#دیباچه
قرنی که اوراق این رساله تنها کم و کیف شمه ای از آثار منظوم آنرا تعهد کرده است،یکی از قرون برجسته و ممتاز ادبیات فارسی بشمار میرود.امتیاز و برجستگی این قرن از آنجهت است که در اثنای آن تغییر و تحول فاحش و مطلوبی در نظم و نثر آشکار شده و سخن فارسی از مذلت انحطاط و خطر زوال رهائی يافته است.
این تغییر و تحول که باعتقاد بسیاری از تذکره نویسان از اواخر قرن دوازدهم بوسیلهٔ مشتاق و عاشق و معاصرین آنها آغاز شده است از اوایل قرن سیزدهم کم کم در سخنان فارسی آشکار میگردد و هر چه عمر این قرن بجلو میرود قوی تر و محسوس تر و زیباتر جلوه میکند،تا آنجا که چنین بنظر میآید که اگر هم این نهال در نیمهٔ دوم قرن دوازدهم بدست مشتاق و رفقای او غرس شده است براثر مقتضی نبودن قرن و محیط و اجتماع، پیش از آنکه بثمر رسد خشکیده و نابود شده،و هرچه هست این درخت برومند که در عهد فتعلیشاه غرق شکوفه میشود و در زمان ناصرالدین شاه میوه های شاداب و شیرین و رسیدهٔ خود را باطراف میریزد با آن شاخهٔ ضعیف و بیجان که وجودش از عدم چندان متمایز نیست آنقدرها ارتباطی ندارد؛بدین معنی که اگر مشتاق و عاشق اصلاً بدنیا نیامده بودند قاآنی و سروش و داوری و محمودخان،همینطور قصیده میگفتند که گفته اند.زیرا ایشان میخواستند اشعار خود را در دربارهائی که حداقل شباهتی ظاهری بدربارهای محمود و مسعود و سنجر داشت عرضه کنند و ناچار به اشعاری که در آن دربارها و نظائر آنها خوانده شده بود بیشتر متوجه میشدند و بالطبع پیشی از آنکه بمشتاق و عاشق بنگرند بفرخی و منوچهری و فردوسی و رودکی و غضائری و انوری و معزی و خاقانی و امثال آنان مینگریستند و شاید هم اساسی ترین علت این تحول همین نکته باشد و بس.
کسانی که با شعر سر و کار داشته باشند میدانند که شاعر شاهدی است که به عرضه کردن زیبائی معنوی خویش تشنه است و عرضه گاه زیبائی او و سلیقهٔ خریداران این متاع در سخنان وی تأثیر بی پایان دارد از اینرو لازم است که همیشه همچنانکه بگوینده ای مینگرند به هدف و معرض و خریدار سخن وی توجه کنند.خریداران عمدهٔ بازار شعر در ایران تقریباً در تمام قرون دربارها بوده اند.روزیکه در در بار ایران فقها و علما براثر توجه پادشاهان صفوی به اصول مذهبی عرصه را بر سخن و سخنوران تنگ کردند،کسانیکه صاحب این فضیلت بودند متوجه دربارهای هند شدند زیرا متاع خود را در آن بازار پر بهاتر و رایج تر مییافتند.
مردمی،که در هندوستان نشو و نما میکنند بر اثر آب و هوا و محیط چنانند که به باریکی و دقت مفاهیم،هر چند موهوم و بی اساس هم باشد علاقه و توجه خاصی دارند و از مضامین دقیق و معانی پیچیده لذت میبرند و مانند گل میشکفند.این مضامین در هر قالب و لباسی که باشد آنها را خوش میآید.در بارهای هند چون از محیط فارسی زبانان دور بود بفصاحت و اصالت الفاظ و چگونگی ترکیب و تلفیق کلمات که در حقیقت کالبد و مظهر معانی است توجهی نداشت و رویهمرفته زشتی و زیبائی آنرا نمیتوانست چنانکه باید تشخیص دهد.
قدرت تشخیص زشت و زیبای کلام و روانی و فصاحت کلمه موهبتی است که ویژهٔ نقادان همان زبان است و به همین دلیل است که بسیاری از کلمات عربی که در زبان ما به آسانی میگردد در نزد فصحای آن قوم ناپسند میآید و بسیاری از ترکیبات آنها که در لهجه ما ثقیل و گران است بر زبان آنها آسان و روان جاری میشود.
این گویندگان همینکه بازار جدید و خریداران تازهٔ متاع خود را شناختند وظیفهٔ خود را دانستند.خلاصهٔ این وظیفه دو کلمه بود : مضمون بافتن.برای نیل باین مقصود بدنبال حافظ که راهی به باریکی موی،میان بهشت و دوزخ کشیده است براه افتادند و غافل از مفهوم این غزل که گفت :
نه هر درخت تحمّل کند جفای خزان
غلام همت سروم که این قدم دارد
رسید موسم آن کز طرب چو نرگس مست
نهد بپای قدح هر که شش درم دارد
زجیب خرقهٔ حافظ چه طرف بتوان بست
که ما صمد طلبیدیم و او صنم دارد
به طرف بستن از جیب خرقهٔ او مشغول شدند و ناچار فی المثل کار نرگسی را که در این بیت مستانه شش درم به پای قدح گذاشته،بجائی کشاندند که براثر مقابله با چشم معشوق،باد صبا را بخشم آورد و از آن مشت که بر دهان او خورد دندان درد گرفت و در حالیکه با قلم آب میآشامید بدین مفلوکی در این بیت نشست :
نرگس از چشم تو دم زد در دهانش زد صبا
درد دندان دارد اکنون میخورد آب از قلم
در قرن سیزدهم بعلل بسیار من جمله رواج بازار سخن در دربار پادشاهان ایران و تبدیل مشتریان هندی به ایرانی سبک فارسی و خراسانی و عراقی یعنی روش فردوسی و فرخی و سعدی و حافظ و خاقانی و نظامی بجای سبک هندی نشست و نظم و نثر که در هر زمانی مظهر ذوق و اندیشهٔ زمان خویش است از مذلت فقر و آوارگی و خطر ضلالت و بی خانمانی نجات یافت...
#دکتر_مهدی_حمیدی
#شعر_در_عصر_قاجار
@drmhamidi
Post #137
708