TGViewer
Channel Public Channel
احسان عزیزی

احسان عزیزی

@ehsaneazizi

دانش‌آموخته‌ی جامعه‌شناسی و پژوهشگر تاریخ


اگر سخن و نکته ای بود:
azizi.research@gmail.com

یا پیام به صورت ناشناس:
https://t.me/paym_nashenasBot?start=deoHZIWVsgC93i

بازنشر مطالب با ذکر نام نویسنده آزاد است.
Subscribers
234
Photos
40
Videos
10
Links
31
Recent Posts 20 shown
Post #184 116
احسان عزیزی بلأخره پس از دوسال کلنجار با این متن، این کتاب هم منتشر شد. اما متأسفانه همان‌طور که انتظار می‌رفت وزارت حقیقت بخش چهارم کتاب تحت عنوان «جنبه‌هایی از تاریخ مدرن یهودیت» را حذف کرد. درباره این کتاب احتمالاً به طور صوتی یا تصویری سخن خواهم گفت. فعلاً در همین…
«چرا امروزه ایدئولوژی چپ و روشنفکر چپ‌گرا از جایگاهی ویژه برخوردارند؟ پاسخ این است که آخرین نبرد بزرگ ایدئولوژی راست‌گرا توسط فاشیسم به راه افتاد - و با شکست مواجه شد؛ در نتیجه، از پایان جنگ به این سو، بسط و گسترش ایدئولوژی عملاً در انحصار چپ بوده است.
رمون آرون، حتی پیش از فروپاشی دادگاه سیاسی-اخلاقی استالینیسم با مرگ استالین، به شرح این موضوع پرداخت که چگونه چپ پیروز، پس از آنکه تاریخ برحق بودنش را «ثابت کرد»، به طرزی وحشیانه از دادگاه مشهور هگلی که به «افیون روشنفکران» تبدیل شده بود، سوءاستفاده کرد. تا آن زمان، قطعیت تاریخی و قضاوت اخلاقی درهم آمیخته و یکدیگر را تقویت می‌کردند؛ اما اکنون، هر دو عامل در اوج عصر ایدئولوژی، هم‌زمان با تحولات جهان معاصر، اعتبار خود را از دست دادند.
استالین‌زدایی، مسأله‌ی عدالت و حقیقت را در جهان کمونیستی پیش کشید. معلوم شد که دشمنانی جز بورژوازی نیز وجود دارند و این دیدگاه شکل گرفت که اتحاد جماهیر شوروی لزوماً و ذاتاً در همه‌ حال پیشگام تاریخ بشر نیست. این امر به پراکندگی جدیدی از روشنفکران کمونیست و مترقی انجامید؛ همانطور که به خوبی به یاد دارم، جهانی فرو ریخت، چرا که من نیز بخشی از آن بودم. ورشو، بوداپست و انشعاب چین تنها این روند را تشدید کردند و آخرین مراسم تدفین را برای مارکسیسم-لنینیسمی که هم تجسم یافته و هم جهانی بود، به جا آوردند. اما در همان سال‌ها، سراب جدیدی از جهانی‌گرایی، یک شبه-مسیحایی‌گری، در برابر روشنفکران انقلابی ظاهر شد: مبارزه برای استقلال جهان سوم، یا در بستر فرانسه، حمایت از جبهه آزادی‌بخش ملی در جنگ الجزایر. این نوع دیگر از افراط‌گرایی ایدئولوژیک، مشخصه‌ی بارز محافل روشنفکری چپ‌گرا بود؛ تجربه‌ای که حزب کمونیست به دلیل انزوای اجتماعی‌اش آن را رد و طبقه‌ی کارگر نیز درکش می‌کرد. روشنفکر غربی در آن سوی آب‌ها، در صفوف دشمنی که بنا به تعریف سوسیالیست و انترناسیونالیست پنداشته می‌شد، به دنبال پیوند (افسانه‌ای) خود با ستمدیدگان و عاملان انقلاب جهانی می‌گشت. دهقان مسلمان که مورد ستایش فانون بود، به جدیدترین متحد شکست‌طلبی انقلابی از نوع لنینیستی تبدیل شده بود. نتیجه روشن است. روشنفکر چپ‌گرا، سرمایه‌ی انقلابی نقد خود را در ناسیونالیسم مذهبی سرمایه‌گذاری کرده بود؛ در جستجوی حزب بلشویک ۱۹۱۷، اسلام را یافت؛ و به جای لنین، بومدین را.»

فرانسوا فوره
در کارگاه تاریخ

لینک تهیه کتاب

۱۷ مهر ۱۴۰۵
@EhsaneAzizi
  • ❤ 1
  • 👍 1
Post #183 111
احسان عزیزی در کارگاه تاریخ فرانسوا فوره می‌کوشیم به زودی منتشر شود... بلأخره پس از دو سال درحال تکمیل خرده‌کاری‌های این کتاب‌ام و به زودی تحویل وزارت حقیقت می‌شود برای اخذ مجوز. من مترجم نیستم اما از سر ذوقی که به آثار فرانسوا فوره داشتم بخشی از این کتاب را برای خودم…
بلأخره پس از دوسال کلنجار با این متن، این کتاب هم منتشر شد. اما متأسفانه همان‌طور که انتظار می‌رفت وزارت حقیقت بخش چهارم کتاب تحت عنوان «جنبه‌هایی از تاریخ مدرن یهودیت» را حذف کرد. درباره این کتاب احتمالاً به طور صوتی یا تصویری سخن خواهم گفت. فعلاً در همین اندازه کفایت می‌کند که به مهمترین انگیزه‌ام در انتخاب و ترجمه‌ی این کتاب اشاره کنم. همیشه برایم سؤال بود که چرا برخی فیلسوفان و متفکران غربی، بخصوص ساختارگرایان و پساساختارگرایان فرانسوی در ایران انقدر خریدار دارند و امثال فوکو را از استاد دانشگاه تا دانشجوی تازه سر از تخم مدرسه درآورده ستایش می‌کنند! پاسخ این سؤال می‌تواند بخشی از گرایش ما برای ویران کردن مملکت طی یکصدسال اخیر را روشن کند. وقتی با انتقادات اندیشمندان غربی نسبت به یکدیگر مواجه می‌شویم، وقتی می‌بینیم جریان‌های فکری و سیاسی رقیب چگونه طرف مقابل را به حق و با استدلال نقد کرده‌اند، تازه پی می‌بریم که بسیاری از آدم‌ها و تفکرات و مفاهیم رسماً در پاچه‌مان رفته‌اند. فوره جزو معدود متفکرانی است که خیلی رک و پوست‌کنده و همزمان با استدلال این جریان‌ها و برجسته‌ترین آدم‌ها را نقد کرده است. مثلا ژیژک، باتای، سارتر و ... در ایران همچون پیامبران روشنفکری ستایش می‌شوند، تقریباً تمامی آثارشان به فارسی ترجمه و منتشر شده، اما دریغ از اینکه از نقد رقبای فکری و سیاسی این آدم‌ها در کشورشان مطلع باشیم. وقتی با این جریان‌های رقیب مواجه می‌شویم تازه پی می‌بریم که ما کجای این معادلات فکری و سیاسی بوده‌ایم. که چگونه جریان‌های روشنفکری و سیاسی در ایران طی نزدیک به صدسال اخیر به‌نوعی بازی‌ خورده‌اند و رمه‌وار به دنبال مفاهیم و شخصیت‌ها و جریان‌های پر سروصدا ولی در حقیقت پوچ‌گرا و خالی از راه‌حل برای ایران و ایرانی دویده‌اند... سرتان را درد نیاورم، درباره این کتاب بعداً بیشتر صحبت می‌کنم، فعلاً بریده‌ای از مقدمه کتاب‌ و برش‌هایی از کتاب را در ادامه می‌آورم و امیدوارم روز و روزگاری این کتاب بدون هیچ سرکوب و سانتوری منتشر شود.

