TGViewer
Channel Public Channel
انجمن جامعه شناسی ایران | آذربایجان شرقی

انجمن جامعه شناسی ایران | آذربایجان شرقی

@isa_tabriz

ارتباط با ما:

@ISA_Tabriz_info
Subscribers
318
Photos
38
Videos
1
Links
107

Showing posts older than #56 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #55 243
‍ ♦️چرا موفقیت دوستان، گاهی ته دل ما را میلرزاند؟ حسادت یا مقایسه اجتماعی؟!


گوشی را باز می‌کنی و با یک خبر خوب روبه‌رو می‌شوی. دوستی که سال‌هاست می‌شناسی، عکس قبولی‌اش را گذاشته، یا از چاپ کتابش نوشته، یا خبر داده که نمایشگاهش افتتاح شده، یا خانه‌ای خریده، یا مهاجرت کرده، یا وارد رابطه‌ای شده که برایش مهم بوده. اول لبخند می‌زنی. شاید حتی از ته دل خوشحال می‌شوی. او را دوست داری. می‌دانی زحمت کشیده. شاید سختی‌هایش را هم دیده‌ای. اما چند دقیقه بعد، بی‌آنکه بخواهی، چیزی درونت سنگین می‌شود.
آن سنگینی دقیقاً چیست؟
خیلی وقت‌ها ما این حس را با سرعت محکوم می‌کنیم. به خودمان می‌گوییم: «چه آدم بدی هستم. چرا نتوانستم فقط خوشحال باشم؟» یا برعکس، برای دفاع از خودمان، موفقیت دیگری را کوچک می‌کنیم: «حتماً پارتی داشته»، «شانس آورد»، «آن‌قدرها هم مهم نیست». هر دو واکنش، یک چیز مشترک دارند: هر دو تلاش می‌کنند از دیدن احساس اصلی فرار کنند.
اما اگر کمی آرام‌تر نگاه کنیم، شاید بفهمیم ناراحتی از موفقیت دوست، همیشه به معنای بدخواهی نیست. گاهی این احساس، یک آینه است. موفقیت دیگری ناگهان بخشی از زندگی ما را روشن می‌کند که شاید مدت‌ها در تاریکی مانده بود: آرزویی که عقب افتاده، مسیری که رها شده، فرصتی که نداشته‌ایم، یا زمانی که حس می‌کنیم از دست رفته است.
لئون فستینگر در نظریه مقایسه اجتماعی توضیح می‌دهد که انسان‌ها برای ارزیابی خود، توانایی‌ها، باورها و جایگاهشان، خود را با دیگران مقایسه می‌کنند (Festinger, 1954). ما همیشه معیار روشن و مستقلی برای فهمیدن «خوب پیش رفتن» نداریم. از کجا بفهمیم در زندگی عقبیم یا جلو؟ موفقیم یا نه؟ کافی هستیم یا نه؟ در چنین موقعیت‌هایی، زندگی دیگران به معیاری برای سنجیدن زندگی خودمان تبدیل می‌شود.
اما همه «دیگران» به یک اندازه مهم نیستند. موفقیت یک نویسنده مشهور، یک بازیگر جهانی یا یک کارآفرین بسیار دور، ممکن است تحسین ما را برانگیزد. اما موفقیت هم‌کلاسی قدیمی، دوست نزدیک، همکار هم‌سن‌وسال یا کسی که از نظر مسیر زندگی به ما شبیه بوده، اثر دیگری دارد. چون او فقط یک فرد موفق نیست؛ او نسخه‌ای ممکن از زندگی ما به نظر می‌رسد. او به ما یادآوری می‌کند که «می‌شد طور دیگری هم پیش رفت.»
تجربه درونی تبدیل می‌شود.
این تجربه البته فقط روان‌شناختی نیست. اگر آن را صرفاً به حسادت فردی تقلیل دهیم، بخشی از واقعیت را حذف کرده‌ایم. انسان‌ها در شرایط برابر شروع نمی‌کنند. طبقه اجتماعی، خانواده، جنسیت، شهر، بدن، سرمایه فرهنگی، زبان، شبکه روابط، امکان سفر، امکان شکست‌خوردن و دوباره شروع‌کردن، همه در مسیر زندگی اثر دارند. دو نفر ممکن است هم‌سن باشند، در یک دانشگاه درس خوانده باشند و حتی ظاهراً فرصت‌های مشابهی داشته باشند، اما پشت صحنه زندگی‌شان کاملاً متفاوت باشد.
اینجا مفهوم «محرومیت نسبی» کمک می‌کند. در این نگاه، احساس محرومیت همیشه از نداشتن مطلق نمی‌آید؛ گاهی از مقایسه می‌آید. ممکن است فردی از بیرون زندگی بدی نداشته باشد، اما وقتی خود را با کسی مقایسه می‌کند که او را شبیه یا هم‌سطح خود می‌داند، احساس کند سهم کمتری گرفته است. پژوهش‌های مربوط به محرومیت نسبی نشان داده‌اند که تجربه ذهنی نابرابری می‌تواند بر احساس رضایت، سلامت روان و رفتار اجتماعی اثر بگذارد، به‌ویژه وقتی فرد حس کند وضعیتش ناعادلانه یا غیرقابل تغییر است (Smith & Huo, 2014).
در زندگی روزمره، این مسئله در شبکه‌های اجتماعی تشدید می‌شود. شبکه‌های اجتماعی معمولاً لحظه‌های اعلام موفقیت را نشان می‌دهند، نه فرایند طولانی آن را. ما عکس افتتاحیه را می‌بینیم، نه سال‌های تردید را. خبر پذیرش را می‌بینیم، نه ایمیل‌های رد شدن را. خانه جدید را می‌بینیم، نه حمایت خانوادگی، وام، ارث، بدهی یا اضطراب پشت آن را. شادی رابطه را می‌بینیم، نه مذاکره‌ها، ترس‌ها، شکست‌های قبلی یا کار عاطفی پنهان را.
به همین دلیل است که مقایسه در شبکه‌های اجتماعی اغلب نابرابر است: ما پشت صحنه خودمان را با صحنه آماده دیگری مقایسه می‌کنیم.

♦️مطالعه کل متن را از اینجا ادامه دهید.

#جامعه‌_شناسی_روزمره 
#جامعه‌_شناسی_عواطف
#روانشناسی_اجتماعی
#مقایسه_اجتماعی
#تمرین_مشاهده

نویسنده: عادل محبتیان
تاریخ انتشار: 17 خرداد 1405
انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی


✅کانال ما در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz
@iran_sociology


✅جهت ارسال متن، نقد و پیشنهاد در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz_info

📣 آذربایجان را جامعه‌شناسانه ببینیم.

🔴 کانال انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.
لینک دعوت👇
https://t.me/ISA_Tabriz
Telegram انجمن جامعه شناسی ایران | آذربایجان شرقی ارتباط با ما: @ISA_Tabriz_info
  • ❤ 7
  • 👍 4
Post #52 134
*جغرافیای آوار؛ وقتی جنگ، حافظه‌ی جمعی را می‌بلعد*


در روزهای جنگ، زندگی‌ام از ریتم عادی افتاده بود. روزها تا شب و شب‌ها تا صبح، مدام خبرها را چک می‌کردم. هر بار که می‌گفتند «فلان‌جا را زدند»، ذهنم می‌رفت سمت یک اسم، یک چهره، یک عزیز. برای هر شهری که در آن دوستی یا آشنایی داشتم، یک منبع خبری جداگانه در اینترنت محدود ایران یافته بود: اخبار فوری تهران، اخبار فوری کرج، اخبار فوری کرمانشاه و… من جنگ را نه به‌صورت کلی، بلکه شهر به شهر، محله به محله و آدم به آدم دنبال می‌کردم. از این‌رو جنگ برای من با تقویم نمی‌گذشت، با اضطراب ممتد و بی‌وقفه می‌گذشت.
کم‌کم فهمیدم فقط در تبریز زندگی نمی‌کنم؛ انگار در همه‌ی این شهرها و محلات‌شان پخش شده‌ام. تمام هستی‌ام را در «جغرافیای عاطفی» نقاطی گذاشته بودم که هر لحظه امکان داشت از بین بروند. هر نقطه روی نقشه فقط یک مکان نبود؛ تکه‌ای از حافظه و وجودم بود. پس با هر خبر از یک خیابان آشنا، تپش قلبم بالا می‌رفت؛ انگار ضربه‌ای به بخشی از خودم خورده باشد. این پخش‌شدن، برایم حسی از هم‌سرنوشتی و همذات‌پنداری با وطن داشت؛ حس این‌که آدم نه فقط شهروندِ یک شهر، که پخش‌شده در گستره‌ی یک سرزمین است.
روزی حوالی چهارو ربع، روزِ نمی‌دانم چندم جنگ، دلهره و اضطراب واقعی از قاب گوشی بیرون زد و در خانه‌ی ما آوار شد. ویدئویی دیدم از تخریب بمباران در محله‌ی رسالتِ تهران. دنیا برای چند ثانیه تیره شد؛ خانه‌ی عمه‌ام در همان کوچه بود. زنگ زدم، جواب نداد. عرق سردی روی تنم نشست. با دخترش تماس گرفتم. صدای لرزانش از میان جیغ همسایه‌ها و آژیر ممتد آمبولانس‌ها می‌آمد: «نترس… زبونش بند اومده! زنده‌ست، باور کن!» این‌ور خط، من مثل یک تکه گوشتِ بی‌جان، فقط به صداهای مبهم آن‌طرف گوش می‌دادم؛ صدای پا، فریاد، بی‌سیم، آژیر. آن لحظه، فاصله‌ی میان خبر و ویرانی برایم صفر شد و وحشیانه و بی‌مقدمه وجودم را تسخیر کرد.
آن لحظه فهمیدم جنگ فقط ساختمان‌ها را خراب نمی‌کند؛ جنگ به «نظم نمادین زندگی» حمله می‌کند: همان اطمینان نانوشته‌ای که به ما می‌گوید فردا هم از همین کوچه رد می‌شویم، همین خانه‌ها سر جایشان هستند، همین آدم‌ها در کوچه به هم سلام می‌دهند و حال و احوالپرسی می‌کنند و یا حتی سر جای پارک دعوا می‌کنند. موج جنگ آن‌قدر گسترده است که حتی از دور هم به ما می‌رسد؛ هیچ‌کس واقعاً بیرون از میدان نیست.
شهر برای ما فقط خیابان و دیوار نیست. شهر، «حافظه‌ی تپنده» ماست. هر کوچه گره‌گاهی است از سلام‌های ساده، خنده‌های بی‌دلیل، قرارهای کوتاه و خاطره‌های خردی که زندگی را معنا می‌دهند. وقتی یک کوچه یا شهر ویران می‌شود، فقط آجر و سیمان و ساختمان فرو نمی‌ریزد؛ بخشی از «حافظه‌ی جمعی» و انسانی ما فرو می‌پاشد، حافظه‌ای که دیگر هیچ آواربرداری‌ای به آن دسترسی ندارد و با هیچ بیل و کلنگی بازسازی نمی‌شود و به
در همان نزدیکی خانه عمه‌ام، پیکر بی‌جان کودکِ یک‌ساله‌ای را پیدا کردند. او برای این جنگ آمار است، اما برای من در واقع «آینده‌ای» بود که ناتمام ماند و این‌که ناگهان فهمیدم هیچ تضمینی وجود ندارد فردا شبیه دیروز باشد.
هیچ جدول آماری، ستونی محاسبه‌پذیر و ملموس برای ترسِ مادرهایی ندارد که با هر زنگ تلفن، دوباره آوار را روی قلبشان حس می‌کنند. هیچ گزارشی، جایی برای لرزش دستی نگذاشته که هنگام شنیدن یک خبر بد، ناگهان بی‌اختیار می‌لرزد. این‌ها «خسارت‌های بی‌صدا» هستند: آسیب‌هایی که در لایه‌های عمیق روان می‌مانند؛ در بی‌خوابی‌های شبانه، در تپش‌های بی‌دلیل، در اشک‌هایی که «علت مشخصی» ندارند و هیچ جایی ثبت نمی‌شوند.
برای همین است جنگ که تمام می‌شود، آواربرداری می‌شود، شیشه‌ها عوض می‌شوند، اما آن زخم پنهان بر تن شهر باقی می‌ماند. جنگ، تنها شهر را ویران نمی‌کند؛ شهر را از «جان» تهی می‌کند و ما را با خاطراتی تنها می‌گذارد که دیگر هیچ‌جایِ این شهر، خانه‌ای برایشان پیدا نمی‌شود. برای بازسازیِ این «جغرافیای عاطفی» که زیر آوارِ وحشت دفن شده، راهِ درازی در پیش است؛ راهی که از مسیرِ شنیدنِ همین روایت‌هایِ خاموش می‌گذرد.



