

گذار از استبداد به استبداد چیزی فراتر از جایگزینی یک دیکتاتور با دیکتاتور دیگر است. این گذارها که اغلب خشونت‌آمیز هستند، می‌توانند منجر به تحولات اجتماعی بزرگ و همچنین تغییر سرنوشت برای حامیان دیکتاتوری سرنگون‌شده شوند. برای مثال، در سال ۱۹۵۹، شورشی به رهبری فیدل کاسترو، دیکتاتوری فولخنسیو باتیستا را در کوبا سرنگون کرد و منجر به مصادره‌های گسترده، تبعید بسیاری از طبقات بالا و متوسط ​​کوبا و جایگزینی عمده ارتش توسط ارتش شورشی شد. بسیاری از گذارهای استبدادی به طور مشابه برای حامیان رژیم سابق مخرب هستند. بنابراین، از رهبران رژیم انتظار می‌رود که به همان اندازه که در برابر دموکراتیزاسیون مقاومت می‌کنند، در برابر چنین برکناری‌هایی نیز مقاومت کنند.
ادامه مطلب در پست بعدی

@EhsaneAzizi
  • ❤ 2
Post #152 250
آینده‌ی ایران در جدال نفت و دموکراسی
#نفت و بقای رژیم‌های استبدادی (بخش 1 از 3)

رخدادهای تاریخ معاصر ایران چه در کوتاه مدت و چه در بلند مدت، و آخرینِ آن اعتراضات خون‌بار دی‌ماه ۱۴۰۴ نشان داده است که آینده‌ی ایران در کوتاه مدت و بلند مدت دست‌خوش تغییراتی خواهد بود که شاید بتوان آن‌ها را با چارچوب نظری «نفرین منابع» بیش از هر تئوری دیگری در اقتصاد سیاسی توضیح داد. جدای از تمامی انتقاداتی که بر این نظریه وارد است، می‌توان وقایع سیاسی و ساخت مناسبات جامعه و حکومت در ایران را، بخصوص از اواسط دهه ۸۰ شمسی بر مبنای برخی یافته‌های این نظریه تحلیل کرد.

تحلیل ضمنی و مختصری که در ادامه به آن‌ می‌پردازم، هم‌زمان با طرح یافته‌های پژوهشی تحت عنوان «نفت و بقای رژیم‌های استبدادی» است که نتایج آن در سال ۲۰۱۳ در مجله‌ی علوم سیاسی بریتانیا منتشر شده است.(۱)

من در ادامه می‌کوشم با طرح مهم‌ترین بخش‌های این مقاله، و هم‌زمان با ذکر مثال‌هایی از برخی از تحولات سیاسی در ایران و تصمیمات ساختاری حاکمیت طی سه دهه‌ی اخیر، حساسیت‌‌ها درباره‌ی مسیری که احتمال دارد ایران در ماه‌ها یا سال‌های آینده طی کند را بیشتر کنم. همچنین تکینگی مورد ایران و ویژگی‌های خاص فرهنگی و تاریخی را نباید از نظر دور داشت، اما به هرحال اقتصاد سیاسی می‌کوشد مکانیسم زیربنایی تحولات را ردیابی و شرح و تبیین کند.

فرضیه‌ی اصلی نظریه‌ی سیاسی نفرین منابع آن است که رژیم‌های استبدادی دارای ثروت نفتی باید بیشتر از رژیم‌های فاقد نفت و دیگر منابع زیرزمینی دوام بیاورند. اکثر مطالعات به این پرسش که آیا ثروت نفتی به چنین دوامی کمک می‌کند یا خیر پرداخته‌اند، زیرا رژیم‌های غنی از نفت قادر به مقاومت در برابر دموکراتیزاسیون هستند. در نتیجه، تحقیقات قبلی بر این موضوع متمرکز بوده‌اند که آیا ثروت نفت با معیارهای دموکراسی یا «دموکرات بودن» همبستگی دارد، نه بر تأثیر نفت بر بقای استبداد. با این حال، نفت همچنین ممکن است با محافظت از دیکتاتوری‌ها در برابر تصرف قدرت توسط گروه‌های استبدادی جدید (رقبای سیاسی)، دوام رژیم‌های استبدادی را طولانی‌تر کند. اکثر تحقیقات در مورد پیامدهای سیاسی ثروت نفت، تنها یک شکل از تغییر رژیم، یعنی جایگزینی استبداد با دموکراسی را بررسی می‌کنند. با این حال، دموکراتیزاسیون تنها راه پایان حکومت‌های استبدادی نیست. در واقع، همانطور که یافته‌های این تحقیق تأیید می‌کنند، کمتر از نیمی از رژیم‌های استبدادی که از زمان جنگ جهانی دوم به پایان رسیده‌اند، دموکراتیزه شده‌اند و اکثر آن‌ها با یک حکومت استبدادی دیگر جایگزین شده‌اند. این مقاله بررسی می‌کند که چگونه درآمد نفت بر هر دو نوع گذار تأثیر می‌گذارد: به دموکراسی و به یک حکومت استبدادی جدید.

