TGViewer
Channel Public Channel
Adel Mohabatian

Adel Mohabatian

@adelmohabatian

ارتباط با ادمین
@cafedialog
Subscribers
151
Photos
36
Videos
2
Links
26
Recent Posts 9 shown
Post #78 735
بعد #عیسی_پیری از «فقدان قانون» گفت. #رشید_احمدی‌فر نوشت «دانشگاه تب دارد» و تجربه‌های مشابه خودش را به میان آورد. خودم ( #عادل_محبتیان) در ابتدا در آن مقطع این روایت‌ها را آغاز یک «سونامی» احتمالی از افشاگری و پاسخ‌خواهی دانستم.
در همین میان مقاله‌ای قدیمی‌تر از خود ایزدی جیران پیدا شد: «زخم‌های التیام‌نیافته». آنجا، سال‌ها پیش از این پنج یادداشت، او درباره نابرابری قدرت، رنج دانشگاهی، سکوت تماشاگران و تروما نوشته بود و تأکید کرده بود که روایت تجربه زیسته قرار نیست «همه حقیقت عینی» باشد؛ می‌تواند فقط «چیزهایی، نه همه چیز» را درباره فرهنگ دانشگاه آشکار کند.
این برای من لحظه مهمی بود.
ایزدی جیران قبلاً مردم‌شناس رنج دیگران بود؛ حالا خودش راوی رنج دانشگاهی شده بود.
در پایان، وقتی همه این صداها را کنار هم گذاشتم، فهمیدم مرکز پرونده فقط «اخراج» نیست.
مرکز پرونده منازعه بر سر مشروعیت است.
دانشگاه می‌تواند اتاق بدهد یا پس بگیرد، حکم صادر کند یا تمدید نکند، درس بدهد یا حذف کند. این مشروعیت رسمی است. اما هم‌زمان دانشجویان، همکاران، رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی نوع دیگری از مشروعیت تولید می‌کنند: یکی از تدریس می‌گوید، دیگری از کار میدانی، دیگری از حق دفاع، یکی از قانون، یکی از سکوت و دیگری از حافظه علمی.
همین‌جا به مهم‌ترین یافته رسیدم: #ضدحذف_شبکه‌ای.
حذف سازمانی می‌تواند حضور فیزیکی فرد را محدود کند، اما لزوماً نمی‌تواند حافظه و سرمایه نمادین او را کنترل کند. روایت می‌تواند نامی را که از روی در کنده شده، در صدها متن، کامنت و استوری دوباره حاضر کند.
اما این قدرت خطر خودش را هم دارد. تکثیر یک روایت، آن را خودبه‌خود به حقیقت کامل تبدیل نمی‌کند. مافیا، تبانی، انگیزه‌های افراد یا علل تاریخی، برای تبدیل شدن از ادعا به واقعیت اثبات‌شده نیاز به شواهد مستقل دارند.
پس بعد از همه این داده‌ها، پرسش برای من دیگر این نیست که آیا باید روایت ایزدی جیران را باور کرد یا رد کرد.
پرسش دشوارتر این است:
اگر دانشگاه نتواند برای روایت رنج، پاسخ طرف مقابل، حق دفاع و حقیقت‌یابی فضایی قابل اعتماد بسازد، چه کسی حافظه آنچه درون دانشگاه گذشته را نگه خواهد داشت: خود دانشگاه، یا کسانی که نامشان را از روی در کنده‌اند؟

♦️برای مطالعه با جزئیات بیشتر از این لینک اقدام کنید.

عادل محبتیان
۱۹ مرداد ۱۴۰۵

@AdelMohabatian
  • ❤ 6
  • 👏 2
Post #77 611
جغد مینروا بر فراز دانشگاه تهران: در باب ترومای دانشگاه تهران اصغر ایزدی جیران
نویسنده: عادل محبتیان، ۱۹ مرداد ۱۴۰۵