«مجموعه‌ی حاضر، گستره‌ای غنی از مقالات فرانسوا فوره را در بر می‌گیرد که باوجود تنوع موضوعی، همگی حول یک پرسش بنیادین و مهم می‌گردند: یک جامعه چگونه به درک تاریخی از خود دست می‌یابد؟ این مجموعه از تنازعات تئوریک و روش‌شناختی فضای آکادمیک و روشنفکرانه در قرن بیستم تا بنیان‌های ایدئولوژیک اروپای قرن هجدهم، و از تجربه‌ی دموکراتیک در جهان امریکایی تا تحلیل مفاهیمی چون دموکراسی را در بر می‌گیرد؛ در نتیجه، کاوشی همه‌جانبه و درعین‌حال عمیقاً باریک‌بینانه در زمینه‌ی تاریخ‌نگاری، فرهنگ و اندیشه‌ی سیاسی به دست می‌دهد.
این اثر در چهار بخش مجزا سامان یافته است که هریک همچون منشوری عمل می‌کنند و به بررسی رابطه‌ی گسترده‌تر میان تاریخ و هویت جمعی از چشم‌اندازی تازه می‌پردازد.... این کتاب نه صرفاً یک مجموعه‌ی ساده از مقالات تاریخی، بلکه سفری روشنفکرانه و روشن‌گرانه است از کلاس‌های درس پاریس به سالن‌های اشرافی عصر روشنگری، و از جمهوری‌های نوپای آمریکا تا پرسش‌های بنیادین بقای یک قوم. فوره به‌طرز هوشمندانه و ‌قانع‌کننده‌ای استدلال می‌کند که تاریخ، وقایع‌نامه‌ای ثابت از تاریخ‌ها و اعمال نیست، بلکه زبانی پویا، مناقشه‌برانگیز و زنده است که جوامع از طریق آن، ارزش‌های خود را تعریف می‌کنند، سلسله‌مراتب خود را مشروعیت می‌بخشند و آینده‌ی خود را ترسیم می‌کنند.»


ضمناً این کتاب را از طریق این لینک می‌توانید تهیه کنید.


۱۷ مهر ۱۴۰۵
@EhsaneAzizi
Barkhatbook در کارگاه تاریخ تاریخ فرانسه جایگزین خدا شده بود و از این پس حافظ پیمان نخستین، حقوق فرانسویان و رموز قرارداد اجتماعی به شمار می‌آمد. تاریخ اکنون به مرجع نهایی مشروعیت‌بخش بدل
  • ❤ 1
Post #182 119
و ناگهان انقلاب...

من به همراه چند تن از رهبران انقلاب کمونسیتی درحال برنامه‌ریزی برای رهایی خلق‌ها... رفقای تورک و کورد و ترکیبی‌هم...

اثری از هوش برتر

17 مهر 1405
@EhsaneAzizi
Post #181 327
نامه‌هایی به #مارکو

بدون شماره، با تاریخ


مارکو، از قضا نامت هم‌نام آدم‌هایی شد که در خبرها اسمشان می‌آید. مهم نیست، ای کاش کسی می‌توانست بگوید این چه وضعیت سورئالیست که در آن گرفتار شدیم؟! خفه‌خون گرفته‌ایم. نه درباره‌ی صلح می‌شود حرف زد، نه درباره‌ی جنگ. نه می‌توان نتانیاهو را فحش داد بدون آنکه فحش خورد و نه می‌توان حضرات را نقد کرد بدون آنکه متهم شد. آن موج‌های مهاجرت از ۹۸ به بعد را خاطرتان هست؟! آن موج‌هایی که رفته رفته تبدیل به سونامی شدند. بخصوص بعد از جنبش مهسا. گویی آدم‌ها این سیاه‌چاله را بو کشیده بودند. گویی به‌طور غریزی همه تشخیص داده بودند که چه سرنوشتی در انتظارمان است. اما خاطرم هست که در یک پادکست، یک زن ایرانی مهاجر که به ایران برگشته بود می‌گفت «بعد از مهاجرت فهمیدم که چه کار کرده‌ام. آدم مگر خانه‌اش را ترک می‌کند؟! حتی اگر بمب هم بزنند به خانه‌مان باز هم خانه‌مان است و مگر می‌شود رفت؟!...» (نقل به مضمون)...

حالا گیرم که همه ما رفته بودیم. چندان فرقی به حال سرنوشت کشور نمی‌کرد. شاید به حال سرنوشت خودمان هم تفاوتی نمی‌کرد. مگر آدمی صرفاً پوست و گوشت و استخوان است که زیر بمب‌باران نبودنش به معنای امنیت داشتنش باشد؟! چه بسا بمب‌باران‌هایی که روان آدمی را منفجر می‌کنند. روح آدم را از پا در می‌آورند. با خودم فکر می‌کنم یعنی تمام آدم‌هایی که در این سال‌ها رفته‌اند از تمام ما که مانده‌ایم باهوش‌تر و توان‌مندتر بوده‌اند و ما مشتی بی‌خاصیت و بی‌عرضه بوده‌ایم که یا نخواستیم بریم یا خواستیم و نشد؟! آخر مگر کشک است که آدم خودش را، زندگی و زبان و تمام خاطره‌اش را با خود ببرد هرکجا که خواست؟! یاد فرهاد بخیر که با حسرت پیانو می‌زد و می‌خواند: «ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه‌ها می‌شد با خود ببرد هرکجا که خواست...» حالا که نمی‌شود. این کدامین وطن است که مدام روی سرت آوار می‌شود. این کدامین میل ناکام و سرکوب شده است که این‌گونه اخته می‌کند؟!