یکی از مفروضات این پژوهش این است که اگر افزایش درآمد نفت تهدیدات نظامیان حکومت [ریزش و کودتای نظامیان] را کاهش دهد، انتظار می‌رود که ثروت نفت با هزینه‌های نظامی همبستگی داشته باشد. نویسندگان در ادامه این موضوع را با مدل‌سازی تأثیر درآمد نفت بر الگوهای کوتاه‌مدت و بلندمدت هزینه‌های نظامی آزمایش می‌کنند. به طور خلاصه، همبستگی قوی بین درآمد نفتی و هزینه‌های نظامی وجود دارد و این فرضیه را تقویت می‌کند که ثروت نفتی با قادر ساختن رژیم‌های استبدادی به خرید حمایت ارتش [و به نوعی با حامی‌پروری که در مورد ایران می‌توان افزایش شمار نیروهای نظامی و شبه نظامی داخلی و خارجی نیز اشاره کرد] و کاهش خطر کودتا، بقای آن‌ها را افزایش می‌دهد.

یافته‌های این مطالعه نشان می‌دهد که افزایش ثروت نفت، رژیم‌های استبدادی را تثبیت می‌کند، نه با جلوگیری از دموکراتیزاسیون، بلکه با کاهش آسیب‌پذیری دیکتاتوری‌ها در برابر سرنگونی توسط گروه‌های رقیب که نویسندگان از آن‌ها تحت عنوان دیکتاتوری‌های بعدی یاد می‌کنند. این یافته نشان می‌دهد که افزایش رانت‌های نفتی، دوام رژیم‌هایی مانند رژیم ایران را تقویت می‌کند، در حالی که کاهش قیمت نفت یا اتمام ذخایر، آن‌ها را بی‌ثبات می‌کند. بنابراین، یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که نفت، دیکتاتوری‌ها را مقاوم‌تر می‌کند، اما نه با روش‌هایی که در ادبیات موجود پیشنهاد شده است. در عوض، شواهد نشان می‌دهد که نفت با کاهش احتمال تصاحب موفقیت‌آمیز قدرت توسط گروه‌هایی که قصد جابجایی نخبگان فعلی و ایجاد اشکال جدید استبداد را دارند، بقای استبداد را تقویت می‌کند.
ادامه مطلب در پست بعدی

@EhsaneAzizi
Post #151 370
پس از یک ‌ماه...

دستانم تا به امروز به نوشتن نمی‌رفت. الان هم می‌نویسم تا شاید احساس کنم هنوز زنده‌ام و من هم مثل هزاران نفر دیگر تیر نخورده‌ام. در این مدت بارها لحظه‌ی تیر خوردن را با خودم تجسم کردم. مثلا اینکه اگر جای یکی از معترضین بودم و بدون اینکه بدانم چه اتفاقی قرار است برایم بیوفتد، حتی اگر در گوشه‌ای ایستاده باشم ناگهان به سرم تیر بخورد، چه چیزی را تجربه می‌کنم. در این مدت وقتی جایی میخوانم که کسی با شلیک گلوله به قلبش کشته شده، در آن واحد تجسم می‌کنم که اگر به قلبم تیر بخورد چقدر می‌تواند دردناک باشد و چه اتفاقی برای بدنم می‌افتد. اما واقعیت دهشتناک‌تر از چیزی است که در تجسم ما بگنجد. من و شما هرگز نمی‌توانیم آنچه بر جان‌های بی‌گناه و بدن‌های بی‌دفاع گذشته را تجسم کنیم. من که با تجسم تیر خوردن آنقدر تیر می‌کشم و درد می‌کشم که گاه بدنم قفل می‌کند، مدام با خودم تصور می‌کنم که آن زخمی‌هایی که مانع از درمانشان شدند تا در گوشه و خلوت و مخفی‌گاهی جان دهند، چقدر درد کشیدند و چگونه جان عزیزشان ستانده شد. امروز سی روز از آن دو شب فاجعه‌بار گذشت و ما امروز اینجا نیستیم که پس از آن‌همه خون ریخته شده افسردگی بگیریم و خودکشی کنیم و افکار و ترس‌ها و نگرانی‌ها و اشک‌ها و غم‌هایمان را نشخوار کنیم. همه‌ی ما اطمینان داریم که فارغ از روایت‌های رسانه‌ای، کانون مطالبات آن جان‌های عزیز یک چیز بود: زندگی بهتر و برای این زندگی بهتر جنگیدند و باید جنگید.

