«تنفر از جامعهی بورژوایی که احساس شرم را با انتقاد از تناقضات آن درهم میآمیزد، به قدمت خود بورژوازی است.»
فرانسوا فوره
«تنها امید برای نجات ما از بیماری غربزدگی و مدرنیتهی نفرتانگیز معاصر، درک چهره و روح واقعی غرب است.»
علی شریعتی
#یوسف_اباذری اخیراً برای دانشجویان جدیدالورود دانشکدهی علوماجتماعی دانشگاه تهران سخنرانی کرد. تکراری و کلیشهای و کلیگوییها و پرتوپلاهایی که از همان بدو ورود ذهن دانشجویان را نسبت به کار، سرمایه، آزادیهای اجتماعی و اقتصادی و اساساً هرنوع آزادی و ارزشهای مدرن جهان سرمایهداری بدبین میکند. حرفهای مفتی که هیچ خاصیتی ندارند و فقط ذهن دانشجوی از همهجا بیخبر تازهوارد را از پیش برای در افتادن و ضدیت با جهان مدرن و مدرنیته آماده میکنند. این شکلی از شستوشوی مغزی است که من نیز در دوران دانشجویی مشابه آن را تجربه کردم. هرچند دانشجوی دانشگاه تهران نبودم، در دانشگاه علامه و دیگر دانشکدهها نیز همه گوش بهزنگ فرمایشات عظمای چپِ نو بودند. آن زمان اما متوجه نبودیم که چه کلاه گشادی به سرمان رفته است.
دانشجویان عموماً با ذهن خالی از ایدئولوژی وارد دانشکدههای علوماجتماعی میشوند و در همان بدو ورود بهنوعی خفت میشوند. آنها در زمان فارغالتحصیلی بدون آنکه بدانند چرا، مارکسیست و کمونیست شدهاند و ذهنیتی کاملاً منفی نسبت به سرمایهداری و نظم اقتصادی و اجتماعی و سیاسی مدرن خواهند داشت. آنها کلامی دربارهی ارزشهای مدرن و مزیتهای این نظام سخن نخواند گفت و این دومینوی همان تفکر ضد غربی است که با امثال فردید و جلال کلید خورد و توسط اباذری و عبدالکریمیها به نسلهای بعدی منتقل میشود. انگارنهانگار که بیش از نیم قرن از آن زمان گذشته است و دریغ از اینکه درسی از این تفکرات گرفته باشیم و دریغ از آنکه دربارهی آوردههایش برای ایران و ایرانی داوری کنیم!
من به شخصیه هیچ ماشین یا دستگاه ایدئولوژیکی بهاین فراگیری و دقت در تولید کمونیست در ایران سراغ ندارم که در این حد نظاممند و فراگیر تولید کمونیست و سوسیالیست کند. (بنگرید حتی به پوسترهایی که بهصراحت تصویری جز مارکس از جامعهشناس به دانشجویان نشان نمیدهند). جامعهشناسی در ایران تا زمانی که دانشجویان جامعهشناسی و اساتیدش این رشته را با امثال مارکس بشناسند و تمامیت آن را به مارکسیسم تقلیل دهند، هیچ حرفی برای گفتن نخواهد داشت و بیشتر به مکتبخانه یا حوزهی علمیه میماند که مشتی کمونیست ِ ارزشیِ بیوطنِ ضد غربی (امثال لیلا حسینزاده) تولید میکند که اساساً نسبتی با علم و دانشگاه و دانشجو و روشنگری و تبیین و تفهم و دیگر ارزشها و غایتهای علوماجتماعی مدرن ندارند.
تنظیمات کارخانه در دانشکدههای علومانسانی (بهویژه علوماجتماعی و تمامی رشتههای مرتبط)، بر مبنای تربیت مارکسیست و کمونیست تنظیم شده است. ایدهها و ارزشهای چپگرایانه چنان تا مغز استخوان ساختارهای علومانسانی نفوذ کرده است که گویی در بدو رود رهبر حزب هرساله باید در طی مناسکی دانشجویان (در حقیقت اعضای جدید) را رهنمود و موعظه کند.
تأکید میکنم، هیچچیز مثبت و سازنده و بهدردبخوری در سخنان اباذری و امثالش وجود ندارد. او همچنان همان روضههایی را میخواند که چندین دهه در گوش چندین نسل از دانشجویان خوانده است. عصارهی سخنان او: سرمایهداری و لیبرالیسم و نئولیبرالیسم اهریمن هستند و ایرانشهریها همان راستافراطیاند و فاشیستاند (و مفاهیمی چون وطن و ایران جز در تفکر ایرانشهری موضوعیت ندارد)، کار و تلاش فردی موضوعیت ندارند و خوداشتغالی افسانه و باقی دیگر حرفها همان است که هر راننده تاکسی میتواند بهتر برایمان بگوید.
من امیدوارم در بین اینهمه دانشجو دستکم عدهای انگشتشمار پیدا شوند و امثال اباذریها را زیر سؤال ببرند. در برابر امثال او بایستند و از آنها پرسش کنند. بدون لکنت. عقبهی این طرز تفکر را مطالعه کنند. مهمتر از همه پرسشگری کنند، با عقلی انتقادی شکلی از چموشی بهخرج دهند که به این سادگی مهارپذیر نباشد. امیدوارم به قدر کافی اهل مطالعه باشند و بکوشند جهان را از دریچههای دیگری ببینند نه آن نگاه تنگ و منسوخشدهای که امثال اباذری پیشرویشان میگذارند. کسی اگر عقل سلیم داشته باشد باید تشخیص دهد که وضعیت کنونی ایران بیش از هرچیز محصول همین طرز تفکر و ضدارزشها و ضدیت با مدنیت و مدرنیتهای است که در کلام امثال اباذری به این صراحت بیان میشود. کلامی که البته بسیار هنرمندانه و سخنورانه، ظاهراً مدافع انسانیت و ارزشهای مدرن و مفاهیمی چون عدالت است، اما در پس آنچه آنها از آن دفاع میکنند چیزی نیست جز همان سیاستی که حکومتهای ارتجاعی اسلامگرا و کمونیستی طی چندین دهه دنبال کردند و میکنند و ماحصل آن تباهی زندگیمان است...
۱۵ آبان ۱۴۰۴
@EhsaneAzizi