نویسنده: هانیه اسماعیلی
میانِ ما
تاریخ انتشار: 1405/03/03
انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی

#میانِ_ما
#جنگ
#حافظه‌ی_جمعی
#جغرافیای_عاطفی_شهر
#وطن
#خسارات_جنگ
#نظم_نمادین_زندگی


✅کانال ما در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz
@iran_sociology


✅جهت ارسال متن، نقد و پیشنهاد در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz_info

📣 آذربایجان را جامعه‌شناسانه ببینیم.

🔴 کانال انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.
لینک دعوت👇
https://t.me/ISA_Tabriz
Telegram انجمن جامعه شناسی ایران | آذربایجان شرقی ارتباط با ما: @ISA_Tabriz_info
  • ❤ 7
  • 👍 1
Post #51 150
انجمن جامعه‌شناسی ایران، شعبه دانشگاه تبریز در نظر دارد برای برگزاری نشستی، با تعدادی از دانشجویان دانشگاه تبریز، در هر سه مقطع کارشناسی، ارشد و دکترا مصاحبه‌ای انجام دهد. از دانشجویانی که علاقه‌مند به مصاحبه جهت مشارکت در نشست علمی هستند، درخواست می‌شود با شماره زیر یا آیدی بله در ارتباط باشند.
@vahidi81
09146916358

✅کانال ما در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz
@iran_sociology
  • ❤ 2
Post #50 824
‍ *اوراکل Oracle ؛ پیشگوی پنهان بحرانهای طبیعت*

الن تورینگ، پدر علوم رایانه، با وجود ایمانی راسخ به توانایی محاسبه و پردازش ماشین‌ها، هرگز نتوانست مفهوم «اوراکل» را ( آن چیز که از قاعده الگوریتم فرار می‌کند ) نادیده بگیرد. او در سال ۱۹۳۹ ایده‌ای جسورانه مطرح کرد: چه می‌شود اگر جعبه‌ای سیاه در اختیار داشته باشیم که بتواند به پرسش‌های حل‌ناشدنی پاسخ دهد، بی‌آنکه خودش یک ماشین معمولی باشد؟ تورینگ این جعبه را «اوراکل» نامید؛ موجودیتی غیرقابل‌محاسبه، نه کامپیوتر و نه ابرانسانی، اما گاه درست‌تر از هر الگوریتمی پیش‌بینی می‌کند.
اما ریشه این واژه به یونان باستان بازمی‌گردد. اوراکل های یونانی، کاهنانی بودند که در معبد دلفی، سخنان مبهم خدایان را به زبان مردم ترجمه می‌کردند. پیش‌گویی‌هایشان هرگز شفاف نبود، اما اغلب پس از وقوع فاجعه، مردم درمی‌یافتند که اوراکل راست گفته است. این ابهام ذاتی، اوراکل را به استعاره‌ای نیرومند برای دانشی تبدیل می‌کند که در قالب فرمول و عدد نمی‌گنجد، اما واقعیت را بازمی‌تاباند.
شواهد نشان می‌دهد که بسیاری از فجایع محیط‌زیستی، از فوران آتشفشان گرفته تا تکثیر بی رویه جلبک‌های مرگبار، پیش از آنکه در ایستگاه‌های سنجش ثبت شوند، در روایت‌های مردمان بومی نمود یافته بودند. امروزه، بوم‌شناسان از «نشانه‌های هشدار اولیه» در اکوسیستم‌ها سخن می‌گویند، نوسان‌های ظریفی که پیش از فروپاشی رخ می‌دهند. اما این نشانه‌ها را چه کسی بهتر از همه حس می‌کند؟ نه ماهواره‌ها، نه مدل‌های ابررایانه‌ای، بلکه کسانی که با کالبدهای زنده خود در زیست‌بوم زندگی می‌کنند. جوامع محلی، «اوراکل» های زنده،‌ نه در یونان باستان که در عصر «آنتروپوسین» هستند. بدون اینکه بدانند «چگونه» می‌دانند، درست پیش‌بینی می‌کنند.
مردمان بومی نه با الگوریتم، که با زیستن در دل طبیعت، با هر وزش باد، تغییر طعم آب، رفتار پرندگان و لرزش زمین – سیگنال‌هایی که علم رسمی گاه نادیده می‌گیرد – خو گرفته‌اند. آن‌ها «ماشین اوراکل» ای هستند که حافظه‌اش از نسل‌ها تجربه و اسطوره شکل گرفته است. بدن‌های جمعی، که نه فقط پوست و استخوان تک‌فرد، بلکه خاک، آب، باد، گیاهان و جانوران را نیز در بر می‌گیرد. این بدنِ اشتراکی، پیوسته با محیط تبادل حس می‌کند: تغییری در رطوبت خاک، کاهش ناگهانی زمزمه حشرات، شوری غیرعادی آب چشمه، همه این‌ها سیگنال‌هایی هستند که پیش از آنکه به «آگاهی جمعی» ( آن لایه از دانایی که در گفتار رسمی، اسناد دولتی و رسانه‌ها منعکس می‌شود) برسند، در لایه‌های زیرین ادراک جمعی ثبت می‌شوند. این لایه زیرین، پیش‌آگاهی  است. پیش‌آگاهی، دانشی است که هنوز به واژه تبدیل نشده، اما در کرختی ماهیچه‌ها، در ناخوشی گله، در خواب‌های ناآرام شفاگران حضور دارد. سیستم‌های اجتماعی مدرن بر آگاهیِ بازتابی تکیه دارند: گزارش کارشناسی، جلسه هماهنگی، توییت رسمی. پیش‌آگاهی در امتداد زمان روی نمی‌دهد؛ آنی عمل می‌کند. به همین دلیل، مردم زوک در مکزیک سه ماه پیش از فوران آتشفشان ۱۹۸۲ «پاهای پیواچوئه» – الهه اسطوره‌ای‌شان – را حس کردند؛ همان لرزش‌های ریز زمین که علم رسمی به عنوان «پیش‌لرزه» ثبت نکرده بود. یا ماهیگیران چیلوئه در شیلی، سال‌ها پیش از بحران جزر و مد سرخ در سال ۲۰۱۶، از بوی عجیب دریا و کاهش صید شکایت داشتند؛ شکایت‌هایی که در توییترشان ثبت شد اما تا وقوع فاجعه، کسی آنها را هشدار تلقی نکرد. قدیمی‌های بم و روستاهای اطراف از «صدای زیرزمین» می‌گفتند. آن‌ها باور داشتند که زمینِ بم «بیمار» است. گاهی می‌گفتند: «شب‌ها زمین ناله می‌کند، مثل شتر زخمی.» یا «چاه‌های قنات بوی گوگرد می‌دهند». اوراکل به ما یادآوری می‌کند که همیشه لایه‌ای از واقعیت وجود دارد که از شبکه محاسبات می‌گریزد. این لایه، شناخت و دانش بومی یا
(Traditional Ecological Knowledge_TEK) است. همان صداهایی که از نزدیک‌ترین فاصله به زمین بلند می‌شوند، اما غالباً نادیده گرفته می‌شوند. شاید بزرگ‌ترین پیش‌گوی آینده، نه در پردازش‌های سرد ابررایانه‌ها، که در تک‌تک واژه‌های روایت‌های شفاهی جوامع محلی نهفته است. روایت‌های شفاهی که سینه به سینه در هم می‌تابند تا از هر الگوریتمی بگریزند، نبض زنده زیست‌بوم‌اند.


