TGViewer
Channel Public Channel
کاتخون

کاتخون

@katechon6

ای کسی که از این آستانه می گذری، آرزوها را فراموش کن.
Subscribers
2.66K
Photos
32
Videos
9
Links
5
Recent Posts 20 shown
Post #439 82
روبیو روایت خود را از آتن آغاز می‌کند، اما فارغ از لفاظی ها مقصد این روایت آتن نیست، بلکه اورشلیم است. در واقع در این روایت آتن فقط ایستگاهی برای عبور از تاریخ به الهیات است، جایی که جنگ فعلی، در افقی دینی و آخرالزمانی بازخوانی می‌شود. افقی که در آن ایران دیگر نه یک رقیب ژئوپلیتیکی یا حتی یک دشمن تاریخی، بلکه مبدل به یک شر متافیزیکی می شود، شری از جنس عمالیق در تورات، عمالیقی که در سفر خروج، نه یک دشمن عادی، بلکه نماد دشمنی است که باید به‌طور کامل از میان برداشته شود.
@Katechon6
  • 👌 5
Post #438 727
جنگ، پیچیده‌ترین کنش انسان است. زیرا هیچ پدیده‌ای به اندازه جنگ، این حجم از متغیرهای متداخل چون قدرت نظامی، اقتصاد، فناوری، اطلاعات، دیپلماسی،  مدیریت افکار عمومی، جغرافیا و ...،  را به طور هم زمان در خود جمع نمی‌کند؛ به همین دلیل، نظریه پردازان جنگ چون توسیدید و کلاوزویتس، همواره بر یک نکته تاکید کرده‌اند: جنگ، قلمرو عدم قطعیت است. قلمرویی که در آن هیچ معادله‌ای خطی نیست، هیچ برتری‌ دائمی نیست و هیچ پیروزی‌ از پیش تضمین نشده است و بزرگ‌ترین خطا راهبردی، تبدیل این جهان پیچیده به روایتی ساده و قابل پیش‌بینی است.
اما با این حال، یکی از روندهای نگران‌کننده در بخشی از رسانه‌ ها، سیاستمداران و افکار عمومی، تقلیل جنگ به یک روایت تک‌عاملی است؛ روایتی که در آن تمامی پیچیدگی‌های جنگ حذف می‌شوند و تنها یک متغیر باقی می‌ماند: اراده. در این تصویر، موازنه قوا، ظرفیت‌های صنعتی، فناوری، سامانه‌های اطلاعاتی، اقتصاد جنگ، شبکه‌های ائتلاف، تاب‌آوری اجتماعی و پیامدهای سیاسی، همگی به حاشیه رانده می‌شوند و جنگ به نبردی میان خواستن و نخواستن تقلیل پیدا می‌کند. نتیجه این رویکرد هم از همان ابتدا معلوم است؛ دشمن ضعیف است، پیروزی قطعی است و تنها عاملی که این پیروزی را به تاخیر می‌اندازد، ملاحظات سیاسی یا دیپلماتیک است.
این نوع نگاه، صرفا یک خطای تحلیلی نیست؛ بلکه نوعی فروکاستن ماهیت جنگ است. زیرا جنگ را نمی‌توان با حذف متغیرهای آن فهمید. همانگونه که نمی‌توان اقتصاد را بدون بازار، پزشکی را بدون زیست شناسی یا سیاست را بدون جامعه تحلیل کرد، جنگ نیز با حذف لایه‌های مختلفش قابل فهم نیست. زیرا هر متغیری که از معادله حذف شود، به همان میزان احتمال خطای محاسباتی افزایش می‌یابد. در واقع، ساده‌سازی جنگ، همان پیچیده‌تر کردن شکست است.
اما با این همه آنچه این مسئله را به یک نگرانی راهبردی تبدیل می‌کند، تاثیر این ساده سازی بر فرهنگ تصمیم‌گیری است. زیرا هنگامی که بخشی از جامعه، نخبگان یا تصمیم‌سازان، جنگ را پدیده‌ای ساده و خطی تصور کنند، حساسیت آنها نسبت به ریسک کاهش می‌یابد. در چنین شرایطی هزینه‌ها کوچک شمرده می‌شوند، ظرفیت‌های دشمن دستکم گرفته می‌شود و تصور می‌شود که اراده، می‌تواند جایگزین برنامه‌ریزی شود. در چنین فضایی، خوش‌بینی دیگر یک ویژگی روان‌شناختی نیست؛ بلکه به یک خطای ساختاری در تصمیم‌گیری تبدیل می‌شود، خطایی که مهم‌ترین متضرر آن میدان است، میدانی که با تمام توان می جنگد اما با این حال کارش از طرف مارشال رومل های زیر کولری به هیچ گرفته می شود.
@Katechon6
  • 👍 24
  • 👌 6
  • ❤ 4
  • 👎 4
Post #437 860
Post #435 1.49K
هرچند آمریکا و اسرائیل در تحقق اهداف اعلامی جنگ‌های دوازده‌ روزه و چهل‌ روزه به نتیجه مطلوب نرسیدند، اما این ناکامی را نمی‌توان به معنای شکست منطق حاکم بر این جنگ‌ها دانست. زیرا اهمیت این دو جنگ نه در نتایج منفرد آنها، بلکه در پیوندی است که میانشان شکل گرفته است، به‌گونه‌ای که هر نبرد نه‌ تنها بخشی از شرایط نبرد بعدی را فراهم کرده، بلکه حتی میدان مواجهه بعدی را نیز تغییر داده است. از این منظر، دو جنگ ظاهرا منفک از یکدیگر را باید دو مقطع از یک فرایند واحد دانست؛ فرایندی که در آن، ناکامی دشمن در دستیابی به اهداف لزوما مانع از بهره‌برداری راهبردی او از برخی دستاوردهای عملیاتی نمی‌شود. به بیان دیگر، ممکن است یک جنگ در سطح سیاسی با ناکامی مهاجم پایان یابد، اما در سطح راهبردی، بخشی از نتایج آن می تواند مبدل به سرمایه‌ای برای مواجهه بعدی شود.
