در تقابل جاری ایران با آمریکا و اسرائیل، در این مرحله، میدان اصلی جنگ نه دریا است و نه آسمان؛ بلکه منطقه عملیاتی سیستم ادراکی جامعه است. در واقع اگر جنگ سخت، نبرد بر سر زمین و توان نظامی باشد، در جنگ شناختی نبرد بر سر معنا، احساس و تفسیر واقعیت است. در این الگو، پیروزی با تصرف سرزمین سنجیده نمیشود، بلکه با فرسایش و مدیریت ادراکی جامعه هدف حاصل میگردد.
عملیات روانی در این چارچوب، ستون فقرات نبرد محسوب میشود. عملیاتی متمرکز بر ناامنسازی ادراکی و القای بیثباتی بدون الزام به اجرای تهدید عینی، فرآیندی که به آمریکا و اسرائیل امکان میدهد جامعه ایران را در وضعیت «اضطراب مزمن» نگه دارند. در چنین فرآیندی برجستهسازی مداوم سناریوهای جنگ، اغراق در بحرانها و القای شکست های امنیتی، گزارههای عملیاتی شناختهشده جنگ شناختی محسوب می شوند، و هدف هم چیزی نیست جز کاهش تابآوری روانی و تضعیف اعتماد به آینده.
اما با این حال جنگ شناختی صرفاً به تأثیرگذاری بسنده نمیکند؛ بلکه این جنگ همزمان یک فرآیند شناسایی هم است. زیرا هر موج خبری و هر بحران ادراکی، بمثابه فرصتی برای استخراج الگوهای واکنشی، شناسایی گسلهای اجتماعی و امنیتی و همچنین تفکیک کنشگران فعال از توده منفعل است. در واقع شبکههای اجتماعی در این میدان، به آزمایشگاه های جنگ شناختی تبدیل شدهاند؛ جایی که جامعه، ناآگاهانه دادههای رفتاری و روانی خود را در اختیار دشمن قرار میدهد.
در چنین وضعیتی خطر اصلی این نبرد، فروپاشی روانی نیست؛ بلکه عادیشدن ناامنی و شکلگیری واکنشهای هیجانی و پیشبینیپذیر است. و جامعه و سیستمی که (بخصوص با توجه به گسل ها، واگرایی های سیاسی و رسانه اخته و بعضا مخربی چون صداوسیما) این میدان را نشناسد، ممکن است بدون شلیک حتی یک گلوله، هزینهای سنگین بپردازد؛ زیرا در جنگ شناختی، شکست پیش از آنکه دیده شود، در ذهن تثبیت میشود.
@katechon6
Post #330
3.19K
- 👍 46
- 👎 6
- ❤ 5
- 👌 2