«تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید/تو یکی نِهای، هزاری! تو چراغ خود برافروز!»
-مقولاتی در علوم انسانی، هنر و ادبیات
-ناشناس ادمین:
https://t.me/HarfChatBot?start=80fbb3858d67
Post #141
72
Forwarded from انسان و زندگی

پدر نمادین و دو چهرۀ وقیح آن
«آدمی اخته است؛ همهچیز ممکن نیست». کارکرد پدری همین حقیقت را در نظم نمادین مستقر میکند. پدر نمادین نامِ جایگاه این کارکرد است؛ جایگاهِ قانون و حد. فرهنگ و زندگیِ مشترک از همین میانجیگری و حدگذاری ممکن میشود؛ ژوئیسانس باید محدود شود و از دستاندازی بیحد به دیگری بازبماند.
این جایگاه بیچهره است، اما باید نمایندگی شود. نماینده به آن چهره و صدا میدهد اما باید خود را مقید به قانونی بداند که حامل آن است، بنابراین نه صاحب قانون است، نه صاحب میل دیگری، و نه دانا به ژوئیسانس او.
مسئله از جایی آغاز میشود که نمایندگی به تصاحب بدل شود. نماینده دیگر فقط حد را نمایندگی نمیکند؛ میپندارد میداند دیگری با ژوئیسانس خود چه باید بکند. پدر زهد و پدر عیش دو چهرۀ پندارین، سوپرایگویی، و ژوئیسانسبارِ همین تصاحباند؛ دو چهره که ظاهراً در دو سوی متضاد ایستادهاند.
نخست پدرِ زهد میداندار بود. او از «منع» فضیلت ساخت و از خودِ «محرومیت» ژوئیسانس. دیگر مسئله فقط پذیرفتنِ حد نبود؛ هر محرومیتی زمینۀ محرومیتی بیشتر بود. کمتر بخواه، بیشتر چشم بپوش، سختتر تحمل کن، بیشتر از خودت بگذر، فداکاری کن.
حال صدای وقیح سوپرایگو از پشت اخلاق به گوش میرسید:
هنوز کافی نیست. بیشتر ریاضت بکش.
پدر زهد حتی لازم نبود ریاکار باشد؛ چهبسا خود نخستین پیرو تمامقد فرمانش بود. مسئله این بود که میپنداشت نسبت درست انسان با ژوئیسانس را میداند.
عصر جدید علیه این چهره شورید. منعهایش را شکست، زهدش را تمسخر کرد، و بر گورش در ستایش رهایی و خودبنیادی دستافشانی کرد.
اما با افول پدر زهد، منطق سوپرایگویی نمُرد؛ چهره عوض کرد. پدرِ عیش از راه رسید.
چهرهٔ تازه دیگر عبوس نبود. صمیمی بود، لبخند میزد، کنارمان مینشست و میگفت: خودت باش، خودت را پیدا کن، رها شو، تجربه کن، سکس کن، عشق بورز، سفر کن، موفق شو، بهترین نسخۀ خودت شو، زندگی کن.
آری، تکلیف تازه این بود:
لذت ببر!
ردّ این چهره را امروز تنها در بازار و تبلیغات نمیبینیم؛ در کارِ بسیاری از مشاوران و درمانگران، مربیان موفقیت، و اینفلوئنسرهای رهایشی و انگیزشی نیز میبینیم؛ آنجا که دیگری بهتر از تو میداند چگونه باید شاد بود، چگونه خودِ اصیل را یافت، چگونه رها شد، و چگونه بهتمامی «زندگی کرد».
پدر عیش آزادی را به تکلیف بدل کرد. اگر خوشحال نیستی، اگر رابطۀ رضایتبخشی نداری، اگر هنوز خودت نشدهای، مشکل از توست: موفقیت عرضه میخواهد!
صدای وقیح سوپرایگو این بار میگوید:
هنوز کافی نیست. بیشتر لذت ببر.
پدر زهد و پدر عیش دشمن یکدیگر مینمایند. یکی محرومیت را تقدیس میکند، دیگری برخورداری را. اما هر دو، صورتهای سوپرایگوییِ تسخیر یک جایگاهاند و هر دو یک ادعا دارند:
من میدانم تو با ژوئیسانس خود چه باید بکنی.
یکی میداند از چه باید بگذری؛ دیگری میداند چگونه باید برخوردار شوی.
پس مسئله نه بازگرداندن پدر زهد است و نه تندادن به پدر عیش؛ مسئله بازپسگیریِ جایگاه پدر نمادین است. نماینده باید حامل قانون بماند، نه مالک آن؛ حد را نمایندگی کند، بیآنکه نسبت انسان با ژوئیسانس را تصاحب کند.
یکی میگوید: «هنوز کافی ریاضت نکشیدهای» و دیگری میگوید: «هنوز کافی لذت نبردهای». هر دو، هر یک به شیوۀ خود، میکوشند حقیقتی را بپوشانند که کارکرد پدری از ابتدا حامل آن است:
«آدمی اخته است؛ همهچیز ممکن نیست».
🎨 Detail from Pieter Bruegel the Elder, The Fight Between Carnival and Lent, 1559. Kunsthistorisches Museum, Vienna.
#گذار_از_بداهت_بسیاران
#پدران_و_بیپدران
#پشت_پردههای_فریب
🌀 https://t.me/ensanzendegi
فرشید مرادیان
«آدمی اخته است؛ همهچیز ممکن نیست». کارکرد پدری همین حقیقت را در نظم نمادین مستقر میکند. پدر نمادین نامِ جایگاه این کارکرد است؛ جایگاهِ قانون و حد. فرهنگ و زندگیِ مشترک از همین میانجیگری و حدگذاری ممکن میشود؛ ژوئیسانس باید محدود شود و از دستاندازی بیحد به دیگری بازبماند.
این جایگاه بیچهره است، اما باید نمایندگی شود. نماینده به آن چهره و صدا میدهد اما باید خود را مقید به قانونی بداند که حامل آن است، بنابراین نه صاحب قانون است، نه صاحب میل دیگری، و نه دانا به ژوئیسانس او.
مسئله از جایی آغاز میشود که نمایندگی به تصاحب بدل شود. نماینده دیگر فقط حد را نمایندگی نمیکند؛ میپندارد میداند دیگری با ژوئیسانس خود چه باید بکند. پدر زهد و پدر عیش دو چهرۀ پندارین، سوپرایگویی، و ژوئیسانسبارِ همین تصاحباند؛ دو چهره که ظاهراً در دو سوی متضاد ایستادهاند.
نخست پدرِ زهد میداندار بود. او از «منع» فضیلت ساخت و از خودِ «محرومیت» ژوئیسانس. دیگر مسئله فقط پذیرفتنِ حد نبود؛ هر محرومیتی زمینۀ محرومیتی بیشتر بود. کمتر بخواه، بیشتر چشم بپوش، سختتر تحمل کن، بیشتر از خودت بگذر، فداکاری کن.
حال صدای وقیح سوپرایگو از پشت اخلاق به گوش میرسید:
هنوز کافی نیست. بیشتر ریاضت بکش.
پدر زهد حتی لازم نبود ریاکار باشد؛ چهبسا خود نخستین پیرو تمامقد فرمانش بود. مسئله این بود که میپنداشت نسبت درست انسان با ژوئیسانس را میداند.
عصر جدید علیه این چهره شورید. منعهایش را شکست، زهدش را تمسخر کرد، و بر گورش در ستایش رهایی و خودبنیادی دستافشانی کرد.
اما با افول پدر زهد، منطق سوپرایگویی نمُرد؛ چهره عوض کرد. پدرِ عیش از راه رسید.
چهرهٔ تازه دیگر عبوس نبود. صمیمی بود، لبخند میزد، کنارمان مینشست و میگفت: خودت باش، خودت را پیدا کن، رها شو، تجربه کن، سکس کن، عشق بورز، سفر کن، موفق شو، بهترین نسخۀ خودت شو، زندگی کن.
آری، تکلیف تازه این بود:
لذت ببر!
ردّ این چهره را امروز تنها در بازار و تبلیغات نمیبینیم؛ در کارِ بسیاری از مشاوران و درمانگران، مربیان موفقیت، و اینفلوئنسرهای رهایشی و انگیزشی نیز میبینیم؛ آنجا که دیگری بهتر از تو میداند چگونه باید شاد بود، چگونه خودِ اصیل را یافت، چگونه رها شد، و چگونه بهتمامی «زندگی کرد».
پدر عیش آزادی را به تکلیف بدل کرد. اگر خوشحال نیستی، اگر رابطۀ رضایتبخشی نداری، اگر هنوز خودت نشدهای، مشکل از توست: موفقیت عرضه میخواهد!
صدای وقیح سوپرایگو این بار میگوید:
هنوز کافی نیست. بیشتر لذت ببر.
پدر زهد و پدر عیش دشمن یکدیگر مینمایند. یکی محرومیت را تقدیس میکند، دیگری برخورداری را. اما هر دو، صورتهای سوپرایگوییِ تسخیر یک جایگاهاند و هر دو یک ادعا دارند:
من میدانم تو با ژوئیسانس خود چه باید بکنی.
یکی میداند از چه باید بگذری؛ دیگری میداند چگونه باید برخوردار شوی.
پس مسئله نه بازگرداندن پدر زهد است و نه تندادن به پدر عیش؛ مسئله بازپسگیریِ جایگاه پدر نمادین است. نماینده باید حامل قانون بماند، نه مالک آن؛ حد را نمایندگی کند، بیآنکه نسبت انسان با ژوئیسانس را تصاحب کند.
یکی میگوید: «هنوز کافی ریاضت نکشیدهای» و دیگری میگوید: «هنوز کافی لذت نبردهای». هر دو، هر یک به شیوۀ خود، میکوشند حقیقتی را بپوشانند که کارکرد پدری از ابتدا حامل آن است:
«آدمی اخته است؛ همهچیز ممکن نیست».
🎨 Detail from Pieter Bruegel the Elder, The Fight Between Carnival and Lent, 1559. Kunsthistorisches Museum, Vienna.
#گذار_از_بداهت_بسیاران
#پدران_و_بیپدران
#پشت_پردههای_فریب
🌀 https://t.me/ensanzendegi
- 👎 1