نویسنده: سولماز سقلی
کارگروه: محیط زیست
نام نقاش:حسین محجوبی
روزنگار معنا
تاریخ: ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
‌
‌
#روزنگار_معنا
#روز_جهانی_محیط_زیست
#ماشین_اوراکل
#دانش_بومی
#بدن_جمعی
#پیش_آگاهی
‌
‌
@ISA_tabriz
@iran_sociology
‌
‌
‌
🔴 کانال انجمن جامعه‌شناسی آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.
لینک دعوت👇
https://ble.ir/ISA_Tabriz
  • ❤ 2
  • 👏 1
Post #49 964
‍ ‍ ‍ ‍🔺چاپ و انتشار کتاب رفتار ارتباطی در یک جامعه جزیره‌ای، اروینگ گافمن، ترجمه عادل محبتیان

بعضی کتاب‌ها درباره جامعه حرف می‌زنند؛ 
بعضی کتاب‌ها کمک می‌کنند جامعه را در یک نگاه، یک مکث، یک شوخی یا یک سکوت ببینیم.
ترجمه این کتاب مهم، از اروینگ گافمن منتشر شد؛ متنی که از دل یک پژوهش مردم‌نگارانه در جامعه‌ای کوچک و جزیره‌ای بیرون آمده، اما مسئله‌اش بسیار آشناست: ما وقتی در برابر دیگران قرار می‌گیریم، چگونه رفتار می‌کنیم؟ چگونه خودمان را نشان می‌دهیم؟ چطور آبرو، فاصله، صمیمیت، ادب، شرم و حضور را مدیریت می‌کنیم؟
گافمن در این کتاب نشان می‌دهد زندگی اجتماعی فقط در نهادهای بزرگ، سیاست، اقتصاد یا ساختارهای رسمی جریان ندارد. جامعه در لحظه‌های کوچک هم ساخته می‌شود: در سلام کردن، نگاه نکردن، حرف را عوض کردن، خندیدن، دستپاچه شدن، رعایت حال دیگری، یا نجات دادن یک موقعیت ناشیانه.
این کتاب برای جامعه‌شناسان و پژوهشگران مهم است، اما فقط برای آن‌ها نیست. برای همه کسانی است که می‌خواهند زندگی روزمره را دقیق‌تر ببینند.
در هرحال پس از نزدیک به یک سال پیگیری، مکاتبه، بازبینی و تلاش برای آماده‌سازی و انتشار ترجمه فارسی این اثر ارزشمند، سرانجام کتاب _رفتار ارتباطی در یک جامعه جزیره‌ای_، رساله دکتری اروینگ گافمن، در روزهایی که کشور درگیر شرایط دشوار و پرالتهاب جنگ بود، به چاپ رسید. انتشار این کتاب برای من ادامه مسیری پژوهشی است که پیش‌تر با انتشار مقاله علمی‌ـ‌پژوهشی «بررسی تأثیر اندیشه‌های اجتماعی اروینگ گافمن در نظریه‌پردازی متفکران معاصر جامعه‌شناسی» آغاز شده بود. لینک دریافت آن مقاله و اصل کتاب به زبان انگلیسی را نیز برای علاقه‌مندان در کانال تلگرام منتشر خواهم کرد تا خوانندگان بتوانند با زمینه نظری و اهمیت اندیشه‌های گافمن در جامعه‌شناسی معاصر بیشتر آشنا شوند.

شما آخرین بار کِی در یک گفت‌وگوی ساده حس کردید چیزی بیشتر از «کلمه‌ها» در جریان است؟

برای مطالعه توضیحات عمیق‌تر از اینجا ادامه دهید.

#اروینگ_گافمن 
#جامعه_شناسی_زندگی_روزمره 
#مردم_نگاری 
#نظم_تعامل 
#ترجمه_کتاب


مترجم کتاب: عادل محبتیان
تاریخ انتشار: 13 خرداد 1405
انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی


✅کانال ما در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz
@iran_sociology


✅جهت ارسال متن، نقد و پیشنهاد در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz_info
@AdelMohabatian


📣 آذربایجان را جامعه‌شناسانه ببینیم.

🔴 کانال انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.
لینک دعوت👇
https://t.me/ISA_Tabriz
  • 👍 8
  • ❤ 3
  • 🔥 2
Post #46 1.37K
تاکسی شب؛ روایتی مردم‌نگارانه در باب تراختور و جام‌جهانی ۲۰۲۶

این محتوا یادداشتی مردم‌نگارانه درباره‌ی لحظه‌ای است که فوتبال، تراختور، و حتی جام جهانی، دیگر نمی‌تواند مثل گذشته نقش پناه جمعی را بازی کند. روایت از یک تاکسی شبانه شروع می‌شود و نشان می‌دهد چگونه فرسودگی اقتصادی، بدهی، کار بی‌وقفه و اضطراب بقا، جای هیجان فوتبالی را گرفته‌اند.
مسئله فقط بی‌علاقگی به فوتبال نیست؛ مسئله جامعه‌ای است که آن‌قدر زیر فشار خبر، گرانی، جنگ و ناامنی مانده که حتی برای شادی‌های جمعی هم انرژی کافی ندارد.

مطالعه ادامه مطلب را از اینجا ادامه بدید.

محقق و نویسنده: عادل محبتیان
تاریخ انتشار: 1405/03/12
انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی


#یادداشت_میدانی
#جام_جهانی_۲۰۲۶
#تراختور
#تاکسی_شب
#فرسودگی_جمعی
#مردم_نگاری
#تمرین_مشاهده

✅کانال ما در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz
@iran_sociology


✅جهت ارسال متن، نقد و پیشنهاد در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz_info


📣 آذربایجان را جامعه‌شناسانه ببینیم.

🔴 کانال انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.
لینک دعوت👇
https://t.me/ISA_Tabriz
  • ❤ 7
  • 👏 3
Post #45 1.1K
«سر پاییم هنوز…»

گرانی به‌تنهایی برای فرسوده کردن زندگی مردم کافی بود، اما حالا جنگ هم اضافه شده است؛ جنگی که فقط در مرزها یا خبرها نیست، بلکه در قیمت‌ها، در خیابان، در چهره‌های عبوس مردم و در لرزش دستانی که هر روز بیشتر از دیروز کار می‌کنند و کمتر از دیروز به زندگی می‌رسند، خودش را نشان می‌دهد. کار کردن و نرسیدن، شاید دقیق‌ترین توصیف وضعیت امروز ما باشد. در جامعه تورمی، فقر فقط نداشتن پول نیست؛ نوعی فرسایش تدریجیِ امید، توان و معنای زندگی است. با دارایی‌هایی که شاید ارقامشان بزرگ‌تر شده، اما قدرت خرید، آرامش و امکان زندگی روزبه‌روز کوچک‌تر شده است، احساس می‌شود بسیاری از افراد، با وجود تلاش زیاد، قادر به حفظ سطح رفاه قبلی خود نیستند و قدرت خریدشان کاهش یافته است. در چنین جامعه‌ای، انسان‌ها ظاهراً سر پا هستند، اما در واقع زیر بار فشار معیشت، از درون خم شده‌اند. تن‌های خسته‌ای که هیچ‌گاه آرام نمی‌گیرند، به تصویر روزمره شهر تبدیل شده‌اند.

از منظر جامعه‌شناسی، این وضعیت را می‌توان با مفهوم «آنومی» دورکیم فهمید؛ وضعیتی که در آن نظم اخلاقی و هنجارهای جامعه تضعیف می‌شود و افراد دچار سرگردانی می‌شوند. وقتی قیمت‌ها بی‌وقفه بالا می‌روند، وقتی نانی که گویا سوار است و مردم پیاده، و وقتی آینده دیگر قابل پیش‌بینی نیست، انسان احساس می‌کند کنترل زندگی‌اش را از دست داده است. این وضعیت یادآور مفهوم «ناامنیِ هستی‌شناختی» گیدنز است؛ جایی که پیوند میان تلاش امروز و امنیت فردا گسسته شده است. این همان درماندگی است؛ جایی که «می‌توانم»های فرد، آرام‌ آرام تکه‌تکه می‌شوند: م، ی، ت، و، ا، ن، م… و انسان دیگر نه با امید، بلکه فقط با عادت به بقا زندگی می‌کند. در این وضعیت، «زنده ‌گی» به «زنده ‌مانی» تبدیل می‌شود. اشتیاق‌ها می‌خشکند و آرزوها کوچک ‌تر می‌شوند. خیابان، در چنین شرایطی، فقط یک فضای عبور نیست؛ آینه‌ای است از جامعه‌ای خسته، با چهره‌های عبوس، نگاه‌های خاموش و بدن‌هایی که فقط از سر اجبار حرکت می‌کنند.

ما اکنون در «وضعیت استثنای دائمی» آگامبنی به سر می‌بریم؛ جایی که بحران از یک اتفاق موقت به منطق عادی زندگی بدل شده است.وضعیتی که در آن شرایط اضطراری و بحران (مانند جنگ یا بحران اقتصادی شدید) به جای آنکه موقتی باشند، به یک حالت عادی و دائمی تبدیل می‌شوند. در این شرایط، خرید کردن دیگر نه یک کنش مصرفی عادی، بلکه یک واکنش دفاعی غریزی در برابر دنیایی است که در آن «فردایی وجود ندارد»؛ همان منطق «امروز نخری، فردا دو برابر می‌خری» که به یک فرهنگ اضطراب‌محور تبدیل شده است. در این میان، جنگ نیز کارکردی فراتر از یک بحران سیاسی پیدا می‌کند. حالا دیگر به‌نظر می‌رسد که «مگه نمی‌بینی جنگه؟» نه فقط توضیح یک وضعیت، بلکه توجیهی برای هر گرانی تازه است. انگار جنگ به قیمت بالاتر مشروعیت می‌بخشد و هر افزایش قیمتی را طبیعی، ناگزیر و حتی قابل‌قبول جلوه می‌دهد. در نتیجه، رنج اقتصادی مردم نه‌تنها کاهش نمی‌یابد، بلکه در زبان عمومی هم عادی‌سازی می‌شود.

