TGViewer
Channel Public Channel
λόγος-logos

λόγος-logos

@arkhe_logos

«تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید/تو یکی نِه‌ای، هزاری! تو چراغ خود برافروز!»

-مقولاتی در علوم انسانی، هنر و ادبیات

-ناشناس ادمین:
https://t.me/HarfChatBot?start=80fbb3858d67
Subscribers
334
Photos
37
Videos
5
Links
23
Recent Posts 16 shown
Post #141 72

Forwarded from انسان و زندگی

پدر نمادین و دو چهرۀ وقیح آن
فرشید مرادیان


«آدمی اخته است؛ همه‌چیز ممکن نیست». کارکرد پدری همین حقیقت را در نظم نمادین مستقر می‌کند. پدر نمادین نامِ جایگاه این کارکرد است؛ جایگاهِ قانون و حد. فرهنگ و زندگیِ مشترک از همین میانجی‌گری و حدگذاری ممکن می‌شود؛ ژوئیسانس باید محدود شود و از دست‌اندازی بی‌حد به دیگری بازبماند.

این جایگاه بی‌چهره است، اما باید نمایندگی شود. نماینده به آن چهره و صدا می‌دهد اما باید خود را مقید به قانونی بداند که حامل آن است، بنابراین نه صاحب قانون است، نه صاحب میل دیگری، و نه دانا به ژوئیسانس او.

مسئله از جایی آغاز می‌شود که نمایندگی به تصاحب بدل شود. نماینده دیگر فقط حد را نمایندگی نمی‌کند؛ می‌پندارد می‌داند دیگری با ژوئیسانس خود چه باید بکند. پدر زهد و پدر عیش دو چهرۀ پندارین، سوپرایگویی، و ژوئیسانس‌بارِ همین تصاحب‌اند؛ دو چهره که ظاهراً در دو سوی متضاد ایستاده‌اند.

نخست پدرِ زهد میدان‌دار بود. او از «منع» فضیلت ساخت و از خودِ «محرومیت» ژوئیسانس. دیگر مسئله فقط پذیرفتنِ حد نبود؛ هر محرومیتی زمینۀ محرومیتی بیشتر بود. کمتر بخواه، بیشتر چشم بپوش، سخت‌تر تحمل کن، بیشتر از خودت بگذر، فداکاری کن.
حال صدای وقیح سوپرایگو از پشت اخلاق به گوش می‌رسید:
هنوز کافی نیست. بیشتر ریاضت بکش.
پدر زهد حتی لازم نبود ریاکار باشد؛ چه‌بسا خود نخستین پیرو تمام‌قد فرمانش بود. مسئله این بود که می‌پنداشت نسبت درست انسان با ژوئیسانس را می‌داند.

عصر جدید علیه این چهره شورید. منع‌هایش را شکست، زهدش را تمسخر کرد، و بر گورش در ستایش رهایی و خودبنیادی دست‌افشانی کرد.

اما با افول پدر زهد، منطق سوپرایگویی نمُرد؛ چهره عوض کرد. پدرِ عیش از راه رسید.
چهرهٔ تازه دیگر عبوس نبود. صمیمی بود، لبخند می‌زد، کنارمان می‌نشست و می‌گفت: خودت باش، خودت را پیدا کن، رها شو، تجربه کن، سکس کن، عشق بورز، سفر کن، موفق شو، بهترین نسخۀ خودت شو، زندگی کن.
آری، تکلیف تازه این بود:
لذت ببر!
ردّ این چهره را امروز تنها در بازار و تبلیغات نمی‌بینیم؛ در کارِ بسیاری از مشاوران و درمانگران، مربیان موفقیت، و اینفلوئنسرهای رهایشی و انگیزشی نیز می‌بینیم؛ آنجا که دیگری بهتر از تو می‌داند چگونه باید شاد بود، چگونه خودِ اصیل را یافت، چگونه رها شد، و چگونه به‌تمامی «زندگی کرد».
پدر عیش آزادی را به تکلیف بدل کرد. اگر خوشحال نیستی، اگر رابطۀ رضایت‌بخشی نداری، اگر هنوز خودت نشده‌ای، مشکل از توست: موفقیت عرضه می‌خواهد!
صدای وقیح سوپرایگو این بار می‌گوید:
هنوز کافی نیست. بیشتر لذت ببر.

پدر زهد و پدر عیش دشمن یکدیگر می‌نمایند. یکی محرومیت را تقدیس می‌کند، دیگری برخورداری را. اما هر دو، صورت‌های سوپرایگوییِ تسخیر یک جایگاه‌اند و هر دو یک ادعا دارند:
من می‌دانم تو با ژوئیسانس خود چه باید بکنی.
یکی می‌داند از چه باید بگذری؛ دیگری می‌داند چگونه باید برخوردار شوی.

پس مسئله نه بازگرداندن پدر زهد است و نه تن‌دادن به پدر عیش؛ مسئله بازپس‌گیریِ جایگاه پدر نمادین است. نماینده باید حامل قانون بماند، نه مالک آن؛ حد را نمایندگی کند، بی‌آنکه نسبت انسان با ژوئیسانس را تصاحب کند.
یکی می‌گوید: «هنوز کافی ریاضت نکشیده‌ای» و دیگری می‌گوید: «هنوز کافی لذت نبرده‌ای». هر دو، هر یک به شیوۀ خود، می‌کوشند حقیقتی را بپوشانند که کارکرد پدری از ابتدا حامل آن است:
«آدمی اخته است؛ همه‌چیز ممکن نیست».

🎨 Detail from Pieter Bruegel the Elder, The Fight Between Carnival and Lent, 1559. Kunsthistorisches Museum, Vienna.

#گذار_از_بداهت_بسیاران
#پدران_و_بی‌پدران
#پشت_پرده‌های_فریب

🌀 https://t.me/ensanzendegi
  • 👎 1
Post #140 148
۷. از این ۱۰ نفر، لااقل دو نفر در کلاس‌های خود دانش‌آموزانی داشته‌اند که نیاز به «درمان روانی» دارند. آنچه ما در کلاس درس می‌بینیم کم از یک فاجعه ندارد. بخش بزرگی از دانش آموزان از اختلالات رفتاری، اضطراب، پراکندگی حواس و عدم توجه رنج می‌برند. تمام این مسائل نیازمند حضور مشاوران جدی در مدرسه است. امری که در حال حاضر شبیه یک جوک خنده‌دار است. زمانی که به یکی از دوستانم می‌گفتم هر مدرسه لااقل به چهار روانکاو حرفه‌ای نیاز دارد، خندید و می‌گفت مدرسه ما تنها یک مشاور داشت که می‌گفت من کشتی‌گیرم و تنها چیزی که بلدم کشتی گرفتن است. می‌گفت در حیاط با بچه‌ها کشتی می‌گرفت و زیر یک‌خم ایشان را دست می‌داشت.

۸. امکانات آموزشی کم از شعب ابی‌طالب ندارد. این مدارس به تخته‌های هوشمند مجهز نیستند، ماژیک برای تخته به سختی در آنها یافت می‌شود، عملاً در هیچ کدام از کلاس‌ها کولر نیست و دانش‌آموزان آب‌پز می‌شوند. رنگ و روی بسیاری از دیوارهای کلاس‌ها ریخته است (تنها کسی که تا حدی از این مشکلات مبرا بود من بودم. اول فکر می‌کردم که هتل قسمتم شده است؛ حالا متوجه شدم که در مقایسه با بقیه، به بهشت راهم داده‌اند.)

۹. تقریبا در هیچ کدام از این مدارس کتاب‌های درسی یا اصلاً توزیع نشده یا کاملاً توزیع نشده است ( باز هم تنها استثنا مدرسهٔ من است.) البته ما از این امر مطمئنیم که در نهایت در پایتخت به همه دانش آموزان کتاب خواهد رسید. آنچه فاجعه را آشکارتر می‌کند زمانی است که کمی خارج از تهران و شهرهای کوچکتر را هم ببینیم: یکی از دوستان من در شوشتر به من می‌گفت که برخی دانش‌آموزان تا آذر ماه به کتاب درسی دسترسی نداشته‌اند.

این یک شمای کلی از آن چیزی است که در حال حاضر در جریان است. مسلم است که این وضعیت چیزی کمتر از فروپاشی نیست. گاهی اوقات وقتی همه اطلاعات را کنار همدیگر می‌بینم از میزان وحشتی که عارض می‌شود سردرد می‌گیرم. تصور اینکه این دانش آموزان ۱۰ سال دیگر در کجا هستند، چه آموزش‌هایی نیاز داشتند که تأمین نشده است، چه کمک‌هایی می‌توانستند دریافت کنند و نکرده‌اند و در آینده با همسر خود، فرزند خود و دیگران چه رفتارهایی خواهند داشت روان هر کسی که ذره وجدان داشته باشد را خراش می‌دهد.

موضوعی که به آن روبروییم اصلاً با اصلاح درست نمی‌شود. نیاز به یک ری‌استارت دارد. تمام این سیستم باید یک بار از اول کوبیده و از آغاز ساخته شود. نخستین چیزی هم که در بند آنیم اتفاقاً ملموس‌ترینِ چیزهاست: امور مطلقاً مادی مثل کولر، کلاس و مدرسه. برخی از کلاس‌ها حتی در پایتخت با بیش از ۳۰ نفر دانش آموز پر شده‌اند. هیچ حرفی درباره دیگر نقاط کشور نمی‌توان زد. البته از طرفی هم بد نیست که فاجعه تا این حد گسترده شده باشد که دامن پایتخت را هم بگیرد. شاید اگر پایه‌های نظام آموزش و پرورش در تهران بلرزد، امید اصلاح بیشتر از آن باشد که پایه‌هایش در سیستان و خوزستان و گلپایگان و خراسان و کردستان فرو بریزد./۲

سخن، مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات
@Arkhe_logos
  • 🙏 2
  • ❤ 1
  • 👍 1
  • 👎 1
Post #139 138
گزارش یک فاجعه
فروپاشی نظام آموزشی کشور

