«از خون جوانان وطن لاله دمیده» تصنیفی است که سالهای مدیدی است در حافظه جمعی ما تکرار میشود؛ تصنیفی که بیش از آنکه گزارشی از واقعیت باشد، بمثابه سازوکاری برای تابآوردن امر تحملناپذیر عمل میکند. زیرا انسان، هنگامی که با فقدانی روبهرو میشود که عقل از درک آن ناتوان است، به معنا پناه میبرد و شعر یکی از نخستین پناهگاههای معنا است. در واقع، ما رنج را شاعرانه میکنیم تا بتوانیم با آن همزیستی کنیم؛ نه از آنرو که حقیقت شاعرانه است، بلکه چون حقیقت، در عریانی و سردی خود، غیرقابل زیستن است.
اما اگر لحظهای پرده شعر را کنار بزنیم، واقعیت بیرحمتر از آن است که در وزن و قافیه مهار شود. زيرا خون، وقتی ریخته میشود، نشانه نمیسازد بلکه صرفاً غیاب میآفریند. زمین حافظهای اخلاقی ندارد و تاریخ، بیآنکه لزوماً عدالتمحور باشد، از کنار فقدان عبور میکند. در این میان جانهایی که از دست رفتهاند، نه در نمادها ادامه مییابند و نه در استعارهها جاودانه میشوند؛ آنها بهسادگی نیست میشوند. و شاید مسئولیت ما دقیقاً از همینجا آغاز شود: مسئولیتی نه در ستایش مرگ و زیبا کردن فاجعه، بلکه در امتناع از عادیشدن و عدم تکرار آن.
@katechon6
Post #328
3.14K
- ❤ 45
- 👍 18
- 👎 3
- 👌 2
- 🔥 1