Post #332
4.2K
مذاکره از منظر ترامپ را نمیتوان در چارچوب کلاسیک دیپلماسی، یعنی گفتگوهایی مبتنی بر اعتمادسازی و منافع مشترک، فهم کرد. بلکه این نوع مذاکره بیش از آنکه فرآیندی سیاسی و حقوقی باشد، صحنهای از تقابل ارادهها و سنجش موازنه قدرت است؛ صحنهای که در آن تهدید، فشار و نمایش قدرت نقش محوری دارند. در واقع ترامپ اساساً مذاکره را نه به عنوان ابزاری برای کاهش تنش، بلکه سازوکاری برای تحمیل خواستهها میداند. از این رو، او از «زور» بهعنوان زبان مکمل یا حتی جایگزین برای دیپلماسی استفاده کند.
زیرا در منطق ترامپ، جنگ لزوماً بهمعنای ورود قطعی به یک درگیری تمامعیار نیست، بلکه ابزاری است برای تغییر محاسبات طرف مقابل. بطوریکه، افزایش حضور نیروها، تهدید نظامی و تشدید فضای نااطمینانی، همگی اجزای یک راهبرد واحد هستند که هدف آن شکستن بنبستهای مذاکراتی از طریق بالا بردن هزینه مقاومت است. به همین دلیل، فشار نظامی در راهبرد او نه یک گزینه حاشیهای، بلکه یکی از ابزارهای اصلی برای پیشبرد مذاکره به شمار میآید؛ ابزاری که دائماً باید «باورپذیر» نگه داشته شود.
در مقابل، ایران نیز با درک همین منطق، وارد مسیری مبتنی بر اعتماد نشده است. تجربه خروج ترامپ از برجام، بیثباتی در ساختار تصمیمگیری واشنگتن و جنگ دوازده روزه، تهران را به این جمعبندی رسانده که اتکا به تعهدات لفظی یا ضمانتهای سیاسی کافی نیست. از این رو، منطق ایران در مذاکره بر بازدارندگی، افزایش هزینه تقابل برای طرف مقابل و حفظ اهرمهای نظامی استوار شده است. در چنین فضایی، هرگونه مذاکره نه نشانه تمایل به مصالحه، بلکه بخشی از یک بازی پیچیده قدرت تلقی میشود.
نتیجه این وضعیت، شکلگیری مذاکراتی است که در آن، جنگ و صلح دو سر یک طیف هستند و مرز روشنی میانشان وجود ندارد. بطوریکه جنگ در چنین شرایطی نه یک انتخاب دور از ذهن، بلکه سناریویی است که همواره در پسزمینه مذاکرات حضور دارد و بهعنوان اهرم فشار عمل میکند. در واقع هرچه گفتوگوها به بنبست نزدیکتر میشوند، این سایه پررنگتر میشود و نقش آن در محاسبات طرفین افزایش مییابد.
در مجموع، مذاکرات ایران و آمریکا را باید محصول تلاقی دو رویکرد دانست: رویکردی تهاجمی و مبتنی بر فشار حداکثری از سوی آمریکا، و رویکردی دفاعی از سوی ایران. در این چارچوب، مذاکره نه مسیر اعتمادسازی، بلکه میدان مدیریت تهدید است. آینده این روند نیز نه به حسن نیت طرفین، بلکه به میزان تحمل هزینهها و توان هر یک در حفظ موازنه قدرت وابسته خواهد بود؛ موازنهای که اگر برهم بخورد، میتواند دیپلماسی را بهسرعت به حاشیه براند و میدان را به گزینههای سختتر بسپارد.
@katechon6
زیرا در منطق ترامپ، جنگ لزوماً بهمعنای ورود قطعی به یک درگیری تمامعیار نیست، بلکه ابزاری است برای تغییر محاسبات طرف مقابل. بطوریکه، افزایش حضور نیروها، تهدید نظامی و تشدید فضای نااطمینانی، همگی اجزای یک راهبرد واحد هستند که هدف آن شکستن بنبستهای مذاکراتی از طریق بالا بردن هزینه مقاومت است. به همین دلیل، فشار نظامی در راهبرد او نه یک گزینه حاشیهای، بلکه یکی از ابزارهای اصلی برای پیشبرد مذاکره به شمار میآید؛ ابزاری که دائماً باید «باورپذیر» نگه داشته شود.
در مقابل، ایران نیز با درک همین منطق، وارد مسیری مبتنی بر اعتماد نشده است. تجربه خروج ترامپ از برجام، بیثباتی در ساختار تصمیمگیری واشنگتن و جنگ دوازده روزه، تهران را به این جمعبندی رسانده که اتکا به تعهدات لفظی یا ضمانتهای سیاسی کافی نیست. از این رو، منطق ایران در مذاکره بر بازدارندگی، افزایش هزینه تقابل برای طرف مقابل و حفظ اهرمهای نظامی استوار شده است. در چنین فضایی، هرگونه مذاکره نه نشانه تمایل به مصالحه، بلکه بخشی از یک بازی پیچیده قدرت تلقی میشود.
نتیجه این وضعیت، شکلگیری مذاکراتی است که در آن، جنگ و صلح دو سر یک طیف هستند و مرز روشنی میانشان وجود ندارد. بطوریکه جنگ در چنین شرایطی نه یک انتخاب دور از ذهن، بلکه سناریویی است که همواره در پسزمینه مذاکرات حضور دارد و بهعنوان اهرم فشار عمل میکند. در واقع هرچه گفتوگوها به بنبست نزدیکتر میشوند، این سایه پررنگتر میشود و نقش آن در محاسبات طرفین افزایش مییابد.
در مجموع، مذاکرات ایران و آمریکا را باید محصول تلاقی دو رویکرد دانست: رویکردی تهاجمی و مبتنی بر فشار حداکثری از سوی آمریکا، و رویکردی دفاعی از سوی ایران. در این چارچوب، مذاکره نه مسیر اعتمادسازی، بلکه میدان مدیریت تهدید است. آینده این روند نیز نه به حسن نیت طرفین، بلکه به میزان تحمل هزینهها و توان هر یک در حفظ موازنه قدرت وابسته خواهد بود؛ موازنهای که اگر برهم بخورد، میتواند دیپلماسی را بهسرعت به حاشیه براند و میدان را به گزینههای سختتر بسپارد.
@katechon6
- 👍 44
- ❤ 6
- 👌 1