بسته به تعریفی که از فروپاشی یک نظم مستقر می‌توان ارائه داد، توان ما در ماله‌کشی اوضاع تفاوت می‌کند. اما گاهی شرایط چنان به «وضع طبیعی» هابزی نزدیک است که هیچ مقدار گچ و دوغابی نمی‌تواند فاجعه را پنهان کند. من معلم‌ام و به عنوان معلم‌ درس زبان انگلیسی به استخدام نظام آموزش و پرورش درآمده‌ام. پنج دوست نزدیک من که در دانشگاه آن‌ها را دیده‌ام (و همگی بسیار باسوادند) در نخستین روزهای مهر امسال مثل من قدم به کلاس درس گذاشته‌اند. از آن سوی، یکی از دوستان بسیار نزدیک و فوق‌العاده باسوادم از دوران دبیرستان، در کسوت معلم علوم تجربی به استخدام وزارتخانه درآمده است. آنچه در ادامه می‌نویسم، گزارش چیزی است که بر ما گذشته.

۱. از میان ده نفری که بررسی کردم (پنج نفر از دوستان خودم به همراه من، و پنج‌ نفر از دوستان دیگر در رشته‌ای دیگر) تنها یک نفر (که خودم باشم) تمام ساعات موظفی تدریس خود را در رشتهٔ خود گرفته است. توضیح آنکه هر معلم تازه‌واردی در نظام آموزش‌وپرورش، ۲۴ ساعت طی هفته موظف به خدمت در مدرسه است. مدرسه می‌تواند این ۲۴ ساعت را با درس خود آن معلم پر کند (مثل من که تمام ۲۴ ساعت را زبان انگلیسی درس می‌دهم) و یا می‌تواند این کار را نکند. فاجعه‌ای که رخ داده این است: معلم علوم تجربی که در طول عمرش بعد از پایان دبیرستان یک کتاب عربی را ورق نزده، معلم عربی شده است. معلم دیگری که اصلاً علاقه‌ای و سوادی در حوزه علوم و فناوری ندارد، درس کار و فناوری را بر عهده‌اش گذاشته‌اند. به باقی یا نگارش و دیکته داده‌اند، یا هنر. این در حالی است که در دیگر مناطق تهران، معلمان این رشته‌ها مجبور به تدریس رشته‌های دیگری می‌شوند؛ گاه رشته علوم تجربی و گاه رشته زبان انگلیسی. حیرت انگیز است، نه؟ در نظر بگیرید که ما داریم درباره بزرگترین شهر ایران صحبت می‌کنیم؛ و عمق فاجعه در اینجا درک می‌شود. این موضوع مشکلی مطلقاً مربوط به برنامه‌ریزیست، و هیچ ارتباطی به منابع یا نبود امکانات ندارد. مستقیماً محصول سفاهت برنامه‌ریزان دولتی است.

۲. از تمام این ۱۰ دبیر، تنها یک دبیر (که من باشم) قبل از شروع سال می‌دانست که برنامه درسی‌اش در طول سال چیست. باقی نًه دبیر هنوز که این یادداشت نوشته می‌شود، برنامه درسی ندارند: نمی‌دانند با چه کسانی کلاس دارند یا حتی نمی‌دانند چه درس‌هایی دارند، و روزهای تدریسشان را هم نمی‌دانند (یا در بهترین حالت امروز فهمیده‌اند.) فاجعهٔ جالب‌تر آنکه یکی از این ۱۰ نفر، هنوز حتی مدرسه هم ندارد!

۳. تنها یکی از دبیران (که من باشم) موفق به «تدریس» در این دو روز شده است. باقی یا مجبور به ساکت کردن کلاس بوده‌اند، یا ناچار تن به تعیین سطح اولیه در کلاس زبان داده‌اند (امری که در بهترین حالت، باید در تابستان انجام می‌شد.)

۴. هیچ کدام از این دبیران در مهر ماه حقوق دریافت نخواهند کرد. اولین حقوق یک دبیر بعد از استخدام آن، مشمول کسوراتی می‌شود که تمام آن را از بین می‌برد. دبیر باید یک ماه را بدون حقوق سر کند (کمی شبیه به «حق شب اول» است؛ نه؟)

۵. تمام درآمدی که این ۱۰ نفر در یک ماه از آموزش‌وپرورش دریافت می‌کنند، بین ۲۲ تا ۲۰ میلیون تومان است؛ مبلغی که در عرض دو روز دود می‌شود و به هوا می‌رود. معلم باید برای این مبلغ ۵ روز از هر هفته، تمام تلاش خود را بگذارد ( البته اگر وجدان داشته باشد، و بداند که دانش‌آموزان نباید بهای بی‌مهری مقامات بالادستی را بپردازند.)