خاطرم هست به نقل از کافکا که گفته بود «کسی چه می‌داند، شاید این جهان جهنم سیاره‌ی دیگری باشد»... حالا سرنوشت ما در این خاک همان جهانی است که کافکا در کتاب‌هایش تصویر کرده است. این همان محاکمه‌ای که گریبان یک ملت را گرفت. به جرمی که هرگز مرتکب نشد. ویرانی برای بمبی که هرگز ساخته نشد. شاید مسأله همان انفجار نور بود که نیم قرن زیر حرارت سوزانش عمر و ساعت‌های‌مان می‌سوزد! شاید این سرنوشت کیفرخواست گناهانیست که چندین نسل مرتکب شده‌اند و یک حکم ابدی برای چندین نسل صادر شده. این اورانیوم غنی‌شده چه آرزو و میلی را از این ایدئولوژی مرگ‌آفرین برآورده می‌کند که اینچنین یک کشور به این بزرگی را به چنین تباهی بزرگی کشانده است! این کیمیای هستی، این قبله‌ی عالم که با توکل به آسمان در اعماق زمین آن را غنی می‌کنند، کدامین رویا و کدامین میل و آرزو را برآورده می‌سازد؟! این تمنا و خواست کدامین آرمان‌شهر ویرانگر است که سرنوشت میلیون‌ها آدم را به آن گره زده‌اند؟! از ما که در هیچ تاریخ و ساعت و روز و ماه و سالی نپرسیدند، بلکه در طالعی نحس این سرنوشت را به‌ پایمان نوشتند که این انفجار نور غایتی است که باید همه چیز را برایش قربانی کنیم! این‌بار اما هیچ پیامی برای ابراهیم نازل نمی‌شود. این سرزمین با تمام مردمانش ذبح می‌شوند، و فردا روزی خواهد آمد که اگر این سر، زمین نداشته باشد، این زمین بدون سر نیز به حیات خود ادامه می‌دهد. این زمینِ بی‌سر که روزی ما را در خود جای خواهد داد، شاید در آن روز دیگر نیاز نیست آدمی وطنش را همچون بنفشه‌ها با خود ببرد هرکجا که خواست!

بامداد ۴ مهر ۱۴۰۵
@EhsaneAzizi
  • 👍 4
  • ❤ 3
Post #180 269

Forwarded from کافه هنر

بلاتار شاعرانه از دیوار و پنجره، تاریکی و نور در سینما و در قالب تصویر حرف می‌زند. پنجره از عناصر اصلی فیلم‌های اوست، دریچه‌ای برای رهایی از اتاق‌ها و دیوارهایی که انسان به دور خویش کشیده است و از طبیعت دور افتاده است. پشت پنجره طبیعت، نور و زندگی است که شخصیت‌ها از درون اتاق‌ها به آن زل زده‌اند و منتظرند تا روزی به آنچه خواستگاه و منشأ وجودشان بوده است بازگردند. اما آن روز هیچ گاه نمی‌آید، چرا که هیچ کس دست به کاری نمی‌زند و همه در انتظار و رخوت و سکون نشسته‌اند.
✍ #احسان_عزیزی
🎬 | The Turin Horse 2011

Join 👉 @honar7modiran
  • 👍 2
Post #179 358
دفاع یوسف اباذری از چپ‌ها، در برابر شعار "چپ هرگز نفهمید" خودش سند دیگری شد بر نفهمی چپ‌ها!

تمام استدلال‌شان برای اینکه مخاطب را قانع کنند که چپ فهیم است را ببینید!

استاد، وقتی می‌گویند چپ هرگز نفهمید، یعنی هرگز از تجربیات و واقعیت‌ها درس نگرفت. نه اینکه ذاتا آدم‌های نفهم و کم‌هوشی هستند.

تصویر برشی از گزارش امروز روزنامه شرق است از منبر اخیر استاد!


۱۴ شهریور ۱۴۰۵
@EhsaneAzizi
  • 👍 7
Post #178 336
ضعف شدید به اندازه‌ی قدرت مفرط برای صلح خطرناک است. مناطقی که درگیری‌های مسلحانه در آن‌ها رخ می‌دهد، اغلب مناطقی هستند که واحدهای سیاسی‌شان درحال فروپاشی‌اند. دولت‌هایی که خود را محکوم به زوال می‌دانند یا چنین می‌پندارند، طمع‌ رقیبان را برمی‌انگیزند یا در تلاشی مذبوحانه برای نجات خود، به درگیری‌ای دامن می‌زنند که نابودشان خواهد کرد.

صلح و جنگ
رمون آرون

@EhsaneAzizi
  • 👍 6
Post #177 608
اکانت رسمی کاخ سفید: کمونیسم بزرگترین تهدید برای آمریکاست.

کاخ سفید دروغ می‌گوید. کمونیسم نه فقط بزرگ‌ترین تهدید برای ایالات متحده، بلکه بزرگ‌ترین تهدید برای بشریت است.
کمونیسم هم‌پای فاشیسم، از سیاه‌ترین نظام‌های سیاسی تاریخ بشریت است. کارنامه‌ی سیاه کمونیسم هیچ نقطه‌ی روشنی ندارد. دروغ نیست اگر بگوییم کمونیسم مذهب جدید جهان مدرن است. کمونیسم یک باور، یک عقیده و یک توهم خطرناک است.تاکنون ایده‌ها و افکار کمونیستی در هر کجای کره‌ی خاکی جدی گرفته شده، آن نقطه و آن مردمان به خاک سیاه نشستند. ما ایرانیان نیز یکی از بزرگ‌ترین قربانیان کمونیسم در جهان مدرنیم. همپای بسیاری از کشورهای امریکای لاتین، اروپای شرقی و شرق آسیا. کمونیسم زمینه‌ساز رشد و توسعه ایدئولوژی‌های افراط‌گرایانه‌ی دیگر، ازجمله اسلام‌گرایی رادیکال است. این ایدئولوژی‌های مرگ‌بار و ویرانگر برادرخواندگان یکدیگرند. کمونیسم اسباب مرگ، فلاکت و بدبدختی و آوارگی میلون‌ها انسان در دست‌کم صدسال اخیر است. کمونیسم از جهات پنهان شدن پشت مفاهیمی چون عدالت، برابری و آزادی، به‌مراتب از فاشیسمِ بی‌چهره و نقاب خطرناک‌تر و ویران‌گرتر است.