از ماه‌ها پیش مثل روز روشن بود که ایران آبستن حوادث است. بلکه از سال‌ها پیش. تغییراتی که هرچند تدریجی و به آرامی طی شد و امروز به نقطه‌ای انفجاری رسید که در نتیجه‌ی آن شکافی بی‌سابقه و پرنشدنی میان جامعه و حاکمیت ایجاد شد و سرانجام شد آن‌چه نباید می‌شد. اما به‌رغم همه‌ی پیش‌ٰبینی‌هایی که طی یک‌سال اخیر درباره‌ی احتمال جنگ و اعتراضات و نارضایتی‌های داخلی می‌شد، شاید کمتر کسی این حجم از جوی خون را پیش‌بینی می‌کرد. این مصیبتی نیست که هرگز کسی ابعاد و گستره و عمق ‌آن را در نظر گرفته باشد. ابعاد فاجعه آنقدر عمیق و گسترده است که هرچه بیشتر با آن روبرو می‌شویم بیشتر درباره‌ی ماهیت آنچه طی ۴۷ سال بر ایران و ایرانی گذشت پی می‌بریم.

ابعاد این مصیبت فراتر از گنجایش و ظرفیت روحی و روانی جامعه است. این یک ترومای جمعی است که هرچه از آن می گذرد و هرچه با واقعیت‌هایش مواجهه می‌شویم، با خودم اطمینان پیدا می‌کنم که این خون‌ها برسازنده‌ی تاریخی خواهند بود که هیچ حزب و جناح سیاسی و هیچ بیگانه و دولت خارجی برای ایران و ایرانی نمی‌تواند در نظر گیرد. این خون‌ها چنان اثری در برساخت تاریخ و آینده‌ی ایران خواهند داشت که شاید هیچ برنامه‌ی سیاسی و هیچ حزب و گروه و دولتی نمی‌توانست اینچنین بر ایران و آینده‌ی ایرانی تأثیرگذار باشد.

این روزها تب و تاب موضع‌گیری‌های سیاسی بسیار بالاست. دعواهای تاریخی و سیاسی گُر گرفته‌اند و چنانکه قابل پیش‌بینی بود، گفتمان حذف و خشونت بیش از هر زمان دیگری قالب شده است. من فقط می‌دانم کسی باید یک گوشه بایستد و بگوید این چرخه‌ی خشونت را نباید ادامه داد. باید سازوکاری برای دادخواهی ایجاد شود و نباید به دومینوی خشونت دامن زد. دادخواهی با انتقام متفاوت است. جامعه این روزها مستأصل و سرخورده و خشمگین است. کشور زیر سایه‌ی جنگ و فروپاشی اقتصادی عملاً رخ داده است. خودِ این صحنه دهشتناک و تراژیک است. توصیف این وضعیت به خودی خود بحران‌ها و عوارض و پیامدها را عیان می‌کند. منتها ما آنقدر از صحنه رانده شده‌ایم و در حاشیه هستیم که اساساً هیچ صدایی نداریم و بعید است که به این زودی‌ها جامعه صدایی داشته باشد. در این سیلاب‌های رسانه‌ای، بی‌صداترین مردم ایرانند. در این دعواهای گفتمانی و سیاسی و تاریخی، بی‌صداترین و سرکوب شده‌ترین و بی‌حضورترین ملت ایرانند. و از این روست که چیزی و جایی و تریبونی جز خیابان برایمان نمانده است. یقین دارم که این خشم و اندوه و این رخداد فاجعه‌بار بار دیگر ما را به تفکر و جنبش‌وجوش و زایش وا خواهد داشت. که اگر جز این باشد، به خون‌های ریخته شده خیانت کرده‌ایم.

۱۸ بهمن ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi
  • ❤ 8
  • 👍 4
Post #150 2.97K
زیر سقف آسمان پهلوی‌گرایی که هم‌چون علف هرز در حال تکثیر است
زمانی در دانشگاه استادم بود و از او می‌آموختم.
رتبه‌ی استادی‌اش بالا بود.
همواره و همیشه دم از تکثر فکری و فرهنگی و سیاسی جامعه زده و از آن طرفداری کرده است.
همواره خود را مدافع حقوق اقلیت‌های قومی و دموکراسی‌خواه معرفی کرده است.
در بین جامعه به عنوان روشنفکری که سمت مردم ایستاده شناخته می‌شد.