۶. همیشه و همواره سخن از افزایش حقوق معلم‌جماعت بوده است. با توجه به چیزهایی که در این ۵ سال دیده‌ام، کاملاً موافق و مدافع این امر هستم که در شرایط ایده‌آل، باید حقوق معلم در دبیرستان و مدرسه از ۲۲ میلیون تومان به حداقل ۱۰۰ میلیون تومان افزایش پیدا کند. اما ادامه جمله‌ام متاسفانه به مذاق بسیاری از معلمان خوش نخواهد آمد: ۷۰ درصد معلمان آموزش‌وپرورش باید «اخراج» شوند و با معلمان جدیدتر و باسوادتر جایگزین شوند. این رقم من‌درآوردی نیست: بخش بزرگی از کسانی که شما قرار است فرزندانتان را به آنها بسپارید، دیروز هم کلاس من در دانشگاه بوده‌اند. من بُز اخفش هم به دست این جماعت نمی‌دهم که بچرانند، چه برسد به اینکه دردانه‌ام را تقدیم دامنشان کنم. حقوق معلم سر جای خود است، اما اینکه این حقوق افزایش پیدا کند و سطح علمی و شعور بسیاری از معلمان اصلاح نشود اصلاً قابل‌تصور نیست./۱
سخن، مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات
@Arkhe_logos
  • ❤ 4
  • 👍 1
Post #138 321

Forwarded from Soli Deo Gloria

Soli Deo Gloria Annibale Carracci – Domine, Quo Vadis? (1601–1602) (آنّیباله کاراچی - خداوند، کجا می‌روی؟) Oil on Panel National Gallery, London, United Kingdom
در اعمال پطرس، لحظه‌ای وجود دارد که پطرسی که به شهر رم رفته است، از آزار و اذیت مسیحیان به دست نرون به هراس افتاده بود. نرون، آتش‌سوزی بزرگ شهر رم به سال ۶۴ میلادی را به گردن مسیحیان آویخت و آنان را مسئول و مقصر آتش‌سوزی جلوه داد. نرون نیاز به قربانی داشت و بهتر از فرقه‌ای کوچک و رازآلود که محبوب فقیران و بردگان است، یافت نمی‌شد؛ والا تقریباً تمام منابع هم‌دورهٔ نرون معتقدند که این آتش‌سوزی عامل دیگری داشت. تاسیتوس می‌نویسد که نرون مسیحیان را به سگ‌ها خوراند، در پوست حیوانات کشت و بعضی را به صلیب کشید.

در چنین شرایطی بود که پطرس رسول، هراسناک از شهر رم خارج شد تا از آن شهر بگریزد. در اعمال پطرس، صحنه‌ای بسیار زیبا وجود دارد که دستمایهٔ خلق آثاری متعدد شده است.

پطرس رسول عیسی را می‌بیند؛ می‌بیند که او صلیبی بر دوش دارد و به خلاف جهت حرکت او، به سوی شهر رم در حرکت است.

پطرس از عیسی می‌پرسد:

"Domine, Quo Vadis?"
«خداوند، کجا می‌روی؟»


عیسی پاسخ می‌دهد:

"Romam venio, ut iterum crucifigar"
«به رم می‌روم تا دوباره مصلوب شوم»

پطرس به شهر رم بازگشت و در دورهٔ آزارهای نرونی به صلیب کشیده شد. اما او خواست که وی را برعکس به صلیب کشند، زیرا خود را لایق آن نمی‌دید که مانند مسیح کشته شود.

در این دورهٔ آزارهای نرونی، پولس رسول نیز کشته شد. البته پولس با شمشیر گردن زده می‌شود، چون پولس شهروند رومی بود و حق محاکمهٔ عادلانه و اعدام با شمشیر را داشت که آبرومندانه‌تر و سریع‌تر بود. مرگ با صلیب در انظار رومیان، تحقیرآمیز و مختص شورشیان و بربرهای غیر رومی بود.

رمان‌نویس شهیر لهستانی، هنریک شینکیویچ، رمانی دارد که نام آن را از همین واقعه اقتباس کرده است: رمان مشهور و بسیار زیبای «کجا می‌روی؟»، رمانی که یکی از مهم‌ترین ستون‌های کارنامهٔ وی بود و نوبل سال ۱۹۰۵ را برای وی به ارمغان آورد.

او به رم می‌رود. تو به کجا می‌روی؟
  • ❤ 4
Post #137 279

Forwarded from Soli Deo Gloria

Annibale Carracci – Domine, Quo Vadis? (1601–1602)
(آنّیباله کاراچی - خداوند، کجا می‌روی؟)

Oil on Panel
National Gallery, London, United Kingdom
Post #136 314

Forwarded from خاطرات و خطرات

💌خاطرات و خطرات
https://t.me/khateraaat

مهرپویا علا
https://t.me/alamehrpouia

مقولاتی در باب علوم اجتماعی و ادبیات
@Arkhe_logos

تاریخ و گاهی فلسفه
https://t.me/ZeitGeistHist

تاریخ قرن ۲۰ و ۱۹
https://t.me/boride_maktoobat

تاریخ جهان
https://t.me/SiasatNamehHQ

اندکی کتاب
https://t.me/andaki_ketabb

شرح آثار ادبی
https://t.me/Madobahadabi

میراث فردوسی
https://t.me/Ferdowsi_Heritage
Telegram خاطرات و خطرات خاطرات رجال تاریخ معاصر؛ جسته و گریخته
Post #135 603
زمستان در راه است

نقل است که مردمان اقلیم سرد روسیه به دیبای عادتی پسندیده آراسته بودند: جمع‌خوانی و بلندخوانی متون ادبی در شب‌های بلند سرمای زمستان. سرمای هوا، نبود کار زراعی در زمستان و نیاز به گردهم‌آیی شبانه، افراد را گرد هم می‌آورد و ایشان تا سحر، متنی، شعری یا نوشته‌ای را به نوبت می‌خواندند (گاه تنها یک نفر میان این جمع سواد می‌داشت و او می‌خواند و بقیه گوش می‌دادند.) بعد از پایان متن به گفتگو در باب آن می‌نشستند و تا نیمه‌های شب یا طلیعهٔ سحر، در متن (و درنتیجه در خودشان) غور و کنکاش می‌کردند.