ماجرا برای من با یک جای خالی شروع شد.
در نخستین پاره از پنج یادداشت «ترومای دانشگاه تهران»، #اصغر_ایزدی_جیران روایت می‌کند که در بهار ۱۳۹۵ از پله‌های دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بالا رفته، به اتاقش رسیده و دیده تابلوی فلزی نامش از دیوار کنده شده؛ آن‌قدر خشن که گچ دیوار هم ریخته است. جای خالی نام، او را به یاد #هاله_لاجوردی می‌اندازد؛ استادی که سال‌ها پیش‌تر از همان دانشکده کنار رفته بود.
ابتدا فکر می‌کردم با پرونده‌ای درباره اخراج یک استاد روبه‌رو هستم. اما هرچه داده‌ها را کنار هم گذاشتم، فهمیدم مسئله بزرگ‌تر است.
پنج یادداشت فقط نقطه آغاز بودند.
در روایت ایزدی جیران، ماجرا از تابلو و اتاق شروع می‌شود، به مناسبات گروه، رأی‌های منفی، ندادن فرصت دفاع، اتهام‌های هویتی و امنیتی، مناقشه با انجمن انسان‌شناسی بر سر «یک‌سویه بودن» روایت و سرانجام احساس «بی‌خانگی» می‌رسد. او حتی ده سال بعد، دانشگاه را خانه‌ای توصیف می‌کند که دیگر در آن جایی ندارد.
بعد کامنت‌ها را خواندم. استوری‌ها را یکی‌یکی ذخیره کردم. نسخه‌های تکراری را از هم جدا کردم. بعضی تصاویر فقط همان واکنش قبلی را از زاویه‌ای دیگر نشان می‌دادند؛ بعضی بازنشر بودند؛ بعضی یک جمله تازه روی روایت دیگری گذاشته بودند.
در میان واکنش‌ها، یک ساختار مرتب تکرار می‌شد: «من هم».
آدم‌هایی می‌گفتند تجربه‌ای شبیه این را در گروهی دیگر، دانشکده‌ای دیگر یا رابطه‌ای دیگر با قدرت دانشگاهی داشته‌اند. این شهادت‌ها نمی‌توانستند ثابت کنند در سال ۱۳۹۵ دقیقاً چه اتفاقی برای ایزدی جیران افتاده است. اما چیز دیگری را نشان می‌دادند: روایت او توانسته بود حافظه‌های دیگری را فعال کند.
از اینجا «من» آرام‌آرام به «ما» تبدیل شد.
بعد #حسن_محدثی آمد و زبان دیگری به پرونده داد. او گفت رنج‌نامه ایزدی جیران او را به نوشته‌های قدیمی خودش درباره «اختاپوس دانشگاهی» برگردانده است؛ مفهومی که سال‌ها قبل ساخته بود برای توضیح شکل‌هایی از قدرت سازمانی که بازتولید می‌شوند و خود را پشت ظاهر موجه پنهان می‌کنند.
کنار هم گذاشتم: ایزدی می‌گفت «مافیا»، بعضی واکنش‌دهندگان می‌گفتند «باند» و «قبیله»، محدثی می‌گفت «اختاپوس».
اینها اثبات وجود یک شبکه مخفی نبودند. اما نشان می‌دادند کنشگران برای توضیح تجربه قدرت در دانشگاه، مرتب به استعاره‌هایی پناه می‌برند که قدرت را نه فردی، بلکه شبکه‌ای، چندبازویی و غیررسمی تصور می‌کنند.
#الهام_مراد مسئله دیگری را روشن کرد. او نوشته بود نام ایزدی جیران در دانشکده بی‌واکنش نمی‌مانده؛ برای بعضی با سکوتی معنادار و برای بعضی با پرخاش همراه بوده است. در عین حال دفاع از روایت را مساوی با پذیرش آن به‌عنوان کل حقیقت نمی‌دانست. همین خط بعداً برای من حیاتی شد: حق روایت، با حق پرسش و پاسخ منافاتی ندارد.
سپس #مهدی_حمیدی بحث را به «مشروعیت» برد. استدلال او این بود که حذف فقط حذف یک فرد نیست؛ گاهی پیش از آن، تصویر فرد تغییر می‌کند، برچسب ساخته می‌شود و صاحب یک اثر به جای خود اثر داوری می‌شود. او با اتکا به مفهوم میدان دانشگاهی بوردیو، حذف را منازعه‌ای بر سر سرمایه علمی و نمادین خواند.
بعد سند عصر ایران به قلم #محسن_سلیمانی_فاخر در این زنجیره جای گرفت.
اهمیت آن برای من این بود که یک رسانه عمومی، روایت را از زبان شخصی شبکه‌های اجتماعی به زبان یک مسئله نهادی ترجمه می‌کرد. سلیمانی فاخر صریحاً احتیاط می‌کند: حتی اگر ماجرا را فقط از زاویه ایزدی جیران بخوانیم، مسئله‌ای بزرگ‌تر به نام «فرهنگ حذف» مطرح می‌شود. سپس کانون توجه را به عدالت رویه‌ای می‌برد: آیا می‌توان درباره سرنوشت حرفه‌ای یک فرد تصمیم گرفت، بدون اینکه امکان دفاع داشته باشد؟
او بعد به نکته دیگری می‌رسد: اگر محبوبیت دانشجویی، استقبال از کلاس‌ها، فعالیت علمی و نوآوری واقعاً جزو دلایل مخالفت بوده باشند، آن‌وقت مسئله می‌تواند به رقابت بر سر سرمایه نمادین و منزلت دانشگاهی مربوط شود؛ جایی که شبکه‌های غیررسمی و روابط دیرپا بر معیارهای رسمی سایه می‌اندازند.
اما مهم‌تر، عصر ایران همان مرزی را گذاشت که در تحقیق من هم ضروری بود: شنیدن رنج یک فرد، تأیید همه ادعاهای او نیست. برای تصویر کامل باید روایت طرف‌های دیگر هم شنیده شود، و در پایان نیز از دانشگاه تهران خواسته می‌شود روایت خودش را منتشر کند.
اینجا بود که رسانه از یک «تقویت‌کننده» ساده فراتر رفت. #عصر_ایران در واقع ترجمه‌کننده گفتمان بود: مافیا را به فرهنگ حذف، تحقیر را به فقدان عدالت رویه‌ای، محبوبیت را به سرمایه نمادین و سکوت را به مسئولیت نهادی تبدیل می‌کرد.

