#داوری (قسمت دوم)
سبک سخن سرائی داوری - موضوعات اشعار او از موضوعات اشعار محمودخان و قآنی قائم مقام متنوع تر و دیوان او محتوی تغزلات، تشبیبات،شکوائیه ها و مدایح و مناقب انبیاء و مراثی ائمه و بعضی موضوع های خاص دیگر است؛و بنظر نگارنده وجه امتیاز داوری بر دیگران همین موضوعات خاصی است که در این اشعار،بحقیقت معنای شعر بدرجات از معاصرین خود نزدیکتر شده و در بعضی از آنها داد فصاحت را داده است.در این اشعار است که با قبر پدرش سخن میگوید،از مسافرت و فراق برادرانش حرف میزند،از دست کسانی که با او می ستیزند بلحن جانسوزی گله میکندبرادران به هند رفتهٔ خود را با لطف بیانی به شیراز و رکناباد میخواند، نشستن کنیزک سیاه خود را در بستر سفید بهنگام خواب ترسیم مینماید، چیزهائی که دیگران از ذکر آنها عجز داشته یا بخیال ذکر آنها نیفتاده اند بنظم میآورد ،نقش پندارها و آرزوها و تأثرات را مینماید و چشم خواننده روشن میگردد که بعد از سالهای سال شاعری پیدا شده که برخلاف دیگران معلوم است دلی در سینه اش میطپد و قلبی در نهادش میخروشد. متأثر میشود،شکوه میکند،خوشحال میشود ،فریاد شادی میکشد،سریع التأثیر است ،زودمیرنجد، کسانی را که بر پدرش خرده میگیرند بزندگی و زبان آوری خود تهدید میکند، عرق حمیتی دارد،بوی محبت و الفتی از گفتار او بمشام میرسد،گرمی حرارت خانوادگی که در دواوین ديگر محل تجلى نیافته،در دیوان وی آشکار شده و قلب افسرده را گرم و روشن میکند،و این نکات مجموعاً نشان میدهد که داوری را موجب و باعثی بر سخن گفتن بوده است و کلمات را عبث و بی محرکی باطنی پشت سرهم ننشانده و غیر از هوس و حرص راهنمائی داشته.
پاکی،مناعت،صدق،وفا و خلوص از اشعار وی میتراود،از انتقادهای شدید پروا نمیکند و باین دلائل است که نگارنده معتقد است در این قرن کسی بالفطره از داوری شاعرتر نیست و برخی از اشعار اوست که دل خواننده را تکان میدهد و شنونده را در جذبه و خلسه ای فرو میبرد.از این لحاظ داوری یکی از بزرگترین شعرای این عصر محسوب میشود و بعضی از قصائد او از قصائد طراز اول فارسی محسوب میگردد.
امّا در طرز ادای مطالب یعنی در آنجا که فکر برای نمایش خود بقالب کلمات نیازمند است شاعری است در اغلب اشعار،با دقت و استاد ولی در مدیحه سرائی،بحکم مجاورت و مصاحبت،گاه گاه زیر نفوذ گفتار قاآنی قرار گرفته و متأسفانه مدایحی شبیه به مدایح او گفته است.با اینهمه در قدرت فکر وابداع معانی و شور و هیجانی که خاص شاعر است برهمهٔ معاصرین خود پیشی گرفته و بیشتر از دیگران،شعر را وسیلهٔ ابراز احساسات لطیف و عواطف و تأثرات انسانی قرار داده.بعد از وفات یکی از برادرانش موسوم به حکیم برادر دیگر خود وقار را که بمسافرت رفته و او را تنها گذاشته است مخاطب ساخته و چنین میگوید :
تو در سفر غریبی و من در وطن غریب
ما هر دو آشنا تو غریبی و من غریب...
و بر سر قبر پدرش که در اواخر عمر از کثرت نگارش کور شده و با دیدگان نابینا بخاک رفته چنین مرثیه خوانی میکند:
پدر جان!چگونه است بی جسم جانت
که باد آفرین خدا بر روانت
ز بیماری آسوده ای هیچ یا خود
همان رنج دارد تن ناتوانت
تن لاغرت فربی و ساز گشته
و یا همچنان است زار و نوانت...
#دکتر_مهدی_حمیدی
#شعر_در_عصر_قاجار
@drmhamidi
Post #139
715