امروز اما بخشی از جامعه را با توهین و تحقیر خطاب می‌کند.
امروز اما در عمل مردود است.
امروز در عمل طرفداری و پایبندی به اصول و ارزش‌هایی که درباره‌اش نوشته و سخن گفته به آزمون محک می‌بینیم.
مانند آب خوردن حاضر است کسانی که دقیقاً مخالف او فکر می‌کنند را «علف هرز» بخواند و مطلقاً نمی‌تواند این حق را برای عده‌ای قائل باشد.
امروز نظر مخالف را برنمی‌تابد.
مایه تأسف است.
«فاشیست» یا «علف هرز» چندان تفاوتی ندارد. آنکه می‌گوید بیش از مخاطب سوژه‌ی پرسش و تأمل است. مسأله همین نظام خشونت نهادینه شده است.
این جامعه بزرگ‌تر ندارد. هیچ تجربه و تاریخ و سرگذشتی از دموکراسی‌خواهی و آزادی‌خواهی ندارد. تاکنون هرچه بوده تقلای سادومازوخستی برای فرار از مسئولیت سنگین آزادی بوده. این جامعه در ربع ابتدایی قرن بیست‌ویکم هنوز در بلاهت و دگماتیسم پدرسالارانه و کودکانه‌ی خود دست و پا می‌زند.
این جامعه جز زخم و رنج و آسیب و خون‌ریزی هیچ تجربه‌ی خوش‌آیندی از آزادی و مدنیت و مدرنیته و رفاه و توسعه ندارد. یک سادومازوخیسم فراگیر و تاریخی و فرهنگی. این هم از حال و روز روشنفکر ایرانی بعد از این‌همه تجربه و آزمون و خطا...
باشد که روزی کودکان و فرزندان‌مان این روز و روزگار را فقط در کتاب‌های تاریخ بخوانند و درباره‌اش بدانند.

۱۸ دی ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi
  • 👍 9
  • ❤ 7
  • 👎 5
Post #149 534
"زمان تنها چیزی است که داریم. زمان همان زندگی است. وقتی زمان را می‌کشی، زندگی را می‌کشی. این جنایت است."

"حتی در تاریک‌ترین لحظات هم نور هست. ولی این نور از آسمان نمی‌آید، از درون آدم‌ها می‌آید."


بلا تار
سینماگر محبوبم
امروز درگذشت

R.I.P Béla Tarr (1955 - 2026)

۱۶ دی‌ماه ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi
  • ❤ 4
  • 👍 2
Post #148 589
«همیشه ترجیح داده‌ام با سارتر بر خطا باشم تا با آرون بر حق.»


چند سال پیش به‌طور اتفاقی از کسی شنیدم که یکی از فرزندان سارا شریعتی برای دریافت بورسیه از یکی از دانشگاه‌های فرانسه، فیش حقوقی مادرش را - به عنوان استاد دانشگاه تهران - به دانشگاه فرانسوی ارائه کرده بود تا نشان دهد که استطاعت مالی برای پرداخت شهریه تحصیل در فرانسه را ندارد. در آن زمان قیمت دلار (شاید) بین 8 تا 15 هزارتومان بود. ظاهراً واکنش دانشگاه ترحم‌برانگیز بوده است که چرا یک استاد دانشگاه در ایران حقوق دریافتی‌اش انقدر اندک است. خلاصه فرانسوی‌ها دلشان برای نوه‌ی علی شریعتی سوخته بود و ظاهراً به او فاند داده بودند. (از صحت این نقل قول که به‌واسطه‌ی دوستان سارا شنیدم مطمعن نیستم) اما ماجرا نمی‌تواند به دور از واقعیت باشد، ضمن اینکه هیچ دلیلی وجود ندارد که یکی از شاگردان (مریدان) سارا خانم بخواهد از روی غرض این خاطره را نقل کند.

این خاطره را نقل کردم که هم یادی کنیم از داغ بودن بازارها و بزرگ بودن اعداد سکه و دلار و تورمی که در ماتحت ملت جولان می‌دهد و همچنان آینده را برای مردم تیره‌وتار می‌کند؛ و هم یادی کنیم از حضراتی که خیر سرشان در خارجه تحصیل کردند و جریان‌های روشنفکری که زمینه‌ساز این روزگار سیاه شدند. مردمی که روزی از جیب‌شان برای تحصیل علی شریعتی در دانشگاه سوربون خرج کرده بودند و حکومت پهلوی که در آن زمان امثال شریعتی را برای تحصیل در دانشگاه‌های خارج از کشور فول فاند کرده بود. حالا البته نوش جان فرانسوی‌ها که باید از جیبشان خرج کنند تا نوه‌ی او در آ‌ن‌جا همچنان تحصیل کند تا راه علی و سارتر و فوکو را ادامه دهند.

این روزها درحال ویرایش کتاب «رمون آرون و اندیشه‌ی لیبرال در سده‌ی بیستم» هستم که امیدواریم با این وضع قحطی کاغذ همچنان منتشر شود. این بخش از کتاب که بی‌مناسبت با این خاطره نیست را در ادامه می‌آورم تا یادی کنیم از شیفتگی شریعتی به سارتر و آن جمله‌ی مشهور که در سخنرانی‌ها و نوشته‌هایش با افتخار تکرار می‌کرد:

در گیرودارِ رویدادهای مه-ژوئن ۱۹۶۸، ژان-پل سارتر مقاله‌ای به نشریه‌ی «لو نووِل اُبسرواتور» سپرد که در آن پیشنهاد شده بود ریمون آرون را در راهروهای دانشگاهِ سوربُن برهنه بگردانند. سردبیرانِ نشریه از وقاحتِ این نوشته به شگفت آمدند، اما تصمیم گرفتند به‌هر روی آن را منتشر کنند، چرا که سانسور کردنِ سارترِ کبیر، امری ناممکن بود. ژان دنیل، سردبیرِ «لو نووِل اُبسرواتور»، بعدها برای عذرخواهی با آرون تماس گرفت، اما با بی‌اعتناییِ او روبرو شد. دنیل هنگامی که این ماجرا را برای نویسنده، کلود روآ، بازگو می‌کرد، با طعنه گفت: «همیشه ترجیح داده‌ام با سارتر بر خطا باشم تا با آرون بر حق.» چند هفته بعد، هنگامی که روآ این گفته را در مقاله‌ای نقل کرد ، این انگاره که «خطا کردن با سارتر بِه از بر حق بودن با آرون است» به یک سخنِ نغز بدل شد که به‌نظر می‌رسید عصاره‌ی حال‌وهوای ایدئولوژیکِ حیاتِ روشنفکریِ پاریسِ پسا-۱۹۶۸ را در خود دارد.


۶ آذر ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi
  • 👍 7
Post #146 675
پاسخی به کامنت‌های قبلی: مهرپویا علای عزیز در این مطلب مفصل‌تر و دقیق‌تر سخنرانی اباذری را نقد کرده‌. من فرصت نکردم درباره محتوای سخنرانی یوسف اباذری و گزاره‌هایی که مطرح می‌کند بنویسم و در کامنت‌های قبلی معترض شده بودند که نقد من بی‌دروپیکر است‌.
امیدوارم اینکه فرصت نمی‌شود به تفصیل به برخی مسائل پرداخت تعبیر بر بی‌دقتی و پرگویی نشود. دلیل اینکه اینجا کم می‌نویسم البته یکی همین است که می‌خواهم از بی‌دقتی و گزافه‌گویی اجتناب کنم، اما حقیقتا فرصت اندک است و سفر جان‌کاه‌‌‌... به قول پروین اعتصامی:

"حرف فراوان بود مرا وقت سخن کم
شرح این ناگفته تا کی گویم؟ اکنون کم"

https://ecoiran.com/fa/tiny/news-111669
بازنشر لینک از
https://t.me/alamehrpouia

۲۸ آبان ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi
اکوایران نسبت جامعه‌شناسی با آزادی: مروری انتقادی بر دیدگاه‌های یوسف اباذری سالن شریعتی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران در روز 11 آبان پذیرای دکتر یوسف اباذری استاد بازنشستۀ آن دانشکده بود تا برای دانشجویان تازه‌وارد سخن بگوید.
  • ❤ 3
  • 👍 1
Post #145 567
چپ و خلق ارزش؛ از علوم‌اجتماعیِ تهران تا صنعتی شریف، از شریف تا سلیکون‌ولی (ادامه از - ۲ از ۲)