با این همه، مردم هنوز ایستاده‌اند. هنوز ادامه می‌دهند، هنوز در خیابان راه می‌روند، کار می‌کنند، می‌خرند، حساب می‌کنند، کم می‌آورند و باز از نو شروع می‌کنند. این ایستادگی البته همیشه نشانه قدرت نیست؛ گاهی فقط نشانه نداشتن راه دیگر است. با این حال، در دل همین فرسودگی جمعی، یک جمله همچنان باقی مانده است: «سر پاییم هنوز… ». شاید این جمله نه از سر امید، بلکه از سر سماجت تاریخی مردمی باشد که بارها زیر فشار خم شده‌اند، اما به‌کلی فرو نریخته‌اند.


نویسنده: محمد مصطفی عبدی
میانِ ما
تاریخ: 11 خرداد 1405
انجمن جامعه شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی


#میان_ما
#گرانی_تورم_اقتصادی
#فرسایش_اجتماعی
#گروه_مجسم
#بحران_امید



✅کانال ما در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz
@iran_sociology


✅جهت ارسال متن، نقد و پیشنهاد در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz_info


📣 آذربایجان را جامعه‌شناسانه ببینیم.

🔴 کانال انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.
لینک دعوت👇
https://t.me/ISA_Tabriz
Telegram انجمن جامعه شناسی ایران | آذربایجان شرقی ارتباط با ما: @ISA_Tabriz_info
  • ❤ 7
  • 👎 1
Post #44 702
‍ برای ادگار مورن
تافته‌‌ای نه جدابافته بلکه در هم‌تنیده با زمین




ادگار مورن، متفکرِ سده‌ای بود که توامان، شاهد جنون و رستگاری انسان مدرن است. از همین رو، مورن، همواره بر این نکته پافشاری کرده است که ما عصر «بشریت سیاره‌ای» (humanité planétaire) را آغاز کرده‌ایم، بی‌آنکه هنوز ابزارهای ذهنیِ درک آن را یافته باشیم. او در کتاب «زمین-وطن» (Terre-Patrie) و جلد پنجم «روش» (La Méthode) با زبانی شاعرانه و در عین حال ژرف‌اندیشانه، از «سرنوشت مشترک زمینی» (destin commun terrestre) سخن می‌گوید؛ سرنوشتی که همه انسان‌ها، فارغ از مرزهای ملی، نژادی و دینی، در آن شریکند و این شراکت، نه یک انتخاب اخلاقی، بل وصف ناگزیر زیستن، در سیاره‌ای به‌هم‌پیوسته است. اما هشیاری بدین شراکت، بدون «احساس مسئولیت مشترک»، هرگز میسر نخواهد شد.
مورن با وام‌گرفتن از اصطلاحی خاص به نام (reliance)، که به معنای «درهم‌تافتگی وجودی» یا «فعل پیوند دادن» است، ایدۀ «اخلاق همبستگیِ بنیادین» را مطرح کرده و تأکید می‌کند که ریشۀ رفتارهای اخلاقی، نه در توصیه‌های انتزاعی، بلکه در زیست‌شناسی خود ما نهفته است. از نگاه او، ما نه صرفاً «هومو ساپینس» که «هومو کمپلکسوس» (Homo complexus) هستیم؛ موجودی که در درون خود، دو نرم‌افزار متضاد را حمل می‌کند: نرم‌افزار «منِ خودخواه» و نرم‌افزار «ماِ همبسته» که ریشه در میلیون‌ها سال تکامل دارد؛ جایی که بقای فرد، به بقای گروه گره خورده بود. اما مورن، مفهوم گروه را صرفا انسانی نمی‌داند.
«رِلایانس» (reliance) در زبان فرانسوی، برخلاف همتای انگلیسی‌اش که به «اتکا» و «وابستگی» ترجمه می‌شود، ریشه در فعل لاتینreligāre دارد: «re» به معنای «دوباره» و «ligāre» یعنی «بستن، پیوند زدن». از همین ریشه، واژه «رلیژن» (دین) نیز برخاسته است که در کهن‌ترین معنای خود «بازپیوند انسان با امر قدسی» را می‌رساند. ادگار مورن با آگاهی از این تبارشناسی، «reliance» را نه به‌مثابه یک وضعیت منفعل، بلکه به‌عنوان کنشی پویا و فاعلی تعریف می‌کند: کردارِ بازبستنِ آنچه در جهان مدرن از هم گسسته شده است. او تأکید دارد که حیات، پیروزی شگفت‌انگیز قابلیت‌های reliance در برابر جدایی، پراکندگی و مرگ است. بنابراین، «هم‌تافتگی» در اندیشه مورن، دقیقاً از همین ریشۀ لاتین زاده می‌شود: ما نه از سر اجبار اخلاقی، که به دلیل ساختار بنیادین زیستن، ناگزیر از بازپیوند زدن با دیگران و زمین هستیم؛ چرا که گسست از شبکه حیات، خود نوعی مرگ تدریجی است.
مورن «احساس مسئولیت مشترک» را یک خودفریبی آرمان‌گرایانه یا یک فرمان اخلاقی از بالا نمی‌داند. او آن را «بازشناسی سوگمندانه» (reconnaissance douloureuse) می‌نامد؛ یعنی لحظه‌ای که با درد و شگفتی درمی‌یابیم: «نیک‌بختی من، هرگز از مسیر نادیده‌گرفتن تو به من نمی‌رسد؛ نه به این خاطر که آدم خوبی هستم، بلکه به این دلیل که خودِ تو، سال‌هاست بی‌آنکه بدانم، بخشی از «منِ گسترده‌ی سیاره‌ایِ» من شده‌ای.»
نفس تو، درخت، اقیانوس و حتی آلودگی‌ای که کارخانه‌ی شهر همسایه به هوا می‌فرستد، همه و همه اجزای آن «منِ بزرگ» را می‌سازند. این همان «اخلاق درهم‌تنیدگی» است؛ جایی که مرز میان خودخواهی و نوع‌دوستی ذوب می‌شود، نه به زور اخلاق، که به قدرت زیستن.
این یک وضعیت طبیعی موجود است و مورن برای آنکه این احساس مسئولیت را از حوزۀ شعار و عاطفه به عرصه عمل اجتماعی بکشاند، مفهوم «سیاست تمدن» (politique de civilisation) را پیش می‌کشد. این سیاست، درست در نقطه‌ای متولد می‌شود که انسانِ آگاه به «نقطه کور» معرفت و به «اخلاق درهم‌تنیدگی»، دیگر نمی‌تواند صرفاً به اصلاح‌های تدریجی و تک‌بُعدی دل خوش کند. چرا که بحران‌های سیاره‌ای، همگی به یکدیگر گره خورده‌اند و پاسخی جز یک دگردیسی بنیادین در شیوه زیست، تولید، آموزش و سیاست ندارند.
احساس مسئولیت مشترک برای سرنوشت بشریت، در اندیشۀ مورن، چیزی نیست جز همان «خودآگاهی سیاره» نسبت به خویشتن. او به ما می‌آموزد که زمین، یک ماشینِ بزرگِ مکانیکی نیست که بتوان تک تک چرخ‌دنده‌هایش را بدون توجه به کل تعمیر کرد؛ زمین یک «پیکرِ زنده» است (به تعبیری، یک اَبـَر-ارگانیسم) و «مسئولیت مشترک»، نام همان سامانۀ ایمنی ذاتی در این پیکرۀ زنده است که به ما هشدار می‌دهد: «زخم بر تن دیگری، تب در جان خود من است».
در نهایت، از منظر نظریه سیستم‌های پیچیده، عصر آنتروپوسن مرزهای کاذب میان «من» و «جهان» را فرو ریخته است.

نویسنده: سولماز سقلی
کارگروه محیط زیست
تاریخ انتشار: ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی

#ادگار_مورن
#روش
#بشریت_سیاره‌ای
#کار‌گروه_محیط‌زیست


✅کانال ما در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz
@iran_sociology
  • ❤ 3
Post #43 1.51K
‍ شناسنامه‌هایی از جنس زخم و پینه؛ نمای کلوزآپ از دستانِ کارگران

در نظام معنایی و جهان نمادین کارگران ساختمانی، لباس‌های آغشته به گچ و سیمان تنها یک پوشش نیست؛ بلکه یونیفرم رسمیِ یک طبقه اجتماعی است. اما اگر بخواهیم به هسته مرکزیِ این هویت شغلی نفوذ کنیم، باید به دست‌های آن‌ها خیره شویم. در میدان‌های کارگری، دست‌ها کارکردی فراتر از یک عضو فیزیکی دارند؛ آن‌ها رزومه، کارت شناسایی و نشان افتخارند. هرچه این دست‌ها زمخت‌تر، پینه‌بسته‌تر و پرخراش‌تر باشند، اعتبار و صداقتِ کارگر در این خرده‌فرهنگ بیشتر است. این دست‌ها، آرشیوی زنده از رنج‌ها، زحمت‌ها و مشقت‌های روزمره‌اند.
در یکی از همین پرسه زدن‌های میدانی، «غلام» برای اثبات عمق هویت کارگری‌اش، دست‌هایش را به سویم دراز می‌کند. با غروری که در صدایش موج می‌زند، می‌گوید: «این دستای پینه‌بسته کارگره، این نشان کارگره!» برای او، این پینه‌ها مدال شجاعتی است که در نبرد نابرابر با آهن و سیمان به دست آمده است.
اما این هویتِ حک‌شده بر بدن، گاه در مواجهه با دنیای مدرن و بوروکراسی اداری، تراژدی‌های کوچکی نیز می‌آفریند. «ماحمود»، با لبخندی تلخ که چین‌های صورتش را عمیق‌تر می‌کند، حکایتِ پاک شدن هویتِ دیجیتال خود را روایت می‌کند. او که برای ثبت اثر انگشتان دستش در دفتر پیشخوان دولت، دچار مشکل شده بود، دست راستش را نشان می‌دهد که بر اثر کار مداوم، خطوط سرانگشتانش کاملاً محو شده‌اند. او با تشبیهی ملموس و عینی می‌گوید: «همه انگشتام صاف شدن، از بس ازشون کار کشیدم. انگار لاستیک ماشین به تیوب رسیده؛ به قول ما «البیر لاستیک بزه چیخیب» (لاستیک بیش از حد خورده شده). اما از انگشتای دست چپم تونستند عکس بگیرند، آخه من راست‌دستم و بیشتر کارهام رو با این دست انجام می‌دم.» او در ادامه، بدن خود را به ماشینی مستهلک تشبیه می‌کند: «انگار یه ماشینی که هر روز ۴ بار میره بستان‌آباد و برمی‌گرده تبریز؛ بعدِ چند ماه دیگه اون ماشین داغون میشه، داستان ما هم همینه.»
اوج این تقابل میان «مدرک کاغذی» و «مدرک بدنی» را در گفت‌وگو با مردی مسن در حاشیه میدان که همه «کَبلایی» خطابش میکردند، می‌بینم. وقتی از او می‌پرسم که آیا «کارت مهارت» دارد یا نه، مکثی می‌کند. نگاهی عاقل‌اندر‌سفیه به من می‌اندازد، گویی سؤالم بدیهی‌ترین حقیقتِ زندگی‌اش را نادیده گرفته است. دست‌هایش را بالا می‌آورد و می‌گوید: «نه، ندارم؛ اما از وضع دستان من مشخص نیست که من کارگرم؟!»
نگاهی به دست‌هایش می‌اندازم؛ دست‌هایی پر از پینه و خراش‌های کهنه، با ناخن‌هایی که از شدت فشارِ سالیان دراز کارِ سنگین، کم‌عرض و گرد شده‌اند. در آن لحظه، هیچ کارت هوشمند یا مهر تاییدی نمی‌توانست به اندازه آن دست‌های فرسوده، راویِ صادقِ هویت و تخصص او باشد. در میدان کارگر، این دست‌ها هستند که حرف می‌زنند، حتی اگر دستگاه‌های ثبت اثر انگشت، توان خواندن قصه‌شان را نداشته باشند.

محقق و نویسنده: عادل محبتیان
تاریخ انتشار: 1405/03/10
انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی

#تکه_یادداشت_میدانی
#کارگران_ساختمانی
#گروه_مجسم
#مردم_نگاری
#مرکز_پژوهش_های_شورای_شهر_تبریز


✅کانال ما در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz
@iran_sociology


✅جهت ارسال متن، نقد و پیشنهاد در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz_info


📣 آذربایجان را جامعه‌شناسانه ببینیم.

🔴 کانال انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.
لینک دعوت👇
https://t.me/ISA_Tabriz
  • ❤ 11
  • 👍 2
Post #42 1.17K
🖋 در ستایش پیچیدگی و آگاهی سیاره‌ای
 یادنامه‌ای برای ادگار مورن



✅ هسته‌ی مرکزی اندیشه‌ی مورن را می‌توان در یک واژه خلاصه کرد: «پیچیدگی». او معتقد بود جهان اجتماعی و انسانی را نمی‌توان با نگاه‌های تقلیل‌گرا و ساده‌انگار فهمید. انسان نه موجودی صرفاً عقلانی است و نه صرفاً عاطفی؛ نه فقط فرد است و نه فقط عضو جامعه؛ نه کاملاً آزاد است و نه کاملاً مقید. به همین ترتیب، جامعه نیز حاصل روابط خطی و مکانیکی نیست، بلکه شبکه‌ای زنده از تعاملات، تعارض‌ها، نظم‌ها و بی‌نظمی‌هاست. از نگاه مورن، هر کوششی برای فهم واقعیت که این پیچیدگی را نادیده بگیرد، در نهایت به سوءفهم جهان خواهد انجامید.

ادامه‌ی یادداشت را از اینجا بخوانید.



نویسنده: مهدی حمیدی شفیق
چهره‌ِ اندیشه
تاریخ انتشار:1405/03/10
انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی

#چهره‌_اندیشه
#ادگار_مورن
#آگاهی_سیاره‌ای
#پیچدگی

✅کانال ما در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz
@iran_sociology
Telegraph در ستایش پیچیدگی و آگاهی سیاره‌ای یادنامه‌ای برای ادگار مورن در تاریخ اندیشه معاصر، کمتر اندیشمندی را می‌توان یافت که به اندازه ادگار مورن مرزهای میان دانش‌ها را درنوردیده باشد. او نه فقط جامعه‌شناس، بلکه فیلسوف، انسان‌شناس، نظریه‌پرداز فرهنگ، پژوهشگر رسانه، سینماگر و روشنفکری متعهد بود…
  • 👍 4
  • ❤ 3
Post #41 560
‍ ارتباط حققی و دیجیتال اتومیزه
اوچ آیلیق سایبئری قاپالیلیق و ایلتیشیمسل تعلیقده وارلیق‌سال قوپونتو



اجتماعی فلسفه‌ده ارتباط حققی (Right to Communication)، مودئرن دونیادا اینسان یاشاییشی‌نین مومکون اولماسینین تمل شرطیدیر. ایراندا اوچ آیلیق اینتئرنت قاپالیلیق حادیثه‌سی، اجتماعی حیاتدا بیر وارلیق‌سال قوپونتونو (Ontological Rupture) گؤستردی. بو اولای، شهروندلیک حققی‌نین سیستئماتیک اولاراق تعلیق اولونماسی و ایلتیشیمسل فعلین (Communicative Action) باستیریلماسی کیمی اورتادیر.بو اولای عملده جمعیتی مجبوری بیر اتومیزه اولماغا دوغرو سؤوق ائتدی. بو وضعیت، مودئرن دیجیتال اجتماعی ایلیشکیلرین چوخ‌یؤنلو قورولوشوندا، ایلتیشیمسل تعامول بحرانینی (Crisis of Communicative Interaction) یاراتدی. یورگئن هابئرماسین باخیشیندان، مودئرن اینسانین یاشاییش دونیاسی ایلتیشیمسل فعللر زمینینده فورمالاشیر. دیجیتال عمومی مئیدان، کوللئکتیو عقلانیتین اساس روکنو اولان ائله همان حیاتی فضانین گئنیشلنمیش فورماسیدیر. بو فضانین باغلانماسی، سیستئمیک گوجون یاشاییش دونیاسینین قلبینه هوجومو ایدی و ذهن‌لر آراسی آنلاشمانی (Intersubjective Understanding) ال‌دن آلدی. بو زامان کسیگینده، جمعیت دینامیک بیر بوتؤو حالیندان، بیر-بیریندن آیری دوشموش سوژه‌لر (Isolated Subjects) ییغینا چئوریلدی. بو آتومیزه اولما، دورکئیمین اورگانیک همبسته‌لیگی‌نین تام عکسیدیر؛ چونکو اوفوقی باغلارین قوپماسی ایله، یالنیز گوج و فرد آراسینداکی عمودی ایلیشکی قالدی. دیجیتال اتومیزه اولما ائله بیر وضعیتدیر کی، فرد اوردادیر، آما اونون باشقالارینا باغلانما و "بیز"ـ‌ه چئوریلمه ایمکانی الیندن آلینیر. ایمانوئل کانت آیدینلانمانی عقلدن عمومی شکیلده ایستیفاده ائتمه آزادلیغینا باغلی بیلیردی؛ بیر یاشاییش بیلیمی کی بوگون ایلتیشیم آلت-یاپیلاری اولماسا ایمکانسیزدیر. مانوئل کاستئلزده وورغولاییر کی، شبکه‌لنمیش جمعیتده گوج، جریانلارین ایچینده‌دیر (Power of Flows). بو جریانلاری مسدود ائتمک، صونعی بیر ایجتماعی اؤلومو تحمیل ائتمکدیر. بو وضعیت میشئل فوکونون بیو-پولیتیکا مفهومی ایله ده اوست-اوسته دوشور؛ او یئرده کی حاکمیت سایبئر فضاسیناحاکم اولاراق، نه‌اینکی یالنیز بدنلر، بلکه شهروندلرین درک ائتمه شیوه‌لری و جمعی حافظه‌لری اوزرینده ده باسقی اویغولاییر. بو پارادیقمادا اینتئرنتین کسیلمه‌سی، رسمی رواییتلردن ائشیکده اؤزونو تانیماغا چالیشان بیر جمعیتی اینضیباطا سالماق اوچون بیر آراجدیر. اوچ آیلیق سسسیزلیک، بیر بوشلوقدا یاشاییش تجروبه‌سی ایدی. اکسل هونئت اینانیر کی، کیملیک باشقاسی طرفیندن تانینما (Recognition) زمینینده فورمالاشیر. ارتباطین کسیلمه‌سی ایله، "من" و "باشقاسی" آراسینداکی دیالوق آرادان گئتدی و سوژه مجبوری بیر یالنیزلیغا محکوم اولدو. بو دوروم، آنتونی گیدئنزین نظرینده اولان وارلیق‌سال امنیتی (Ontological Security) ‌‌‌داغیتدی و وارلیقدا ثباتسیزلیق حیسی (Existential Instability) یاراتدی. هابئله، سایبئر فضاسی حققی، هانری لوفورون شهر حققی مفهومونون گئنیشلنمیش فورماسیدیر. بو فضادان محرومیت، قورولوشسال برابرسیزلیکلری (Structural Inequalities) درینلشدیردی و معیشتلری شبکه‌یه باغلی اولان یوخسول طبقه‌لر ان چوخ ضربی گؤردولر. بو دیجیتال سؤنمه گؤستردی کی، کونترول ائتمه‌یه یؤنلمیش اراده، مدنی جمعیتین گؤوده‌سینده درین بیر یارا بوراخیب. ایلتیشیم آزادلیغی آرتیق یان بیر مسئله دئییل، بلکه اخلاقی یاشاییش اوچون ضروری بیر شرطدیر. شبکه‌دن محروم اولماق، مودئرن دونیادا بیر نؤوع ائوسیزلیکدیر. بو دؤوره‌نین یئنی‌دن اوخونماسی، ارتباط حققی‌نین ال‌دن آلینماز بیر حاق (Inalienable Right) کیمی گئری آلینماسی‌نین ضرورتینی عیان ائدیر؛ چونکو ارتباطدان محروم جمعیت، بیرلیکده دوشونمک و یاشاماق حققی الیندن آلینمیش بیر جمعیتدیر. ایلتیشیمسل فعلین تعلیقی، حقیقتده اجتماعی حیاتین اؤزونون تعلیقیدیر.


نویسنده: یونس (آراز) سلیمانی
تاریخ انتشار: 1405/03/09
دامجی
انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی

#دامجی
#ارتباط_حقی
#ایلتیشیمسل
#دیجیتال_اتمیزه
#شبکه‌ای_توپلوم
#اجتماعی_فلسفه


✅کانال ما در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz
@iran_sociology


✅جهت ارسال متن، نقد و پیشنهاد در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz_info


📣 آذربایجان را جامعه‌شناسانه ببینیم.

🔴 کانال انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.
لینک دعوت👇
https://t.me/ISA_Tabriz
  • ❤ 7
Post #40 2.83K
‍ ‍ ‍ جراحِ دیوار‌ها؛ روایتی مردم‌نگارانه از «سردارِ آزمون»

پانزده بار شرکت در ماراتن فرساینده کنکور تجربی، رکوردی است که دوستانش را واداشت تا از سر مزاح به او لقب «سردارِ آزمون» بدهند. محمد سال‌ها سودای روپوش سفید پزشکی و کارد جراحی را در سر می‌پروراند، اما سرانجام قوانین سازمان سنجش نقطه پایانی بر این مسیر طولانی او گذاشت. حالا، پس از سال‌ها، برای یک پژوهش مردم‌نگارانه به دیدارش می‌روم؛ نه در راهروهای استریل یک بیمارستان، بلکه در طبقه اول ساختمانی نیمه‌کاره در محله اعیان‌نشین ولیعصر تبریز.
صدای گرم و خوش‌آمدگویی‌اش («آقای محبتیان بویور، خوش گلمیسیز») مرا از میان بشکه ها و تخته‌های بنایی به انتهای سالن می‌کشاند. محمد را می‌بینم؛ با موهایی که حالا کمی جوگندمی شده و لباسی یکدست سفید که بی‌شباهت به روپوش پزشکان نیست. بر بلندای تخته ایستاده و با تمرکزی خیره‌کننده، شمشه گچ‌بری را روی لبه ابزار سقف کاذب تنظیم می‌کند. به شاگردش بابت سفت شدن ملات تذکر می‌دهد و سپس، با ظرافتی مینیاتوری، گچ را چون خامه‌ای نرم بر انحنای سقف می‌کشد. پیوند ملات جدید با بافت قبلی، بی‌نقص و یکپارچه است.
از تخته پایین می‌آید. برخلاف عرف کارگاه‌های ساختمانی، محیط کارش وسواس‌گونه تمیز و مرتب است. با لحنی آرام می‌گوید: «محل کار آدم، محل زندگی اوست، باید مرتب باشد؛ هرچند همکاران دیگر به این موضوع اهمیت نمی‌دهند.»
در گوشه پذیرایی، روی یک زیرانداز ساده برای صرف چای می‌نشینیم. محمد با چشمانی درخشان، تصاویر شاهکارهایش را در موبایل نشانم می‌دهد؛ طرح‌هایی ظریف با پتینه صدفی و طلایی. با اعتمادبه‌نفسی که ریشه در چيره‌دستی‌اش دارد، می‌گوید: «اگر بخواهند، می‌توانم گچ‌بری‌های موزه لوور فرانسه را موبه‌مو دربیاورم. وقتی انسان متوجه کیفیت کار خود می‌شود، دیگر نیازی به تواضع کاذب نیست.» او حالا شش سال است که در این منطقه مرفه کار می‌کند، جایی که هنر پرزحمت و گران‌قیمت دستش، خریدار دارد.
وقتی از سرنوشت دانشگاه رفتنش می‌پرسم، لبخندی می‌زند و می‌گوید: «دانشگاه هم می‌روم؛ معماری می‌خوانم. گفتم بهتر است حداقل در مهارتی که تخصص دارم تحصیل کنم.» شاگردی که برایمان چای می‌آورد را نشان می‌دهد و می‌افزاید: «ایشان هم‌کلاسی‌ام است. آوردمش تا هم کار یاد بگیرد و هم کمک‌حال باشد.»
محمد استکان چای را به من تعارف می‌کند اما خودش نمی‌نوشد؛ میگوید هنوز تایم خوردن چایی و استراحتم نشده. این انضباط شخصی و مراقبت از خویشتن، در کنار دستان تمیز و بی‌پیله‌اش، پارادوکسی جالب برای ساختار اداری خلق کرده است. با خنده‌ای تلخ گلایه می‌کند: «حق بیمه کارگری می‌دهم، اما وقتی می‌روم اداره بیمه، به دستان سالم و لباس تمیزم شک می‌کنند و می‌گویند تو که کارگر نیستی! انتظار دارند حتماً دستانم کثیف و پینه‌بسته باشد، درحالی‌که کشیدن گچ روی دیوار توان و فرسایش فیزیکی بالایی دارد.»
از ساختمان خارج می‌شوم. محمد شاید هرگز با بورد تخصصی پزشکی در یک مطب ننشست، اما در این واحد نیمه‌کاره، با آن لباس تمیز، محیط منظم و دقت وسواس‌گونه‌اش، همانند یک جراح حاذق عمل می‌کند. او اخلاقیات و ذهنیت یک پزشک متعهد را در این خانه طنین‌انداز کرده و حالا، جراحِ معمارِ سقف‌های این شهر است.

محقق و نویسنده: عادل محبتیان
تاریخ انتشار: ۱۴۰۵/۰۳/۰۶
انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی

#تکه_یادداشت_میدانی
#کارگران_ساختمانی
#گروه_مجسم
#مردم_نگاری
#مرکز_پژوهش_های_شورای_شهر_تبریز


✅کانال ما در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz
@iran_sociology


✅جهت ارسال متن، نقد و پیشنهاد در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz_info


📣 آذربایجان را جامعه‌شناسانه ببینیم.

🔴 کانال انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.
لینک دعوت👇
https://t.me/ISA_Tabriz
  • ❤ 12
  • 👏 2
  • 👍 1
Post #39 863
‍ ‍ با نت ≠ در نت؛ نان شب یا اینترنت


اینترنت دیگر یک ابزار نیست. خیلی از ما فکر میکنیم فقط «با نت» زندگی میکنیم: چک کردن ایمیل، دیدن استوری، یک خرید اینترنتی. اما واقعیت این است که جامعه دیگر «با نت» نیست؛ جامعه «در نت» شده است. اینترنت دیگر یک «لایۀ اضافه» بر واقعیت اجتماعی نیست. تمایز «با نت بودن» و «در نت بودن» صرفاً تفاوتی کمی یا فنی نیست، بلکه گسستی هستی‌شناختی در نحوه‌ تحقق امر اجتماعی است. «با نت بودن» هنوز اینترنت را ابزاری بیرونی فرض می‌کند؛ اما «در نت بودن» یعنی زیستن درونِ نظامی که «همین لحظه» بخشی از خود واقعیت شده و آن را تعیین می‌کند .الگوریتم‌ها و پروتکل‌ها دیگر بازتابانده واقعیت نیستند بلکه خود امتدادِ اکنونِ واقعیت‌اند. آنها خودِ واقعیت را در لحظه حال، بسط می‌دهند و ادامه می‌بخشند. به عبارت دیگر، آنها واقعیت را «همین الان» می‌سازند،  و امکان های جدید، را ایجاد می‌کنند.
پل فایرابند، فیلسوف آنارشیست دانش، با رد هرگونه روش‌شناسی یکسان‌نگر، بر این نکته تاکید دارد که فناوری‌های ادراکی (مانند اینترنت) صرفاً اطلاعات تازه نمی‌دهند، بلکه «شیوۀ دیدن» را دگرگون می‌کنند. از منظر او، خود راه (یا به تعبیر دقیق‌تر «راه‌شناسی») است که مسیر را تعیین می‌کند؛ یعنی هر روشی که برای شناخت برمی‌گزینیم، پیش از آنکه به نتیجه‌ای برسد، افق دیدمان را ساختار می‌دهد و تعیین می‌کند که اساسا، چه چیزهایی را «واقعیت» قلمداد کنیم. به عبارت ساده‌تر، روش، فقط ابزار رسیدن به حقیقت نیست، بلکه خودش تعیین می‌کند حقیقت از چه راهی به دست می‌آید و چه شکلی پیدا می‌کند. انبوه‌شدگی ارتباطات در اینترنت یک پدیدۀ صرفاً کمی نیست؛ ادراک زمانی و علی ما را بازتعریف می‌کند. بنابراین کسی که «در نت» نیست، حتی اگر از نظر زیستی زنده باشد، از بخشی از واقعیت که در حال تعین‌یافتگی است، بیرون افتاده است. همان طور که میکروسکوپ چشم ما را تغییر داد، اینترنت مغز اجتماعی ما را دوباره سیم‌کشی کرده است.
اینترنت دیگر کارکردِ بازنمایی واقعیت را ندارد، بلکه خود به مرتبۀ تحقق عینیِ واقعیت ارتقا یافته است. امر اجتماعی به مثابۀ «کلیت» (Totality) تعریف می‌شود که بر اجزای خود تقدم دارد و قابل فروکاستن به آنها نیست. اینترنت در این کلیت است، درون آن جای گرفته و فقدان آن به معنای زوال خودِ کلیت است. از این رو، بازگشت‌ناپذیری این وضعیت نه یک امر انتخابی، بلکه یک واقعیت ساختاریِ ناظر بر نظام اجتماعیِ معاصر به شمار می‌رود. ما در میان بحرانها و نقطه‌های آستانه‌ای، ساخته می‌شویم. اینترنت، نقطۀ آستانۀ تاریخ بشر است. نقطه ای بدون بازگشت. این هیستریسیس (Hysteresis) توانایی ما را برای بازگشت به ادراکی که قبل از اینترنت داشتیم  می‌گیرد.
بنابراین حتی فردی که «به نان شب محتاج است»، در صورت محرومیت از اینترنت، نه فقط از یک ابزار که از شرط امکانِ تعین‌یافتگی وجودی خود در واقعیت امروز، محروم می‌شود. اینترنت «شدن» را محقق می‌کند. نبود اینترنت برای او بی‌اثر یا کم اثر نیست؛ برعکس، اثرش بنیادی است، زیرا او را از فرآیند «شدن» حذف می‌کند.
امروز کسی که به نان شب محتاج است، اگر «در نت» نباشد، نه فقط گرسنه می‌ماند، بلکه از درکِ گرسنگی خودش هم بازمی‌ماند. نه تنها از دستیابی به نیاز مادی خود باز‌مانده، بلکه از امکان ادراک و معنادار کردن همین محرومیت نیز محروم ‌شده است. جامعه از آستانه‌ای گذر کرده که در آن حتی ضروری‌ترین کالاهای مادی (نان) نیز واسطه‌گری الگوریتم‌ها را طلب می‌کنند؛ بدین معنا که دسترسی به آنها و حتی تجربه کمبودشان، درون نظم الگوریتمی تعریف و بازتولید می‌شود.

نویسنده: سولماز سقلی
تاریخ: خرداد ۱۴۰۵
انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
‌
‌
#اینترنت
#واقعیت_اجتماعی
#نقطه_آستانه
#الگوریتم
#فایرابند
‌✅کانال ما در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz
@iran_sociology


✅جهت ارسال متن، نقد و پیشنهاد در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz_info


📣 آذربایجان را جامعه‌شناسانه ببینیم.

🔴 کانال انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.
لینک دعوت👇
https://t.me/ISA_Tabriz
  • ❤ 4
  • 👍 1
Post #37 252

Forwarded from عکس نگار

‍ قانون نانوشته...

قوانین قبل از اینکه به مرحله اجرایی برسد و نامش قانون باشد پشتوانه ای دارد بنام ارزش عرفی؛ ارزشهایی که برآیند تعاملات خُرد انسانی است، نهایتا در صورتی کلان به نام قانون شکل میابد تا حامی آن ارزش های جمعی باشد. اما گاهی همین قانون در مقابل ارزشهای «انسانی زمانمند»(به زعم فوکو) قد علم می کند و سازوکاری که قرار بود در خدمت رفاه و تعالی بشر باشد او را از آن باز می دارد. این همان وضعیتی است که وبر از آن با نام قفس آهنین بوروکراسی و هابرماس استعمار «جهان حیاتی» توسط «نظام» ، نام برد. جهان حیاتی، ایده آل تایپِ فراگرد ارتباطی است که در آن فضای دینامیک تعامل، بر ساخت‌های سفت و سخت و زندان وار نظام بوروکراتیک می‌چربد. هابرماس بزرگترین تهدید کننده جهان حیاتی را غلبه بوروکراسی‌ای بی‌جان (از آن جهت که بوروکراسی از روی واژه‌ای به نام انسان انضمامی عبور می کند) می دانست.
برای نوشتن پروپوزال و بعد از سه ماه قطعی نت و دوری از دانشگاه تحصیلی‌ام در شهری دیگر، خبردار شدم که چند روزی است دانشگاهها نت بین المللی در اختیار دانشجویان گذاشته اند. به امید یافتن کورسویی راهی دانشگاه محل سکونتم شدم. وارد بخش آی تی دانشگاه شدم و گفتم من فارغ التحصیل مقطع دکتری هستم و برای نوشتن پروپوزال یک طرح پژوهشی نیاز به نت دارم. گفتند بخشنامه ای که ابلاغ شده فقط برای دانشجویان است و شامل فارغ التحصیلان نمی شود. اولین سوالی که در ذهنم نقش بست این بود، پس حق معنوی سالها تحصیل یک دانشجو چه می شود؟ آیا اعتبار دانشجو با ابطال کارت دانشجویی اش هم تمام می شود؟ آیا ارتباط دانشجو با نهاد دانشگاه بعد فارغ التحصیلی در این حد بی‌معنا می شود؟ به سان سرباز وظیفه ای که دوره خدمت خود را تمام کرده باشد! حقیقتا علم و علم جویی در چه نوع بستری ایجاد خواهد شد؟ با این نگرش «بسته حراستی» ،«دوره‌ای» و «تکلیف‌محور» به ساحت علم، می توان امیدوار به ایجاد روحیه علم‌دوستی و حقیقت‌طلبی در افراد جامعه بود؟ از طرفی کسی که دست به قلم می شود تا حقوق بدیهی دانشجوها را در قالب بخشنامه ای به آنها اعطا کند چرا حساب و کتاب افرادی که کار پژوهشی دارند و یا دغدغه ادامه تحصیل دارد را نکرده؟
خب در چنین شرایط و مواقعی که ابلاغ‌کننده بخشنامه توان محاسبه چنین گستره‌‌ای از کاربری اینترنت را ندارد باید کدام راه جایگزین و سریعی را پیدا کرد که بجای ساعتها تلف شدن وقت در گرفتن مجوز (که آن را هم ندهند) فقط و فقط دغدغه‌ات نوشتن کار پژوهشی‌ات باشد؟
قانونی که معرف و مشمول تمام اقشار اجتماعی نباشد دستاویز تبعیض و نارضایتی بوده و احساس بی عدالتی را تقویت خواهد کرد. آنجایی که قانون پشت به انسان حرکت می‌کند اعتباری هم برای زیست مدنی او نخواهد داشت و اینبار او سعی خواهد کرد از مانعی به نام «قانون طبقاتی» عبور کند!

نویسنده: زهرا دلاورقوام
تاریخ: ۱۴۰۵/۳/۵
انجمن جامعه شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی

#جامعه_شناسی_روزمره
#قانون_طبقاتی
#دانشگاه_مصلوب

@ISA_Tabriz
@iran_sociology

📣 آذربایجان را جامعه‌شناسانه ببینیم.

🔴 کانال انجمن جامعه‌شناسی آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.
لینک دعوت👇
https://ble.ir/ISA_Tabriz
  • ❤ 8
  • 👏 2
Post #36 177

Forwarded from انجمن جامعه شناسی ایران

🔹از مجموعه رخداد دی ۱۴۰۴
⭕️در میانه‌ی اضطرار و اقتدار
آتنا کامل(دکتری جامعه‌شناسی سیاسی)
۱-
در بحبوبه بهار عربی، ارتش مصر با کودتا علیه اخوان‌المسلمین و برانداختن مُرسی از قدرت، دست به کشتار رابعه زد(۱). در کشتاری خونین، ارتش متحصنینِ مدافع مرسی را به رگبار بست و خونین‌ترین روزهای پس از ۲۰۱۱ را رقم زد. در این فضا جمعی از فعالان سکولار که از یک طرف مخالف اخوان‌المسلمین بودند و از طرف دیگر مخالف ارتش نظامی، تلاش کردند حرکتی مستقل تحت نام «میدان سوم» شکل بدهند. این حرکت اما از هر دو سو متهم شد و مورد حمله قرار گرفت؛ حامیان ارتش در پیج فیس‌بوک میدان سوم از این می‌گفتند که «الان وقت دامن‌زدن به تفرقه‌ی بیشتر نیست، اول باید از شر اخوان خلاص شویم». حامیان اخوان نیز میدان سومی‌ها را وسط‌‌بازهای خنثی و کاذبی خواندند که صرفا خودشان را منزه نشان می‌دهند و در میانه کشتار سمت امن می‌ایستند . حرکت مستقل میدان سوم در شرایطی بود که مردم دو سال سخت و پربحران را از سر گذرانده بودند و در عین‌حال در برابر کشتار و کودتا عاملیت چندانی نداشتند. خائن به انقلاب، منزه‌طلب و مصادره‌کننده انقلاب از انگ‌های رایج آن زمان بود که بر پیشانی میدان سوم خورده بود. گروه میدان سوم در عمل نتوانست مداخله موثری داشته باشند. انگار در شرایط انسداد و اضطرار، نیرویی که می‌کوشد مستقل بایستد، نه تنها قادر به هژمون‌شدن نیست، بلکه اغلب در منطق دوقطبیِ مسلط بلعیده یا طرد می‌شود.

ادامه این مطلب را در سایت انجمن جامعه‌شناسی ایران بخوانید.
#رخداد_دی_۱۴۰۴
  • ❤ 1
Post #35 163

Forwarded from انجمن جامعه شناسی ایران

⭕️فراخوان مشارکت در مجموعه یادداشت‌های «رخداد دی ۱۴۰۴»

انجمن جامعه‌شناسی ایران

با انتشار نخستین یادداشت از مجموعه یادداشت‌های «رخداد دی ۱۴۰۴»، بدین وسیله انجمن جامعه‌شناسی ایران از پژوهشگران، دانشجویان، استادان و صاحب‌نظران و فعالان  حوزه‌های علوم اجتماعی دعوت می‌کند تا با ارسال یادداشت‌های تحلیلی خود در تداوم انتشار این مجموعه با انجمن جامعه‌شناسی ایران مشارکت کنند.
در این مجموعه همچنین یادداشت‌هایی منتخب که در رسانه‌های دیگر منتشر شده‌اند، امکان بازنشر خواهد یافت.

هدف از انتشار این مجموعه یادداشت‌ها، فراهم‌کردن فضایی برای تأمل جامعه‌شناختی درباره ابعاد مختلف رخداد دی ۱۴۰۴ است؛ از زمینه‌های تاریخی و ساختاری آن گرفته تا پیامدهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی‌اش. این مجموعه می‌کوشد بستری برای گفت‌وگوی چندصدایی و انتقادی فراهم آورد و امکان صورت‌بندی تحلیلی این رخداد را از منظرهای متنوع نظری و روشی فراهم کند.

از علاقه‌مندان دعوت می‌شود یادداشت‌های تحلیلی خود را با حجم تقریبی ۱۰۰۰ تا ۳۰۰۰ کلمه ارسال کنند.

یادداشت‌ها پیرو بررسی هیئت داوران و  با دبیری دکتر آتنا کامل منتشر خواهند شد.

نشانی ارسال: 

iran_sociology@gmail.com

لطفا در بخش موضوع ذکر شود:
#رخداد_دی_۱۴۰۴

امید است این مجموعه بتواند به تعمیق فهم جامعه‌شناختی ما از تحولات معاصر ایران و تقویت گفت‌وگوی علمی در فضای عمومی یاری رساند.
  • ❤ 1
Post #34 1.1K
📣 فراخوان همکاری در کارگروه‌های تخصصی انجمن جامعه‌شناسی ایران – شعبه آذربایجان شرقی

از اساتید، پژوهشگران، دانشجویان و دغدغه‌مندان مسائل اجتماعی استان دعوت می‌کنیم برای عضویت و همکاری در کارگروه‌های «فقر و نابرابری»، «محیط زیست» و «جامعه‌شناسی کاربردی» اعلام آمادگی کنند.

ارسال رزومه و نامه اعلام علاقه‌مندی تا ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
📩 ISA.Tabriz2025@gmail.com

با هم برای تقویت گفت‌وگوی علمی و مسئله‌محور در آذربایجان شرقی.

https://t.me/ISA_Tabriz
  • ❤ 3
Post #32 255
هرمنوتیک سهندیه.pdf1.4 MB
🔹۱۱ دی‌ماه زادروز سیدمحمدحسین شهریار است؛ شاعری که نه فقط یک نام ادبی، بلکه نقطه‌ای تلاقی در تاریخ شعر معاصر ایران به‌شمار می‌آید. شهریار با ایستادن هم‌زمان در سنت و تجدد، در فارسی و ترکی، و میان شعر فردی و حافظه جمعی، توانست تجربه زیسته انسان ایرانی قرن بیستم را به زبان شعر درآورد؛ از رنج و فقر و شکست تا ایمان، عشق و امیدِ لجوجانه به زندگی.

✅ در میان آثار او، منظومه‌ی «سهندیه» جایگاهی ویژه دارد؛ متنی که سهند را از یک کوه طبیعی به یک سوژه تاریخی–هویتی بدل می‌کند. دکتر محمد حریری اکبری، استاد برجسته و بازنشسته جامعه‌شناسی دانشگاه تبریز، در مقاله‌ی مهم خود با عنوان «هرمنوتیک سهندیه» نشان می‌دهد که سهندیه صرفاً شعری توصیفی یا محلی نیست، بلکه متنی لایه‌مند است که می‌توان آن را روایتی از هویت، تاریخ، رنج تاریخی و پایداری فرهنگی آذربایجان دانست. این خوانش هرمنوتیکی، سهند را به نماد حافظه جمعی، سرکوب‌شدگی تاریخی و در عین حال تداوم فرهنگی بدل می‌کند و اهمیت شهریار را از سطح نوستالژی احساسی به سطح اندیشه و معنا ارتقا می‌دهد.

https://t.me/ISA_Tabriz
  • ❤ 8
  • 👏 1
Post #30 245
آتش_خاموش_نگاهی_به_اعتراضات_آبان_رحمان.pdf5.4 MB
🔹 «آتش خاموش؛ نگاهی به اعتراضات آبان ۹۸» به سرپرستی سعید مدنی، روایتی جامعه‌شناسانه از خیزش آبان‌ماه است که با واکاوی داده‌ها، گزارش‌ها و تحلیل‌های نظری، به پرسش‌هایی درباره ماهیت، بازیگران اجتماعی و پیامدهای این اعتراضات می‌پردازد. کتاب می‌کوشد آبان ۹۸ را نه صرفاً یک واکنش مقطعی، بلکه نشانه‌ای از انباشت بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در ایران معاصر بفهمد.

https://t.me/ISA_Tabriz
  • ❤ 4
Post #29 265
انجمن جامعه شناسی ایران | آذربایجان شرقی 🔹 رکوردشکنی تورم در آذر ۱۴۰۴؛ فشار گرانی‌ها تشدید شد 🔺 تازه‌ترین گزارش بانک مرکزی از وضعیت تورم در آذرماه ۱۴۰۴، از ثبت بالاترین سطح گرانی در ۳۰ ماه گذشته خبر می‌دهد. 🔺 بر اساس این گزارش، نرخ تورم ماهانه به ۳.۳ درصد رسیده و تورم نقطه‌به‌نقطه با جهشی قابل‌توجه،…
🔹 تورم آذر ۱۴۰۴؛ گرانیِ نابرابر و فشار معیشت

آمارهای رسمی آذر ۱۴۰۴ نشان می‌دهد تورم در ایران از یک نوسان مقطعی عبور کرده و وارد مرحله‌ای پایدارتر و نابرابرتر شده است. تورم ماهانه کل با جهش از ۳.۴ درصد در آبان به ۴.۲ درصد در آذر رسیده و هم‌زمان تورم نقطه‌به‌نقطه به ۵۲.۶ درصد و تورم سالانه به ۴۲.۲ درصد افزایش یافته است؛ ترکیبی که معمولاً نشانه تثبیت تورم در سطوح بالا و دشوار شدن مهار آن در ماه‌های پیش‌رو است.

محرک اصلی این شتاب، همچنان خوراکی‌ها هستند. تورم ماهانه مواد غذایی به ۵.۵ درصد رسیده و تورم نقطه‌به‌نقطه آن‌ها با ثبت ۷۲ درصد، فاصله معناداری با متوسط کل اقتصاد دارد. در این میان، «نان و غلات» با تورم نقطه‌به‌نقطه ۱۱۲.۷ درصد رکوردی کم‌سابقه ثبت کرده‌اند؛ به این معنا که قیمت این اقلام پایه‌ای نسبت به آذر سال گذشته بیش از دو برابر شده است. لبنیات نیز با تورم ماهانه ۱۰.۲ درصد و تورم نقطه‌به‌نقطه نزدیک به ۶۰ درصد، یکی دیگر از کانون‌های اصلی فشار معیشتی بوده‌اند؛ اقلامی که مستقیماً با امنیت غذایی خانوارها گره خورده‌اند.

تورم به بخش غیرخوراکی و خدمات هم سرایت کرده است. تورم ماهانه این بخش به ۳.۴ درصد افزایش یافته و برخی گروه‌ها جهش‌های شدیدی را تجربه کرده‌اند؛ از جمله «خرید وسایل نقلیه» با تورم ماهانه ۱۰.۸ درصد و «ارتباطات» با افزایشی بیش از ۱۰ درصد در یک ماه. در مقابل، کمترین تورم ماهانه در میان گروه‌های اصلی به «آموزش» تعلق داشته که تنها ۰.۱ درصد ثبت شده است؛ هرچند تورم سالانه این بخش همچنان بالای ۳۸ درصد است و نشان می‌دهد آرامش ماهانه الزاماً به معنای کاهش فشار بلندمدت نیست. در حوزه مسکن نیز تورم ماهانه اجاره با ثبت ۲.۵ درصد، از پرشتاب‌ترین گروه‌ها عقب مانده، اما تورم نقطه‌به‌نقطه ۳۳.۴ درصدی آن همچنان سطح بالایی را نشان می‌دهد.

تصویر استانی تورم، نابرابری را پررنگ‌تر می‌کند. کمترین تورم ماهانه در آذر به استان مازندران با ۳.۲ درصد تعلق داشته، در حالی که استان کرمانشاه با ثبت ۷.۵ درصد، بالاترین تورم ماهانه کشور را تجربه کرده است. استان‌هایی مانند ایلام، سیستان‌ و بلوچستان، کردستان و لرستان نیز تورم‌هایی بالاتر از میانگین ملی داشته‌اند؛ نشانه‌ای از آسیب‌پذیری بیشتر مناطق کم‌برخوردار در برابر شوک‌های قیمتی.

در بعد دهکی، تورم چهره‌ای آشکارا ناعادلانه دارد. تورم ماهانه دهک اول و دوم به حدود ۴.۶ درصد رسیده که از دهک‌های بالاتر بیشتر است. مهم‌تر آن‌که نزدیک به ۶۸ درصد تورم این دهک‌ها از مسیر خوراکی‌ها منتقل شده، در حالی که سهم خوراکی‌ها از تورم دهک دهم تنها ۳۱ درصد است. این شکاف نشان می‌دهد تورم در ایران بیش از هر چیز بر معیشت فقرا و از کانال کالاهای غیرقابل‌حذف فشار وارد می‌کند.

در مجموع، آمارهای آذر ۱۴۰۴ از تورمی خبر می‌دهد که نه‌تنها بالا، بلکه نابرابر و معیشت‌محور شده است؛ تورمی که با تمرکز بر خوراکی‌ها، استان‌های ضعیف و دهک‌های پایین، خطر فرسایش بیشتر قدرت خرید و تعمیق شکاف اجتماعی را در ماه‌های آینده به‌همراه دارد.

https://t.me/ISA_Tabriz
  • ❤ 3
  • 👎 1
  • 💔 1
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →