«سر پاییم هنوز…»
گرانی بهتنهایی برای فرسوده کردن زندگی مردم کافی بود، اما حالا جنگ هم اضافه شده است؛ جنگی که فقط در مرزها یا خبرها نیست، بلکه در قیمتها، در خیابان، در چهرههای عبوس مردم و در لرزش دستانی که هر روز بیشتر از دیروز کار میکنند و کمتر از دیروز به زندگی میرسند، خودش را نشان میدهد. کار کردن و نرسیدن، شاید دقیقترین توصیف وضعیت امروز ما باشد. در جامعه تورمی، فقر فقط نداشتن پول نیست؛ نوعی فرسایش تدریجیِ امید، توان و معنای زندگی است. با داراییهایی که شاید ارقامشان بزرگتر شده، اما قدرت خرید، آرامش و امکان زندگی روزبهروز کوچکتر شده است، احساس میشود بسیاری از افراد، با وجود تلاش زیاد، قادر به حفظ سطح رفاه قبلی خود نیستند و قدرت خریدشان کاهش یافته است. در چنین جامعهای، انسانها ظاهراً سر پا هستند، اما در واقع زیر بار فشار معیشت، از درون خم شدهاند. تنهای خستهای که هیچگاه آرام نمیگیرند، به تصویر روزمره شهر تبدیل شدهاند.
از منظر جامعهشناسی، این وضعیت را میتوان با مفهوم «آنومی» دورکیم فهمید؛ وضعیتی که در آن نظم اخلاقی و هنجارهای جامعه تضعیف میشود و افراد دچار سرگردانی میشوند. وقتی قیمتها بیوقفه بالا میروند، وقتی نانی که گویا سوار است و مردم پیاده، و وقتی آینده دیگر قابل پیشبینی نیست، انسان احساس میکند کنترل زندگیاش را از دست داده است. این وضعیت یادآور مفهوم «ناامنیِ هستیشناختی» گیدنز است؛ جایی که پیوند میان تلاش امروز و امنیت فردا گسسته شده است. این همان درماندگی است؛ جایی که «میتوانم»های فرد، آرام آرام تکهتکه میشوند: م، ی، ت، و، ا، ن، م… و انسان دیگر نه با امید، بلکه فقط با عادت به بقا زندگی میکند. در این وضعیت، «زنده گی» به «زنده مانی» تبدیل میشود. اشتیاقها میخشکند و آرزوها کوچک تر میشوند. خیابان، در چنین شرایطی، فقط یک فضای عبور نیست؛ آینهای است از جامعهای خسته، با چهرههای عبوس، نگاههای خاموش و بدنهایی که فقط از سر اجبار حرکت میکنند.
ما اکنون در «وضعیت استثنای دائمی» آگامبنی به سر میبریم؛ جایی که بحران از یک اتفاق موقت به منطق عادی زندگی بدل شده است.وضعیتی که در آن شرایط اضطراری و بحران (مانند جنگ یا بحران اقتصادی شدید) به جای آنکه موقتی باشند، به یک حالت عادی و دائمی تبدیل میشوند. در این شرایط، خرید کردن دیگر نه یک کنش مصرفی عادی، بلکه یک واکنش دفاعی غریزی در برابر دنیایی است که در آن «فردایی وجود ندارد»؛ همان منطق «امروز نخری، فردا دو برابر میخری» که به یک فرهنگ اضطرابمحور تبدیل شده است. در این میان، جنگ نیز کارکردی فراتر از یک بحران سیاسی پیدا میکند. حالا دیگر بهنظر میرسد که «مگه نمیبینی جنگه؟» نه فقط توضیح یک وضعیت، بلکه توجیهی برای هر گرانی تازه است. انگار جنگ به قیمت بالاتر مشروعیت میبخشد و هر افزایش قیمتی را طبیعی، ناگزیر و حتی قابلقبول جلوه میدهد. در نتیجه، رنج اقتصادی مردم نهتنها کاهش نمییابد، بلکه در زبان عمومی هم عادیسازی میشود.
با این همه، مردم هنوز ایستادهاند. هنوز ادامه میدهند، هنوز در خیابان راه میروند، کار میکنند، میخرند، حساب میکنند، کم میآورند و باز از نو شروع میکنند. این ایستادگی البته همیشه نشانه قدرت نیست؛ گاهی فقط نشانه نداشتن راه دیگر است. با این حال، در دل همین فرسودگی جمعی، یک جمله همچنان باقی مانده است: «سر پاییم هنوز… ». شاید این جمله نه از سر امید، بلکه از سر سماجت تاریخی مردمی باشد که بارها زیر فشار خم شدهاند، اما بهکلی فرو نریختهاند.
نویسنده: محمد مصطفی عبدی
میانِ ما
تاریخ: 11 خرداد 1405
انجمن جامعه شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
#میان_ما
#گرانی_تورم_اقتصادی
#فرسایش_اجتماعی
#گروه_مجسم
#بحران_امید
✅کانال ما در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz
@iran_sociology
✅جهت ارسال متن، نقد و پیشنهاد در تلگرام و بله:
@ISA_Tabriz_info
📣 آذربایجان را جامعهشناسانه ببینیم.
🔴 کانال انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.
لینک دعوت👇
https://t.me/ISA_Tabriz
Post #45
1.1K