Post #154
854
#نظامیگنجوی (قسمت اوّل)
٥٣٥-٥٩٩ هجری قمری
الیاس بن یوسف بن ذکی بن مؤید متخلّص به نظامی به احتمال قوی در سال ٥٣٥ در شهر گنجه به دنیا آمدهاست،مادرش "رئیسهکرد" ، اسم نخستین زن محبوبش "آفاق" ،اسم پسر منحصربفردی که از همین زن داشته "محمد" بودهاست . پس از مرگ آفاق دو زن دیگر را یکی پس از مرگ دیگری به عقد درآورده که ظاهراً هیچکدام در قلب او جای زن اولش را نگرفتهاند . شصتوسه سال و کسری عمر کرده، دوران زندگیش با دوران حکومت اتابکان آذربایجان و موصل و شروانشاهان مقارن بوده و تمام عمر را به تحصیل و ریاضت و انزوا گذرانده ، قریب سیهزار بیت در پنج دفتر مثنوی به اسامی : مخزنالاسرار ،خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، هفتتپیکر ، اسکندرنامه و یک دفتر غیر مثنوی از او به یادگار مانده ، هر یک از دفاتر مثنوی خود را به امیری از امرای سابق الذکر اهداء کرده ، در حدود سال ۹۹ه در شهر گنجه بدرود زندگی گفته و در ھمان شهر مدفون شده است .
نظامی یکی از آن گویندگان سحار و جادوگر است که سحر بیان و جادوی سخن او از قرن ششم به بعد کموبیش سخنوران هر عصر را مشغول یا مجذوب داشته و بیشوکم در ایجاد معانی و طرز بیان آنها مؤثر افتاده و حداقل آنها را به شیوه و اسلوب خاص وی متوجّه و معترف نموده است .
مختصات سخن او کم نیست ؛ به عبارت دیگر وی صاحب مکتبی است با مشخصاتی که پیوسته آنرا به مفهوم "ترجیح و تفضیل" نزدیک میکنند و با خصوصیاتی که همواره آنرا به مفهوم "انحراف و اعوجاج" متمایل مینمایند، اما رویهمرفته کمتر به نقادی فرصت میدهند تا در طی این نوسانها معنی "خلق و ابداع" را که به تعبیری معنی اصلی کلمهٔ "شاعر" است،از او و معنی "ممتاز" را از آثار او سلب و مجزا کند .
قطعاتی از اشعار نظامی قطعاتی از جان نظامی است و این خود یکی از خصوصیات بارز اوست که دلی پرشور و هم برخلاف بسیاری از شعرا و بخصوص مدیحهسرایان محض ، زبانی مُفَسِّرِ دل دارد و به عبارت دیگر توانستهاست با دیوانهای خود آئینههائی بسازد که هرکس در گذرگاه عمر و جوانی عکسی از درون خویش را "چنانکه افتد و دانی" در آنها تماشا کند. بحث او تقریباً در تمام اشعارش بحث دربارهٔ قویترین عامل مشترک حیات بشری یعنی عشق با جلوهها و عوارض گوناگون آن است ، پس زبان نظامی زبان عشق است و او شاعری است بسختی شیفتهٔ جمال این جهان و سختتر از این، مجذوب جمال آن جهان با دلى مالامال از علائق دنیا و پائی در زنجیر وعدههای عقبی ، عاشق و عابد، مفتون وتارک ، خواهان و گریزان ، دلباخته و چلهنشین ، پرشور و پرهیجان و پر احساس و درعین حال شب زندهدار و زاهد و منزوی ، نقطهٔ گدازان و گریزانی بر محیط که با همان شتاب که میگریزد نزدیک میشود ، صریحتر بگویم،پیوسته گسستنی معادل پیوستن دارد و همیشه بقصد پایمال کردن هوسها و آرزوها بر روی آنها میدود و بحقیقت عشرتگاهی را که در عالم بیرون همچون مذهب غارتگری محبوب و موعود میباید ، در عالم درون ،با فراغ بال و بیآنکه قصد طرد یا تحقیری داشته باشد ، خالی از او میآراید، عشق شیرین خود را به بارگاه خسرو میکشد. بهشت هوسهای خود را بر هفتگنبد بهرام طرح میزند. با آنکه وی در کار ساختن افسانههای عشقی منظوم نه مبتکر بودهاست و نه منحصر ماندهاست ، میان او و دیگران تفاوتی است؛ آنان غالباً قصههائی از عشق و هوسهائی گفتهاند و این غالباً عشق و هوسهائی را به قصههائی میگوید .
رویهمرفته مجموعهٔ آثار نظامی مجموعهای از لطف و زیبائی و ظرافت است. که بیشوکم از بیرون یا درون خالی از آثار کراهتی نیست . به آخرین روزهای باشکوه بهاری شبیه است که روائح جانبخش آنها در پرتو خورشید گرم و سوزانی پراکنده میشوند و دست دلفریبی است که نقص زائده انگشت ششم را همراه دارد ؛ چشم سحرانگیزی است که پیوسته در تلألوء افسونگر آن دهشت چشم خانهٔ اسکلتی آشکار است . اختلاط یا امتزاجی از زشتی و زیبائی نیست که به آسانی قابل تجزیه و تفکیک باشد، تداخلی از آنهاست و علت این امر چند چیز است :
استادی و مهارت در سخنوری ، دقت بیپایان در انتخاب کلمات گوشنواز ، احساس شدید و قوی، قدرت و حوصلهٔ زائدالوصف در لیاقت شعر بخشیدن به مطالبی که این لیاقت را ندارند ، دلنشینی و جمال معانی ، فریب و سحر خیرگیبخش صنعت ، بیان غیر مأنوس و پیچیده ، اصطلاحات و تعبیرات خاص و بیسابقه ، استهلاک اصول در فروع. او
میتواند با مخلوط و ترکیب غیر معینی از چند یا تمام این اوصاف که برخی مربوط به کلام و برخی به متکلم است اشعاری چنانکه گفتیم بوجود آورد امّا در کتابهای متعدّد او قطعات بسیار میتوان یافت که از ترکیبات نامطلوب سهم اندکی دارند و منزلت خود را تا حدود شاهکار بالا میبرند ، از اینگونه قطعات بیشتر از همه کتابهایش در شیرین و خسرو و کمتر از همه کتابهایش در اسکندرنامه است ...
#دکتر_مهدی_حمیدی_شیرازی #بهشت_سخن
@drmhamidi
٥٣٥-٥٩٩ هجری قمری
الیاس بن یوسف بن ذکی بن مؤید متخلّص به نظامی به احتمال قوی در سال ٥٣٥ در شهر گنجه به دنیا آمدهاست،مادرش "رئیسهکرد" ، اسم نخستین زن محبوبش "آفاق" ،اسم پسر منحصربفردی که از همین زن داشته "محمد" بودهاست . پس از مرگ آفاق دو زن دیگر را یکی پس از مرگ دیگری به عقد درآورده که ظاهراً هیچکدام در قلب او جای زن اولش را نگرفتهاند . شصتوسه سال و کسری عمر کرده، دوران زندگیش با دوران حکومت اتابکان آذربایجان و موصل و شروانشاهان مقارن بوده و تمام عمر را به تحصیل و ریاضت و انزوا گذرانده ، قریب سیهزار بیت در پنج دفتر مثنوی به اسامی : مخزنالاسرار ،خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، هفتتپیکر ، اسکندرنامه و یک دفتر غیر مثنوی از او به یادگار مانده ، هر یک از دفاتر مثنوی خود را به امیری از امرای سابق الذکر اهداء کرده ، در حدود سال ۹۹ه در شهر گنجه بدرود زندگی گفته و در ھمان شهر مدفون شده است .
نظامی یکی از آن گویندگان سحار و جادوگر است که سحر بیان و جادوی سخن او از قرن ششم به بعد کموبیش سخنوران هر عصر را مشغول یا مجذوب داشته و بیشوکم در ایجاد معانی و طرز بیان آنها مؤثر افتاده و حداقل آنها را به شیوه و اسلوب خاص وی متوجّه و معترف نموده است .
مختصات سخن او کم نیست ؛ به عبارت دیگر وی صاحب مکتبی است با مشخصاتی که پیوسته آنرا به مفهوم "ترجیح و تفضیل" نزدیک میکنند و با خصوصیاتی که همواره آنرا به مفهوم "انحراف و اعوجاج" متمایل مینمایند، اما رویهمرفته کمتر به نقادی فرصت میدهند تا در طی این نوسانها معنی "خلق و ابداع" را که به تعبیری معنی اصلی کلمهٔ "شاعر" است،از او و معنی "ممتاز" را از آثار او سلب و مجزا کند .
قطعاتی از اشعار نظامی قطعاتی از جان نظامی است و این خود یکی از خصوصیات بارز اوست که دلی پرشور و هم برخلاف بسیاری از شعرا و بخصوص مدیحهسرایان محض ، زبانی مُفَسِّرِ دل دارد و به عبارت دیگر توانستهاست با دیوانهای خود آئینههائی بسازد که هرکس در گذرگاه عمر و جوانی عکسی از درون خویش را "چنانکه افتد و دانی" در آنها تماشا کند. بحث او تقریباً در تمام اشعارش بحث دربارهٔ قویترین عامل مشترک حیات بشری یعنی عشق با جلوهها و عوارض گوناگون آن است ، پس زبان نظامی زبان عشق است و او شاعری است بسختی شیفتهٔ جمال این جهان و سختتر از این، مجذوب جمال آن جهان با دلى مالامال از علائق دنیا و پائی در زنجیر وعدههای عقبی ، عاشق و عابد، مفتون وتارک ، خواهان و گریزان ، دلباخته و چلهنشین ، پرشور و پرهیجان و پر احساس و درعین حال شب زندهدار و زاهد و منزوی ، نقطهٔ گدازان و گریزانی بر محیط که با همان شتاب که میگریزد نزدیک میشود ، صریحتر بگویم،پیوسته گسستنی معادل پیوستن دارد و همیشه بقصد پایمال کردن هوسها و آرزوها بر روی آنها میدود و بحقیقت عشرتگاهی را که در عالم بیرون همچون مذهب غارتگری محبوب و موعود میباید ، در عالم درون ،با فراغ بال و بیآنکه قصد طرد یا تحقیری داشته باشد ، خالی از او میآراید، عشق شیرین خود را به بارگاه خسرو میکشد. بهشت هوسهای خود را بر هفتگنبد بهرام طرح میزند. با آنکه وی در کار ساختن افسانههای عشقی منظوم نه مبتکر بودهاست و نه منحصر ماندهاست ، میان او و دیگران تفاوتی است؛ آنان غالباً قصههائی از عشق و هوسهائی گفتهاند و این غالباً عشق و هوسهائی را به قصههائی میگوید .
رویهمرفته مجموعهٔ آثار نظامی مجموعهای از لطف و زیبائی و ظرافت است. که بیشوکم از بیرون یا درون خالی از آثار کراهتی نیست . به آخرین روزهای باشکوه بهاری شبیه است که روائح جانبخش آنها در پرتو خورشید گرم و سوزانی پراکنده میشوند و دست دلفریبی است که نقص زائده انگشت ششم را همراه دارد ؛ چشم سحرانگیزی است که پیوسته در تلألوء افسونگر آن دهشت چشم خانهٔ اسکلتی آشکار است . اختلاط یا امتزاجی از زشتی و زیبائی نیست که به آسانی قابل تجزیه و تفکیک باشد، تداخلی از آنهاست و علت این امر چند چیز است :
استادی و مهارت در سخنوری ، دقت بیپایان در انتخاب کلمات گوشنواز ، احساس شدید و قوی، قدرت و حوصلهٔ زائدالوصف در لیاقت شعر بخشیدن به مطالبی که این لیاقت را ندارند ، دلنشینی و جمال معانی ، فریب و سحر خیرگیبخش صنعت ، بیان غیر مأنوس و پیچیده ، اصطلاحات و تعبیرات خاص و بیسابقه ، استهلاک اصول در فروع. او
میتواند با مخلوط و ترکیب غیر معینی از چند یا تمام این اوصاف که برخی مربوط به کلام و برخی به متکلم است اشعاری چنانکه گفتیم بوجود آورد امّا در کتابهای متعدّد او قطعات بسیار میتوان یافت که از ترکیبات نامطلوب سهم اندکی دارند و منزلت خود را تا حدود شاهکار بالا میبرند ، از اینگونه قطعات بیشتر از همه کتابهایش در شیرین و خسرو و کمتر از همه کتابهایش در اسکندرنامه است ...
#دکتر_مهدی_حمیدی_شیرازی #بهشت_سخن
@drmhamidi