خوش‌بختانه به‌رغم نفوذ گسترده‌ی چنین طرز تفکراتی در ایران از دوران مشروطه تاکنون، هنوز جایی مانند صنعتی شریف را داریم که می‌توان گفت دقیقاً نقطه‌ی مقابل علوم‌اجتماعی تهران و علامه است. (هرچند طی سال‌های اخیر با مرگ و مهاجرت بسیاری از اساتید و نخبگان، دانشگاه شریف هم رو به زوال و فروپاشی رفته است) اما به‌هرحال خروجی این دانشگاه‌ها را با یکدیگر مقایسه کنید. یکی روشنفکرِ حرافِ شاکی از جهان و آخرت می‌پرورد که هیچ نسبتی با خلق ارزش برای خود و جامعه ندارد، و دیگری کوشیار عظیمیان، دانوش وحدت و مهرزاد صمدی و صدها نام دیگر می‌پروراند که در سلیکون‌ولی حرفی برای گفتن دارند و برای تمام بشریت خلق ارزش می‌کنند. یعنی همان جایی که احتمالاً چپ‌ها آن‌ را دره‌ی شیطانی و اهریمنی توصیف می‌کنند... بگذریم. تصور می‌کنم آنچه امروز جامعه‌ی ایران نیاز دارد، دیدن هرچه بیشتر اهمیت خلق ارزش، تولید و نوآوری است نه تقبلیح و منفی‌بافی درباره‌ی این مفاهیم. شنیده شدن صدای نخبگانی که به دلیل کوتاهی سقف جامعه از ایران رفتند و امروز یا در بزرگ‌ترین شرکت‌ها و غول‌های فناوری جهان مشغول به کارند یا خود مؤسس و مدیر آن شرکت‌ها و فناوری‌ها هستند. به‌نظرم این چهره‌ها و صداها هزار برابر بیشتر از سخنان و چهره‌های امثال اباذری برای دانشجو و جوان ایرانی کاربردی و مفید است. اگر بنا باشد که خروجی جامعه‌شناسی در ایران از افراد موجوداتی وابسته به دولت و تئوریسین فربه شدن دولت بسازد، همان بهتر که اساسا چنین رشته‌ای وجود نداشته باشد. اما اگر علوم‌اجتماعی به‌جای بت‌انگاری مارکس و تولید روشنفکر طلبکار و رادیکالِ انقلابی به بنیان‌گذاران اصلی خود از یعنی کنت و دورکیم و وبر و اسپنسر و دیگران بازگردد، آن‌گاه شاید بتواند به رسالت ذاتی خود، یعنی توضیح و تفسیر امر اجتماعی در سیر تطور و تاریخ خود، هرچند ناچیز، کامیاب باشد.


#احسان_عزیزی
۲۵ آبان ۱۴۰۴

@EhsaneAzizi
  • ❤ 6
  • 👍 1
Post #144 419
چپ و خلق ارزش؛ از علوم‌اجتماعیِ تهران تا صنعتی شریف، از شریف تا سلیکون‌ولی (۱ از ۲)

نگاه چپ نسبت به کار، خلق ارزش مادی (و پیامدهای غیر مادی آن) در زندگی انسان مدرن نه‌تنها از اساس ضد هرگونه خلاقیت و نوآوری است، بلکه با نفی فردیت و انگیزه‌های شخصی برای رشد و پیشرفت، در پی تن‌پروری و وابستگی به دولت است. نگاهی علیه پیشرفت مادی و فن‌آورانه‌ی بشر و تسلط هرچه بیشتر بر زندگی و طبیعت که در آن بهتر است شهروندان به‌جای تلاش و خلاقیت با انگیزه‌های شخصی، مدام دیگری (آن‌که بیشتر دارد یعنی سرمایه‌دار) را تقبیح کند، و از دیگری بزرگ‌تر (دولت) مدام انتظار داشته باشد که صورت‌حساب‌هایش را پرداخت کند. پرورش جامعه‌ای انگل‌وار و زالو صفت که بدون آن‌که ارزشی خلق کند، دائماً از منابع استفاده می‌کند، بدون آن‌که چیزی برگرداند و قدرشناسی کند. نفرت چپ از مصرف و مصرف‌گرایی ریشه در همین واقعیت دارد که اتفاقاً چون نمی‌تواند تولید کند، می‌گوید مصرف هم نکنید. چون نمی‌تواند خلق کند و ارزشی بیافریند، مصرف و هرگونه رفاه مادی در گفتار و نوشتار و تئوری‌هایش امری زشت و ناپسند تلقی می‌شوند.

ریشه‌های این طرز تفکر را نمی‌توان صرفاً در تئوری‌ها و برخی مفاهیم مبتذل مارکس خلاصه کرد، بلکه اگر نخواهیم به فلسفه‌ی یونان و ریشه‌های عدالت‌خواهی در تاریخ اندیشه بازگردیم، دست‌کم باید منابع الهام‌بخش متأخر آن را در سوسیالیسم سن‌سیمون و ایده‌ی بازگشت به طبیعت روسو جستجو کنیم. اما چرا می‌گویم مبتذل، چون مارکس (برای مثال) حتی چشم دیدن و تحمل آن را ندارد که ببیند کارگرِ بدون تحصیلات و بدون تخصص، نیروی کارش (زور بازویش) را بفروشد و دستش در جیب خودش باشد. معنا و تعریف مفهوم «ارزش اضافی» که هسته‌ی اصلی نظریه‌ی استثمار مارکس است، مگر چیزی جز این است که وی می‌کوشد نشان دهد کارگر مزد واقعی ارزشی که خلق می‌کند را دریافت نمی‌کند و سود آن به جیب سرمایه‌دار می‌رود؟ مارکس منبع اصلی سود سرمایه‌دار را در همین ارزشی که در خلال «زمان کار اضافی» خلق میشود می‌داند، نه در نوآوری‌ها، خلاقیت‌ها و نیروهای پیش‌برنده‌ی افراد در فراگیری و آموزش و تولید که نتیجه‌ی آن پیدایش مفهوم آنتروپرونر در دوران مدرن شد. البته کم نیست تعداد کسانی که پس از گذشت بیش از ۱۷۰ سال از طرح این نظریات و مفاهیم، هنوز منتظرند ببیند چگونه این انباشت سرمایه به تشدید تضادهای سرمایه‌داری منجر می‌شود تا در نهایت فروپاشی نظام سرمایه‌داری را رقم بزنند.