چنین رسمی در میان ما نیز بود. حافظ‌خوانی ما در شب‌های بلند یلدا صورتی مسخ‌شده از شاهنامه‌خوانی‌های پدرانمان در شب‌های بلند زمستان زیر لحاف کرسی است. در کنار این شاهنامه‌خوانی، نقالی نیز وجود می‌داشت و چایخانه‌ها و قهوه‌خانه‌ها گعده‌ای برای گردهم‌آیی مردان پدید می‌آورد تا در کنار هم، بگویند و بشنوند و بخندند، یا بگریند.

زمستان در راه است؛ گرچه زمستان اصلی از پیش رسیده. شرایط اقتصادی و سیاسی کشور فروپاشی و اضمحلال مطلق است. لااقل در کوتاه‌مدت امید هیچ بهبودی‌ای نیست. سرمای هوا به این فروپاشی خواهد افزود. دغدغهٔ اکثریت در حد کف هرم مازلو است. اقلیت هم هرگز داخل آدمی‌زادان نبوده‌اند که اهمیتی داشته‌باشند. زمانی می‌گفتیم آب به بالاهای کشتی نرسیده. الآن کشتی غرق شده، و تفاوت میان کسانی است که زودتر با قایق رفتند یا دربه‌در دنبال پاره‌چوبی برای بقایند.

تنها نمانید. این یک توصیهٔ ساده نیست؛ راهکار بقاست. مطلقاً عینی است: گروه تلگرامی یا دیدار اینترنتی جوابگو نیست. علاج دیدارهای حضوری بدن‌مندانه و فیزیکی است. دوستانتان را به این‌ دیدارها مجبور کنید. کنار هم بمانید. شب‌های سر زمستان هنوز نرسیده‌اند. در دورهمی‌ها چه کنید؟ بخوانید؛ بیشتر تاریخ و ادبیات. فلسفه به میزان کمتر. روان‌شناسی به هیچ دردی نمی‌خورد. روان‌کاوی شاید در حد ادویهٔ غذای اصلی. دورهمی‌ها را هفتگی بگذارید. برنامه‌ریزی کنید و دقیق باشید. اگر دورهمی برایتان سخت است، همراه تعدادی دوست کلاسی برگزار کنید و جنبهٔ جدی‌تری به آن ببخشید. این توصیه را جدی بگیرید. آنچه در راه است آنچنان مهیب است که تنها هاضمهٔ جمعی می‌تواند از آن عبور کند. دلیلی داشته که پدران ما سال‌ها این کار را ادامه می‌دادند. جهان مدرن اقتضائات خود را دارد؛ اما باید آتش را زنده‌ نگه داشت (گرچه لازم است از خاکسترش پالوده کرد.) باور کنید یا نکنید، این دورهمی‌ها بسیاری را از افکار خودکشی رهانده است.

اگر امکان حضور در چنین گروه‌هایی را ندارید (دوستانتان در دسترس نیستند یا دامنهٔ اندکی دارند، یا هرچه) تلاش کنید جنبهٔ خانوادگی به آن ببخشید. این کار را با خانواده انجام دهید. در نهایت، هنوز در این مملکت گروه‌هایی از آدم‌ها که هم جدی باشند و پیگیر و هم سرشان به تنشان بی‌ارزد وجود دارند. می‌توان آن‌ها را در این گروه و آن جمع و این کلاس و آن «ایونت» (بله، حتی چنین محل مهوعی) پیدا کرد. می‌توانید پیدایشان کنید (و مطمئن باشید استقبال می‌کنند.)

امیدوارم این زمستان، زمستان پنجمین باشد که فرمود:
چون زمستان پنجمین بگذشت/ششمین خوش‌بهار می‌بینم


سخن، مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات
@Arkhe_logos
  • 👍 3
  • 🗿 1
Post #134 497
λόγος-logos یادداشت (۲) کلیدواژه‌ها: جامعه، ریشه‌های اجتماعیِ.... «چون نظریه‌های سیاسی بازتاب دهندهٔ وضع جوامعی است که این نظریه‌ها از دل آن برخاسته‌اند، پس باید آنها را محصول زمانه‌شان دانست. مفروضات سیاسی پایه‌ای هر دوره‌ای را معمولاً مسلم فرض می‌کنند. این مفروضات…
یادداشت (۳)
کلیدواژه‌ها: تعریف فلسفهٔ سیاسی، اشتراوس، فلسفهٔ سیاسی کلاسیک

«در گذشته، فلسفهٔ سیاسی مفهومی بسیار دقیق و مشخص بود. طیف فیلسوفان سیاسی از سقراط تا روسو و حتی برخی از متفکران بعد از آن‌ها تصور می‌کردند که فلسفهٔ سیاسی به معنی کوشش برای جایگزین کردن علم یا معرفت اصیل دربارهٔ اصول سیاسی به جای آراء و گمان‌هایی در این باره است. این اصول شامل دو دسته از موضوعات بود: ۱. «ماهیت مقوله‌های سیاسی»،‌ یعنی ماهیت قوانین،‌ نهاد‌ها،‌قدرت، آمریت، وظایف و حقوق، شرایط، رفتارها، تصمیم‌ها، آمال و آرزوها و آدمیان به عنوان عاملان فعال یا موضوعات رفتار سیاسی. ۲. «بهترین و عادلانه‌ترین نظم سیاسی»...درواقع، رابطهٔ فلسفهٔ سیاسی و علم سیاست رابطهٔ روش و هدف بود. افزون بر آن، تصور می‌شد که فلسفهٔ سیاسی اساساً از تاریخ متمایز است و رشته‌ای تاریخی محسوب نمی‌شود.» (فلسفهٔ سیاسی چیست؟، لئو اشتراوس، فرهنگ رجایی، ص ۷۴-۷۵)

اشتراوس در ادامه می‌نویسد که رابطه‌های ذکر شده (میان علم سیاست، تاریخ و فلسفهٔ سیاسی) با فلسفهٔ سیاسی در جهان مدرن مخدوش شده و علت بحران فلسفهٔ سیاسی نیز همین است.


«فلسفه‌های سیاسی ساختارهای متفاوتی دارند چون تلاش‌هاشان سامان‌دهی نظام‌مند اجتماعات و جوامع است، به قصد ارائهٔ تفسیری که این جوامع از نتایج کاربردی و عملی خود گرفته‌اند. در برخی موارد، فلسفه پیش از هرچیز یک بینش کلی متافیزیکی یا دینی تعریف می‌شود. کار فلسفه شرح حیات بشری است و در نسبتش با کیهان، تفسیری متناسب با جهان هستی یا تاریخ ارائه می‌دهد. دستاورد سیاسی آن نیز حاصل و نتیجهٔ همین تفسیر کلی است.
نوع دیگر فلسفهٔ سیاسی بر مشکلات خاصی اشاره دارد که مانع‌ای است در راه همزیستی انسان‌ها، و تجربهٔ تاریخی آن را به خوبی به ما نشان داده است. این نوع فلسفه‌ها نیز رنگ‌وبوی متافیزیکی یا دینی دارند اما فرعی محسوب می‌شوند.» (درآمدی به فلسفهٔ سیاسی، رمون آرون، محسن حسنی، ص۱۵-۱۶)

آرون در ادامه توضیح می‌دهد که فلسفه‌ای نظیر فلسفهٔ سیاسی ماکیاولی، منتسکیو و دوتوکویل در ردیف فلسفه‌های سیاسی گروه دوم‌اند، اما فلسفه‌ٔ سیاسی‌ای نظیر فلسفهٔ سیاسی کانت از گروه اول است. این موضوع شباهتی به یادداشت‌های فوق دارد که طبق آن، فیلسوف سیاسی اگر صرفاً به وضع موجود بپردازد، به علوم اجتماعی نزدیک‌تر می‌شود. توکویل و منتسکیو همانقدر که جامعه‌شناس‌اند فیلسوف سیاسی نیستند. منتسکیو به خصوص همواره درگیر نزاع میان امر موجود و امر مطلوب بود. هر عمل سیاسی‌ای باید هدفی داشته باشد که قائم به امری خارج از ساحت سیاست باشد؛ و چون فلسفهٔ سیاسی پرسشی مهم در خود از هدف «درست» امر سیاسی دارد، در نهایت مجبور به خروج از چهارچوب امر موجود به سوی امر مطلوب است.


سخن، مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات
@Arkhe_logos
  • ❤ 1
Post #133 456
شبی بر نشست از فلک برگذشت
به تمکین و جاه از ملک درگذشت

چنان گرم در تیه قربت براند
که بر سدره جبریل از او بازماند

بدو گفت سالار بیت‌الحرام
که ای حامل وحی برتر خرام

چو در دوستی مخلصم یافتی
عنانم ز صحبت چرا تافتی؟

بگفتا فراتر مجالم نماند
بماندم که نیروی بالم نماند

اگر یک سر موی برتر پرم
فروغ تجلی بسوزد پرم

نماند به عصیان کسی در گرو
که دارد چنین سیدی پیشرو

چه نعت پسندیده گویم تو را؟
علیک السلام ای نبی الوری
- سعدی، بوستان


سخن؛ مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات
@Arkhe_logos
  • ❤ 2
Post #132 490
حرامزادهٔ مضاعف

