ارتباط با ادمین
@cafedialog
Post #78
735
بعد #عیسی_پیری از «فقدان قانون» گفت. #رشید_احمدیفر نوشت «دانشگاه تب دارد» و تجربههای مشابه خودش را به میان آورد. خودم ( #عادل_محبتیان) در ابتدا در آن مقطع این روایتها را آغاز یک «سونامی» احتمالی از افشاگری و پاسخخواهی دانستم.
در همین میان مقالهای قدیمیتر از خود ایزدی جیران پیدا شد: «زخمهای التیامنیافته». آنجا، سالها پیش از این پنج یادداشت، او درباره نابرابری قدرت، رنج دانشگاهی، سکوت تماشاگران و تروما نوشته بود و تأکید کرده بود که روایت تجربه زیسته قرار نیست «همه حقیقت عینی» باشد؛ میتواند فقط «چیزهایی، نه همه چیز» را درباره فرهنگ دانشگاه آشکار کند.
این برای من لحظه مهمی بود.
ایزدی جیران قبلاً مردمشناس رنج دیگران بود؛ حالا خودش راوی رنج دانشگاهی شده بود.
در پایان، وقتی همه این صداها را کنار هم گذاشتم، فهمیدم مرکز پرونده فقط «اخراج» نیست.
مرکز پرونده منازعه بر سر مشروعیت است.
دانشگاه میتواند اتاق بدهد یا پس بگیرد، حکم صادر کند یا تمدید نکند، درس بدهد یا حذف کند. این مشروعیت رسمی است. اما همزمان دانشجویان، همکاران، رسانهها و شبکههای اجتماعی نوع دیگری از مشروعیت تولید میکنند: یکی از تدریس میگوید، دیگری از کار میدانی، دیگری از حق دفاع، یکی از قانون، یکی از سکوت و دیگری از حافظه علمی.
همینجا به مهمترین یافته رسیدم: #ضدحذف_شبکهای.
حذف سازمانی میتواند حضور فیزیکی فرد را محدود کند، اما لزوماً نمیتواند حافظه و سرمایه نمادین او را کنترل کند. روایت میتواند نامی را که از روی در کنده شده، در صدها متن، کامنت و استوری دوباره حاضر کند.
اما این قدرت خطر خودش را هم دارد. تکثیر یک روایت، آن را خودبهخود به حقیقت کامل تبدیل نمیکند. مافیا، تبانی، انگیزههای افراد یا علل تاریخی، برای تبدیل شدن از ادعا به واقعیت اثباتشده نیاز به شواهد مستقل دارند.
پس بعد از همه این دادهها، پرسش برای من دیگر این نیست که آیا باید روایت ایزدی جیران را باور کرد یا رد کرد.
پرسش دشوارتر این است:
اگر دانشگاه نتواند برای روایت رنج، پاسخ طرف مقابل، حق دفاع و حقیقتیابی فضایی قابل اعتماد بسازد، چه کسی حافظه آنچه درون دانشگاه گذشته را نگه خواهد داشت: خود دانشگاه، یا کسانی که نامشان را از روی در کندهاند؟
♦️برای مطالعه با جزئیات بیشتر از این لینک اقدام کنید.
عادل محبتیان
۱۹ مرداد ۱۴۰۵
@AdelMohabatian
در همین میان مقالهای قدیمیتر از خود ایزدی جیران پیدا شد: «زخمهای التیامنیافته». آنجا، سالها پیش از این پنج یادداشت، او درباره نابرابری قدرت، رنج دانشگاهی، سکوت تماشاگران و تروما نوشته بود و تأکید کرده بود که روایت تجربه زیسته قرار نیست «همه حقیقت عینی» باشد؛ میتواند فقط «چیزهایی، نه همه چیز» را درباره فرهنگ دانشگاه آشکار کند.
این برای من لحظه مهمی بود.
ایزدی جیران قبلاً مردمشناس رنج دیگران بود؛ حالا خودش راوی رنج دانشگاهی شده بود.
در پایان، وقتی همه این صداها را کنار هم گذاشتم، فهمیدم مرکز پرونده فقط «اخراج» نیست.
مرکز پرونده منازعه بر سر مشروعیت است.
دانشگاه میتواند اتاق بدهد یا پس بگیرد، حکم صادر کند یا تمدید نکند، درس بدهد یا حذف کند. این مشروعیت رسمی است. اما همزمان دانشجویان، همکاران، رسانهها و شبکههای اجتماعی نوع دیگری از مشروعیت تولید میکنند: یکی از تدریس میگوید، دیگری از کار میدانی، دیگری از حق دفاع، یکی از قانون، یکی از سکوت و دیگری از حافظه علمی.
همینجا به مهمترین یافته رسیدم: #ضدحذف_شبکهای.
حذف سازمانی میتواند حضور فیزیکی فرد را محدود کند، اما لزوماً نمیتواند حافظه و سرمایه نمادین او را کنترل کند. روایت میتواند نامی را که از روی در کنده شده، در صدها متن، کامنت و استوری دوباره حاضر کند.
اما این قدرت خطر خودش را هم دارد. تکثیر یک روایت، آن را خودبهخود به حقیقت کامل تبدیل نمیکند. مافیا، تبانی، انگیزههای افراد یا علل تاریخی، برای تبدیل شدن از ادعا به واقعیت اثباتشده نیاز به شواهد مستقل دارند.
پس بعد از همه این دادهها، پرسش برای من دیگر این نیست که آیا باید روایت ایزدی جیران را باور کرد یا رد کرد.
پرسش دشوارتر این است:
اگر دانشگاه نتواند برای روایت رنج، پاسخ طرف مقابل، حق دفاع و حقیقتیابی فضایی قابل اعتماد بسازد، چه کسی حافظه آنچه درون دانشگاه گذشته را نگه خواهد داشت: خود دانشگاه، یا کسانی که نامشان را از روی در کندهاند؟
♦️برای مطالعه با جزئیات بیشتر از این لینک اقدام کنید.
عادل محبتیان
۱۹ مرداد ۱۴۰۵
@AdelMohabatian
- ❤ 6
- 👏 2
















