پس از یک ماه...
دستانم تا به امروز به نوشتن نمیرفت. الان هم مینویسم تا شاید احساس کنم هنوز زندهام و من هم مثل هزاران نفر دیگر تیر نخوردهام. در این مدت بارها لحظهی تیر خوردن را با خودم تجسم کردم. مثلا اینکه اگر جای یکی از معترضین بودم و بدون اینکه بدانم چه اتفاقی قرار است برایم بیوفتد، حتی اگر در گوشهای ایستاده باشم ناگهان به سرم تیر بخورد، چه چیزی را تجربه میکنم. در این مدت وقتی جایی میخوانم که کسی با شلیک گلوله به قلبش کشته شده، در آن واحد تجسم میکنم که اگر به قلبم تیر بخورد چقدر میتواند دردناک باشد و چه اتفاقی برای بدنم میافتد. اما واقعیت دهشتناکتر از چیزی است که در تجسم ما بگنجد. من و شما هرگز نمیتوانیم آنچه بر جانهای بیگناه و بدنهای بیدفاع گذشته را تجسم کنیم. من که با تجسم تیر خوردن آنقدر تیر میکشم و درد میکشم که گاه بدنم قفل میکند، مدام با خودم تصور میکنم که آن زخمیهایی که مانع از درمانشان شدند تا در گوشه و خلوت و مخفیگاهی جان دهند، چقدر درد کشیدند و چگونه جان عزیزشان ستانده شد. امروز سی روز از آن دو شب فاجعهبار گذشت و ما امروز اینجا نیستیم که پس از آنهمه خون ریخته شده افسردگی بگیریم و خودکشی کنیم و افکار و ترسها و نگرانیها و اشکها و غمهایمان را نشخوار کنیم. همهی ما اطمینان داریم که فارغ از روایتهای رسانهای، کانون مطالبات آن جانهای عزیز یک چیز بود: زندگی بهتر و برای این زندگی بهتر جنگیدند و باید جنگید.
از ماهها پیش مثل روز روشن بود که ایران آبستن حوادث است. بلکه از سالها پیش. تغییراتی که هرچند تدریجی و به آرامی طی شد و امروز به نقطهای انفجاری رسید که در نتیجهی آن شکافی بیسابقه و پرنشدنی میان جامعه و حاکمیت ایجاد شد و سرانجام شد آنچه نباید میشد. اما بهرغم همهی پیشٰبینیهایی که طی یکسال اخیر دربارهی احتمال جنگ و اعتراضات و نارضایتیهای داخلی میشد، شاید کمتر کسی این حجم از جوی خون را پیشبینی میکرد. این مصیبتی نیست که هرگز کسی ابعاد و گستره و عمق آن را در نظر گرفته باشد. ابعاد فاجعه آنقدر عمیق و گسترده است که هرچه بیشتر با آن روبرو میشویم بیشتر دربارهی ماهیت آنچه طی ۴۷ سال بر ایران و ایرانی گذشت پی میبریم.
ابعاد این مصیبت فراتر از گنجایش و ظرفیت روحی و روانی جامعه است. این یک ترومای جمعی است که هرچه از آن می گذرد و هرچه با واقعیتهایش مواجهه میشویم، با خودم اطمینان پیدا میکنم که این خونها برسازندهی تاریخی خواهند بود که هیچ حزب و جناح سیاسی و هیچ بیگانه و دولت خارجی برای ایران و ایرانی نمیتواند در نظر گیرد. این خونها چنان اثری در برساخت تاریخ و آیندهی ایران خواهند داشت که شاید هیچ برنامهی سیاسی و هیچ حزب و گروه و دولتی نمیتوانست اینچنین بر ایران و آیندهی ایرانی تأثیرگذار باشد.
این روزها تب و تاب موضعگیریهای سیاسی بسیار بالاست. دعواهای تاریخی و سیاسی گُر گرفتهاند و چنانکه قابل پیشبینی بود، گفتمان حذف و خشونت بیش از هر زمان دیگری قالب شده است. من فقط میدانم کسی باید یک گوشه بایستد و بگوید این چرخهی خشونت را نباید ادامه داد. باید سازوکاری برای دادخواهی ایجاد شود و نباید به دومینوی خشونت دامن زد. دادخواهی با انتقام متفاوت است. جامعه این روزها مستأصل و سرخورده و خشمگین است. کشور زیر سایهی جنگ و فروپاشی اقتصادی عملاً رخ داده است. خودِ این صحنه دهشتناک و تراژیک است. توصیف این وضعیت به خودی خود بحرانها و عوارض و پیامدها را عیان میکند. منتها ما آنقدر از صحنه رانده شدهایم و در حاشیه هستیم که اساساً هیچ صدایی نداریم و بعید است که به این زودیها جامعه صدایی داشته باشد. در این سیلابهای رسانهای، بیصداترین مردم ایرانند. در این دعواهای گفتمانی و سیاسی و تاریخی، بیصداترین و سرکوب شدهترین و بیحضورترین ملت ایرانند. و از این روست که چیزی و جایی و تریبونی جز خیابان برایمان نمانده است. یقین دارم که این خشم و اندوه و این رخداد فاجعهبار بار دیگر ما را به تفکر و جنبشوجوش و زایش وا خواهد داشت. که اگر جز این باشد، به خونهای ریخته شده خیانت کردهایم.
۱۸ بهمن ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi
Post #151
370
- ❤ 8
- 👍 4