نظام اقتصادی ایران سوسیالیسم محض نیست. در سوسیالیسم شما «ایران‌مال» ندارید. از سوسیالیسم دور هم نیست. در سوسیالیسم است که صف کیلومتری بنزین عادی است. این نظام لیبرال یا نئولیبرال هم نیست. در نظام لیبرال یا نئولیبرال چنین فضاحتی در واردات خودرو وجود ندارد. لٰکن از این نظام آنقدرها هم دور نیست. دولت دست درازش را از برخی بخش‌ها که بخصوص با زندگی روزمرهٔ ساکنان ونک به بالا مرتبط است، دور نگه داشته. نظام اقتصادی ایران حرامزاده‌ای است که پدرانش گردنش نمی‌گیرند. تمام معایب هردو سیستم را دارد، بجای آنکه مزایای نسبی آنها را داشته باشد. صف‌بندی و کوپن‌پاشی و دخالت در قیمت برخی کالاها و ممانعت از واردات را از اولی گرفته، بی‌آنکه مثلاً مسکن رایگان یا تحصیل واقعاً رایگان را بگیرد تا حداقل بخشی از این مردم کمی سطح زندگی بهتری داشته باشند (لازم به ذکر نیست که من سالها «لیبرتارین» بوده‌ام و هنوز هم در بسیاری از اندیشه‌های اقتصادی‌شان با ایشان همدلم؛ ولی کپرنشینی هم‌وطنم در این بخش سرزمین و مدرسهٔ چادری دیگر هم‌وطن در آن‌بخش شبیه هیچ حکومت سوسیالیستیِ پیگیری نیست.) از دومی درست کردن فلان مال و بهمان مال را، تولید یک اقلیت بی‌دغدغهٔ ماچابه‌دست پارتی‌کن بی‌ریشه را گرفته (که وقتی آبدانان برنج کف خیابان می‌ریختند، در زعفرانیه صف روغن ساخته بودند)، بی‌آنکه رفاه نسبی و آزادی اقتصادی را بگیرد. این است که هیولایی پدید آمده که نه این است و نه آن، و هم این است و هم آن.

باید دست از خودارضایی با نقد سوسیالیسم در ایران، یا نئولیبرالیسم در این حکومت برداشت. مشکل در ایران نظام اقتصادی نیست. هرکسی که مشکل اساسی را به تغییر نظام اقتصادی ارجاع می‌دهد دروغگو یا احمق است. الحسینی روی دیگر سکهٔ جبرائیلی است. مشکل اینجا نه با فتیش «آزادسازی» حل می‌شود، نه با مرض «کار جهادی». گران‌‌سازی قیمت روغن و تخم‌مرغ و فلان در ابتدای سال دردی را دوا نکرد؛ گران کردن قیمت بنزین هم دوا نخواهد کرد. کار جهادی هم که تکلیفش معلوم است. «بروید در خانه مایحتاج خود را تولید کنید.» روی سقف خانه گندم بکاریم و درو کنیم و با آسیاب آبی داخل حمام آردش کنیم و نان درست کنیم: «کار جهادی».

وظیفهٔ هردو گروه، دادن آدرس غلط است. مشکل در تعریف «حق» است، در «قانون»، در «فلسفهٔ سیاسی». هزاربار نظام اقتصادی اینجا را زیر و رو کنید، مادام که مشکل از بیخ درخت است، ثمره یکسان خواهد بود. درد خیلی قبل از تورم و تحریم و انحصار است. درد در تعریف «شهروندی»، «قانون اساسی»، «دولت مدرن» و «بوروکراسی» است. نظام اقتصادی سرمایه‌داری یا کمونیستی بعد از این مفاهیم است که قابل بررسی خواهد بود (هرچند دومی بالکل هرچه رشته است را پنبه می‌کند.) اتلاف وقت با فریدمن و کینز کافی است. به لاک و هابز برگردید. به اسکروتن و آرون. اصلاً لاک و هابز پیشکش. به سعدی برگردید:
پادشاهی کو روا دارد ستم بر زیردست
دوست‌دارش روز سختی دشمن زورآور است

با رعیّت صلح کن و از جنگ خصم ایمن نشین
زان که شاهنشاه عادل را رعیّت لشکر است
سخن؛ مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات
@Arkhe_logos
  • 👍 5
  • 👎 1
  • 🤔 1
Post #131 341

Forwarded from بنوشان و نوش کن

در دو چشم من نشین ای آن که از من من‌تری
تا قمر را وانمایم کز قمر روشن‌تری

اندرآ در باغ تا ناموس گلشن بشکند
ز آنک از صد باغ و گلشن خوش‌تر و گلشن‌تری

تا که سرو از شرم قدت قد خود پنهان کند
تا زبان اندرکشد سوسن که تو سوسن‌تری

وقت لطف ای شمع جان مانند مومی نرم و رام
وقت ناز از آهن پولاد تو آهن‌تری

چون فلک سرکش مباش ای نازنین کز ناز او
نرم گردی چون زمین گر از فلک توسن‌تری

زان برون انداخت جوشن حمزه وقت کارزار
کز هزاران حصن و جوشن روح را جوشن‌تری

زان سبب هر خلوتی سوراخ روزن را ببست
کز برای روشنی تو خانه را روشن‌تری

مولانا
دیوان شمس
Post #130 378
استفاده از انواع AI در انجام پروژه‌ها و پژوهش‌های علوم‌ انسانی تقریباً اجتناب‌ناپذیر است، لٰکن اخیراً فضا کمی آزاردهنده شده. محدودیت استفاده از کلاد (Claude) جدیداً دیوانه‌کننده شده است و پیش از هر پاسخی محدودیتش پر می‌شود. ChatGpt که در باغ نیست و نبوده از اول، و به هیچ دردی در این کارها نمیخورد. Google AI Studio هم که برای ما بسته شده.