تفکر و گفتارهای امثال اباذری را باید در بستر تقدیس چنین نظریات و مفاهیمی توضیح داد و فهمید. تفکری که از اساس با خلق هرگونه ارزش، ثروت‌آفرینی، کارآفرینی و‌ سود مخالف است و در پشت ظاهرِ ریاکارانه و خیرخواهانه‌ی خود چیزی ندارد جز ترویج تن‌پروری و انگل‌وارگی که انسان‌های وابسته به پدر (دولت) را تربیت می‌کند. آدم‌هایی که مدام غر می‌زنند و تقصیر کم‌کاری‌ها و ناشایستگی‌ها و تنبلی‌ها و پلشتی‌های خود را بر گردن دیگران می‌اندازند. کانون اندیشه‌ی چپ چیزی نیست جز همین فرافکنی‌ها برای مقصر جلوه‌دادن دیگری درباره‌ی بدبختی‌های افراد و تمام شرارت‌های عالم. تفکری که در آن خلاقیت و نوآوری و فراگیری و آموزش و تولید و خلق ارزش از اساس هیچ جایگاهی ندارد و بلکه به شدیدترین لحن تقبیح می‌شود.

ادامه را اینجا بخوانید.
  • ❤ 3
  • 👎 1
Post #143 556
احسان عزیزی بازگشت سوپر استار چپِ فرهنگی به صحنه ۱۵ آبان ۱۴۰۴ @EhsaneAzizi
بازگشت سوپر استار چپِ فرهنگی به صحنه

«تنفر از جامعه‌ی بورژوایی که احساس شرم را با انتقاد از تناقضات آن درهم می‌آمیزد، به قدمت خود بورژوازی است.»

فرانسوا فوره

«تنها امید برای نجات ما از بیماری غرب‌زدگی و مدرنیته‌ی نفرت‌انگیز معاصر، درک چهره و روح واقعی غرب است.»

علی شریعتی

#یوسف_اباذری اخیراً برای دانشجویان جدیدالورود دانشکده‌ی علوم‌اجتماعی دانشگاه تهران سخنرانی کرد. تکراری و کلیشه‌ای و کلی‌گویی‌ها و پرت‌وپلاهایی که از همان بدو ورود ذهن دانشجویان را نسبت به کار، سرمایه، آزادی‌های اجتماعی و اقتصادی و اساساً هرنوع آزادی و ارزش‌های مدرن جهان سرمایه‌داری بدبین می‌کند. حرف‌های مفتی که هیچ خاصیتی ندارند و فقط ذهن دانشجوی از همه‌جا بی‌خبر تازه‌وارد را از پیش برای در افتادن و ضدیت با جهان مدرن و مدرنیته آماده می‌کنند. این شکلی از شست‌وشوی مغزی است که من نیز در دوران دانشجویی مشابه آن را تجربه کردم. هرچند دانشجوی دانشگاه تهران نبودم، در دانشگاه علامه و دیگر دانشکده‌ها نیز همه گوش به‌زنگ فرمایشات عظمای چپِ نو بودند. آن زمان اما متوجه نبودیم که چه کلاه گشادی به سرمان رفته است.

دانشجویان عموماً با ذهن خالی از ایدئولوژی وارد دانشکده‌های علوم‌اجتماعی می‌شوند و در همان بدو ورود به‌نوعی خفت می‌شوند. آن‌ها در زمان فارغ‌التحصیلی بدون آن‌که بدانند چرا، مارکسیست و کمونیست شده‌اند و ذهنیتی کاملاً منفی نسبت به سرمایه‌داری و نظم اقتصادی و اجتماعی و سیاسی مدرن خواهند داشت. آن‌ها کلامی درباره‌ی ارزش‌های مدرن و مزیت‌های این نظام سخن نخواند گفت و این دومینوی همان تفکر ضد غربی است که با امثال فردید و جلال کلید خورد و توسط اباذری و عبدالکریمی‌ها به نسل‌های بعدی منتقل می‌شود. انگارنه‌انگار که بیش از نیم قرن از آن زمان گذشته است و دریغ از اینکه درسی از این تفکرات گرفته باشیم و دریغ از آن‌که درباره‌ی آورده‌هایش برای ایران و ایرانی داوری کنیم!

