چرا «پهلوی برمیگرده»؟!
ایران و پارادوکس آزادی و توسعه (بخش اول)
1. برخی از دشواریها و گرفتاریهای ایران چنان اظهر من الشمس است که دیگر حواسمان بهشان نیست و تصور میکنیم که حتماً باید یک نظریه یا تئوری یا مفهومی خاص آن را توضیح دهد. هرچند شرایط ایران بسیار پیچیده است و نمیتوان آنچه این کشور و مردم طی حدود یکصد سال خیر از سر گذراندهاند را در یک کلان روایت سادهسازی کرد؛ اما امروز بیش آنکه نظریات و مفاهیم به کارمان آیند و دردی از ما دوا کنند، بیشتر مرور تاریخ و بازخوانی آن میتواند در تشخیص راه از بیراهه در این شرایط بحرانی ما را یاری دهند. مفاهیم و نظریات بیش از آنکه به خودی خود پیوند و ارتباطی با مصائب و گرفتاریها و شرایط ما داشته باشند، بیشتر ابزاری برای تحلیل وضعیتها و نقشهراهی برای پیدا کردن مسیر هستند، تا اینکه لزوماً هدف و برنامهی مشخصی را برای ایجاد تغییر برای ما مشخص کنند. برای مثال دعوای جریانهای بهاصطلاح جمهوریخواه با جریان پادشاهیخواه با هشتگ #از_دموکراسی_بگو به جای آنکه چیزی از تاریخ دموکراسیخواهی در هرکجای جهان و حتی ایران به ما بگوید، و به جای آنکه از پتانسیلها و ظرفیتهای دموکراسی و جمهوریت در ایران معاصر به ما بگوید، صرفاً مفاهیم و نظریات و ایدهها و تئوریها و شعارهای زیبا به ما عرضه میکنند، بدون آنکه با درک درستی از شرایط عینی جامعهی ایران ارتباطی داشته باشند. شرایطی که توأمان ویژگیهای مثبت و منفی است و جامعهای که مانند دیگر جوامع ویژگیهای مخرب و سازندهای در خود دارد و در برخی جهات در بین کشورهای همسایهی خود یگانه و تکینه است. پس بهتر است گاری مفاهیم و ایدهها و تئوریها را جلوی اسب واقعیتهای بیرونی و انضمامی نبندیم و بگذاریم جامعهی تیر خورده و درحال خونریزی برای بقای خود بجنگد. ما از سیل ایدهها و انتظارات روشنفکرانه و رویاپردازیهای روشنفکران بیشترین ضربهها را خوردهایم.
2. بهزعم من گفتمانهای رسمی سیاسی نظام حاکم که ابزارهای سیاستورزی و حکمرانی جمهوری اسلامی بودهاند، پس از انتخابات ۱۳۹۶ پایان یافت. درواقع میتوان با اطمینان گفت که ایران از پارادایم پنجاهوهفتی از هر نوع آن عبور کرده است. فراموش نکنیم، جمعیتی که در دیماه ۹۶ برای نخستینبار شعار «رضا شاه روحت شاد» را همزمان با شعار «اصلاح طلب اصول گرا دیگه تمومه ماجرا» سر داد، درست چند ماه قبل برای آخرینبار (تأکید میکنم برای آخرینبار) فرصت اصلاح دیگر به نظام حاکم داد و برای آخرینبار میل به تغییر و مطالبات خود را از قانونیترین و مدنیترین مسیر آزمود؛ اما آنکه در این آزمون مردود شد هیچکس نبود جز خودِ حاکمیت. بیشتر چهرههای برانداز و رادیکالی که امروزه میشناسیم، در آن سال آخرین فرصت را برای ایجاد تغییر به حکومت دادند، برای مثال ابی (ابراهیم حامدی) و سروش هیچکس، دو خواننده از دو نسل و به عنوان نمادهای دو نسل متفاوت، در آن سال بنفش شدند و از حسن روحانی حمایت کردند. اما حتی چند ماه هم کافی نبود تا نتیجهی این آخرین اعتماد و آخرین فرصت مشخص شود، چینش کابینهی امینتی و دستوری کافی بود تا شاخکهای تیز کنشگران سیاسی و مدنی متوجه رد شدن حکومت در این آزمون شوند. چند ماه بعد بود که ترامپ هم آمد و دو جریان در داخل و خارج از ایران در جغرافیایی دور، مسیر و هدف مشترکی را آغاز کردند که ایران امروز با تمام مصائبش در همان مسیر و با همان هدف مشخص قرار دارد: جمهوری اسلامی اصلاحپذیر نیست و باید برود. رفتن جمهوری اسلامی پیش از هرچیز به معنای مدرنیزاسیون ایران و بازگشت زندگی و شرایط عادی به شهروندان است.
3. طی این سالها چند باری دیدم برخی کاربران به شوخی میگویند اینها بروند کی بیاید؟! چوب، چوب خشک. پاسخ یکی از کاربران این بود که اگر بهجای این حکومت «چوب خشک» بنشانیم، برای ایران و ایرانی بهتر است تا تداوم وضع موجود. این شوخی استعارهی بسیار خوبی است از مسیر مرگباری که یک نظام سیاسی با یک کشور به بزرگی ایران میتوانست پیش ببرد. اینجاست که باید کوشید تا به مفاهیم و نظریات چنگ زد تا شاید بتواند این سطح از مرگآفرینی و ویرانی یک نظام سیاسی برای یک کشور و جهان را توضیح دهد. نامش میتواند «آنتروپی منفی» باشد، «استبداد» «ارتجاع» «فساد» «پسا توتالیتر» «فاشیسم دینی» یا چی؟! من فکر میکنم مفهومی که بتواند این سطح از ویرانگری یک نظام سیاسی را توضیح دهد هنوز ابداع نشده است و دانشمندان علوماجتماعی باید در پی ابداع مفهوم و نظریهای جدید برای این سطح از ویرانگری و مرگآفرینی یک نظام سیاسی باشند.
ادامه متن را اینجا بخوانید...
@EhsaneAzizi
Post #157
376
- 👍 4
- ❤ 3
- 👎 1