از این جهت، جنگ آینده نیز در میدانی شکل خواهد گرفت که بخشی از مختصات آن حاصل دستاوردهای عملیاتی و تجربه‌های دو جنگ پیشین است. با چنین مبنایی راهبرد «تحمل ضربه و تحمیل هزینه» هر چند در جنگ چهل‌ روزه، توانست هزینه تجاوز را افزایش و مانع تحقق اهداف اعلامی آنها شود، اما با این حال نمی‌تواند، مبنای مواجهه بعدی قرار گیرد؛ زیرا دشمن نیز بیکار نخواهد ماند و از تجربه گذشته برای اصلاح شیوه عمل، تغییر نقاط فشار و بهره‌گیری موثرتر از ظرفیت‌های عملیاتی خود استفاده خواهد کرد. بنابراین، مسئله اصلی ایران در جنگ آتی نباید فقط افزایش توان تحمیل هزینه باشد، بلکه هدف باید جلوگیری از انباشت دستاوردهای عملیاتی دشمن باشد؛ زیرا آنچه امروز یک موفقیت محدود عملیاتی به نظر می‌رسد می‌تواند در مواجهه بعدی به مزیت تاکتیکی و در نهایت به برتری راهبردی تبدیل شود.
به همین علت، پاسخ موثر باید اتصال میان مراحل این مواجهه را مختل کند؛ یعنی اجازه ندهد نتیجه هر نبرد به مقدمه نبرد بعدی تبدیل شود. زیرا اگر دشمن بتواند حتی بدون تحقق اهداف اعلامی، در پایان هر مرحله چیزی بر موقعیت خود بیفزاید و آن را در مواجهه بعدی به کار گیرد، مجموع همین دستاوردهای محدود می‌تواند به تغییر تدریجی موازنه منجر شود. بنابراین، مسئله تهران در جنگ آتی نباید فقط معطوف به ناکام گذاشتن اهداف سیاسی دشمن باشد؛ بلکه باید امکان تبدیل آن جنگ به سکویی برای جنگ پس از آن را از میان ببرد. در غیر این صورت، جنگ آتی پایان این زنجیره نخواهد بود بلکه پایانش، آغازی خواهد بود برای فاز چهارم جنگ.
@katechon6
  • 👌 27
  • 👍 13
  • ❤ 3
Post #434 2.84K
Post #433 4.41K
در عصر ژئواکونومی، قدرت فقط با اشغال سرزمین یا تغییر مرزها اعمال نمی‌شود؛ بلکه یکی از پیچیده‌ترین اشکال آن «خفگی ژئوپلیتیکی» است. فرآیندی تدریجی، چندلایه و بلندمدت، که هدف آن کاهش نقش و کارکرد یک کشور در شبکه‌های منطقه‌ای و جهانی است. در این روند، جغرافیای کشورها ثابت می‌ماند، اما ارزش ژئوپلیتیکی آنها بتدریج کاهش می‌یابد.
از این منظر، محاصره دریایی و هوایی ایران را باید بخشی از راهبردی گسترده‌تر برای سلب مزیت جغرافیایی ایران دانست؛ یعنی تبدیل دریا، آسمان و موقعیت ترانزیتی کشور از ابزار قدرت به نقاط فشار.
در واقع ما با روندی روبرو هستیم که هر چند در ابتدا هدفش بازگشایی هرمز و امتیاز گیری در پرونده هسته‌ای است، اما با این حال مقصدش جای دیگری است، بازمهندسی محیط راهبردی ایران.
@katechon6
  • 👌 24
  • 👍 21
  • ❤ 4
Post #432 2.6K
«وقتی توپ‌ها غرش می‌کنند، دیپلمات‌ها سکوت می‌کنند.» این گزاره بیش از آنکه واقعیتی درباره سیاست باشد، محصول فهمی ساده‌ انگارانه از نسبت جنگ و دیپلماسی است؛ فهمی که دیپلماسی را به میز مذاکره و جنگ را به میدان نبرد تقلیل می‌دهد. حال آنکه در واقعیت، جنگ و دیپلماسی نه دو کنش منفک، بلکه دو وجه از یک فرایند واحد برای پیشبرد اهداف هستند، بطوریکه در این فرآیند جنگ با تحمیل هزینه واقعیت‌های جدیدی ایجاد می‌کند و دیپلماسی هم می‌کوشد این واقعیت‌ها را با اهرم مذاکره به ترتیبات پایدار سیاسی تبدیل کند. از این منظر، جنگ نه به معنای پایان دیپلماسی، بلکه بیشتر به معنای تغییر محیط و ابزارهای آن است، در چنین شرایطی، سیگنال های دیپلماتیک یا مذاکره هم نه نشانه عقب نشینی یا فریب خوردن بلکه ابزاری است برای اعلام مواضع و شروط، سنجش اراده طرف مقابل، خرید وقت و یا فرصتی است برای تثبیت دستاوردهای میدان.
@katechon6
  • 👍 31
  • 👌 11
  • 👎 3
  • ❤ 1
Post #431 2.47K
اهمیت هرمز، باب‌المندب و دیگر گذرگاه‌های راهبردی را نمی‌توان فقط با حجم انرژی و کالاهای عبوری از آنها سنجید؛ زیرا اهمیت این نقاط بیش از هر چیز در جایگاهی نهفته است که از برهم‌کنش جغرافیا، اقتصاد و امنیت در ساختار منطقه‌ای و جهانی به دست آورده‌اند. همین درهم‌تنیدگی آنها را به نقاطی با کارکردهای همزمان ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی تبدیل کرده است، به‌گونه‌ای که هر تغییر در وضعیت آنها می‌تواند بر محاسبات بازیگران و آرایش قدرت در سطوح منطقه‌ای و حتی فرامنطقه‌ای اثر بگذارد. از این منظر، مسئله ایران صرفا برخورداری از ظرفیت اثرگذاری بر این گذرگاه‌ها نیست، بلکه تبدیل این ظرفیت جغرافیایی به اهرمی برای افزایش قدرت چانه‌زنی و ارتقای موقعیت ایران در معادلات منطقه‌ای است.
