#خاقانی (قسمت دوم)
خاقانی از آن گونه شاعران است که هیچ نقادی،اعم از آنکه بگفتار او اعتقادی پیدا کند یا نکند نمیتواند بی مانند بودن اورا انکار نماید.
وی با آنکه آثار بسیاری در فنون عمدهٔ نظم از قبیل قصیده و قطعه و غزل و ترکیب بند و مثنوی دارد بیشتر بقصیده سرائی مشتهر است و قسمت اعظم دیوان وی بقصائد مطول و چند مطلعی او اختصاص یافته است.در ضمن این قصائد که غالباً مثل قصائد دیگران در مدح و ثنای ملوک و امرا بنظم آمده است بحث از موضوع های تازه یا بالنسبه تازه ای است که از اهم آنها : اوصاف بیابانهای عربستان،طراحی صبح وشب صحرا، وصف حرکت کاروان حج،توصیف خانهٔ کعبه،توصیف اعرابی باده نشین، ترسيم مشهودات مؤثر،و تشریح عواطف و احساسات و هیجانهای زائری متعصب را در طی چنین مسافرتها و در هنگام چنین زیارتها میتوان شمرد.
فخر،رجز،معارضه و مجادلهٔ با اقران، شکایت از کج روی روزگار،شکوه از عذاب زندان و زندانیان،تهنیت،مرثیت، توصیف،مکاتبه های منظوم،معانی غزلی و عشقی،مفاهیم عرفانی،نقاشی مجالس طرب،و مخصوصاً تعریف صبح و صبوحی بتفصیل و تکرار، رویهمرفته موضوع هائی است که بیش و کم مورد گفتگوی خاقانی قرار گرفته و با آنکه جز بعضی از این موضوعات مخلوق و آفریدهٔ او نیست،بیان و تعبیر خاص و مشخص او به این معانی پیر و کهن سال خلعتی چندان تازه و بدیع میپوشد که کهنگی آنها را از یاد میبرد؛اما حکمیت در باب اینکه کدام یک از این جامه ها بر بالای این معانی برازنده تر است،کاری است دشوار که محکمه و میزانی جز ذوق سلیم ندارد.و با آنکه هر نقادی در این قضاوت نظری پیدا میکند که با نظر دیگری ممکن است که کاملا اختلاف داشته باشد،کدام نقاد و خواننده است که با اتکاء به ذوق سلیم،نظر خود را
صائب تر نشناسد؟
بعضی از قدما نوشته اند که خاقانی خاقان ملک سخنوری است و برخی گفته اند که جز پانصد بیت از اشعار او معنی درستی ندارد ! آنچه به حقیقت نزدیک تر است،اینکه وی سخنوری است ماهر و چیره دست و پرمایه و شاعری است حساس و خلاق و مبتکر که از جهت عشق مفرطی که به بقای معشوق دلفریب خود،یعنی شعر و سخن دارد پیوسته میکوشد که با اتکاء به دو اصل،که یکی معلومات عمیق ادبی و اطلاعات ظاهراً سطحی و گوناگون،و دیگری قریحهٔ جوشنده و استعداد آفریننده است،کاری شگفت و عظیم انجام دهد؛بدین معنی که بخیال خود دنیای نوی از معانی را در دنیای نوتری از بیان بریزد و از این روست که بسیاری از قصائد وی به معابد عظیمی شباهت می یابد که در آنجا پیوسته انبوهی از کلمات به قربانی کردن معانی مشغولند،اما این فدیه ها در ضمن تشریفاتی چنان باشکوه و در طی ترنماتی چنان دلنشین و مخصوصاً با اعتقادی چنان صادقانه داده میشود که بیننده پیش از آنکه مجال قضاوتی در نیک و بد عمل بدست آورد،مجذوب و مسحور مراسم آن شده است و چیزی که پس از این مشاهده میتواند مورد قبول یا انکار واقع شود،خوبی یا بدی قربان کردن و زشتی یا زیبائی قربانیان است،نه اصل عمل و عظمت معابد و تشریفات باشکوه و ترنمات دلنشین و آن اعتقاد صادقانه،و آیا هم اینها --عاری از هر زائدی-- کافی نیستند که حواس ناظری را بخود مفتون کنند، تا بنوعی از بیان تاحد معتنابهی معنای سحر بخشیده و بعبارت دیگر کلامی را به حد معتنابهی به تشریف شعر بیارایند؟
در کام صبح از ناف شب مشک است عمدا ریخته
گردون هزاران نرگسه از سقف مینا ریخته
مرغ صراحی کنده پر،برداشته یک نیمه سر
وز نیم منقار دگر،یاقوت حمرا ریخته...
#دکتر_مهدی_حمیدی_شیرازی
#بهشت_سخن
@drmhamidi
Post #144
811