امروز AI جدیدی پیدا کردم که کمی توانست جای خالی کلاد را پر کند‌. Vibe که انگار عنوان جدید le chat است. می‌توانید برای برخی پروژه‌ها از آن استفاده کنید. استفادهٔ من محدود به بازنویسی برخی متون بسیار شلخته و درس‌گفتار است و سر از کدنویسی در نمی‌آورم. برای همین کیفیت کارش در این حوزه را نمی‌دانم.

در پایان، هر یک از شما اگر تجربه‌ای در این حوزه داشته که اشتراک‌گذاری‌اش در اینجا می‌تواند به بقیه کمک کند، لطفاً مضایقه نکند. سپاسگزارم.

پ.ن: دیپ‌سیک کلا در این لیست جا نمی‌گیرد. متأسفانه/خوشبختانه من همواره از تمام محصولات حزب کمونیست چین نفرت عدیده داشته‌ام.

شاید #موقت


سخن؛ مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات
@Arkhe_logos
  • 👍 6
Post #129 519
λόγος-logos «...به‌کاربستن چنین اندیشه‌هایی در کلاس درس بعد از آنکه چالش‌های جدی با دانش‌آموزان ایجاد کرد، والدین را به مدرسه خواهد کشاند. پرسششان این است که در کلاس چه می‌گذرد؟ و این دانش‌آموزان جدید که حتی من که مادرشان هستم نمی‌شناسمشان کیستند؟ برخی والدین آن‌چنان…
«...من گمان نمی‌کنم که معلم در جایگاهی باشد که بتواند از آزادی دانش‌آموزش صرف‌نظر کند. آن کس را که یک‌بار از بند آزاد کنیم، دیگر نمی‌توانیم از نو به بند کشیم و آن کس که بندهای دانش‌آموز را گسسته است، خدایگانی خواهد بود فراتر از والدین برای او. به تمام متولیان امر آموزش توصیه می‌کنم که از دانش‌آموزانشان بخواهند نام معلمی را که بیش از همه دوست داشته‌اند بیاورند، و بپرسند که چرا آن معلم را بیش از دیگران دوست داشته‌اند. نتیجه شگفت‌انگیز خواهد بود: دانش‌آموزان هرگز از معلمانی که آسان‌تر نمره می‌دادند، معلمانی که کلاس درسشان به‌اصطلاح روی هوا بوده است، یا معلمانی که خیلی با دانش‌آموز رفیق می‌شدند نام نمی‌برند، آنها معلمانی را یادآوری می‌کنند که بیش از همه آنها را به رسمیت شناخته‌اند، بیش از همه به ایشان گوش داده‌اند، و بیش از همه ایشان را انسان دانسته‌اند و دانش‌آموزان در این مورد حق دارند، چرا که طعم آزادی فراموش‌نشدنی است...»

-همان

بید و باد، کارگردان: محمدعلی طالبی، ۱۳۷۷


سخن؛ مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات
@Arkhe_logos
  • ❤ 7
  • 👍 1
Post #126 655
شریعتی و عقدهٔ مارکسیسم: از جهان‌بینی علمی تا حسینیهٔ ارشاد

- امیرحسین ابراهیم

ویدئوی کامل را از اینجا ببینید.

سخن، مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات
@Arkhe_logos
Post #120 548
نقاشی‌ها را به یکی دو دهه پنجاهی نیز نشان دادم. واکنش جالبی داشتند:«بله، اتفاقاً راست گفته. خیلی از این‌ها همین الآن هم هست. ولی چرا نقاشی‌شان کرده؟ چرا باید آدمی بدی‌هایش را جار بزند؟ که چه بشود؟ آبروی خودمان را چرا ببریم؟»

قدم اول در حل هر مشکلی، چه فردی چه اجتماعی، پذیرش وجود آن است. شاید بتوان خاک و کاغذ و کاه را زیر فرش جارو کرد، ولی مبل را نمی‌شود. مادامی که نیاموزیم مبل جایش زیر فرش نیست، باید به دروغ گفتن و دروغ شنیدن ادامه دهیم.

شما چه فکر می‌کنید؟ بادپر نقاشی نابلد و سیاه‌نماست؟ یا «آینه»‌ای است که «نقش تو بنمود راست»، و باید از شکستنش پرهیز کرد؟/پایان

سخن، مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات
@Arkhe_logos
  • ❤ 2
  • 👎 1
Older posts →

About this channel

How can I read @arkhe_logos without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for λόγος-logos: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does λόγος-logos have?
λόγος-logos (@arkhe_logos) has 334 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does λόγος-logos know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →