Post #308
2.72K
کارل اشمیت یکی از معدود حقوقدانان قرن بیستم بود که معتقد است که قانون و سیاست را نمیتوان از یکدیگر جدا کرد؛ زیرا هر قانون اساسی در نهایت نه بر رویهها یا اصول بیطرف، بلکه بر قدرت و تصمیم استوار است. او در برابر توهمات لیبرالیسم که میپندارد جوامع را میتوان از طریق قواعد، موازنهها و گفتوگوهای بیپایان اداره کرد، اصرار داشت که حاکمیت تنها در نقطه گسست آشکار میشود؛ آنگاه که نظم تهدید میشود و اقتدار ناگزیر است بیواسطه دست به عمل بزند. اشمیت این وضعیت را «وضعیت استثنایی» نامید: لحظهای که در آن حاکم نه در چارچوب قانون، بلکه فراتر از آن تصمیم میگیرد و از این طریق بنیانهای واقعی نظم سیاسی را عیان میسازد.
از نظر اشمیت، رویای لیبرالی تقلیل سیاست به امر اداری چیزی جز شکلی از انحطاط نبود. نظامهای پارلمانی بیوقفه از حقوق، آزادیها و انسانیت سخن میگفتند، اما در عمل توان دولت برای دفاع از مردم را خنثی میکردند. با انتقال تصمیمهای واقعی به درون رویههای بیپایان، ضعف را با فضیلت، و سازش را با خردمندی اشتباه میگرفتند. تشخیص اشمیت نه ناله یک ارتجاعی دلتنگ سنت بود و نه خیالپردازی یک انقلابی آرمانشهری؛ بلکه اذعان هوشیارانهای بود به این واقعیت که سیاست، در ذات خود، منازعه است و هیچ جامعهای نمیتواند دوام بیاورد اگر از شناسایی دشمنان خود، چه داخلی و چه خارجی و از تأکید بر وحدت خویش در برابر آنان سر باز زند.
پس از اشمیت چه میتوان آموخت؟ نوشتههای او برنامهای آماده عرضه نمیکنند، اما حقایقی درباره حیات سیاسی را آشکار میسازند که هیچ جامعهای گریزی از آنها ندارد. او به ما یادآوری میکند که سیاست هرگز بهطور نهایی سامان نمییابد، و حاکمیت را نمیتوان پشت رویهها پنهان کرد، و اینکه یک ملت تنها با تأیید و تثبیت خویش در برابر کسانی که در پی فروپاشی آن هستند، میتواند به بقا ادامه دهد.
@katechon6
از نظر اشمیت، رویای لیبرالی تقلیل سیاست به امر اداری چیزی جز شکلی از انحطاط نبود. نظامهای پارلمانی بیوقفه از حقوق، آزادیها و انسانیت سخن میگفتند، اما در عمل توان دولت برای دفاع از مردم را خنثی میکردند. با انتقال تصمیمهای واقعی به درون رویههای بیپایان، ضعف را با فضیلت، و سازش را با خردمندی اشتباه میگرفتند. تشخیص اشمیت نه ناله یک ارتجاعی دلتنگ سنت بود و نه خیالپردازی یک انقلابی آرمانشهری؛ بلکه اذعان هوشیارانهای بود به این واقعیت که سیاست، در ذات خود، منازعه است و هیچ جامعهای نمیتواند دوام بیاورد اگر از شناسایی دشمنان خود، چه داخلی و چه خارجی و از تأکید بر وحدت خویش در برابر آنان سر باز زند.
پس از اشمیت چه میتوان آموخت؟ نوشتههای او برنامهای آماده عرضه نمیکنند، اما حقایقی درباره حیات سیاسی را آشکار میسازند که هیچ جامعهای گریزی از آنها ندارد. او به ما یادآوری میکند که سیاست هرگز بهطور نهایی سامان نمییابد، و حاکمیت را نمیتوان پشت رویهها پنهان کرد، و اینکه یک ملت تنها با تأیید و تثبیت خویش در برابر کسانی که در پی فروپاشی آن هستند، میتواند به بقا ادامه دهد.
@katechon6
- 👌 26
- ❤ 6
- 👎 6
- 👍 3
- 🤔 1