من به شخصیه هیچ ماشین یا دستگاه ایدئولوژیکی به‌این فراگیری و دقت در تولید کمونیست در ایران سراغ ندارم که در این حد نظام‌مند و فراگیر تولید کمونیست و سوسیالیست کند. (بنگرید حتی به پوسترهایی که به‌صراحت تصویری جز مارکس از جامعه‌شناس به دانشجویان نشان نمی‌دهند). جامعه‌شناسی در ایران تا زمانی که دانشجویان جامعه‌شناسی و اساتیدش این رشته را با امثال مارکس بشناسند و تمامیت آن را به مارکسیسم تقلیل دهند، هیچ حرفی برای گفتن نخواهد داشت و بیشتر به مکتب‌خانه یا حوزه‌ی علمیه می‌ماند که مشتی کمونیست ِ ارزشیِ بی‌وطنِ ضد غربی (امثال لیلا حسین‌زاده) تولید می‌کند که اساساً نسبتی با علم و دانشگاه و دانشجو و روشنگری و تبیین و تفهم و دیگر ارزش‌ها و غایت‌های علوم‌اجتماعی مدرن ندارند.

تنظیمات کارخانه در دانشکده‌های علوم‌انسانی (به‌ویژه علوم‌اجتماعی و تمامی رشته‌های مرتبط)، بر مبنای تربیت مارکسیست و کمونیست تنظیم شده است. ایده‌ها و ارزش‌های چپ‌گرایانه چنان تا مغز استخوان ساختارهای علوم‌انسانی نفوذ کرده است که گویی در بدو رود رهبر حزب هرساله باید در طی مناسکی دانشجویان (در حقیقت اعضای جدید) را رهنمود و موعظه کند.

تأکید می‌کنم، هیچ‌چیز مثبت و سازنده و به‌دردبخوری در سخنان اباذری و امثالش وجود ندارد. او همچنان همان روضه‌هایی را می‌خواند که چندین دهه در گوش چندین نسل از دانشجویان خوانده است. عصاره‌ی سخنان او: سرمایه‌داری و لیبرالیسم و نئولیبرالیسم اهریمن هستند و ایرانشهری‌ها همان راست‌افراطی‌اند و فاشیست‌اند (و مفاهیمی چون وطن‌ و ایران جز در تفکر ایران‌شهری موضوعیت ندارد)، کار و تلاش فردی موضوعیت ندارند و خوداشتغالی افسانه و باقی دیگر حرف‌ها همان است که هر راننده تاکسی می‌تواند بهتر برایمان بگوید.

من امیدوارم در بین این‌همه دانشجو دست‌کم عده‌ای انگشت‌شمار پیدا شوند و امثال اباذری‌ها را زیر سؤال ببرند. در برابر امثال او بایستند و از آن‌ها پرسش کنند. بدون لکنت. عقبه‌ی این طرز تفکر را مطالعه کنند. مهم‌تر از همه پرسش‌گری کنند، با عقلی انتقادی شکلی از چموشی به‌خرج دهند که به این سادگی مهارپذیر نباشد. امیدوارم به قدر کافی اهل مطالعه باشند و بکوشند جهان را از دریچه‌های دیگری ببینند نه آن نگاه تنگ و منسوخ‌شده‌ای که امثال اباذری پیش‌رویشان می‌گذارند. کسی اگر عقل سلیم داشته باشد باید تشخیص دهد که وضعیت کنونی ایران بیش از هرچیز محصول همین طرز تفکر و ضدارزش‌ها و ضدیت با مدنیت و مدرنیته‌ای است که در کلام امثال اباذری به این صراحت بیان می‌شود. کلامی که البته بسیار هنرمندانه و سخنورانه، ظاهراً مدافع انسانیت و ارزش‌های مدرن و مفاهیمی چون عدالت است، اما در پس آن‌چه آن‌ها از آن دفاع می‌کنند چیزی نیست جز همان سیاستی که حکومت‌های ارتجاعی اسلام‌گرا و کمونیستی طی چندین دهه دنبال کردند و می‌کنند و ماحصل آن تباهی زندگی‌مان است...
۱۵ آبان ۱۴۰۴

@EhsaneAzizi
  • 👍 20
  • 👎 5
  • ❤ 1
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →