در بر همان پاشنه میچرخد
قبلاً هم نوشتم و باز هم میگویم، مادر مشکلات ایران فقدان یک حاکمیت ملی است. حاکمیت ملی همهشمول که تمام گروههای اجتماعی بر حسب قومیت، جنسیت، سن، مذهب و غیره را شامل شود و حقوق آنها را محترم بشمارد، حتی حداقلی از حقوق که حق داشتن یک زندگی عادی و دخل و خرجی که متناسبِ هم باشند باشد. این حاکمیت ملی حتی میتواند بهدست یک الیگارشی کوچک که شامل فرماندهان نظامی، شاه و شاهزاده و درباریان، ولی فقیه و اهالی بیت رهبری، یا عدهای خاص که تحت هر عنوانی و با هر گفتمانی حکومت میکنند باشد. که تاریخ ما جز این شکل از حکمرانی نبوده است؛ اما میتوان صورت ماجرا را از محتوا تفکیک کرد. به این معنا که صورت و شکل حکومت اهمیت فرعی دارد و اصل ماجرا محتوا و استراتژی و شیوههای حکمرانی است. یک حکومت میتواند برای مردم خود رفاه و آسایش فراهم کند بدون آنکه امتیازات اجتماعی و سیاسی و آزادیهای مدنی به آنها واگذار کند. و یک حکومت میتواند اشکالی از آزادیها را واگذار کند بدون آنکه رفاه و آسایشی برای شهروندانش فراهم کند.
برای هردو مثالهایی وجود دارد. برای مثال مردم کشورهای کمونیستی امریکای لاتین آزادیهای بسیار بیشتری نسبت به مردم کشورهای خاورمیانه و بخصوص کشورهای حاشیه خلیج فارس دارند. آنها از انواع آزادیهای مذهبی و اجتماعی و حتی سیاسی برخورداند اما همچنان از سطح رفاه پایینی برخورداند. تورمهای سه رقمی و فساد سیستماتیک و رکود و فروپاشیهای اقتصادی که نمونههای اعلایش کوبا و ونزوئلا هستند. در عوض بنگرید به عربستان سعودی: یک الیگارشی خاص تحت لوای پادشاه بر مردم حکومت میکنند و سطح رفاه و آسایش این مردم قابل قیاس با کشورهای امریکای جنوبی نیست. جالب اینجاست که هردوی این کشورها (ونزوئلا و عربستان) از کشورهای نفتخیز جهان هستند و اساساً اقتصادشان نفتی است.
تاریخ ایران مدرن را میتوان ذیل همین الیگارشهای قدرت بازخوانی کرد. بهیک معنا این میل و آرزوی تحقق نیافتهی مشروطهخواهان است که هنوز هم ایرانیها از آن رنج میبرند. هنوز پس از گذشت نزدیک به صدوبیست سال از مشروطیت، از فقدان یک الیگارشی منصف و دارای عقلانیت و با خلقوقوی مدرن رنج میبریم. درواقع فقدان یک حاکمیت ملی در ایران (دستکم تا اطلاع ثانوی) در فقدان یک الیگارشی مطلوب است که بتواند توازن و تعادلی بین تقسیم منابع در بین جمعیت تحت حکومت خود برقرار کند. میخواهم بگویم امروز چنان در فقر و نداری سیاسی و مدنی و تمدنی به سر میبریم که دیگر خواست آزادی و شعارها و اهداف روشنفکرانهی غربی، دموکراسی غربی و اهدافی از این دست بیشتر به یک خیالبافی روشنفکرانه شبیه است تا واقعیت. جامعهی ایران امروز چنان ویران است و چنان فقیر (از تمامی جهات) که مطلقاً نباید انتظار زیادی از آن داشت. درواقع این جامعه باید به نوعی خود آگاهی در وضعیت فلاکتبار خود و تاریخ سراسر حادثهی خود بنگرد؛ بهگونهای که از احساس شرمساری خود نسبت به تاریخی که از سر گذرانده گریزان نباشد. جامعهای که چنان از قدرت خلع ید شده که مطلقاً اندازهی شرایط جوی و آبوهوایی هم بر اینکه جنگ بشود یا نشود تأثیرگذار نیست. یا برای مثال در حل مشکلاتی که با آن دستوپنجه نرم میکند به اندازهی همان شرایط جوی هم توان تأثرگذاری ندارد. بارش متداول باران و خشکسالی میتوانند نتایج متفاوتی در بخشی از اقتصاد یک کشور به بار بیاورند، اما حدود ۹۰ میلیون ایرانی نمیتوانند کوچکترین تأثیری در خروجی اقتصاد مملکت ایفا کنند. خلاصه امروز باید پرسید ما کجای ماجراییم. ما که تشکیل حاکمیت ملی برایمان رویایی بیش نیست، ای کاش الیگارشیهای قدرت که حالا به این میزان موجودیت خود را به موجودیت ایران به شکلی انتحاری پیوند زدهاند، درک میکردند که میشود با اندکی عقلانیت اینهمه خسارت به ایران و ایرانی وارد نکنند.
۳۰ خرداد ۱۴۰۵
@EhsaneAzizi
Post #163
541
- 👍 8
- 👎 4
- ❤ 1