هرگاه که یک نظم ژئوپلیتیکی فرسوده می شود، نخستین چیزی که از میان میرود خود نظم نیست بلکه قابلیت پیشبینی رفتار بازیگران است. در چنین لحظهای، سیاست از قواعد نسبتا پایدار فاصله میگیرد و به محاسبه مداوم هزینه و فایده تبدیل میشود. خاورمیانه هم امروز در چنین وضعیتی قرار دارد؛ بطوریکه نظم پیشین توان بازتولید خود را از دست داده، اما هنوز هیچ معماری جایگزینی شکل نگرفته است. بنابراین منطقه نه در آستانه یک نظم جدید، بلکه در یک خلا ژئوپلیتیکی قرار دارد؛ وضعیتی که در آن موازنه بهطور موقت جای نظم را گرفته است.
در این فضای خاکستری، ائتلافها دیگر بیانگر همگرایی های بلندمدت نیستند بلکه آرایشهایی سیال برای مدیریت تهدیدات هستند و بالتبع بازدارندگی نیز از یک وضعیت تثبیتشده به یک فرایند مستمر تصحیحی تبدیل شده است؛ به گونهای که هر بازیگر باید مرتبا خطوط قرمز را بازتعریف کند. به همین علت، قدرت در این مرحله بیش از آنکه در توانایی ساختن یک نظم متجلی شود در توانایی تغییر محاسبات رقیب متبلور میشود.
در چنین فضایی، جغرافیا دوباره اهمیت پیدا کرده اما نه بهعنوان یک واقعیت ایستا بلکه بهعنوان ابزاری برای تولید اهرم.
تنگه هرمز هم نمونه بارز این وضعیت است. ظرفیتی برای ایجاد عدمتقارن در محاسبات امنیتی و اقتصادی رقیب نه ساختن یک نظم منطقهای، به عبارتی هرمز میتواند هزینه را برای دشمن افزایش دهد و شرایط موازنه را به صورت موقت جابجا کند، اما نمیتواند بهتنهایی موازنهای پایدار بسازد چه رسد به آنکه از دل آن نظم منطقهای تولید کند. در چنین شرایطی تبدیل یک گلوگاه ژئوپلیتیکی به پاسخی برای همه مسائل، در نهایت به بیشبرآوردی قدرت منجر میشود.
از این منظر، خطر اصلی برای ایران نه از دست دادن اهمیت هرمز، بلکه وابستهشدن بیش از حد به آن است. در واقع هرمز باید امکانی برای خرید وقت باشد نه اینکه خود به تنها گزینه تبدیل شود. بر این اساس اگر ایران برای هر بحران راهبردی به هرمز بازگردد این گلوگاه از یک مزیت ژئوپلیتیکی به یک وابستگی ژئوپلیتیکی تقلیل پیدا خواهد کرد و وابستگی دقیقا نقطهای است که مزیت را قابل فرسایش میکند.
بنابراین راهبرد موثر نه در بیشینهکردن نقش هرمز، بلکه در قرار دادن آن در درون شبکهای از اهرمها است. در چنین صورتی هرمز میتواند برای خرید زمان و بازسازی بازدارندگی به کار گرفته شود، آن هم بدون آنکه سرمایه راهبردی ایران در یک نقطه جغرافیایی متمرکز شود.
در مجموع هر چه ایران در محاسبات راهبردی خود کمتر به هرمز وابسته باشد، هرمز برای تهران ارزشمندتر می شود. زیرا قدرت ژئوپلیتیکی در داشتن یک اهرم خلاصه نمیشود؛ بلکه در داشتن امکان انتخاب میان اهرمها است. بنابراین هرمز نه باید کوچک شمرده شود و نه به بقول نیک لند به یک «ابرخرافه» تبدیل شود، بلکه باید در جای واقعی خود قرار گیرد، مزیتی ژئوپلیتیکی مهم برای تغییر موازنه نه ابزاری برای جایگزینکردن نظم ازدسترفته و یا پاسخی برای همه پرسش ها.
@Katechon6
Post #421
3.25K
- 👌 32
- 👍 15
- ❤ 4