برای ادگار مورن
تافتهای نه جدابافته بلکه در همتنیده با زمین
ادگار مورن، متفکرِ سدهای بود که توامان، شاهد جنون و رستگاری انسان مدرن است. از همین رو، مورن، همواره بر این نکته پافشاری کرده است که ما عصر «بشریت سیارهای» (humanité planétaire) را آغاز کردهایم، بیآنکه هنوز ابزارهای ذهنیِ درک آن را یافته باشیم. او در کتاب «زمین-وطن» (Terre-Patrie) و جلد پنجم «روش» (La Méthode) با زبانی شاعرانه و در عین حال ژرفاندیشانه، از «سرنوشت مشترک زمینی» (destin commun terrestre) سخن میگوید؛ سرنوشتی که همه انسانها، فارغ از مرزهای ملی، نژادی و دینی، در آن شریکند و این شراکت، نه یک انتخاب اخلاقی، بل وصف ناگزیر زیستن، در سیارهای بههمپیوسته است. اما هشیاری بدین شراکت، بدون «احساس مسئولیت مشترک»، هرگز میسر نخواهد شد.
مورن با وامگرفتن از اصطلاحی خاص به نام (reliance)، که به معنای «درهمتافتگی وجودی» یا «فعل پیوند دادن» است، ایدۀ «اخلاق همبستگیِ بنیادین» را مطرح کرده و تأکید میکند که ریشۀ رفتارهای اخلاقی، نه در توصیههای انتزاعی، بلکه در زیستشناسی خود ما نهفته است. از نگاه او، ما نه صرفاً «هومو ساپینس» که «هومو کمپلکسوس» (Homo complexus) هستیم؛ موجودی که در درون خود، دو نرمافزار متضاد را حمل میکند: نرمافزار «منِ خودخواه» و نرمافزار «ماِ همبسته» که ریشه در میلیونها سال تکامل دارد؛ جایی که بقای فرد، به بقای گروه گره خورده بود. اما مورن، مفهوم گروه را صرفا انسانی نمیداند.
«رِلایانس» (reliance) در زبان فرانسوی، برخلاف همتای انگلیسیاش که به «اتکا» و «وابستگی» ترجمه میشود، ریشه در فعل لاتینreligāre دارد: «re» به معنای «دوباره» و «ligāre» یعنی «بستن، پیوند زدن». از همین ریشه، واژه «رلیژن» (دین) نیز برخاسته است که در کهنترین معنای خود «بازپیوند انسان با امر قدسی» را میرساند. ادگار مورن با آگاهی از این تبارشناسی، «reliance» را نه بهمثابه یک وضعیت منفعل، بلکه بهعنوان کنشی پویا و فاعلی تعریف میکند: کردارِ بازبستنِ آنچه در جهان مدرن از هم گسسته شده است. او تأکید دارد که حیات، پیروزی شگفتانگیز قابلیتهای reliance در برابر جدایی، پراکندگی و مرگ است. بنابراین، «همتافتگی» در اندیشه مورن، دقیقاً از همین ریشۀ لاتین زاده میشود: ما نه از سر اجبار اخلاقی، که به دلیل ساختار بنیادین زیستن، ناگزیر از بازپیوند زدن با دیگران و زمین هستیم؛ چرا که گسست از شبکه حیات، خود نوعی مرگ تدریجی است.
مورن «احساس مسئولیت مشترک» را یک خودفریبی آرمانگرایانه یا یک فرمان اخلاقی از بالا نمیداند. او آن را «بازشناسی سوگمندانه» (reconnaissance douloureuse) مینامد؛ یعنی لحظهای که با درد و شگفتی درمییابیم: «نیکبختی من، هرگز از مسیر نادیدهگرفتن تو به من نمیرسد؛ نه به این خاطر که آدم خوبی هستم، بلکه به این دلیل که خودِ تو، سالهاست بیآنکه بدانم، بخشی از «منِ گستردهی سیارهایِ» من شدهای.»
نفس تو، درخت، اقیانوس و حتی آلودگیای که کارخانهی شهر همسایه به هوا میفرستد، همه و همه اجزای آن «منِ بزرگ» را میسازند. این همان «اخلاق درهمتنیدگی» است؛ جایی که مرز میان خودخواهی و نوعدوستی ذوب میشود، نه به زور اخلاق، که به قدرت زیستن.
این یک وضعیت طبیعی موجود است و مورن برای آنکه این احساس مسئولیت را از حوزۀ شعار و عاطفه به عرصه عمل اجتماعی بکشاند، مفهوم «سیاست تمدن» (politique de civilisation) را پیش میکشد. این سیاست، درست در نقطهای متولد میشود که انسانِ آگاه به «نقطه کور» معرفت و به «اخلاق درهمتنیدگی»، دیگر نمیتواند صرفاً به اصلاحهای تدریجی و تکبُعدی دل خوش کند. چرا که بحرانهای سیارهای، همگی به یکدیگر گره خوردهاند و پاسخی جز یک دگردیسی بنیادین در شیوه زیست، تولید، آموزش و سیاست ندارند.
احساس مسئولیت مشترک برای سرنوشت بشریت، در اندیشۀ مورن، چیزی نیست جز همان «خودآگاهی سیاره» نسبت به خویشتن. او به ما میآموزد که زمین، یک ماشینِ بزرگِ مکانیکی نیست که بتوان تک تک چرخدندههایش را بدون توجه به کل تعمیر کرد؛ زمین یک «پیکرِ زنده» است (به تعبیری، یک اَبـَر-ارگانیسم) و «مسئولیت مشترک»، نام همان سامانۀ ایمنی ذاتی در این پیکرۀ زنده است که به ما هشدار میدهد: «زخم بر تن دیگری، تب در جان خود من است».
در نهایت، از منظر نظریه سیستمهای پیچیده، عصر آنتروپوسن مرزهای کاذب میان «من» و «جهان» را فرو ریخته است.
نویسنده: سولماز سقلی
کارگروه محیط زیست
تاریخ انتشار: ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
#ادگار_مورن
#روش
#بشریت_سیارهای
#کارگروه_محیطزیست
✅کانال ما در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz
@iran_sociology
Post #44
702