۱۵ مرداد ۱۴۰۵
@EhsanAzizi
  • 👍 8
  • ❤ 2
Post #176 681
احسان عزیزی در کارگاه تاریخ فرانسوا فوره می‌کوشیم به زودی منتشر شود... بلأخره پس از دو سال درحال تکمیل خرده‌کاری‌های این کتاب‌ام و به زودی تحویل وزارت حقیقت می‌شود برای اخذ مجوز. من مترجم نیستم اما از سر ذوقی که به آثار فرانسوا فوره داشتم بخشی از این کتاب را برای خودم…
چپ و صهیونیسم

مشخص نیست در ساعت‌ها و روزهای آینده چه اتفاقی برای ایران و سرنوشت و آینده‌ی آن بیوفتد. می‌خواهم تا هنوز امکان نوشتن هست نکته‌ای را در میانه‌ی جنگ یادآور شوم تا بعدها چپ‌ها طبق معمول ژست اخلاق‌مداری و انسان‌دوستی درباره‌ی این جنگ نگیرند. فوره در کتابی که اخیراً درباره‌اش نوشتم، «در کارگاه تاریخ»، در بخشی از کتاب تحت عنوان «اسرائیل و چپ فرانسه: عدم تفاهم» به رفتار ریاکارانه و ابزاری چپ‌های فرانسوی در نسبت با یهودیان و نقش آن‌ها در شکل‌گیری اسرائیل می‌پردازد و چنین می‌نویسد:

«مادامی که اسرائیل تنها انعکاس سرنوشت یهود، یعنی رنج یهودیان بود، دوست داشتن آن برای چپ‌ها دشوار نبود. در واقع، چپ این دولت نوپا را تجسم برداشت سنتی خود از مسأله‌ی یهود می‌دید:  نشانه‌ای از بی‌عدالتی سرمایه‌داری، یهودیان به مثابه قربانیان اعلای یک نظام، و تبعیض به مثابه روی دیگر سکه‌ی آزار و اذیت. جنگ جهانی دوم و هولوکاست این احساس را به اوج خود رساند – احساسی که سارتر آن را چنین صورت‌بندی کرد: آنچه «مسأله‌ی یهود» را «منجمد» ساخت، نفرت یهودستیزانه‌ای بود که اروپای مسیحی به نمایش گذاشت؛ مردان و زنانی که در آن سال‌ها در وطن جدید خود سکنی می‌گزیدند نمی‌توانستند استعمارگر باشند، چراکه آن‌ها آوارگان و بازماندگان فاجعه‌ی اردوگاه‌ها بودند. حتی این شرافت نیز برای در امان ماندنشان از رنج کافی نبود، زیرا آنان توسط آزاردهندگان جدیدشان، بریتانیایی‌ها، از این ساحل به آن ساحل رانده می‌شدند. در حقیقت، چپ فرانسه هنوز نیاموخته بود که از استعمارگران متنفر باشد، کسانی که اغلب دوست داشت آن‌ها را صادرکنندگان ارزش‌های خود به آن سوی آب‌ها بداند. آن‌ها بیش از آن‌که نسبت به رنج اعراب یا ویتنامی‌ها احساس گناه کنند، نسبت به وضعیت اسفناک یهودیان احساس گناه داشتند.»

چپ هرگز نمی‌تواند نقش خود را در شکل‌گیری اسرائیل نادیده بگیرد و با فیگوری مطلقاً اخلاقی منتقد جنایت‌های اسرائیل باشد. چپ خود باید در برابر نقشی که در میانه‌ی این دعواها داشته است پاسخگو باشد. چپ باید توضیح دهد که چطور چیزی را نقد می‌کند که از دل اندیشه و تفکر خودش بروز و ظهور داشته است؟! چپ چگونه می‌تواند منکر این واقعیت تاریخی باشد که روزی کیبوتص‌ها در بیت‌المقدس براساس جوامع آرمان‌شهری و ترکیبی از اصول سوسیالیسم و صهیونیسم تأسیس شدند؟!

۱۰ مرداد ۱۴۰۵
@EhsaneAzizi
  • 👍 4
Post #174 436
در کارگاه تاریخ
فرانسوا فوره
می‌کوشیم به زودی منتشر شود...

بلأخره پس از دو سال درحال تکمیل خرده‌کاری‌های این کتاب‌ام و به زودی تحویل وزارت حقیقت می‌شود برای اخذ مجوز. من مترجم نیستم اما از سر ذوقی که به آثار فرانسوا فوره داشتم بخشی از این کتاب را برای خودم ترجمه کردم و پس‌ از مدتی با کمک دوست و همکار عزیز جناب آقای حامد محلوجی کار را تمام کردیم. کتاب نسبتاً حجیمی است که به معنای واقعی کلمه «کارگاه تاریخ» است. شامل مجموعه مقالاتی است که فوره پس از ۲۵ سال (در زمان نگارش آن‌ها) و کوشش فکری در مکتب آنال، به بررسی شکاف‌های روش‌شناختی و فکری میان مورخان و جریان‌های تاریخ‌نگاری زمان خود می‌پردازد. این کتاب از نخستین آثار فوره است که به زبان انگلیسی ترجمه شده است. آثار دیگر فوره را تا کنون با همکاری دوست عزیزم حمید هاشمی کهندانی از زبان فرانسه به فارسی برگردانده‌ایم.
از قضا فصل آخر کتاب درباره‌ی صهیونیسم است که به جنبه‌هایی از تاریخ مدرن یهودیت می‌پردازد. امیدوارم متریال خوبی باشد برای علاقه‌مندان به تاریخ و تاریخ‌نگاری. احتمالاً بعدها بیشتر درباره‌اش خواهم نوشت.

۸ مرداد ‍۱۴۰۵
@EhsaneAzizi
  • ❤ 6
Post #173 405
Khandeye Azadi [ BandMusic.IR ]Erwin Khachikian
اروین خاچیکیان عزیز برامون از «خنده‌ی آزادی» خونده... مرسی اروین🫶🏼...

