تورم در ایران فقط یک عدد در گزارشهای رسمی یا یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه تورم مبدل شده به تجربهای روزمره و به زبانی مشترک میان مردم. زبانی که با آن درباره آینده حرف میزنند، تصمیم میگیرند و به وعدهها اعتماد ندارند. از این زاویه، تورم را باید نه فقط یک پدیده پولی، بلکه یک بحران اعتماد دانست؛ بحرانی که آرامآرام از اقتصاد عبور و به سیاست سرایت کرده است.
در این میان در تحلیلهای کلاسیک فیلیپ کیگان درباره ابر تورم، نکتهای وجود دارد که برای فهم وضعیت ایران کلیدی است، او معتقد بود پول پیش از آنکه ابزار مبادله باشد، یک قرارداد مبتنی بر اعتماد است. زیرا مردم پول را نگه میدارند چون باور دارند فردا تقریباً همان ارزشی را دارد که امروز داشته. وقتی این باور از بین میرود، حتی بدون انفجار در چاپ پول، تورم میتواند شتاب بگیرد و در این اثنا آنچه فرو میریزد، نه فقط ارزش پول، بلکه اعتبار سیاستگذار است.
در ایران، تورم مزمن طی سالها این پیام را به جامعه منتقل کرده که ثبات، یک استثناست نه قاعده. نتیجه این وضعیت، شکلگیری نوعی عقلانیت مبتنی بر سوظن در رفتار اقتصادی مردم بوده است، بطوریکه نه تنها ریال نگه داشته نمیشود، بلکه به واسطه نااطمینانی به آینده، تصمیمها کوتاهمدت و پر ريسک تر میشوند.
اما اثر تورم به همینجا ختم نمیشود. زیرا وقتی سیاستگذار بارها وعده مهار تورم میدهد و نتیجهای دیده نمیشود، مسئله از ناکارآمدی فنی فراتر میرود و به بیاعتمادی نهادی تبدیل میشود. در چنین فضایی، حتی سیاستهای درست هم شنیده نمیشوند، چون جامعه دیگر به نیت و توان اجرای آنها باور ندارد. شکاف میان دولت و جامعه نه با بحرانهای ناگهانی، بلکه با فرسایش تدریجی اعتماد عمیقتر میشود.
تورم همچنین احساس بیعدالتی را تشدید میکند. زیرا برای بخش بزرگی از جامعه، تورم به معنای نوعی مالیات پنهان است؛ مالیاتی که بدون تصویب رسمی و بدون شفافیت، از درآمد و پسانداز مردم کاسته میشود. وقتی افراد احساس میکنند حاصل کارشان بهطور سیستماتیک بیارزش میشود، نارضایتی اقتصادی بهسرعت رنگ سیاسی میگیرد. اعتراض دیگر فقط به قیمتها نیست، بلکه به سازوکار تصمیمگیری و توزیع هزینهها است.
در نتیجه از منظر امنیت اجتماعی، تورم مزمن نوعی ناامنی دائمی ایجاد میکند؛ ناامنیای که نه فقط معیشت امروز، بلکه امکان تصور فردا را از بین میبرد. در چنین شرایطی، سرمایهگذاری بلندمدت جای خود را به سفتهبازی میدهد، مهاجرت به گزینهای عقلانی تبدیل میشود و انسجام اجتماعی تضعیف میگردد. جامعهای که افق زمانیاش کوتاه شده، مستعد تنش، بیثباتی و واکنشهای ناگهانی است.
آنچه نظریه کیگان بهخوبی نشان میدهد، چرخه معیوب میان تورم و بیثباتی است. تورم، بیاعتمادی میآورد؛ بیاعتمادی، انتظارات تورمی را تشدید میکند؛ و انتظارات تورمی، دوباره تورم را بالا میبرد. در سطح سیاسی، این چرخه میتواند به فشار اجتماعی، بحران مشروعیت و افزایش ریسکهای امنیتی منجر شود. در این معنا، تورم دیگر صرفاً پیامد بحران نیست، بلکه خود به یکی از عوامل تولید بحران تبدیل میشود.
مسئله اصلی اینجاست که مهار تورم فقط با ابزارهای کوتاهمدت یا دستکاری متغیرهای پولی ممکن نیست. زیرا تا زمانی که اعتماد عمومی بازسازی نشود و مردم باور نکنند که سیاستگذار هم توان و هم اراده کنترل پایدار تورم را دارد، هر سیاستی شکننده خواهد بود. تجربه ایران، در کنار تحلیلهایی مانند کیگان، نشان میدهد که تورم پیش از آنکه مسئلهای اقتصادی باشد، مسئلهای سیاسی نهادی است؛ و اگر به این بعد آن توجه نشود، هزینههای آن فراتر از اقتصاد، کل جامعه را درگیر خواهد کرد.
@katechon6
Post #319
3.69K
- 👍 46
- ❤ 13
- 👌 7
- 🔥 1