در رسانههای رسمی، تحلیل وقایع تلخ دو هفته گذشته عمدتاً در چارچوبی امنیتی صورتبندی شده است؛ بهگونهای که رخدادهای اخیر بهمثابه بخشی از «نقشهای خارجی برای برهمزدن امنیت کشور و ثبات سیستم» بازنمایی میشوند. هرچند این روایت میتواند بخشی از واقعیت را توضیح دهد، اما نمایانگر همه ماجرا نیست. بلکه مسئله اصلی آنجاست که در این خوانش، بسترهای اجتماعی، اقتصادی و نهادی مولد بحران، بهصورت آگاهانه نادیده گرفته میشوند؛ بسترهایی که پیشتر در وقایع ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ خود را نشان دادهاند، اما هر بار با این فرض که «پروژهای امنیتی و تمامشده» بودهاند، از دستور کار تحلیل و اصلاح خارج شدهاند.
با این حال از منظر جامعهشناسی بحران، آنچه امروز با آن مواجهیم نه مجموعهای از اعتراضات مقطعی، بلکه محصول انباشت و همزمانی چند گسل فعال است: گسل اقتصادی، شکافهای نسلی و هویتی، بحران نمایندگی سیاسی، فرسایش سرمایه اجتماعی و کاهش اعتماد به کارآمدی نهادهای رسمی. در این میان نکته کلیدی اینجاست که این گسلها نهتنها خاموش نشدهاند، بلکه بهمرور دچار درهمتنیدگی ساختاری هم شدهاند؛ وضعیتی که در ادبیات بحران از آن بهعنوان عبور از «مرحله نارضایتی مزمن» به «وضعیت انفجاری» یاد میشود. وضعیتی که دقیقاً در همین نقطه وقایع اخیر را قابل فهم می کند، آن هم چیزی نیست جز انفجار ناشی از همافزایی بحرانها، نه خلق ناگهانی یک بحران جدید.
در چنین شرایطی، تصور اینکه با برخورد امنیتی، حضور خیابانی طرفداران و مدیریت رسانهای بتوان پرونده بحران را بست، «خیال خام» است. زیرا تجربههای پیشین نشان دادهاند که این شیوه نهتنها بحران را خاتمه نمیدهد، بلکه آن را به سطحی پیچیدهتر و رادیکالتر منتقل میکند. به همین دلیل، باید گفت وقایع اخیر نه نقطه پایان، بلکه آستانهای برای ورود به مرحلهای شدیدتر از مواجهه اجتماعی و امنیتی هستند؛ مرحلهای که اگر همچنان با همان منطق پیشین تحلیل و مدیریت شود، می تواند برخوردهای آینده را از حیث دامنه، شدت و پیامد، فراتر از وقایع دو هفته گذشته ببرد.
@katechon6
Post #317
3.57K
- 👍 68
- ❤ 9
- 🔥 2
- 👌 1