نامههایی به #مارکو
بدون شماره، با تاریخ
مارکو، از قضا نامت همنام آدمهایی شد که در خبرها اسمشان میآید. مهم نیست، ای کاش کسی میتوانست بگوید این چه وضعیت سورئالیست که در آن گرفتار شدیم؟! خفهخون گرفتهایم. نه دربارهی صلح میشود حرف زد، نه دربارهی جنگ. نه میتوان نتانیاهو را فحش داد بدون آنکه فحش خورد و نه میتوان حضرات را نقد کرد بدون آنکه متهم شد. آن موجهای مهاجرت از ۹۸ به بعد را خاطرتان هست؟! آن موجهایی که رفته رفته تبدیل به سونامی شدند. بخصوص بعد از جنبش مهسا. گویی آدمها این سیاهچاله را بو کشیده بودند. گویی بهطور غریزی همه تشخیص داده بودند که چه سرنوشتی در انتظارمان است. اما خاطرم هست که در یک پادکست، یک زن ایرانی مهاجر که به ایران برگشته بود میگفت «بعد از مهاجرت فهمیدم که چه کار کردهام. آدم مگر خانهاش را ترک میکند؟! حتی اگر بمب هم بزنند به خانهمان باز هم خانهمان است و مگر میشود رفت؟!...» (نقل به مضمون)...
حالا گیرم که همه ما رفته بودیم. چندان فرقی به حال سرنوشت کشور نمیکرد. شاید به حال سرنوشت خودمان هم تفاوتی نمیکرد. مگر آدمی صرفاً پوست و گوشت و استخوان است که زیر بمبباران نبودنش به معنای امنیت داشتنش باشد؟! چه بسا بمببارانهایی که روان آدمی را منفجر میکنند. روح آدم را از پا در میآورند. با خودم فکر میکنم یعنی تمام آدمهایی که در این سالها رفتهاند از تمام ما که ماندهایم باهوشتر و توانمندتر بودهاند و ما مشتی بیخاصیت و بیعرضه بودهایم که یا نخواستیم بریم یا خواستیم و نشد؟! آخر مگر کشک است که آدم خودش را، زندگی و زبان و تمام خاطرهاش را با خود ببرد هرکجا که خواست؟! یاد فرهاد بخیر که با حسرت پیانو میزد و میخواند: «ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشهها میشد با خود ببرد هرکجا که خواست...» حالا که نمیشود. این کدامین وطن است که مدام روی سرت آوار میشود. این کدامین میل ناکام و سرکوب شده است که اینگونه اخته میکند؟!
خاطرم هست به نقل از کافکا که گفته بود «کسی چه میداند، شاید این جهان جهنم سیارهی دیگری باشد»... حالا سرنوشت ما در این خاک همان جهانی است که کافکا در کتابهایش تصویر کرده است. این همان محاکمهای که گریبان یک ملت را گرفت. به جرمی که هرگز مرتکب نشد. ویرانی برای بمبی که هرگز ساخته نشد. شاید مسأله همان انفجار نور بود که نیم قرن زیر حرارت سوزانش عمر و ساعتهایمان میسوزد! شاید این سرنوشت کیفرخواست گناهانیست که چندین نسل مرتکب شدهاند و یک حکم ابدی برای چندین نسل صادر شده. این اورانیوم غنیشده چه آرزو و میلی را از این ایدئولوژی مرگآفرین برآورده میکند که اینچنین یک کشور به این بزرگی را به چنین تباهی بزرگی کشانده است! این کیمیای هستی، این قبلهی عالم که با توکل به آسمان در اعماق زمین آن را غنی میکنند، کدامین رویا و کدامین میل و آرزو را برآورده میسازد؟! این تمنا و خواست کدامین آرمانشهر ویرانگر است که سرنوشت میلیونها آدم را به آن گره زدهاند؟! از ما که در هیچ تاریخ و ساعت و روز و ماه و سالی نپرسیدند، بلکه در طالعی نحس این سرنوشت را به پایمان نوشتند که این انفجار نور غایتی است که باید همه چیز را برایش قربانی کنیم! اینبار اما هیچ پیامی برای ابراهیم نازل نمیشود. این سرزمین با تمام مردمانش ذبح میشوند، و فردا روزی خواهد آمد که اگر این سر، زمین نداشته باشد، این زمین بدون سر نیز به حیات خود ادامه میدهد. این زمینِ بیسر که روزی ما را در خود جای خواهد داد، شاید در آن روز دیگر نیاز نیست آدمی وطنش را همچون بنفشهها با خود ببرد هرکجا که خواست!
بامداد ۴ مهر ۱۴۰۵
@EhsaneAzizi
Post #181
327
- 👍 4
- ❤ 3