حکومت در چشم انداز مدنظر کارل اشمیت برای داوری میان ترجیحات مصرفکنندگان یا به حداکثر رساندن آسایش نیست. بلکه والاترین وظیفه حکومت تجسمبخشیدن به وحدت یک ملت است؛ بطوریکه در درون خود ارزشها و سنتهایی را حمل کند که انسانها حاضر باشند برای آن فداکاری کنند. هنگامی که حکومت از این نقش کناره می گیرد، سیاست از میان نمیرود، بلکه به حوزههای دیگر نفوذ میکند، به جناحها، جنبشها یا گروههایی که در غیاب صدای حاکم، حق تعریف دوست و دشمن را به دست میگیرند. از همین رو بود که اشمیت بیطرفی و ژست های اخلاقی را فریبی بیش نمیدانست، زیرا امتناع از نامبردن دشمن، تنها میدان را برای دیگران باز میگذارد تا این کار را انجام دهند، آن هم اغلب با پیامدهایی بهمراتب ویرانگرتر.
او همچنین دریافته بود که هیچ جامعهای صرفاً با محاسبهٔ عقلانی پایدار نمیماند. زیرا فراتر از قانون و بروکراسی، باید نیرویی پیونددهنده وجود داشته باشد؛ اسطورهای که تخیل را برانگیزد و ایمان ایجاد کند. امری که جوامع فعلی، با توجه به نسبیگرایی بیپایانشان، قادر به فراهمکردن آن نیستند. بطوریکه خطابه های آنان دربارهٔ «انسانیت» چیزی جز نقابی برای استثمار نیست و فراخوانهایشان به صلح جهانی، تنها پیشدرآمدی است بر جنگهایی بیرحمانهتر از گذشته. در این میان هر چند اسطوره ملی هرگز بهطور کامل محقق نمی شود اما حداقل مردم را به تاریخ، سرزمین و سرنوشتشان پیوند میدهد. بر این اساس اشمیت دریافته بود که بدون چنین اصل وحدتبخشی، هیچ نظمی نمیتواند در برابر فروپاشی مقاومت کند.
@katechon6
Post #309
3.09K
- 👍 23
- 👌 4
- ❤ 1