چپ و خلق ارزش؛ از علوماجتماعیِ تهران تا صنعتی شریف، از شریف تا سلیکونولی (۱ از ۲)
نگاه چپ نسبت به کار، خلق ارزش مادی (و پیامدهای غیر مادی آن) در زندگی انسان مدرن نهتنها از اساس ضد هرگونه خلاقیت و نوآوری است، بلکه با نفی فردیت و انگیزههای شخصی برای رشد و پیشرفت، در پی تنپروری و وابستگی به دولت است. نگاهی علیه پیشرفت مادی و فنآورانهی بشر و تسلط هرچه بیشتر بر زندگی و طبیعت که در آن بهتر است شهروندان بهجای تلاش و خلاقیت با انگیزههای شخصی، مدام دیگری (آنکه بیشتر دارد یعنی سرمایهدار) را تقبیح کند، و از دیگری بزرگتر (دولت) مدام انتظار داشته باشد که صورتحسابهایش را پرداخت کند. پرورش جامعهای انگلوار و زالو صفت که بدون آنکه ارزشی خلق کند، دائماً از منابع استفاده میکند، بدون آنکه چیزی برگرداند و قدرشناسی کند. نفرت چپ از مصرف و مصرفگرایی ریشه در همین واقعیت دارد که اتفاقاً چون نمیتواند تولید کند، میگوید مصرف هم نکنید. چون نمیتواند خلق کند و ارزشی بیافریند، مصرف و هرگونه رفاه مادی در گفتار و نوشتار و تئوریهایش امری زشت و ناپسند تلقی میشوند.
ریشههای این طرز تفکر را نمیتوان صرفاً در تئوریها و برخی مفاهیم مبتذل مارکس خلاصه کرد، بلکه اگر نخواهیم به فلسفهی یونان و ریشههای عدالتخواهی در تاریخ اندیشه بازگردیم، دستکم باید منابع الهامبخش متأخر آن را در سوسیالیسم سنسیمون و ایدهی بازگشت به طبیعت روسو جستجو کنیم. اما چرا میگویم مبتذل، چون مارکس (برای مثال) حتی چشم دیدن و تحمل آن را ندارد که ببیند کارگرِ بدون تحصیلات و بدون تخصص، نیروی کارش (زور بازویش) را بفروشد و دستش در جیب خودش باشد. معنا و تعریف مفهوم «ارزش اضافی» که هستهی اصلی نظریهی استثمار مارکس است، مگر چیزی جز این است که وی میکوشد نشان دهد کارگر مزد واقعی ارزشی که خلق میکند را دریافت نمیکند و سود آن به جیب سرمایهدار میرود؟ مارکس منبع اصلی سود سرمایهدار را در همین ارزشی که در خلال «زمان کار اضافی» خلق میشود میداند، نه در نوآوریها، خلاقیتها و نیروهای پیشبرندهی افراد در فراگیری و آموزش و تولید که نتیجهی آن پیدایش مفهوم آنتروپرونر در دوران مدرن شد. البته کم نیست تعداد کسانی که پس از گذشت بیش از ۱۷۰ سال از طرح این نظریات و مفاهیم، هنوز منتظرند ببیند چگونه این انباشت سرمایه به تشدید تضادهای سرمایهداری منجر میشود تا در نهایت فروپاشی نظام سرمایهداری را رقم بزنند.
تفکر و گفتارهای امثال اباذری را باید در بستر تقدیس چنین نظریات و مفاهیمی توضیح داد و فهمید. تفکری که از اساس با خلق هرگونه ارزش، ثروتآفرینی، کارآفرینی و سود مخالف است و در پشت ظاهرِ ریاکارانه و خیرخواهانهی خود چیزی ندارد جز ترویج تنپروری و انگلوارگی که انسانهای وابسته به پدر (دولت) را تربیت میکند. آدمهایی که مدام غر میزنند و تقصیر کمکاریها و ناشایستگیها و تنبلیها و پلشتیهای خود را بر گردن دیگران میاندازند. کانون اندیشهی چپ چیزی نیست جز همین فرافکنیها برای مقصر جلوهدادن دیگری دربارهی بدبختیهای افراد و تمام شرارتهای عالم. تفکری که در آن خلاقیت و نوآوری و فراگیری و آموزش و تولید و خلق ارزش از اساس هیچ جایگاهی ندارد و بلکه به شدیدترین لحن تقبیح میشود.
ادامه را اینجا بخوانید.
Post #144
420
- ❤ 3
- 👎 1