بقول ژولین فروند: « این قانون بشری است که هر اقدام تازهای در زنجیرهای از نتیجههایی جا میگیرد که از اقدامهای قدیمیتر مشتق شدهاند، و این اقدام تازه نیز به نوبه خود، به یاری دستاوردهایش، زنجیرهی نوینی از نتیجهها ایجاد میکند.»
وضعیت ایران و آمریکا پس از جنگ چهلروزه را باید از طریق همین منطق فهمید. جنگی که سرانجامش نه یک نتیجه قطعی و ملموس بلکه موازنهای شکننده بود که هر دو طرف را به بازتعریف ابزارهای خود واداشت. در این بازتعریف، آمریکا که نتوانسته بود ایران را به تسلیم وادارد، به محاصره دریایی، فشارهای اقتصادی و حملات گاه و بیگاه متوسل شد؛ ایران نیز در برابر به اهرم سازی جغرافیا و تحمیل هزینه روی آورد. در این میان، تنگه هرمز هم بتدریج مبدل به نقطهای شد که این دو مسیر به هم برخورد کردند.
در واقع دیگر هرمز فقط یک اهرم نبود؛ بلکه به معیاری برای سنجش قابلیت اعمال قدرت دو طرف تبدیل شد. بطوریکه ایران میکوشد نشان دهد که برتری نظامی آمریکا الزاما به آزادی عمل راهبردی منجر نمیشود و آمریکا هم در مقابل میخواهد ثابت کند که ایران نمیتواند یک گلوگاه حیاتی را به ابزار تغییر قواعد منطقهای تبدیل کند.
از اینجا به بعد یک چرخه شکل گرفت، به گونهای که فشار آمریکا، ارزش هرمز را برای ایران افزایش داد و همزمان هم با داغ شدن هرمز، مداخله کاخ سفید برای حفظ هیمنه ضروریتر شد. در نتیجه، آنچه هر طرف برای تغییر رفتار دیگری انجام میدهد، عملا به تقویت انگیزه طرف مقابل برای ادامه همان مسیر منجر میشود.
از این منظر، دور تازه درگیری را نباید صرفا تشدید تنش دانست بلکه این وضعیت، بیشتر حاصل درهم تنیدگی دو استراتژی است که هرکدام دیگری را به واکنش وادار میکند. در واقع هرمز در این میان از یک اهرم به یک گره راهبردی تبدیل شده است؛ گرهی که گشودن آن دیگر فقط به توان نظامی طرفین بستگی ندارد، بلکه مستلزم شکستن زنجیرهای است که از جنگ چهلروزه آغاز شده است، زنجیره ای که می توانست در اسلام آباد شکسته شود، اما ترامپ، بهجای گسستن این زنجیره، با تداوم فشار و زیاده خواهی، حلقههای تازهای بر آن افزود؛ به گونهای که بهجای حل بحران، خود به مهمترین عامل تداوم آن تبدیل شده است.
@Katechon6
Post #425
2.94K
- 👌 15
- 👍 10
- ❤ 1