آنچه در ذیل، در شش پیام خواهد آمد، بریدهای است از نوشتهای از من که به تازگی، به دانشگاه سپرده شده است؛ به عنوان سندی برای فلسفهٔ شخصی تربیت من. لکن از این فرصت استفاده کردم و آنچه که میبایست مدتها پیش، در گوشهای مومگرفتهٔ ایشان میخواندم و بر آینههای زنگاربستهٔ دیدهٔ ایشان مینمودم، به طور خلاصه در مطلبی جمع کردم و برای ایشان فرستادم. اگرچه مطمئنم بسیاری از ایشان هرگز آن را نخواهند دید، و بسیاری از ایشان که میبینند آن را نخواهند خواند، و بسیاری از آنان که آن را میخوانند آن را نخواهند فهمید، اما این باعث سکوت من در هنگام وداع با نهاد عالی آموزش دانشگاهی نشد. در این میان، نکاتی چند ارزش یادآوری برای خوانندگان این کانال،
سخن، را دارد:
۱. آنچه در ادامه میآید سند رسمی آکادمیک نیست؛ متنی است که با رویکردی انتقادی نگاشته شده و به همین منظور از قلمی تند برخوردار است.
۲. سوژهٔ فرضی این متن، شخص بندهٔ کمترین است.
۳. بسیاری از آنچه میبایست بر این رقعه میرفت، به دلایل عیان و آشکار در میان سطور پنهان شد، تا خواننده خود حدیث مفصل از آن بخواند.
۴. این متن، ادعای صحت فلسفی و منطقی را ندارد.
۵. این انتقادات، بیشتر بر دانشگاهی خاص و رشتهای خاص متمرکز است؛ هر دانشجویی بنا به رشتهٔ در حال تحصیل خود، آگاهیای بیشتر دربارهٔ آسیبهای نهاد آکادمی دارد.
۶. هرگونه انتقاد، مزید امتنان است.
سخن؛ مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات
@Arkhe_logos