این مسئله در شرایط جنگ اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. زیرا اگر جنگ را فقط به مجموعه‌ای از عملیات ها برای تحمیل هزینه بر طرف مقابل تقلیل دهیم، گذرگاه‌های راهبردی نیز عمدتا به ابزار فشار فوری تبدیل می‌شوند، اما در مقابل اگر جنگ را بخشی از رقابت بر سر شکل‌دهی به نظم آینده منطقه بدانیم، کارکرد آنها از میدان نبرد فراتر می‌رود. در این چارچوب، ارزش یک اقدام نظامی در این گلوگاه‌ها نه فقط در اثر مستقیم آن، بلکه در تغییری است که می‌تواند در محاسبات بازیگران، آرایش قدرت و موقعیت ایران در مرحله پس از جنگ ایجاد کند. بنابراین، تصمیم درباره این گذرگاه‌ها باید تابع افقی فراتر از مدیریت لحظه‌ای جنگ و در نسبت با هدف ژئوپلیتیکی ایران تعریف شود.
بر این اساس، ارزیابی اقدامات ایران در این حوزه نمی‌تواند فقط بر دستاورد فوری آنها متمرکز باشد؛ بلکه باید مشخص کند هر اقدام چه نسبتی با موقعیت مطلوب ایران در نظم آینده منطقه برقرار می‌کند. در واقع معیار تصمیم‌گیری نه در میزان فشار یا هزینه تحمیل‌شده، بلکه باید در راستای ظرفیت آن اقدام برای تبدیل مزیت عملیاتی به دستاورد ژئوپلیتیکی دیده شود. به بیان دقیق‌تر، عملیات باید از هدف ژئوپلیتیکی تبعیت کند نه آنکه هدف ژئوپلیتیکی در پی الزامات عملیات تعریف شود؛ زیرا در جنگی که هدفش بازآرایی منطقه است، دستاورد میدانی تنها زمانی ارزش راهبردی پیدا می‌کند که به تغییر پایدار در موقعیت و نقش ایران در معادلات منطقه‌ای منجر شود، در غیر اینصورت، هرمز در بلندمدت از یک دارایی استراتژیک به یک بدهی تقلیل خواهد یافت.
@katechon6
  • 👍 18
  • 👌 13
  • ❤ 1
  • 👎 1
Post #430 2.71K
در ایران، همکاری اسرائیل و آمریکا غالبا ذیل عنوان «شراکت راهبردی» فهم می‌شود، اما این تعبیر، هرچند بخشی از واقعیات عملیاتی جنگ‌های دوازده و چهل‌روزه را توضیح می‌دهد، اما با این حال برای فهم منطق راهبردی دو طرف کفایت نمی‌کند. زیرا هم‌افزایی در میدان الزاما به معنای همسانی در نقطه پایان جنگ نیست. در واقع دو بازیگر می‌توانند در جنگ از ظرفیت‌های یکدیگر استفاده کنند اما همزمان هر یک می توانند پایان جنگ را در افق متفاوتی ببینند.
این تفاوت را می‌توان در نوع مواجهه دو طرف با ایران دید. بطوریکه آمریکا مسئله ایران را عمدتا در چارچوب مهار و مدیریت یک تهدید امنیتی تعریف می‌کند در حالی که رژیم جنگ را بخشی از یک روند بلندمدت برای تغییر موازنه قدرت و حذف ایران از معادلات منطقه‌ می‌بیند. از این منظر، اسرائیل در جنگ بیش از آنکه شریک آمریکا باشد از ظرفیت آمریکا برای پیشبرد روندی استفاده می‌کند که نقطه پایان آن لزوما با ملاحظات واشنگتن منطبق نیست. بنابراین، هر فشاری که محاسبات آمریکا را تغییر دهد، الزاما به تغییر محاسبات اسرائیل منجر نخواهد شد.
از همین‌ نقطه محدودیت تنگه هرمز به‌عنوان اهرم بازدارندگی در برابر اسرائیل آشکار می‌شود، زیرا هر چند هرمز می‌تواند هزینه‌های قابل‌توجهی به آمریکا تحمیل و محاسبات واشنگتن را تحت تاثیر قرار دهد، اما اگر هزینه این فشار به تل‌آویو منتقل نشود، لزوما در تصمیم آن برای ادامه جنگ اثر تعیین‌کننده‌ای نخواهد داشت. بنابراین بستن جبهه غربی جنگ نیازمند اهرمی متفاوت با جبهه جنوبی است، اهرمی که بتواند هزینه تداوم جنگ را مستقیما وارد محاسبات اسرائیل کند.
@katechon6
  • 👌 29
  • 👍 15
  • ❤ 6
  • 👎 1
Post #429 3.99K
تهدیدات امروز ترامپ را باید در متن بن‌بستی دید که آمریکا به واسطه جنگ در آن گرفتار شده است. در چنین چارچوبی مسئله ترامپ بیشتر از آنکه ورود به فاز تازه‌ای از جنگ باشد، یافتن راهی برای خروج از آن است. خروجی که ظاهرا قرار است در دو مرحله ساخته شود. نخست استفاده از تهدید و فشار برای واداشتن ایران به ورود به دوره تازه ای از مذاکرات و سپس در صورت شکست این مسیر، انجام عملیاتی بزرگ با هدف برهم زدن معادلات موجود و ایجاد یک نقطه عطف برای پایان دادن به جنگ. به بیان دیگر، ترامپ می‌خواهد از تشدید فشار نه برای ادامه جنگ، بلکه برای ساختن شرایط خروج از جنگ استفاده کند.

اما این نقشه راه، همچون استراتژی لیندون جانسون برای پایان دادن به جنگ ویتنام، یک متغیر اساسی را نادیده گرفته است و آن هم چیزی نیست جز ذات خودتشدیدشونده جنگ و اینکه فشار نظامی لزوما به نتیجه سیاسی مطلوب منتهی نمی شود، در واقع تهدیدی که قرار است به مذاکره جهت دهد، خود عاملی می شود برای تعمیق و تشدید هر چه بیشتر جنگ.

در نتیجه ترامپ اگر واقعا دنبال خروج از جنگ است، باید بیشتر از آنکه به جانسون دموکرات رجوع کند از نیکسون جمهوری خواه الگو بگیرد، نیکسونی که مذاکراتش با ویتنام شمالی بر دو نکته استوار بود، یک پذیرش محدودیت‌های قدرت آمریکا و دو به رسمیت شناختن طرف مقابل.

@katechon6
  • 👍 52
  • 👌 10
  • ❤ 3
  • 👎 3
Post #428 3.02K
اگر چرایی شکست توافق‌نامه اسلام‌آباد را فقط از منظر نقض عهد آمریکا یا حمله ایران به کشتی‌ها ببینیم، مسئله را به سطح رخدادها تقلیل داده و از شکاف راهبردی مستتر در متن توافق غافل مانده‌ایم؛ شکافی که در دو سطح نمود یافت.

یک، توافق برای اجرای تعهدات، تشخیص نقض عهد و حل اختلاف، سازوکار اجرایی مشخصی پیش‌بینی نکرده بود؛ از این جهت، اختلافات بجای آنکه در چارچوب سازوکارهای دیپلماتیک مهار و حل‌ وفصل شوند دوباره به میدان منتقل شدند و دوم، آتش‌بس به افق مشترکی برای خروج از وضعیت جنگی متصل نشده بود.

در واقع نه مقصد سیاسی روشنی برای پس از آتش‌بس تعریف شده بود و نه فرایندی که بتواند توقف درگیری را به روندی پایدار برای کاهش تنش و تنظیم مجدد روابط تبدیل کند وجود داشت.

در نتیجه، توافق به جای آنکه نقطه‌ عطفی برای بازتنظیم روابط باشد، فقط به یک مکث تاکتیکی بدل شد، مکثی که صرفا کیفیت منازعه را تغییر داد، از جنگی تمام عیار به نبردی فرسایشی زیر آستانه جنگ.

@Katechon6
  • 👍 28
  • ❤ 7
Post #426 4.51K
وقتی به منطق عملیاتی اسرائیل در جنگهای دوازده و چهل روزه توجه کنیم، یک نکته برجسته‌ می شود اسرائیل، برخلاف آمریکا، راهبرد خود در قبال ایران را بر مدیریت تهدید بنا نکرده، بلکه بر تغییر موازنه قدرت استوار کرده است؛ در واقع هدف نه حذف تهدید در یک مقطع، بلکه فرسایش مستمر ظرفیت ایران برای تولید، بازسازی و اعمال قدرت است. در این منطق، در هر دور درگیری باید هم توان موجود و هم ظرفیت بازسازی از تهران گرفته شود؛ به‌گونه‌ای که در مواجهات بعدی، ایران در نقطه‌ ای ضعیف‌تر و اسرائیل در موقعیتی مطلوب‌تر قرار گیرد. از این منظر، جنگ برای اسرائیل مجموعه‌ای از نبردهای منفصل نیست بلکه فرآیندی پیوسته است که در آن هر جنگ بمثابه سکوی جنگ بعدی است.
@Katechon6
  • 👍 36
  • 👌 14
Post #425 2.86K
بقول ژولین فروند: « این قانون بشری است که هر اقدام تازه‌ای در زنجیره‌ای از نتیجه‌هایی جا می‌گیرد که از اقدام‌های قدیمی‌تر مشتق شده‌اند، و این اقدام تازه نیز به نوبه‌ خود، به یاری دستاوردهایش، زنجیره‌ی نوینی از نتیجه‌ها ایجاد می‌کند.»
وضعیت ایران و آمریکا پس از جنگ چهل‌روزه را باید از طریق همین منطق فهمید. جنگی که سرانجامش نه یک نتیجه قطعی و ملموس بلکه موازنه‌ای شکننده بود که هر دو طرف را به بازتعریف ابزارهای خود واداشت. در این بازتعریف، آمریکا که نتوانسته بود ایران را به تسلیم وادارد، به محاصره دریایی، فشارهای اقتصادی و حملات گاه و بیگاه متوسل شد؛ ایران نیز در برابر به اهرم سازی جغرافیا و تحمیل هزینه روی آورد. در این میان، تنگه هرمز هم بتدریج مبدل به نقطه‌ای شد که این دو مسیر به هم برخورد کردند.
در واقع دیگر هرمز فقط یک اهرم نبود؛ بلکه به معیاری برای سنجش قابلیت اعمال قدرت دو طرف تبدیل شد. بطوریکه ایران می‌کوشد نشان دهد که برتری نظامی آمریکا الزاما به آزادی عمل راهبردی منجر نمی‌شود و آمریکا هم در مقابل می‌خواهد ثابت کند که ایران نمی‌تواند یک گلوگاه حیاتی را به ابزار تغییر قواعد منطقه‌ای تبدیل کند.
از اینجا به بعد یک چرخه شکل گرفت، به گونه‌ای که فشار آمریکا، ارزش هرمز را برای ایران افزایش داد و همزمان هم با داغ شدن هرمز، مداخله کاخ سفید برای حفظ هیمنه ضروری‌تر شد. در نتیجه، آنچه هر طرف برای تغییر رفتار دیگری انجام می‌دهد، عملا به تقویت انگیزه طرف مقابل برای ادامه همان مسیر منجر می‌شود.
از این منظر، دور تازه درگیری را نباید صرفا تشدید تنش دانست بلکه این وضعیت، بیشتر حاصل درهم‌ تنیدگی دو استراتژی است که هرکدام دیگری را به واکنش وادار می‌کند. در واقع هرمز در این میان از یک اهرم به یک گره راهبردی تبدیل شده است؛ گرهی که گشودن آن دیگر فقط به توان نظامی طرفین بستگی ندارد، بلکه مستلزم شکستن زنجیره‌ای است که از جنگ چهل‌روزه آغاز شده است، زنجیره‌ ای که می توانست در اسلام آباد شکسته شود، اما ترامپ، به‌جای گسستن این زنجیره، با تداوم فشار و زیاده خواهی، حلقه‌های تازه‌ای بر آن افزود؛ به گونه‌ای که به‌جای حل بحران، خود به مهم‌ترین عامل تداوم آن تبدیل شده است.
@Katechon6
  • 👌 15
  • 👍 10
  • ❤ 1
Post #424 2.64K
محاصره دریایی، فشارهای اقتصادی و حملات اخیر، در ظاهر اجزای یک کارزار فشرده علیه ایران‌ هستند؛ اما اگر معطوف به توالی و نسبت این ابزارها با یکدیگر شویم، تصویر متفاوتی شکل می‌گیرد. واشنگتن بیش از آنکه یک راهبرد مشخص را دنبال کند، در حال جابجایی میان ابزارهای مختلف و آزمودن ظرفیت آنها برای تولید یک نتیجه سیاسی مشخص است.
اما با این حال، تا اینجا این اقدامات بیش از آنکه واشنگتن را به یک نتیجه‌ سیاسی ملموس نزدیک کنند، آن را گرفتار دور باطلی از تاکتیک ها کرده‌ است؛ بطوریکه هر تاکتیک نه به‌عنوان حلقه‌ای در زنجیره یک راهبرد، بلکه در واکنش به محدودیت یا ناکامی تاکتیک پیشین بوده است. در واقع واشنگتن در تلاش برای یافتن راه خروج، مدام در همان مسیری پیش می رود که از آن واهمه دارد.
جنگ بی پایان.
@Katechon6
  • 👌 31
  • 👍 24
  • 👎 5
  • 🤔 2
Post #422 2.44K
Post #421 3.22K
هرگاه که یک نظم ژئوپلیتیکی فرسوده می شود، نخستین چیزی که از میان می‌رود خود نظم نیست بلکه قابلیت پیش‌بینی رفتار بازیگران است. در چنین لحظه‌ای، سیاست از قواعد نسبتا پایدار فاصله می‌گیرد و به محاسبه مداوم هزینه و فایده تبدیل می‌شود. خاورمیانه هم امروز در چنین وضعیتی قرار دارد؛ بطوریکه نظم پیشین توان بازتولید خود را از دست داده، اما هنوز هیچ معماری جایگزینی شکل نگرفته است. بنابراین منطقه نه در آستانه یک نظم جدید، بلکه در یک خلا ژئوپلیتیکی قرار دارد؛ وضعیتی که در آن موازنه به‌طور موقت جای نظم را گرفته است.
در این فضای خاکستری، ائتلاف‌ها دیگر بیانگر همگرایی های بلندمدت نیستند بلکه آرایش‌هایی سیال برای مدیریت تهدیدات‌ هستند و بالتبع بازدارندگی نیز از یک وضعیت تثبیت‌شده به یک فرایند مستمر تصحیحی تبدیل شده است؛ به گونه‌ای که هر بازیگر باید مرتبا خطوط قرمز را بازتعریف کند. به همین علت، قدرت در این مرحله بیش از آنکه در توانایی ساختن یک نظم متجلی شود در توانایی تغییر محاسبات رقیب متبلور می‌شود.
در چنین فضایی، جغرافیا دوباره اهمیت پیدا کرده اما نه به‌عنوان یک واقعیت ایستا بلکه به‌عنوان ابزاری برای تولید اهرم.
تنگه هرمز هم نمونه بارز این وضعیت است. ظرفیتی برای ایجاد عدم‌تقارن در محاسبات امنیتی و اقتصادی رقیب نه ساختن یک نظم منطقه‌ای، به عبارتی هرمز می‌تواند هزینه را برای دشمن افزایش دهد و شرایط موازنه را به صورت موقت جابجا کند، اما نمی‌تواند به‌تنهایی موازنه‌ای پایدار بسازد چه رسد به آنکه از دل آن نظم منطقه‌ای تولید کند. در چنین شرایطی تبدیل یک گلوگاه ژئوپلیتیکی به پاسخی برای همه مسائل، در نهایت به بیش‌برآوردی قدرت منجر می‌شود.
از این منظر، خطر اصلی برای ایران نه از دست دادن اهمیت هرمز، بلکه وابسته‌شدن بیش از حد به آن است. در واقع هرمز باید امکانی برای خرید وقت باشد نه اینکه خود به تنها گزینه تبدیل شود. بر این اساس اگر ایران برای هر بحران راهبردی به هرمز بازگردد این گلوگاه از یک مزیت ژئوپلیتیکی به یک وابستگی ژئوپلیتیکی تقلیل پیدا خواهد کرد و وابستگی دقیقا نقطه‌ای است که مزیت را قابل فرسایش می‌کند.
بنابراین راهبرد موثر نه در بیشینه‌کردن نقش هرمز، بلکه در قرار دادن آن در درون شبکه‌ای از اهرم‌ها است. در چنین صورتی هرمز می‌تواند برای خرید زمان و بازسازی بازدارندگی به کار گرفته شود، آن هم بدون آنکه سرمایه راهبردی ایران در یک نقطه جغرافیایی متمرکز شود.
در مجموع هر چه ایران در محاسبات راهبردی خود کمتر به هرمز وابسته باشد، هرمز برای تهران ارزشمندتر می شود. زیرا قدرت ژئوپلیتیکی در داشتن یک اهرم خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در داشتن امکان انتخاب میان اهرم‌ها است. بنابراین هرمز نه باید کوچک شمرده شود و نه به بقول نیک لند به یک «ابرخرافه» تبدیل شود، بلکه باید در جای واقعی خود قرار گیرد، مزیتی ژئوپلیتیکی مهم برای تغییر موازنه نه ابزاری برای جایگزین‌کردن نظم ازدست‌رفته و یا پاسخی برای همه پرسش ها.
@Katechon6
  • 👌 32
  • 👍 15
  • ❤ 4
Post #420 3.84K
بن‌بست راهبردی به معنای ناتوانی در جنگیدن نیست بلکه به معنای ناتوانی در تبدیل جنگ به یک نتیجه مطلوب است و این همان نقطه‌ای است که ترامپ در جنگ با ایران با آن روبرو است، اما خطر واقعی این بن‌بست نه در فرسایشی شدن جنگ، بلکه در تغییر ماهیت و تبدیل آن به جنگی منطقه‌ای است، نبردی که در آن بتدریج گسل‌های هویتی چون تقابل شیعه و سنی یا ایرانی و عرب بر پویایی‌های جنگ سایه می‌افکنند؛ امری که نشانه‌های آن را می‌توان در فعال شدن دوباره جبهه یمن، حملات اخیر عربستان به مواضع حشد الشعبی در عراق و نیز زمزمه‌های دخالت سوریه در لبنان مشاهده کرد. رخدادهایی نه بمثابه حوادثی منفرد بلکه نشانه‌های از ورود جنگ به مرحله‌ای تازه هستند.
در چنین وضعیتی، جغرافیای جنگ دیگر نه بر اساس اهداف اولیه، بلکه بر اساس خطوط هویتی و تاریخی منطقه بازآرایی می‌شود. به بیان دیگر، جنگ از منطق ژئوپلیتیک به منطق ژئوکالچر گذر می‌کند؛ جایی که هویت‌ها، تفاوت های فرهنگی و شکاف‌های مذهبی به سوخت اصلی تداوم منازعه تبدیل می‌شوند. بطوریکه از این پس، هر جبهه جدید فقط یک میدان عملیاتی نیست، بلکه دریچه‌ای است برای ورود بازیگران تازه به هدف تصعید تقابلات هویتی به منازعات وجودی؛ در نتیجه، بحران به جای آنکه مهار شود، در سراسر منطقه توزیع می‌شود و منازعه به شبکه‌ای از درگیری‌های بهم‌ پیوسته تبدیل می‌شود که هر بحران، بحران دیگری را تغذیه می‌کند و از این نقطه به بعد، مسئله دیگر پیروزی یا شکست نیست بلکه گرفتار شدن در جنگی است که هرچه بیشتر ادامه یابد، امکان پایان دادن به آن کمتر و هزینه مهار آن بیشتر خواهد شد.
@Katechon6
  • 👍 36
  • ❤ 8
  • 👌 2
  • 👎 1
  • 🔥 1
  • 🤔 1
Post #419 3.65K
نظام‌های ایدئولوژیک مشروعیت خود را نه فقط از کارآمدی، بلکه بیشتر از پایبندی به یک منظومه اعتقادی و ارزشی اخذ می‌کنند؛ از این جهت بزعم اشتراوس، چنین نظام‌هایی از کارگزاران خود به صورت توامان هم التزام در عمل و هم التزام در باور را مطالبه می‌کنند. همین ویژگی، ضمن آنکه به این نظام‌ها انسجام هویتی می‌بخشد، الگوی متفاوتی از آسیب‌پذیری را نیز رقم می‌زند. زیرا در چنین ساختارهایی، برخلاف الگوی کلاسیک نفوذ، ورود عناصر معارض و فاقد التزام ایدئولوژیک با موانع جدی مواجه است؛ بنابراین، نفوذ کمتر از مسیر نفی ایدئولوژی بلکه بیشتر از مسیر بازتفسیر و رادیکالیزه کردن ایدئولوژی مسلط صورت می‌گیرد.

در  واقع در این شیوه، هدف نفوذ، نه استحاله ایدئولوژیک نظام، بلکه تصعید تعارضات درونی و فرسایش انسجام داخلی است. بطوریکه عوامل نفوذ می‌کوشند با تقویت قرائت‌های افراطی و انحصارطلب، اختلافات معمول را به شکاف‌های هویتی و سیاسی تبدیل کند؛ شکاف‌هایی که به جای رقابت در چارچوب نظام، به نفی متقابل و فرسایش سرمایه اجتماعی می‌انجامد. بدین‌ترتیب، نظام بتدریج بخش مهمی از توان خود را صرف مدیریت منازعات داخلی کرده و از تمرکز بر تهدیدهای اصلی بازمی‌ماند.

بر این اساس، معیار تشخیص نفوذ هم دیگر نه از میزان وفاداری به اصول، بلکه با تاثیر آثار آن بر انسجام و کارآمدی نظام سنجیده می شود. بطوریکه هر گفتمانی که با تشدید قطبی‌سازی و تعمیق شکاف‌های اجتماعی و سیاسی، ظرفیت همگرایی را تضعیف کند، فارغ از ظاهر ایدئولوژیک خود، در راستای راهبرد فرسایش درونی عمل می‌کند؛ راهبردی که هدف نهایی آن، تعمیق گسل های داخلی و کاهش تاب‌آوری نظام در برابر تهديدات خارجی است.
@Katechon6
  • 👍 29
  • 👌 10
  • ❤ 4
  • 👎 2
Post #418 3.36K
ژولین فروند بارها متهم به جنگ طلبی شده بود، اما از منظر او جنگ نه از میل به جنگ، بلکه از جایی آغاز می‌شود که سیاست دیگر توان انجام کارکرد اصلی خود، یعنی تبدیل تعارض به رابطه‌ای قابل‌تحمل را از دست داده است. در این معنا، جنگ دیگر یک انتخاب آگاهانه نیست، بلکه اغلب آخرین مرحله فرایندی است که در آن امکان مذاکره، تفاهم و سازش بتدریج فرسوده شده‌ است. اما با این حال نکته‌ مهم در اندیشه‌ فروند این است که جنگ تنها یک بن بست یا رویدادی ویرانگر نیست؛ بلکه گاهی می‌تواند واقعیت‌های سیاسی جدیدی نیز خلق کند. واقعیاتی که پیش از آن از سوی آغازگر جنگ در عرصه دیپلماسی نادیده گرفته می شدند.
@Katechon6
  • 👍 20
  • ❤ 9
Post #417 5.62K
«انسان نقشه می‌کشد و خدا در میدان می‌خندد» فقط یک تعبیر ادبی نیست، بلکه بیان فشرده یکی از بنیادی‌ترین واقعیت‌های راهبردی است؛ واقعیتی از جنس اینکه هیچ جنگی، دقیقا مطابق برنامه آغازکنندگان آن پیش نمی‌رود. زیرا هر چند طراحان می‌توانند با تکیه بر انبوهی از داده‌های اطلاعاتی، مدل‌های هوش مصنوعی و تصاویر ماهواره‌ای، دقیق‌ترین سناریوها را طراحی کنند، اما جنگ، لحظه‌ای که از اتاق‌های فرماندهی به میدان منتقل می‌شود، دیگر تابع محاسبات نیست؛ بلکه وارد قلمرویی می‌شود که بخش بزرگی از آن خارج از اراده انسان قرار دارد.
در این قلمرو، تاریخ و جغرافیا، سرسخت‌ترین واقعیات هستند. زیرا نه تنها کوهستان‌ها، دره‌ها و بیابان‌ها با فرمان هیچ فرماندهی کوتاه، هموار و گل و بلبل نمی‌شوند، بلکه تاریخ نیز با اراده هیچ قدرتی از نو نوشته نمی‌شود. در واقع همانگونه که جغرافیا قواعد خود را بر همه تحمیل می‌کند، تاریخ نیز حافظه خود را بر ارتش‌ها تحمیل می‌کند؛ آن هم بی‌آنکه میان قدرت‌های بزرگ و کوچک تفاوتی قائل شود. از همین منظر، جغرافیا و تاریخ نه متغیرهایی منفعل، بلکه دو بازیگر اصلی نبرد هستند؛ بازیگرانی خاموش که سخن نمی‌گویند، اما سرنوشت بسیاری از جنگ‌ها را تعیین می کنند.
این واقعیت را نیز «تاریخ» همواره را بازگو کرده است. بطوریکه شکست بسیاری از قدرت‌های بزرگ، پیش از آنکه ناشی از برتری نظامی حریف باشد، محصول نادیده گرفتن واقعیت‌هایی بوده که در نقشه‌های عملیاتی دیده نمی‌شوند. زیرا واقعیت این است که هیچ سرزمینی تنها با کوه‌، دشت، جنگل‌ها یا بیابان‌هایش قدرت نمی‌آفریند، بلکه آنچه جغرافیا را به یک مولفه راهبردی تبدیل می‌کند، تاریخی است که در دل همان جغرافیا شکل گرفته است. در واقع هر تهاجم، هر مقاومت، هر شکست و هر پیروزی، لایه‌ای تازه بر حافظه یک ملت می‌افزاید و به مرور زمان، این حافظه به بخشی از قدرت ملی تبدیل می‌شود؛ قدرتی که نه در زرادخانه‌ها یافت می‌شود و نه با حملات به پل ها و جاده ها از میان می‌رود.
بدین ترتیب، آنچه در ابتدا یک ویژگی طبیعی بود، در گذر زمان به یک مزیت راهبردی تبدیل می‌شود.
در این راستا، نیروهای نظامی نیز فقط بهره برداران جغرافیا نیستند، بلکه وارثان تاریخ آن نیز هستند. بطوریکه ارتشی که در بستر تاریخی و جغرافیایی خود شکل گرفته، تنها زمین را نمی‌شناسد، بلکه می‌داند چگونه آن را به بخشی از قدرت رزمی خود تبدیل کند؛ دانشی که هیچ فناوری نمی‌تواند جایگزین آن شود.
این چنین است که باید گفت، انسان نقشه می‌کشد، اما تاریخ و جغرافیا هستند که تصمیم می‌گیرند کدام نقشه، مجال تبدیل شدن به «تاریخ» را پیدا می کند.

@Katechon6
  • ❤ 43
  • 👌 11
  • 👍 10
  • 👎 3
  • 🔥 1
Older posts →

About this channel

How can I read @katechon6 without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for کاتخون: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does کاتخون have?
کاتخون (@katechon6) has 2.66K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does کاتخون know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →