جراحِ دیوارها؛ روایتی مردمنگارانه از «سردارِ آزمون»
پانزده بار شرکت در ماراتن فرساینده کنکور تجربی، رکوردی است که دوستانش را واداشت تا از سر مزاح به او لقب «سردارِ آزمون» بدهند. محمد سالها سودای روپوش سفید پزشکی و کارد جراحی را در سر میپروراند، اما سرانجام قوانین سازمان سنجش نقطه پایانی بر این مسیر طولانی او گذاشت. حالا، پس از سالها، برای یک پژوهش مردمنگارانه به دیدارش میروم؛ نه در راهروهای استریل یک بیمارستان، بلکه در طبقه اول ساختمانی نیمهکاره در محله اعیاننشین ولیعصر تبریز.
صدای گرم و خوشآمدگوییاش («آقای محبتیان بویور، خوش گلمیسیز») مرا از میان بشکه ها و تختههای بنایی به انتهای سالن میکشاند. محمد را میبینم؛ با موهایی که حالا کمی جوگندمی شده و لباسی یکدست سفید که بیشباهت به روپوش پزشکان نیست. بر بلندای تخته ایستاده و با تمرکزی خیرهکننده، شمشه گچبری را روی لبه ابزار سقف کاذب تنظیم میکند. به شاگردش بابت سفت شدن ملات تذکر میدهد و سپس، با ظرافتی مینیاتوری، گچ را چون خامهای نرم بر انحنای سقف میکشد. پیوند ملات جدید با بافت قبلی، بینقص و یکپارچه است.
از تخته پایین میآید. برخلاف عرف کارگاههای ساختمانی، محیط کارش وسواسگونه تمیز و مرتب است. با لحنی آرام میگوید: «محل کار آدم، محل زندگی اوست، باید مرتب باشد؛ هرچند همکاران دیگر به این موضوع اهمیت نمیدهند.»
در گوشه پذیرایی، روی یک زیرانداز ساده برای صرف چای مینشینیم. محمد با چشمانی درخشان، تصاویر شاهکارهایش را در موبایل نشانم میدهد؛ طرحهایی ظریف با پتینه صدفی و طلایی. با اعتمادبهنفسی که ریشه در چيرهدستیاش دارد، میگوید: «اگر بخواهند، میتوانم گچبریهای موزه لوور فرانسه را موبهمو دربیاورم. وقتی انسان متوجه کیفیت کار خود میشود، دیگر نیازی به تواضع کاذب نیست.» او حالا شش سال است که در این منطقه مرفه کار میکند، جایی که هنر پرزحمت و گرانقیمت دستش، خریدار دارد.
وقتی از سرنوشت دانشگاه رفتنش میپرسم، لبخندی میزند و میگوید: «دانشگاه هم میروم؛ معماری میخوانم. گفتم بهتر است حداقل در مهارتی که تخصص دارم تحصیل کنم.» شاگردی که برایمان چای میآورد را نشان میدهد و میافزاید: «ایشان همکلاسیام است. آوردمش تا هم کار یاد بگیرد و هم کمکحال باشد.»
محمد استکان چای را به من تعارف میکند اما خودش نمینوشد؛ میگوید هنوز تایم خوردن چایی و استراحتم نشده. این انضباط شخصی و مراقبت از خویشتن، در کنار دستان تمیز و بیپیلهاش، پارادوکسی جالب برای ساختار اداری خلق کرده است. با خندهای تلخ گلایه میکند: «حق بیمه کارگری میدهم، اما وقتی میروم اداره بیمه، به دستان سالم و لباس تمیزم شک میکنند و میگویند تو که کارگر نیستی! انتظار دارند حتماً دستانم کثیف و پینهبسته باشد، درحالیکه کشیدن گچ روی دیوار توان و فرسایش فیزیکی بالایی دارد.»
از ساختمان خارج میشوم. محمد شاید هرگز با بورد تخصصی پزشکی در یک مطب ننشست، اما در این واحد نیمهکاره، با آن لباس تمیز، محیط منظم و دقت وسواسگونهاش، همانند یک جراح حاذق عمل میکند. او اخلاقیات و ذهنیت یک پزشک متعهد را در این خانه طنینانداز کرده و حالا، جراحِ معمارِ سقفهای این شهر است.
محقق و نویسنده: عادل محبتیان
تاریخ انتشار: ۱۴۰۵/۰۳/۰۶
انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
#تکه_یادداشت_میدانی
#کارگران_ساختمانی
#گروه_مجسم
#مردم_نگاری
#مرکز_پژوهش_های_شورای_شهر_تبریز
✅کانال ما در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz
@iran_sociology
✅جهت ارسال متن، نقد و پیشنهاد در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz_info
📣 آذربایجان را جامعهشناسانه ببینیم.
🔴 کانال انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.
لینک دعوت👇
https://t.me/ISA_Tabriz
Post #40
2.83K