#قاآنی (قسمت دوّم)
قصائد وی عموماً طولانی و خستگیبخش است و تکرار مضامین یکی در دیگری، مثل بسیاری از شعرای دیگر برای او چیزی عادّی بنظر میآید. این قصائد غالباً با یک تشبیت که از تشبیبات قرن پنجم طویلتر است شروع میشود و با مدح و ثنا و دعا به پایان میرسد.
در حقیقت چندین قصیدهٔ قاآنی تمام ديوان اوست و تمام دیوان او در چندین قصیدهٔ او خلاصه میشود و این خطائی است بزرگ که شعرای پیش از او و معاصر او همه مرتکب شدهاند،یعنی همهٔ اشعار آنها یکنواخت و یک شکل است و تنوع فکر در آنها بسیار بندرت دیده میشود.
مفهوم کلی قصائد قاآنی از توصیف شب و روز و بهار و خزان و سختی روزگار و مدح و تاریخ بنا و مرگ و توصیفات ناپسندی از معشوق و سرزنش و وعّاظ و فتحنامهها تجاوز نمیکند و گاهگاه نیز نقاشیهائی از صورت و سیرت خود در آنها کرده:
آمد از در چه دید؟ دید مرا
زار و بیمار خفته در بستر
پوستینی چو قَقْنُس اندر پشت
شبکلاهی چو هدهدان در سر
بینی و چانه رفته پست و بلند
سبلت و ریش گشته زیر و زبر
همچو بوزینه پوز و لب باریک
همچو چلپاسه دست و پا منکر
ناخنم همچو ناخن گربه
چانهام همچو چانهٔ عنتر
و :
هر دم که مرا بیند در کوچه و بازار
چشمک زند از دور به صد طعنه و تسخر
کاین است همان شاعرک پست طمعکار
کاین است همان مفلسک زشت بداختر
بر بوی بت ساده روان است به هر سوی
بر یاد بط باده دوانست به هر در
شعرش همه ژاژ است و کلامش همه یاوه
نثرش همه خام است و بیانش همه ابتر
ها صورت زشتش نگر و پشت خمیده
ها هیکل نحسش نگر و روی مجدر
بیکارتر از این نبود در همه اقلیم
بیعارتر از این نبود در همه کشور
یا:
نه هست مرا طلعت زیبا که نگاری
در بزم من از میل طبیعی بنهد گام
یا:
آسمان را گفتم این زشت اختران خود بپوش
نیست قاآنی شدن صورت مجدر داشتن
یا:
شباهنگام کز انبوه اختر
جهان چون چهرهٔ من شد مجدر
و اگر این زشتی صورت با زشتی سیرت توأم نبود از قدر و مقام او نمیکاست ولی متأسفانه سیرتش از صورت زیباتر نیست. شاعری است بقول خودش غرق در بوالهوسی و مست بادهپیمائی با عادات و اخلاق ناپسند دیگر که همه در اشعارش انعکاس یافته و ظاهراً فسق و فجور دربار ویرا در اینگونه مباحث فرصت بخشیده و بالنتیجه قصائدی از قبیل :
سحرگهان که ز گردون فروغ مهرمنیر
چو تیغ خسرو آفاق گشت عالمگیر
*
کوهی به قفا بستهای،ای شوخ دل آزار
با خویش کشانیش به هر کوچه و بازار
*
آمد به برم دوش یکی ساده پسر بر
وز مشک فروهشته دو گیسو بقمر بر
گفته که در ضمن آنها بعضی ابیات است که واقعاً قلم از نگارش آنها شرم دارد. گذشته از اینها در پارهای از اشعار خود موضوعاتی را که شعرای قبل از او بعلّت کراهت بزبان نیاوردهاند بنام ابداع و تازگی، بیان میکند و مثلاً در خصوص ختنه کردن شاهزادهای میگوید:
باری استاد چو شد زی پسر شاه عجم
بهر تطهیر که فرمودهٔ شاه عرب است
شاخ مرجانش چو بگرفت مطهّر در دست
به دهان برد و گمان کرد که دانهٔ رطب است
و یا در قصیدهٔ دیگر شوخطبعی را باین حد میرساند که چنین میگوید:
آن سرین کان ماه دارد من اگر میداشتم
دادمی کزمن نباشد هیچکس اندوهگین
وقف رندان قلندر کردمی چون خانقاه
تا شوند آنجا پی دفع منی عزلت گزین
معنی عشق که در نظر بعضی از شاعران آنقدر علوی و شامخ است از زبان او بنحوی که در قصیدهٔ:
در چشم من است آنچه به رخسارتو آب است
در جسم من است آنچه به گیسوی تو تاب است
مذکور گشته، بیان میشود و ما در اینجا بعلّت وقاحتی که در ابیات آن است از درجشان خودداری میکنیم...
مدائح وی مملو از مبالغه و گزافه است و از این فن که خود فنِّ خاص و لذّت بخشی است مثل عدهٔ دیگری از شعرا بهیچوجه سردرنیاورده و هنگامیکه شروع به مدیحهسرائی میکند سپهرِجود و کانِکَرم و غوث زمین و غیاث زمان و بحرِدانش و قُلزمِشجاعت و ترکیبات بیمعنای دیگری از این قبیل برای همه کس خواه وزیر باشد خواه پادشاه خواه امیر باشد خواه میرآخور از دهان او بیرون میریزد و یک دقیقه به تفکّر خود اجازه و فرصت حلّاجی و بررسی در این موضوع را نمیدهد که درک کند آیا اینها که میگوید هیچ تناسبی با ممدوح دارد؟ بهمین سبب است که مدائح او شبیه به ذم میشود و از بسکه در این کار مبالغه میکند رویهمرفته نیز به هجوی تمام شباهت مییابد و درست مثل این میشود که به کوری از نظر استهزاء خداوندِ چشمِ شهلا خطاب کنند!
آیا این شعر که در مدح حسنعلیمیرزا گفته شده:
یک الف ترّهٔ خشک است به خوان کرمش
هر تر و خشک که در بحر و بر آمیختهاند
اجر یکروزهٔ سگبان جلالش نشود
هر چه در خوان بقا ماحضر آمیختهاند
به تمسخر بیشتر از تعریف شبیه نیست؟...
#دکتر_مهدی_حمیدی
#شعر_در_عصر_قاجار
@drmhamidi
Post #152
853