تنها نارضایتی از حال میتواند به گذشته معنا بخشد...
فرانسوا فوره
در نگاه اول تاریخ و تحولات اجتماعی و سیاسی ابهام چندانی ندارند. گویی همهچیز مشخص است. بخصوص نزد عموم مردم، تصمیمات و کنشها گویی شفاف است. از سر نارضایتیهای عینی و ذهنی. از سر ایدئولوژیها یا کاستیهای حقیقی زندگی. اما خودِ کنشگر در لحظهی کنشورزی (چه کنشگری در سطح فردی باشد یا جمعی) نسبت به آنچه انجام میدهد و حتی نسبتِ نیت و نتیجهی کنش خود آگاهی چندانی ندارد. تمام انقلابها و جنگها با اهداف نیک و خیر و به نام ساختن جهانی بهتر توجیه شدهاند، اما نتیجهی اهداف و نیتهای خیر عاملان، انقلابیون و نظامیها و سیاستمداران را میلیونها انسان با پوست و گوشت و خونشان پرداخت کردهاند.
شاید از اینروست که به زعم مارکس «انسانها تاریخ را میسازند، اما نا آنگونه که خود میخواهد». بگذریم... این روزها ظاهراً برخی مسائل نسبت به شش یا هشت ماه پیش یا حتی در دورنمای چند ساله و چند دههی اخیر روشنتر شده است. این روزها پرده از برخی ابهامات در مهمترین مسائلی که ایران طی چند سال اخیر با آنها درگیر بوده است افتاده است. نمیخواهم وارد جزئیات شوم، فقط میتوانم بگویم که اگر کسی بتواند به معنای واقعی کلمه حالش خوب باشد و زندگی را گرامی بدارد، بزرگترین سیلی واقعی به صورت تمام کسانی زده است که ایران و ایرانی را به این خاک سیاه نشاندهاند. میخواهم بگویم جنگ ما مردمان خلعید شده از قدرت، ما مردمان سرکوب شده با باتوم و اشکآور و تیر و بمب و موشک و اورانیوم و سانتریفیوژ و تسبیح، جنگ برای زندگی است، غایت ما انسان است نه اسطوره و تاریخ و شعارها و مفاهیم و هرآنچه ما را به این ویرانه کشاند. جنگ ما جنگ برای زندگیست و من فکر میکنم در میانهی کشتارهای خیابانی و بمبباران شهرهایمان، اکنون این جنگندگی نیازمند تمرینهای زیادی برای عبور از این روزگار تاریک است، این تنها جنگ مشروع و اخلاقی است، جنگ برای لبخندهای واقعی و حالِ خوب. کسی که چنین نگاهی داشته باشد، هرگز، هرگز به انقیاد ایدئولوژیها و موجهای تبلیغاتی وا نخواهد داد.
این روزها ما فقیریم، نه فقط بهخاطر تورم سه رقمی و کوچک شدن سفرهها و خراب شدن سقفهای بالای سرمان، ما فقیریم چون هنوز به تاریخ خود، آنگونه که باید و شاید نپرداختهایم. چون هنوز پس از گذشت بیش از یک قرن از جنبش مشروطیت بهغیر از آقا رضا و آقا مجتبی هیچکس دیگر وجود ندارد. هیچ جریان و هیچ ساختار و هیچ نیروی تأثیرگذاری که برآمده از یک تاریخ پر افتخار مبارزاتی برای برقراری دموکراسی و آزادی و توسعه و به طرفداری از مدرنیسم باشد؛ نه واکنشی به آن، آنگونه که کمونیسم و مارکسیسم و اسلامیسم و هایدگریسم و هزار کوف و زهرمار دیگر بودند. از اینرو، ما حتی ورشکسته هم نیستیم. چون اساساً به داشته و پنداشتهی ارزشمندی نرسیده بودیم که بخواهیم آن را از دست بدهیم. که اگر رسیده بودیم اینگونه با انفجار نور و پرتوهای سوزاننده و رادیواکتیوی آن پس از 47 سال هنوز نمیسوختیم... ما از اینرو ورشکستهایم که هنوز جهان برایمان سیاه و سفید است. هنوز تاریخ ندانسته و نخواندهی خودمان را، صرفاً از روی شنیدهها، با قابی سیاه و سفید قضاوت میکنیم. ما همچنان ملتی بیتاریخ در پی تاریخسازیهایی هستیم که خودمان هم از اهداف و نتایج آن بیخبریم. این وضعیت حاصل یک اختگی اجتماعی است. یک اختگی تاریخی و جمعی. یک استیصال و ناتوانی در هرگونه کنشگری و تأثیرگذاری در معادلات داخلی و خارجی کشور و مملکت خود. اینگونه است که هرکس و ناکسی در سرنوشت و ایران و ایرانی میتواند کم یا زیاد تأثیرگذار باشد، جز مردمِ ایران. راز این اختگی و رمز این سطح از به استیصال بردن یک ملت را باید سالهای سال واکاوی کرد.
خلاصه ما هنوز زندهایم! حتماً شما هم (اگر در ایران زیر بمبباران بودید) تمام گذشتهتان را مرور کردید! حتماً به این فکر کردید که این شاید پایان ماجراست. کسی چه میداند، شاید هنوز فجایع بیشتری در انتظارمان باشد. به هرحال آنچه میماند ایران است، آنچه خواهد ماند مردمی هستند که به قول نیچه حتی بر خاکستر و ویرانههای خانههایشان نیز خواهند ایستاد و برای زندگی خواهند جنگید.
۱۷ خرداد ۱۴۰۵
@EhasaneAzizi
Post #160
534
- 👍 4
- ❤ 2