@AdelMohabatian
  • ❤ 5
Post #76 109

Forwarded from انجمن جامعه شناسی ایران | آذربایجان شرقی

‍ در گفته‌های مصاحبه‌شوندگان، استادیوم بیش از آنکه فقط جایگاه تماشاگران فوتبال باشد، به فضایی برای سنجش نسبت مردم با قدرت، شهر و هویت تبدیل می‌شود. هر کدام از آنان از زاویه‌ای متفاوت به این فضا نگاه می‌کنند، اما در میان روایت‌ها یک خط مشترک دیده می‌شود: ورزشگاه جایی است که در آن مردم می‌خواهند صدای خود را، مرز خود را و تعلق خود را بازشناسند.
یکی از مصاحبه‌شوندگان با استعاره‌ای روشن، ورزشگاه و استادیوم را «مثل ریه‌های حوزه عمومی» توصیف می‌کند. در این نگاه، استادیوم جایی است که جامعه باید در آن نفس بکشد؛ فضایی که اگر بیش از اندازه به کنترل و حضور مستقیم حکومت نزدیک شود، کارکرد عمومی خود را از دست می‌دهد. او تأکید می‌کند که «فاصله‌ای مشخص باید بین مردم و حکومت» وجود داشته باشد و حکومت نباید خود را «به اون محیط زیاد بچسبونه! دوست داریم اینجا فقط خودمان باشیم...». این سخن، استادیوم را نه صرفاً محل هیجان ورزشی، بلکه قلمرویی می‌سازد که در آن خط تمایز مردم و حکومت باید قابل تشخیص بماند. اهمیت ورزشگاه در همین فاصله است: فاصله‌ای که امکان تنفس، صدا و حضور جمعی را ممکن می‌کند.
مصاحبه‌شونده دیگری تجربه نخست خود از استادیوم را با تصویر «یک پنجره پشتی» بازگو می‌کند. این پنجره، در ابتدا، راهی برای فریادزدن به نظر می‌رسیده است؛ جایی که می‌شد از آن «حقوق و هویت محلی» را صدا زد. در این تجربه، استادیوم حامل «حس آزادی» بوده؛ نه آزادی‌ای تعریف‌شده در قالب کلیشه‌های رسمی، بلکه امکانی برای بیرون‌دادن صدا، برای دیده‌شدن و برای نام‌بردن از آنچه در بیرون شاید کمتر امکان بیان داشته است. اما همین روایت در ادامه از امید خالص فاصله می‌گیرد و به تردید می‌رسد. مصاحبه‌شونده بعدها از خود پرسیده است: «نکنه از این طریق فریب خوردیم؟» شاید آن پنجره نه به فضای شنیده‌شدن، بلکه به «حیات خلوتی» باز می‌شده که «کسی اونجا نبود»؛ جایی که انرژی و مطالبات جمعی به جای آنکه به تغییر یا پاسخ برسد، تخلیه و سرکوب شده است. در اینجا استادیوم هم‌زمان دو چهره دارد: هم تجربه آزادی و هم امکان مهار همان آزادی.
در روایت سوم، استادیوم و فوتبال از مسیر دیگری به مسئله هویت می‌رسند: مسیر تعلق شهری. مصاحبه‌شونده می‌گوید برای نخستین بار در زندگی، تیم فوتبالی را تشویق و حمایت می‌کرده که «از آنِ من بود». آمدن تراکتور برای او فقط ظهور یک تیم نبود؛ گسستن از «دو قطبی مسموم پرسپولیس و استقلال» بود. در این نگاه، تراکتور ذهن‌ها را از انتخابی بیرون کشید که پیش‌تر میان دو قطب غالب تعریف می‌شد و امکان داد هوادار، تیم شهر خود را موضوع تعصب، حمایت و پیگیری بداند. به روایت او، این تغییر محدود به تراکتور نماند؛ «بقیه تیم‌ها، مثل چادرملو، خیبر وگل‌گهر و... هم تحت تأثیر هواداران تراکتور» به تیم‌های شهر خودشان تعصب نشان دادند. از اینجا فوتبال به ابزاری برای بازشناسی شهر بدل می‌شود: هواداری فقط تشویق تیم نیست، بلکه راهی است برای دنبال‌کردن «منافع شهر».
این سه روایت، در کنار هم، تصویری از استادیوم به دست می‌دهند که در آن هیجان ورزشی با سیاست حضور، هویت جمعی و شهروندی گره خورده است. استادیوم برای یکی ریه حوزه عمومی است، برای دیگری پنجره‌ای که میان آزادی و فریب معلق مانده، و برای سومی محل کشف تیمی که به او و شهرش تعلق دارد. در همه این‌ها، ورزشگاه فضایی است که مردم در آن می‌کوشند معلوم کنند چه کسی هستند، صدایشان تا کجا می‌رود، و مرز میان آنان و قدرت چگونه باید حفظ شود.