من به‌جای چشم‌ تو می‌بینم شادی مردم آبادی‌رو
من دارم به‌جای تو می‌شنوم صدای خنده‌ی آزادی‌رو

با صدای بلند بشنوید...
#باهمبشنویم

@EhsaneAzizi
  • ❤ 1
Post #172 559
عبدالکریم سروش اخیراً در پاسخ نقدی به شریعتی خواستار دوختن دهان منتقد شده است. عبدالکریم شاکی شده است که چرا به شریعتی گفته‌اند شیاد! بله ایشان حق دارند شاکی شوند چون نسل ما بیش از حد خویشتن‌داری به خرج داده است. ما نخواستیم مانند شما لمپن و شیاد باشیم. عبدالکریم راستش را بخواهی من و امثال من (که تعدادمان مطلقاً کم هم نیست) حتی از اسمت هم بی‌زاریم. بگذار این‌بار پاسخی به نفرت‌پراکنی‌ات بدهم. تو و امثالت جز تخم نفرت هیچ نکاشته‌اید و نمی‌کارید. این‌روزها که دلمان خون است. زبان درازی‌های امثال تو را دیگر نمی‌توان برتابید. تو که برای چند نسل در ابتدای دهه شصت نسخه پیچیدی و خودت به آغوش شیطان بزرگ که همان آمریکا باشد پناه بردی و هنوز در پناه آن شیطان داری از تمام مزایایش بهره می‌بری و علیه‌ش وراجی می‌کنی و قلم میزنی.
تو حق داری شاکی شوی چون ما بیش از حد خویشتنداری کرده‌ایم. راستش را بخواهی عبدالکریم نسل ما حتی نمی‌خواهد نام ارتجاعی‌ت را حتی به خاطر بسپارد. تو و امثالت بودید که این سرنوشت شوم را برای چندین نسل رقم زدید. ما هرگز از گناهان نابخشودنی‌تان نخواهیم گذشت. عبدالکریم ای ارتجاعی به‌ظاهر روشنفکر،‌ ای پیرمرد متکبر ای شاگرد آن کلاش شیاد که گند زد بر نام هرچه جامعه‌شناس و اسلام‌شناس. ای تخم‌وترکه‌های پنجاه‌وهفتی. این روزها در قلب نیویورک یا هر خراب‌شده‌ی دیگر نشسته‌ای و هنوز دست از سر این خاک به سیاهی نشسته برنمی‌داری! این روزها چندین نسل از تو و امثالت تمام جوانی‌شان را طلبکارند، تمام عمرشان را که به‌خاطر سیاهه‌ی اعمال و گفتار و افکار شما تمام عمرشان تباه شد. راستش را بخواهی آن چهره‌ی حزب‌اللی‌ات را هرچقدر پشت عینک گرد روشنفکرانه‌ات پنهان کنی باز بیشتر از هرکس دیگری نفرت‌انگیزی. نمی‌دانم نسل شما محصول پیوند کدام تفکرات و توهمات نحس تاریخ بود که این‌چنین بر سرزمینی به این وسعت و با این ثروت چنان ریدمال کردید که دیگر هرگز درست نخواهد شد. عبدالکریم نسل‌تان هیچ آورده‌ای جز نفرت برای آیندگان نداشت و نخواهد داشت. تو و امثالت چه کروات بزنید یا صورت‌تان را با تیغ بزنید و با سیگار عکس بگیرید، باز همان شیادانی هستید که در نقاب فیلسوف و روشنفکر و پیامبران عصر مدرن می‌خواهید کلاهی گشادتر سر ملت و دانشجویان و جوانان بگذارید. اما دیگر دورانتان گذشته. همان‌بهتر که تا می‌توانید دشنام دهید. ما خویشتن‌دارانه امثال شما را چنان دایورت می‌کنیم که آخرت حضورتان در قلم و سخن‌مان همین چند خط است. وجود شما آنقدر نحس و شوم و زشت است که سخن گفتن درباره‌تان آدم را بد دهان می‌کند که قلم و کلمات و جملات‌مان را به ابتذال می‌کشد. ما شما را خیلی وقت است که قی کرده‌ایم. خودت را هرچقدر می‌خواهی پاره کن. امروز برای ما بیش از هر زمانی روشن است که امثال تو و شریعتی چه شیادان و کلاشانی بودید که تاریخ ایران به خود تاکنون ندیده است.

7 مرداد 1405
@EhsaneAzizi
  • ❤ 11
  • 👍 4
  • 👎 2
Post #170 318
احسان عزیزی 1. من هنوز این کتاب را نخوانده‌ام و قطعا به‌ این موضوع واقفم که بی‌تردید برای نقد و بررسی یک کتاب حتماً باید آن را خواند و امیدوارم فرصتی دست دهد تا این اثر را بخوانم و بیشتر درباره‌اش بنویسم. 2. علی‌الحساب از آنچه از پشت جلد کتاب برمی‌آید گزاره‌های دانه…
به‌نظر رمون آرون در کتاب صلح و جنگ میان ملت‌ها، شناخت ماهیت یک رژیم سیاسی یا فرهنگ سیاسی خاص برای قضاوت صحیح درباره‌ی نحوه‌ی عملکرد آن ضروری است. به‌نظر میٰرسد بسیاری از نویسندگان و پژوهشگران و اساتید دانشگاه‌های حتی تراز اول دنیا، ایده‌ها و رهنمودهای دانشمندانی چون آرون را فراموش کرده‌اند. برای مثال آرون بارها استدلال می‌کرد که سیاست خارجی اتحاد جماهیر شوروی عمدتاً جهت‌گیری خود را از ایدئولوژی می‌گرفت. آیا بهتر نیست در مواجهه با یکی از ایدئولوژیک‌ترین نظام‌های سیاسی در نیم قرن اخیر مواجهه‌ای اینچنین داشته باشیم؟!

چند سال بعد مترجم انگلیسی این اثر آرون در مقدمه‌ای بر آن می‌نویسد: «تا زمانی که رژیم اصول مارکسیستی-لنینیستی را پذیرفته بود، تنها به دنبال صلحی تاکتیکی با جوامع لیبرال دموکراتیک بود. روسیه پسا-کمونیستی، با تمام دشواری‌ها و فساد ظاهراً نهادینه‌اش، در عرصه جهانی بسیار متفاوت از یک دولتِ همچنان کمونیستی عمل کرده است. نادیده گرفتن چنین تفاوت‌هایی در رژیم‌ها، دستاوردهای ممکنِ قضاوت سیاسی در روابط بین‌الملل را پنهان می‌ساخت.»

از چنین چشم‌اندازی است که سرنوشت تیره‌وتار دست‌کم یک دهه‌ی اخیر ایران را که زیر ویرانه‌های اقتصادی و اکنون جنگ درحال فروپاشی است را می‌توان بهتر فهم کرد و توضیح داد؛ و به‌جای توجیه آن به دلایل شخصی و غیرمستند، این مسأله را به صراحت بیان کرد که این نظام سیاسی هرگز به‌دنبال آشتی و صلح و روابط همه‌جانبه با تمامی کشورها و ملت‌های جهان نبوده است. آن‌هم روابطی که تنها و تنها منافع ملی را تأمین کند و نه منافع عده‌ای خاص آن‌هم بر مبنای ایدئولوژی همان عده‌ی خاص. از این‌روست که نظام سیاسی کنونی هرگونه صلح، مذاکره و توافق را تنها یک تاکتیک برای عبور از بحران‌هایش در نظر می‌گیرد تا یک استراتژی برای تأمین منافع ملی کشور و توسعه و آبادانی ایران. در سیاست‌داخلی نیز همینگونه بوده است. ج.ا انتخابات و حتی تأیید صلاحیت فلان کس برای گرم کردن اجاق انتخابات، و آزاد گذاشتن زنان در پوشش و حجاب، و اساساً هرگونه سازش و مصالحه و واگذاری حقوق و آزادی‌ها، همه و همه برایش صرفاً یک ابزار تاکتیکی برای رسیدن به اهداف و خصوصاً عبور از بحران بوده است.
از این‌روست که اگر امروز تنها چند روز یا چند ساعت با ویرانی بیشتر کشور و زیرساخت‌هایش مواجهیم، به همین دلیل است که ایدئولوژی ایجاب می‌کند. شعارها یا به‌تعبیر ولی‌نصر اصولی همچون «استقلال» و «دموکراسی» و «اسلام» نیز همه باید در خدمت ایدئولوژی باشند و مرزها و تعاریف هریک را همین ایدئولوژی تعیین می‌کند نه آنچه مورد توافق عموم مردم یا عقل سلیم است.

۲مرداد ۱۴۰۵

@EhsaneAzizi
  • 👍 3
  • ❤ 2
Post #169 281
احسان عزیزی چند خطی درباب این کتاب در پشت جلد کتاب آمده است: در آبان ۱۳۵۷ که کریم سنجابی رهبر جبهه ملی متن معروف به «بیانیه سه ماده ای را به آیت الله خمینی پیشنهاد داد، تصور می کرد آینده ایران بر پایه دو اصل، «دموکراسی» و «اسلام» بنا خواهد شد. اما آیت الله خمینی با…
1. من هنوز این کتاب را نخوانده‌ام و قطعا به‌ این موضوع واقفم که بی‌تردید برای نقد و بررسی یک کتاب حتماً باید آن را خواند و امیدوارم فرصتی دست دهد تا این اثر را بخوانم و بیشتر درباره‌اش بنویسم.

2. علی‌الحساب از آنچه از پشت جلد کتاب برمی‌آید گزاره‌های دانه درشتی است که از همان ابتدا با آن‌ها مشکل داریم و باید دید نویسنده بر چه مبنایی از سه اصل ادعایی ج.ا یعنی «دموکراسی»، «اسلام» و «استقلال» دفاع کرده یا کوشیده اثبات کند که این سه اصل مبنای جهت‌دهی سیاست‌خارجی ج.ا در پنج دهه اخیر بوده است!! برای ما که تمام عمرمان زیر یوغ حاکمتی ایدئولوژیک تباه شد و از نزدیک و به‌طور مستقیم با پیامدهای این سیاست‌ها مواجه بودیم، این روایت مختصر ولی نصر نه تنها نامأنوس است، بلکه از ابتدا خلاف آن را تجربه کرده‌ایم.

3. مهم‌تر از آن، احتمالاً نویسنده منظورش از «حاکمیت ملی» با آنچه بسیاری در ذهن دارند متفاوت است. چراکه اتفاقاً بزرگترین دشواری و مشکل ایران در پنج دهه اخیر همین است که فاقد یک حاکمیت ملی است. اگر البته حاکمیت ملی را به معنای مشارکت اکثریت مردم در تعیین سرنوشت خود بدانیم. اگر که حاکمیت ملی را به معنای حضور حداکثری و احقاق حقوق اکثریت مردم یک کشور در مدیریت کشور و تعیین سرنوشتشان بدانیم؛ و اگر که تمام گروه‌های اجتماعی و اقوام و مذاهب و تمامی جمعیت کشور نه فقط در لابلای سطور کتاب‌های قانون اساسی، بلکه عملاً در میدان سیاست فرصت حضور داشته باشند. به‌این معنا باید دید ولی نصر چگونه این فقدان حقوق و انسداد سیاسی در پنج دهه اخیر را حاکمیت ملی می‌داند؟ وقتی چیزی به‌نام شورای نگهبان تعیین می‌کند چه کسی صلاحیت کاندید شدن برای انتخابات مجلس یا ریاست‌جمهوری را دارد و چه کسی ندارد! باید دید این استاد به برجسته‌ی دانشگاه‌های امریکایی بر چه مبنایی تنها سه شعار انقلابیون و رهبران انقلابی را مبنای تحلیل خود قرار می‌دهد بدون آنکه جوهر وجودی این نظام سیاسی را توضیح دهد و بشناسد! جوهری که از قضا از ایدئولوژی و ضدیت با جهان مدرن و «دیگری» از هر نوع آن تغذیه می‌کند.

این چه استقلالی است که با آمریکاستیزی و وا دادن همه‌جانبه به روسیه و چین، این‌چنین منافع ملی را به خطر می‌اندازد تا کار به جنگی تمام عیار و نابودی ایران برسد! در عجبم که اینگونه تحلیل‌ها بیشتر شکلی از ابراز ارادت به ایرانی است که چنین افرادی سال‌ها از آن دورند و به‌رغم همکاری با دولت امریکا همچنان مایل‌اند ایرانی بودن خود و علاقه‌ی خود به کشورشان را با چنین تحلیل‌هایی که شواهد اندکی در واقعیت برای آن وجود دارد پر کنند یا واقعاً چنین ادعاهایی با شواهد تاریخی محکم طرح شده‌اند. فهمیدن این موضوع کار دشواری نیست. به‌زودی یک نسخه از کتاب را تورق می‌کنم و اگر فرصت شد اینجا بیشتر درباره‌اش می‌نویسم.

۲مرداد ۱۴۰۵

@EhsaneAzizi
  • ❤ 3
Post #168 295
چند خطی درباب این کتاب

در پشت جلد کتاب آمده است:

در آبان ۱۳۵۷ که کریم سنجابی رهبر جبهه ملی متن معروف به «بیانیه سه ماده ای را به آیت الله خمینی پیشنهاد داد، تصور می کرد آینده ایران بر پایه دو اصل، «دموکراسی» و «اسلام» بنا خواهد شد. اما آیت الله خمینی با دست خط خود اصل سومی به آن سند افزود: «استقلال». این لحظه تاریخی خط مشی اصلی انقلاب و جمهوری اسلامی را برای همیشه رقم زد ایرانی که بیش از هر چیز به دنبال تصمیم گیری مستقل و حفظ حاکمیت ملی بود.
این کتاب روایتگر تلاش ایران در دهه های گذشته برای حفظ استقلال و حاکمیت ملی است. آن بیانیه نقطه آغاز همان راهبردی است که جوهره انقلاب و رفتار جمهوری اسلامی را تا امروز تعیین کرده است.
دکتر ولی نصر، استاد برجسته مدرسه مطالعات بین المللی پیشرفته دانشگاه جانز هاپکینز و متفکر حوزه سیاست خارجی در این کتاب با بازخوانی تحولات سیاست خارجی و امنیت ملی ایران تصویری جامع و منسجم از پرسشها و دو راهیهای امروز ایران ارائه میدهد این کتاب به همه علاقه مندان به ایران سیاست بین الملل و آینده پژوهی توصیه می شود.

@EhsaneAzizi
  • ❤ 1
Post #167 409
نامه‌هایی به مارکو

مارکو خیلی وقت است برایت ننشوتم. آخرین‌بار شاید سال‌ها پیش بود. شاید خودت هم یادت نباشد. اما من این روزها گاهی سرم پر از کلمات است. پر از حرف‌های نگفته. تنم پر از زندگی‌های نزیسته است. قدم‌هایم پر از راه‌های نرفته. دست‌هایم پر از نت‌های نزده، هنرورزی‌های نیاموخته. سراسر از جغرافیای نرفته. کتا‌ب‌ها و مقالاتِ ننوشته. هنوز از دوردست به دانشگاهِ نرفته نگاه می‌کنم. دیگر حتی وقت این هم نیست. فرصت کم است. زندگی ما را قال گذاشت. روزگار ما را پیچاند. دور زد. بسیار بیش‌تر از چیزی که فکرش را می‌کردیم و فکرش را می‌کنیم. بگذار امروز هم تاریخی زیر این یادداشت بخورد و بماند. حتی اگر قرار نباشد کسی آن را بخواند. حتی اگر هیچ‌کس هیچ‌وقت آن تاریخ و روزنوشتش را نبیند. مارکو ما زیر سنگینی این‌همه تورم متورم شدیم. ما که تمام جوانی‌مان رفت برای دویدن و دویدن‌ها و نرسیدن‌ها. روی بزرگ‌ترین و پیشرفته‌ترین تردمیل تاریخ در این منطقه‌ی نفرین‌شده دویدیم و پوست‌واستخوان شدیم. چیزی از ما باقی نماند. مارکو این روزها بیشتر از هر زمانی می‌ترسم که مرگ ناگهان درب خانه را بزند و نگذارد چیزی باقی بماند. نگذارد حتی همین یک یادداشت کوتاه را هم برایت بنویسم. بگذارد کلی حرف نزده را در گوشه‌ی این فضای نامحدود باقی بگذارم. مثل یادداشتی در یک تکه کاغذ یا تقویمی که برای سال‌ها پیش بوده است. مارکو من به اندازه‌ی نانوشته‌هایم محو می‌شوم. مارکو مرگ ناگهان از راه می‌رسد. بگذار بیشتر برایت بنویسم. حتی اگر هیچکس قرار نباشد آن را بخواند. بگذار از من همین چند کلام باقی بماند. شاید بعد از مردن همین کلمات تنها کالبد باقی‌مانده از من در جهان باشند. چیزی که روزی دوست داشتم باشم.

۱۶ تیر ۱۴۰۵

@EhsaneAzizi
  • ❤ 8
Post #166 405
بدفهمی زمان حال محصول گریزناپذیر جهل نسبت به گذشته است، آن‌که از زمان حال ناآگاه باشد نیز، در پی فهم گذشته همانقدر بی‌هوده خودش را خسته خواهد کرد.

مارک بلوخ

تصویر:
دانشجویان اصلاح‌طلب ایرانی در دانشگاه صنعتی شریف تهران، با پلاکاردهایی در دست که خواستار برگزاری همه‌پرسی‌اند، به تاریخ ۲۷ آبان ۱۳۸۱.
حدود ۲۰ سال قبل از اینکه شعار "نه اینوری نه اونوری..." و حدود ۲۵ سال پیش از آنکه شعار "شریف دیگه بستشه، آریامهر اسمشه" سر دهند.

عکس: راهب هماوندی/ رویترز
@EhsaneAzizi
  • 👍 1
Post #165 321
آمریکا با تبدیل شدن به قدرتمندترین کشور جهان، همچنان توانایی خود را در به تصویر کشیدن آینده‌ای جهانی حفظ کرده است. اگرچه حضور این کشور در عرصه‌ی سیاست قدرت جهانی، خشن و تا حدی ناخواسته بوده، اما همچنان جامعه‌ای است که بیشترین قرابت را با آرمان‌های قرن هجدهم دارد: آمریکا ناب‌ترین آزمایشگاه برای باورهای مدرن ماست.

فرانسوا فوره
در کارگاه تاریخ

@EhsaneAzizi
  • 👍 5
  • 👎 3
  • ❤ 1
Post #164 390
تصویر: تظاهرات انقلابیون در روز تاسوعا ۱۳۵۷

معنا و معمای انقلاب را امروز طور دیگری می‌توان درک کرد. تاریخ همواره مانند یک داستان، یک فیلم یا یک درام پر حادثه است که کسی نمی‌تواند فردای آن را پیش‌بینی کند. سراسر از دوره‌هایی که پس از پایان یافتنشان تازه ماهیت خود را نشان می‌دهند. رخدادها و تحولاتی که شاید اندکی بعد احمقانه‌ترین رخدادها به نظر برسند، درحالی که در زمان خودشان متشکل از توجیهاتی بوده‌اند که ذهن هر شهروند عادی را آماده‌ی کنشگری می‌کردند. تاریخ معمایی‌ست که در طول زمان خود را افشا می‌کند، و همزمان بر ابهام و رمزآلودگی خود می‌افزاید. معمایی که هیچ‌گاه حل نخواهد شد، اما همزمان پاسخی برای پرسش‌ها و بن‌بست‌های زمان حال و اکنون جوامع است.

۴ تیرماه ۱۴۰۵
@EhsaneAzizi
  • 👍 5
Post #163 540
در بر همان پاشنه می‌چرخد

قبلاً هم نوشتم و باز هم می‌گویم، مادر مشکلات ایران فقدان یک حاکمیت ملی است. حاکمیت ملی همه‌شمول که تمام گروه‌های اجتماعی بر حسب قومیت، جنسیت، سن، مذهب و غیره را شامل شود و حقوق آن‌ها را محترم بشمارد، حتی حداقلی از حقوق که حق داشتن یک زندگی عادی و دخل و خرجی که متناسبِ هم باشند باشد. این حاکمیت ملی حتی می‌تواند به‌دست یک الیگارشی کوچک که شامل فرماندهان نظامی، شاه و شاهزاده و درباریان، ولی فقیه و اهالی بیت رهبری، یا عده‌ای خاص که تحت هر عنوانی و با هر گفتمانی حکومت می‌کنند باشد. که تاریخ ما جز این شکل از حکمرانی نبوده است؛ اما می‌توان صورت ماجرا را از محتوا تفکیک کرد. به این معنا که صورت و شکل حکومت اهمیت فرعی دارد و اصل ماجرا محتوا و استراتژی و شیوه‌های حکم‌رانی است. یک حکومت می‌تواند برای مردم خود رفاه و آسایش فراهم کند بدون‌ آنکه امتیازات اجتماعی و سیاسی و آزادی‌های مدنی به آن‌ها واگذار کند. و یک حکومت می‌تواند اشکالی از آزادی‌ها را واگذار کند بدون آنکه رفاه و آسایشی برای شهروندانش فراهم کند.

برای هردو مثال‌هایی وجود دارد. برای مثال مردم کشورهای کمونیستی امریکای لاتین آزادی‌های بسیار بیشتری نسبت به مردم کشورهای خاورمیانه و بخصوص کشورهای حاشیه خلیج فارس دارند. آن‌ها از انواع آزادی‌های مذهبی و اجتماعی و حتی سیاسی برخورداند اما همچنان از سطح رفاه پایینی برخورداند. تورم‌های سه رقمی و فساد سیستماتیک و رکود و فروپاشی‌های اقتصادی که نمونه‌های اعلایش کوبا و ونزوئلا هستند. در عوض بنگرید به عربستان سعودی: یک الیگارشی خاص تحت لوای پادشاه بر مردم حکومت می‌کنند و سطح رفاه و آسایش این مردم قابل قیاس با کشورهای امریکای جنوبی نیست. جالب اینجاست که هردوی این کشورها (ونزوئلا و عربستان) از کشورهای نفت‌خیز جهان هستند و اساساً اقتصادشان نفتی است.

تاریخ ایران مدرن را می‌توان ذیل همین الیگارش‌های قدرت بازخوانی کرد. به‌یک معنا این میل و آرزوی تحقق نیافته‌ی مشروطه‌خواهان است که هنوز هم ایرانی‌ها از آن رنج می‌برند. هنوز پس از گذشت نزدیک به صدوبیست سال از مشروطیت، از فقدان یک الیگارشی منصف و دارای عقلانیت و با خلق‌وقوی مدرن رنج می‌بریم. درواقع فقدان یک حاکمیت ملی در ایران (دست‌کم تا اطلاع ثانوی) در فقدان یک الیگارشی مطلوب است که بتواند توازن و تعادلی بین تقسیم منابع در بین جمعیت تحت حکومت خود برقرار کند. می‌خواهم بگویم امروز چنان در فقر و نداری سیاسی و مدنی و تمدنی به سر می‌بریم که دیگر خواست آزادی و شعارها و اهداف روشنفکرانه‌ی غربی، دموکراسی غربی و اهدافی از این دست بیشتر به یک خیال‌بافی روشنفکرانه شبیه است تا واقعیت. جامعه‌ی ایران امروز چنان ویران است و چنان فقیر (از تمامی جهات) که مطلقاً نباید انتظار زیادی از آن داشت. درواقع این جامعه باید به نوعی خود آگاهی در وضعیت فلاکت‌بار خود و تاریخ سراسر حادثه‌ی خود بنگرد؛ به‌گونه‌ای که از احساس شرمساری خود نسبت به تاریخی که از سر گذرانده گریزان نباشد. جامعه‌ای که چنان از قدرت خلع ید شده که مطلقاً اندازه‌ی شرایط جوی و آب‌وهوایی هم بر اینکه جنگ بشود یا نشود تأثیرگذار نیست. یا برای مثال در حل مشکلاتی که با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند به اندازه‌ی همان شرایط جوی هم توان تأثرگذاری ندارد. بارش متداول باران و خشک‌سالی می‌توانند نتایج متفاوتی در بخشی از اقتصاد یک کشور به بار بیاورند، اما حدود ۹۰ میلیون ایرانی نمی‌توانند کوچکترین تأثیری در خروجی اقتصاد مملکت ایفا کنند. خلاصه امروز باید پرسید ما کجای ماجراییم. ما که تشکیل حاکمیت ملی برایمان رویایی بیش نیست، ای کاش الیگارشی‌های قدرت که حالا به این میزان موجودیت خود را به موجودیت ایران به شکلی انتحاری پیوند زده‌اند، درک می‌کردند که می‌شود با اندکی عقلانیت اینهمه خسارت به ایران و ایرانی وارد نکنند.

۳۰ خرداد ۱۴۰۵
@EhsaneAzizi
  • 👍 8
  • 👎 4
  • ❤ 1
Older posts →

About this channel

How can I read @ehsaneazizi without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for احسان عزیزی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does احسان عزیزی have?
احسان عزیزی (@ehsaneazizi) has 234 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does احسان عزیزی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →