نظامهای ایدئولوژیک مشروعیت خود را نه فقط از کارآمدی، بلکه بیشتر از پایبندی به یک منظومه اعتقادی و ارزشی اخذ میکنند؛ از این جهت بزعم اشتراوس، چنین نظامهایی از کارگزاران خود به صورت توامان هم التزام در عمل و هم التزام در باور را مطالبه میکنند. همین ویژگی، ضمن آنکه به این نظامها انسجام هویتی میبخشد، الگوی متفاوتی از آسیبپذیری را نیز رقم میزند. زیرا در چنین ساختارهایی، برخلاف الگوی کلاسیک نفوذ، ورود عناصر معارض و فاقد التزام ایدئولوژیک با موانع جدی مواجه است؛ بنابراین، نفوذ کمتر از مسیر نفی ایدئولوژی بلکه بیشتر از مسیر بازتفسیر و رادیکالیزه کردن ایدئولوژی مسلط صورت میگیرد.
در واقع در این شیوه، هدف نفوذ، نه استحاله ایدئولوژیک نظام، بلکه تصعید تعارضات درونی و فرسایش انسجام داخلی است. بطوریکه عوامل نفوذ میکوشند با تقویت قرائتهای افراطی و انحصارطلب، اختلافات معمول را به شکافهای هویتی و سیاسی تبدیل کند؛ شکافهایی که به جای رقابت در چارچوب نظام، به نفی متقابل و فرسایش سرمایه اجتماعی میانجامد. بدینترتیب، نظام بتدریج بخش مهمی از توان خود را صرف مدیریت منازعات داخلی کرده و از تمرکز بر تهدیدهای اصلی بازمیماند.
بر این اساس، معیار تشخیص نفوذ هم دیگر نه از میزان وفاداری به اصول، بلکه با تاثیر آثار آن بر انسجام و کارآمدی نظام سنجیده می شود. بطوریکه هر گفتمانی که با تشدید قطبیسازی و تعمیق شکافهای اجتماعی و سیاسی، ظرفیت همگرایی را تضعیف کند، فارغ از ظاهر ایدئولوژیک خود، در راستای راهبرد فرسایش درونی عمل میکند؛ راهبردی که هدف نهایی آن، تعمیق گسل های داخلی و کاهش تابآوری نظام در برابر تهديدات خارجی است.
@Katechon6
Post #419
3.66K
- 👍 29
- 👌 10
- ❤ 4
- 👎 2