محقق و نویسنده: عادل محبتیان
تاریخ انتشار: مرداد 1405
انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی

#تراختور
#تراکتور
#فوتبال
#ریه_های_حوزه_عمومی
#پنجره_پشتی
#هواداران_تراختور
#پژوهش_کیفی
#مصاحبه_میدانی

✅کانال ما در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz
@iran_sociology


✅جهت ارسال متن، نقد و پیشنهاد در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz_info

📣 آذربایجان را جامعه‌شناسانه ببینیم.

🔴 کانال انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.
لینک دعوت👇
https://t.me/ISA_Tabriz
  • ❤ 4
  • 👍 2
Post #75 489
♦️چرا تمیز کردن خانه حس کنترل می‌دهد؟

وقتی خانه را تمیز می‌کنیم، فقط گردگیری نمی‌کنیم؛ داریم دوباره به جهان کوچک اطرافمان نظم می‌دهیم. در لحظه‌هایی که زندگی بیرون از کنترل به نظر می‌رسد، مرتب‌کردن میز، شستن ظرف‌ها یا جمع‌کردن لباس‌ها می‌تواند یک حس محدود اما واقعی از عاملیت به ما بدهد: «حداقل این گوشه از جهان را می‌توانم سامان بدهم.»
این محتوا درباره رابطه میان تمیزی، نظم، بدن، اضطراب، کار خانگی و احساس کنترل است؛ اما بدون اینکه تمیزکاری را نسخه شفابخش یا وظیفه اخلاقی جلوه دهد.


♦️مطالعه کل متن را از اینجا ادامه دهید.

#جامعه‌_شناسی_روزمره
#کنترل
#نظم_و_بدن
#کار_خانگی
#تمرین_مشاهده


🔺پیج من در اینستاگرام(چکیده تصویری محتواها)،
🔺کانال من در تلگرام، بله(متن کامل و تحلیلی محتواها)،
🔺و پیج من در شبکه ایکس(توئیتر).

@AdelMohabatian
  • ❤ 10
  • 👍 2
  • 👏 1
Post #72 134

Forwarded from انجمن جامعه شناسی ایران | آذربایجان شرقی

🔺پرتقال فروش وانتی؛ اقتصاد عاطفی فقر و مفهوم شبه‌خرید

این مشاهده که مستخرج از کتاب نویسنده متن است، درباره بساط پرتقال‌فروش جوانی در محله‌ای کم‌بضاعت است که با قیمت ظاهراً پایین، پرتقال‌های پرشاخه‌وبرگ و بساطی پرحجم، مشتریان بیشتری از دیگر فروشندگان جذب می‌کند. مسئله اصلی این است که چرا مردم، با وجود اینکه قیمت واقعی ممکن است به دلیل وزن شاخه و برگ‌ها چندان ارزان نباشد، همچنان با اشتیاق خرید می‌کنند. این یادداشت میدانی نشان می‌دهد که در فقر، خرید فقط تأمین نیاز نیست؛ گاهی تجربه‌ای عاطفی و اجتماعی از «توانستن»، «حذف‌نشدن» و «معامله خوب انجام دادن» است. شبه‌خرید خود نوعی #ساختار_جبرانی است که در فاصله بین خرید کردن به معنای واقعی و تماشاگر بودن، برساخت شده است.
از نظر شما چقدر از خرید های ما شبه‌خرید هستند و چقدرشان خرید واقعی؟

♦️برای ادامه مطالعه اینجا کلیک کنید.

#یادداشت_میدانی
#وانتی_های_میوه_فروش
#مردم_نگاری
#مرکز_پژوهش_های_شورای_شهر_تبریز

محقق و نویسنده: عادل محبتیان
تاریخ انتشار: خرداد 1405
انجمن جامعه‌شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی

✅کانال ما در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz
  • ❤ 7
  • 👍 4
Post #71 217
♦️یخچال؛ جایی برای غذا یا فرار کوتاه از ملال؟ وقتی یخچال تبدیل به مکث روزمره میشود.

عصر یک روز ملال آور است. خانه نه کاملاً ساکت است، نه واقعاً زنده. صفحه لپ‌تاپ باز مانده، گوشی چند بار بی‌هدف چک شده، کار نیمه‌تمامی گوشه ذهن فشار می‌آورد. ناگهان بلند می‌شویم و به آشپزخانه می‌رویم. در یخچال را باز می‌کنیم. نور سرد روی صورت می‌افتد. چند ثانیه نگاه می‌کنیم؛ به ظرف غذای دیروز، بطری آب، میوه‌ها، بسته پنیر، چیزی شیرین، چیزی شور. شاید چیزی برداریم، شاید هم نه. اما همان چند ثانیه، انگار روز را کمی قطع می‌کند.
این رفتار آن‌قدر رایج است که معمولاً از کنار آن می‌گذریم. می‌گوییم «از بی‌حوصلگی بود»، انگار توضیح داده‌ایم. اما خود بی‌حوصلگی نیاز به توضیح دارد. بی‌حوصلگی فقط نبود سرگرمی نیست. در بسیاری از لحظه‌ها، بی‌حوصلگی یعنی گسست میان میل و امکان: می‌خواهیم کاری بکنیم...

♦️مطالعه کل متن را از اینجا ادامه دهید.

#جامعه‌_شناسی_روزمره
#خوردن_هیجانی
#یخچال
#ملال
#تمرین_مشاهده


🔺پیج من در اینستاگرام(چکیده تصویری محتواها)،
🔺کانال من در تلگرام، بله(متن کامل و تحلیلی محتواها)،
🔺و پیج من در شبکه ایکس(توئیتر).

@AdelMohabatian
  • ❤ 8
  • 👍 2
Post #64 289
♦️میدان کارگری به مثابه برزخ؛ وقتی بدن، آخرین سرمایه است.

این مشاهده درباره میدان‌های کارگری تبریز است؛ جاهایی که کارگران روزمزد هر صبح در سرما جمع می‌شوند تا شاید برای کاری موقت انتخاب شوند. مسئله اصلی فقط بی‌کاری نیست، بلکه تجربه بدنی، روانی و اجتماعی انتظار است: ایستادن در میدان، بازگشت با دست خالی، شرم نان‌آور نبودن، داوری خانواده و جامعه، و برچسب‌هایی که کارگران را موقت، مصرف‌شدنی یا شکست‌خورده نشان می‌دهد...

♦️ متن کامل یادداشت را از اینجا مطالعه نمایید.


#یادداشت_میدانی
#مردم_نگاری
#کارگر
#میدان_کارگری
#تمرین_مشاهده
#تبریز
#مرکز_پژوهش_های_شورای_شهر_تبریز

🔺پیج من در اینستاگرام(چکیده تصویری محتواها)،
🔺کانال من در تلگرام، بله(متن کامل و تحلیلی محتواها)،
🔺و پیج من در شبکه ایکس(توئیتر).

@AdelMohabatian
  • ❤ 10
  • 🔥 1
Post #63 125
‍ ♦️چرا موفقیت دوستان، گاهی ته دل ما را میلرزاند؟ حسادت یا مقایسه اجتماعی؟!


گوشی را باز می‌کنی و با یک خبر خوب روبه‌رو می‌شوی. دوستی که سال‌هاست می‌شناسی، عکس قبولی‌اش را گذاشته، یا از چاپ کتابش نوشته، یا خبر داده که نمایشگاهش افتتاح شده، یا خانه‌ای خریده، یا مهاجرت کرده، یا وارد رابطه‌ای شده که برایش مهم بوده. اول لبخند می‌زنی. شاید حتی از ته دل خوشحال می‌شوی. او را دوست داری. می‌دانی زحمت کشیده. شاید سختی‌هایش را هم دیده‌ای. اما چند دقیقه بعد، بی‌آنکه بخواهی، چیزی درونت سنگین می‌شود.
آن سنگینی دقیقاً چیست؟
خیلی وقت‌ها ما این حس را با سرعت محکوم می‌کنیم. به خودمان می‌گوییم: «چه آدم بدی هستم. چرا نتوانستم فقط خوشحال باشم؟» یا برعکس، برای دفاع از خودمان، موفقیت دیگری را کوچک می‌کنیم: «حتماً پارتی داشته»، «شانس آورد»، «آن‌قدرها هم مهم نیست». هر دو واکنش، یک چیز مشترک دارند: هر دو تلاش می‌کنند از دیدن احساس اصلی فرار کنند.
اما اگر کمی آرام‌تر نگاه کنیم، شاید بفهمیم ناراحتی از موفقیت دوست، همیشه به معنای بدخواهی نیست. گاهی این احساس، یک آینه است. موفقیت دیگری ناگهان بخشی از زندگی ما را روشن می‌کند که شاید مدت‌ها در تاریکی مانده بود: آرزویی که عقب افتاده، مسیری که رها شده، فرصتی که نداشته‌ایم، یا زمانی که حس می‌کنیم از دست رفته است.
لئون فستینگر در نظریه مقایسه اجتماعی توضیح می‌دهد که انسان‌ها برای ارزیابی خود، توانایی‌ها، باورها و جایگاهشان، خود را با دیگران مقایسه می‌کنند (Festinger, 1954). ما همیشه معیار روشن و مستقلی برای فهمیدن «خوب پیش رفتن» نداریم. از کجا بفهمیم در زندگی عقبیم یا جلو؟ موفقیم یا نه؟ کافی هستیم یا نه؟ در چنین موقعیت‌هایی، زندگی دیگران به معیاری برای سنجیدن زندگی خودمان تبدیل می‌شود.
اما همه «دیگران» به یک اندازه مهم نیستند. موفقیت یک نویسنده مشهور، یک بازیگر جهانی یا یک کارآفرین بسیار دور، ممکن است تحسین ما را برانگیزد. اما موفقیت هم‌کلاسی قدیمی، دوست نزدیک، همکار هم‌سن‌وسال یا کسی که از نظر مسیر زندگی به ما شبیه بوده، اثر دیگری دارد. چون او فقط یک فرد موفق نیست؛ او نسخه‌ای ممکن از زندگی ما به نظر می‌رسد. او به ما یادآوری می‌کند که «می‌شد طور دیگری هم پیش رفت.»
تجربه درونی تبدیل می‌شود.
این تجربه البته فقط روان‌شناختی نیست. اگر آن را صرفاً به حسادت فردی تقلیل دهیم، بخشی از واقعیت را حذف کرده‌ایم. انسان‌ها در شرایط برابر شروع نمی‌کنند. طبقه اجتماعی، خانواده، جنسیت، شهر، بدن، سرمایه فرهنگی، زبان، شبکه روابط، امکان سفر، امکان شکست‌خوردن و دوباره شروع‌کردن، همه در مسیر زندگی اثر دارند. دو نفر ممکن است هم‌سن باشند، در یک دانشگاه درس خوانده باشند و حتی ظاهراً فرصت‌های مشابهی داشته باشند، اما پشت صحنه زندگی‌شان کاملاً متفاوت باشد.
اینجا مفهوم «محرومیت نسبی» کمک می‌کند. در این نگاه، احساس محرومیت همیشه از نداشتن مطلق نمی‌آید؛ گاهی از مقایسه می‌آید. ممکن است فردی از بیرون زندگی بدی نداشته باشد، اما وقتی خود را با کسی مقایسه می‌کند که او را شبیه یا هم‌سطح خود می‌داند، احساس کند سهم کمتری گرفته است. پژوهش‌های مربوط به محرومیت نسبی نشان داده‌اند که تجربه ذهنی نابرابری می‌تواند بر احساس رضایت، سلامت روان و رفتار اجتماعی اثر بگذارد، به‌ویژه وقتی فرد حس کند وضعیتش ناعادلانه یا غیرقابل تغییر است (Smith & Huo, 2014).
در زندگی روزمره، این مسئله در شبکه‌های اجتماعی تشدید می‌شود. شبکه‌های اجتماعی معمولاً لحظه‌های اعلام موفقیت را نشان می‌دهند، نه فرایند طولانی آن را. ما عکس افتتاحیه را می‌بینیم، نه سال‌های تردید را. خبر پذیرش را می‌بینیم، نه ایمیل‌های رد شدن را. خانه جدید را می‌بینیم، نه حمایت خانوادگی، وام، ارث، بدهی یا اضطراب پشت آن را. شادی رابطه را می‌بینیم، نه مذاکره‌ها، ترس‌ها، شکست‌های قبلی یا کار عاطفی پنهان را.
به همین دلیل است که مقایسه در شبکه‌های اجتماعی اغلب نابرابر است: ما پشت صحنه خودمان را با صحنه آماده دیگری مقایسه می‌کنیم.


♦️مطالعه کل متن را از اینجا ادامه دهید.

#جامعه‌_شناسی_روزمره 
#جامعه‌_شناسی_عواطف
#روانشناسی_اجتماعی
#مقایسه_اجتماعی
#تمرین_مشاهده

🔺پیج من در اینستاگرام(چکیده تصویری محتواها)،

🔺کانال من در تلگرام، بله(متن کامل و تحلیلی محتواها)،

🔺و پیج من در شبکه ایکس(توئیتر).

@AdelMohabatian
  • ❤ 8
  • 👍 3
Post #58 145
♦️گَجیل؛ روایتی مردم‌نگارانه از یک حاشیه خاص در قلب کلانشهر تبریز

گجیل در مرکز تبریز، چسبیده به بازار بزرگ و سرپوشیده شهر، فقط یک محله نیست؛ یکی از نقاطی است که شهر در آن لایه‌لایه دیده می‌شود. در تبریز قدیم، جایی که شهر
با باروها و دروازه‌ها از خود محافظت می‌کرد، دروازه‌ها هم مرز دفاعی بودند و هم محل سنجش و کنترل رفت‌وآمد کالا، مسافر و کاروان. در میان دروازه‌هایی چون باغمیشه، خیابان، نوبر، سرخاب، دوه‌چی، میارمیار، استانبول و ویجویه، درب گجیل در غرب و جنوب‌غربی شهر، راه ورود بسیاری از روستاها و نواحی کشاورزی به تبریز بود؛ مسیری که میوه، سبزی و محصولات روستایی از آن به شهر می‌رسیدند.

♦️مطالعه کل متن را از اینجا ادامه دهید.

#یادداشت_میدانی
#مردم_نگاری
#گجیل
#تبریز
#تمرین_مشاهده


🔺پیج من در اینستاگرام(چکیده تصویری محتواها):
@Adel.mohabatian

🔺کانال من در تلگرام، بله(متن کامل و تحلیلی محتواها):
@AdelMohabatian

🔺شبکه ایکس(توئیتر):
@AdelMohabatian
  • ❤ 7
  • 👍 2
Older posts →

About this channel

How can I read @adelmohabatian without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for Adel Mohabatian: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does Adel Mohabatian have?
Adel Mohabatian (@adelmohabatian) has 151 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does Adel Mohabatian know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →