از جنگ دوازده روزه بیش از شش ماه می گذرد و طی این چند ماه، شاهد شکل گیری نهادهای جدیدی چون شورای عالی دفاع و جایگزینی تنی چند از فرماندهان بودیم، تغییراتی که با توجه به تحول ماهیت جنگ و بالتبع تبعات پیش آمده، بیش از هر چیز در راستای رفع آسیب ها و همچنین تعمیق هم افزایی های مشترک در جهت هماهنگی عملیاتی بیشتر نیروهای مسلح توضیح داده شده است.
مسئله ای که در نگاه نخست، از جهات مختلفی چون ضرورت هماهنگی در سطوح تاکتیکی، عملیاتی و راهبردی، نمی توان ایرادی به آن وارد دانست، زیرا جنگ برخوردی آشفته و بیسازمان نیست؛ بلکه مستلزم فرماندهانی منضبط، کاردان و چابک است.
اما با این حال، نباید انتظار داشت، این تغییرات بدون تغییر رویه ها و بازنگری در ساختارهای کنترل فرماندهی و استراتژی های دفاعی، همچون یک ورد جادویی عمل کند، زیرا آنچه زیاد داریم فرمانده است و ساختارهای بروکراتیک، ساختارهایی که اگر هماهنگ با محیط امنیتی و آگاه به روندهای ژئوپلیتیکی و موازنه های جاری در منطقه و استعداد های دشمن نباشند، نه تنها در بزنگاه برخورد غافلگیر می شوند بلکه حتی با توجه به شوک اولیه از حمله دشمن ابتکار عمل را از نیروهای عملیاتی خواهند گرفت.
نمونه بارز این امر را می توان در فرانسه ۱۹۴۰ دید، فرانسه ای که با تقرب به گذشته، تصور می کرد می توان با استفاده از خط ماژینو، جلوی پیشروی ورماخت را بگیرد، ورماختی که با آگاهی از تصلب فکری و اطلاعاتی فرانسه، برخلاف آنچه پنداشته می شد با سرعت از طریق جنگل آردن که ظاهراً صعبالعبور بود، خط ماژینو را دور زد و نتیجه هم همان چیزی شد که همه می دانیم، تسلیم فرانسه.
علت هم بر می گشت به نادیده گرفتن بدیهی ترین مسئله در جنگ، آن هم چیزی نیست جز خطی نبودن جنگ، جنگی که بقول ژنرال هرمان بالک، فرمانده لشکر چهارم زرهی آلمان در جنگ جهانی دوم: « در آن هیچ طرح ثابتی نمیتواند وجود داشته باشد. هر طرح، هر الگویی اشتباه است. هیچ دو موقعیتی یکسان نیستند. به همین دلیل است که مطالعه تاریخ نظامی میتواند بسیار خطرناک باشد.» بر همین اساس ساده لوحی است که تصور کنیم برخورد آینده، همچون گذشته خواهد بود، بازی پیچیده است.
@katechon6
Post #294
3.15K
- 👍 56
- 👌 13
- ❤ 11
- 🤔 2
- 🔥 1