#قاآنی (قسمت اول)
١٢٧١ (هجری قمری)
با آنکه قاآنی در اکثر قصائد شاعری است درازگوی، کم اندیش،عوام پسند، و لاابالی، و چه در تشبیبها و تغزلها و چه در مدایح نتوانستهاست نازککاریها و ظرافتهای لازم را رعایت کند،چه در زمان حیات و چه پس از مرگ از همهٔ شعرای عصر قاجار در شهرت و بزرگی پیش افتادهاست و دیوان او به کرّات به چاپ رسیدهاست!
کسانی که دلباختهٔ او و قصائد اویند دوست دارند که این افسانهها یا واقعیّات را دربارهٔ او بشوند و لذّت برند :
«قاآنی بامداد عیدی خمارآلود از خواب برخاست و ناگهان بیادش آمد که امروز عید است و باید به دربار برود و قصیده بخواند، در حالیکه دیشب را به بادهگساری پرداخته و مجالی برای سرودن قصیده بدست نیاورده بود با عجله لباس پوشید و کاغذی سفید برداشت و براه افتاد.در ضمن راه مطلع قصیدهای را آغاز کرد و تا به دربار رسید به پایان رساند و چون مجال نوشتن نیافت بخاطر سپرد و در آنجا کاغذ سفید را طوماروار گشود و قصیده را خواند و مورد تمجید و تحسین شاه و در باریان قرار گرفت.»
«قاآنی چهار قصیده را با چهار وزن و چهار قافیه به چهار منشی میداد و به ترتیب ابیات بعدی هرکدام را به هر یک از آنها دیکته میکرد و در ظرف مدّت کمی چهار قصیده را باهم تمام کرده بود!»
اگر این راست و دروغها را کاملاً راست پنداریم،نه تنها چیزی از لحاظ هنر بر کار قاآنی نیفزودهایم که مقدار عظیمی از معنای واقعی هنر از کار او کاستهایم؛زیرا هنر آن است که با صرف جان و خرد و اندیشهٔ هنرمند بوجود آید و هر تار آن به رنج و هر پود آن به جهد از ضمیر و روان او جدا شده باشد. چیزی که بدون تفکر و تعمق وافر،و حتی بدون عامل و مؤثر قوی پا به عرصهٔ حیات گذارد هنر نیست.شعر بالبداهه و بدون اندیشه گفتن یعنی تاج سلطنت را از سر شعر برداشتن و سلطان شعر را از سریر سلطنت بر قلوب،پائین کشیدن،یعنی بیخردی، دیوانگی! از این دیوانگی ها در دیوان هیچیک از شعرا کم نیست و در دیوان قاآنی هم بسیار است و از همین نظر عدّهٔ مخالفان او کم نیستند و در بسیاری از عیبها که بر او میگیرند محقّ به نظر میآیند.
با اینهمه قاآنی خصوصیاتی دارد که ارزنده و قابل تحسین است.او در جمع و تفریق کلمات مهارتی بسزا و سحرآسا نشان میدهد و با همین هنر که هنر کمی هم نیست مخصوصاً شیفتگان مبتدی شعر را، هرچند سالخورد هم باشند میفربید.
کلام او از تعقید و ابهام خالی است، روان و فصیح است، از موسیقی خاصی بینصیب نمانده است اما از لحاظ لفظ ، آن زیبائی هنرفریب را ندارد و از جهت معنی از عواطف و هیجانات بشری تهی به نظر میرسد و اگر بشود این اصطلاح را در اینجا بکار برد متشخص و برازنده و استادپسند نیست.
وی با آلات کثیر و ادوات بیحصری که دردست دارد و آن کلمه است نابالغان در شعر را چشم بندی میکند و در تنظیم و ترکیب این کلمات جادوئی مینماید،تا آنجا که با دامنی خالی از معانی،غنی بنظر میآید،و با نداشتن هیچگونه احساس تندوتیز که میباید صفت خاص و بارز شاعر شمرده شود، شاعر نخواندن او دشوار میگردد.
قدرت او دربارهٔ استعمال قرائن و مترادفات و سایر هنرهائی که مربوط به کلمه است، برای کسانی که نظری به معنای واقعی شعر ندارند حیرتزاست و کسیکه از دیدهٔ آنان در اشعار زیر و در شعرهای بسیاری نظیر آنها که در دیوان او فراوان است بنگرد این نکته را انکارناپذیر خواهد شمرد:
فرو بگرفته گیتی را به باغ و راغ و کوه و در
نم ابر و دم باد و تف برق و غو تندر
او خود در باب کیفیت شعر گفتن خویش گاهگاه اشاراتی دارد از این قبیل:
الغرض جامی دو چون خوردم قلم برداشتم
گفتم اندر یکدوساعت این قصیدهٔ آبدار
یا:
طبع قآنی به آنی این سخن ها آفرید
چون خلایق را بامری قدرت پروردگار
حافظهٔ او قوی است.با تاریخ و داستانها و افسانهها آشنائی فراوان داشته و هنگامیکه به ذکر این گونه مطالب میپردازد خواننده را به حیرت میاندازد. مثلاً در قصیدهٔ:
صبح برآمد بکوه مهر درخشان
چرخ تهی گشت از کواکب رخشان
علاوه بر آنکه قسمت عمدهٔ داستانهای شاهنامه را نام برده به مناسبتی نام پنجاه و چند نفر از زنان تاریخی عرب و عجم را ذکر میکند، و در بعضی قصائد همین داستانها را مبنای مضامین خزانیّه و بهاریّه قرار میدهد:
رستم عید از برای چشم کاووس بهار
نوشدارو از دل دیو خزان میآورد
بهر دفع بیوراسب دی گلستان کاوه را
ازگل سورى درفش کاویان میآورد
رستم اردیبهشتی مژده نزد طوس عید
از هلاک اشکبوس مهرگان میآورد
بهر ناورد فرامرز حریف اینک سپهر
از کمان بهمنی تیر و سنان میآورد
قصائد وی عموماً طولانی و خستگیبخش است...
#دکتر_مهدی_حمیدی
#شعر_در_عصر_قاجار
@drmhamidi
Post #151
747