آیندهی ایران در جدال نفت و دموکراسی
#نفت و بقای رژیمهای استبدادی (بخش 1 از 3)
رخدادهای تاریخ معاصر ایران چه در کوتاه مدت و چه در بلند مدت، و آخرینِ آن اعتراضات خونبار دیماه ۱۴۰۴ نشان داده است که آیندهی ایران در کوتاه مدت و بلند مدت دستخوش تغییراتی خواهد بود که شاید بتوان آنها را با چارچوب نظری «نفرین منابع» بیش از هر تئوری دیگری در اقتصاد سیاسی توضیح داد. جدای از تمامی انتقاداتی که بر این نظریه وارد است، میتوان وقایع سیاسی و ساخت مناسبات جامعه و حکومت در ایران را، بخصوص از اواسط دهه ۸۰ شمسی بر مبنای برخی یافتههای این نظریه تحلیل کرد.
تحلیل ضمنی و مختصری که در ادامه به آن میپردازم، همزمان با طرح یافتههای پژوهشی تحت عنوان «نفت و بقای رژیمهای استبدادی» است که نتایج آن در سال ۲۰۱۳ در مجلهی علوم سیاسی بریتانیا منتشر شده است.(۱)
من در ادامه میکوشم با طرح مهمترین بخشهای این مقاله، و همزمان با ذکر مثالهایی از برخی از تحولات سیاسی در ایران و تصمیمات ساختاری حاکمیت طی سه دههی اخیر، حساسیتها دربارهی مسیری که احتمال دارد ایران در ماهها یا سالهای آینده طی کند را بیشتر کنم. همچنین تکینگی مورد ایران و ویژگیهای خاص فرهنگی و تاریخی را نباید از نظر دور داشت، اما به هرحال اقتصاد سیاسی میکوشد مکانیسم زیربنایی تحولات را ردیابی و شرح و تبیین کند.
فرضیهی اصلی نظریهی سیاسی نفرین منابع آن است که رژیمهای استبدادی دارای ثروت نفتی باید بیشتر از رژیمهای فاقد نفت و دیگر منابع زیرزمینی دوام بیاورند. اکثر مطالعات به این پرسش که آیا ثروت نفتی به چنین دوامی کمک میکند یا خیر پرداختهاند، زیرا رژیمهای غنی از نفت قادر به مقاومت در برابر دموکراتیزاسیون هستند. در نتیجه، تحقیقات قبلی بر این موضوع متمرکز بودهاند که آیا ثروت نفت با معیارهای دموکراسی یا «دموکرات بودن» همبستگی دارد، نه بر تأثیر نفت بر بقای استبداد. با این حال، نفت همچنین ممکن است با محافظت از دیکتاتوریها در برابر تصرف قدرت توسط گروههای استبدادی جدید (رقبای سیاسی)، دوام رژیمهای استبدادی را طولانیتر کند. اکثر تحقیقات در مورد پیامدهای سیاسی ثروت نفت، تنها یک شکل از تغییر رژیم، یعنی جایگزینی استبداد با دموکراسی را بررسی میکنند. با این حال، دموکراتیزاسیون تنها راه پایان حکومتهای استبدادی نیست. در واقع، همانطور که یافتههای این تحقیق تأیید میکنند، کمتر از نیمی از رژیمهای استبدادی که از زمان جنگ جهانی دوم به پایان رسیدهاند، دموکراتیزه شدهاند و اکثر آنها با یک حکومت استبدادی دیگر جایگزین شدهاند. این مقاله بررسی میکند که چگونه درآمد نفت بر هر دو نوع گذار تأثیر میگذارد: به دموکراسی و به یک حکومت استبدادی جدید.
یکی از مفروضات این پژوهش این است که اگر افزایش درآمد نفت تهدیدات نظامیان حکومت [ریزش و کودتای نظامیان] را کاهش دهد، انتظار میرود که ثروت نفت با هزینههای نظامی همبستگی داشته باشد. نویسندگان در ادامه این موضوع را با مدلسازی تأثیر درآمد نفت بر الگوهای کوتاهمدت و بلندمدت هزینههای نظامی آزمایش میکنند. به طور خلاصه، همبستگی قوی بین درآمد نفتی و هزینههای نظامی وجود دارد و این فرضیه را تقویت میکند که ثروت نفتی با قادر ساختن رژیمهای استبدادی به خرید حمایت ارتش [و به نوعی با حامیپروری که در مورد ایران میتوان افزایش شمار نیروهای نظامی و شبه نظامی داخلی و خارجی نیز اشاره کرد] و کاهش خطر کودتا، بقای آنها را افزایش میدهد.
یافتههای این مطالعه نشان میدهد که افزایش ثروت نفت، رژیمهای استبدادی را تثبیت میکند، نه با جلوگیری از دموکراتیزاسیون، بلکه با کاهش آسیبپذیری دیکتاتوریها در برابر سرنگونی توسط گروههای رقیب که نویسندگان از آنها تحت عنوان دیکتاتوریهای بعدی یاد میکنند. این یافته نشان میدهد که افزایش رانتهای نفتی، دوام رژیمهایی مانند رژیم ایران را تقویت میکند، در حالی که کاهش قیمت نفت یا اتمام ذخایر، آنها را بیثبات میکند. بنابراین، یافتههای این پژوهش نشان میدهد که نفت، دیکتاتوریها را مقاومتر میکند، اما نه با روشهایی که در ادبیات موجود پیشنهاد شده است. در عوض، شواهد نشان میدهد که نفت با کاهش احتمال تصاحب موفقیتآمیز قدرت توسط گروههایی که قصد جابجایی نخبگان فعلی و ایجاد اشکال جدید استبداد را دارند، بقای استبداد را تقویت میکند.
ادامه مطلب در پست بعدی
@EhsaneAzizi
Post #152
251