۸. امکانات آموزشی کم از شعب ابیطالب ندارد. این مدارس به تختههای هوشمند مجهز نیستند، ماژیک برای تخته به سختی در آنها یافت میشود، عملاً در هیچ کدام از کلاسها کولر نیست و دانشآموزان آبپز میشوند. رنگ و روی بسیاری از دیوارهای کلاسها ریخته است (تنها کسی که تا حدی از این مشکلات مبرا بود من بودم. اول فکر میکردم که هتل قسمتم شده است؛ حالا متوجه شدم که در مقایسه با بقیه، به بهشت راهم دادهاند.)
۹. تقریبا در هیچ کدام از این مدارس کتابهای درسی یا اصلاً توزیع نشده یا کاملاً توزیع نشده است ( باز هم تنها استثنا مدرسهٔ من است.) البته ما از این امر مطمئنیم که در نهایت در پایتخت به همه دانش آموزان کتاب خواهد رسید. آنچه فاجعه را آشکارتر میکند زمانی است که کمی خارج از تهران و شهرهای کوچکتر را هم ببینیم: یکی از دوستان من در شوشتر به من میگفت که برخی دانشآموزان تا آذر ماه به کتاب درسی دسترسی نداشتهاند.
این یک شمای کلی از آن چیزی است که در حال حاضر در جریان است. مسلم است که این وضعیت چیزی کمتر از فروپاشی نیست. گاهی اوقات وقتی همه اطلاعات را کنار همدیگر میبینم از میزان وحشتی که عارض میشود سردرد میگیرم. تصور اینکه این دانش آموزان ۱۰ سال دیگر در کجا هستند، چه آموزشهایی نیاز داشتند که تأمین نشده است، چه کمکهایی میتوانستند دریافت کنند و نکردهاند و در آینده با همسر خود، فرزند خود و دیگران چه رفتارهایی خواهند داشت روان هر کسی که ذره وجدان داشته باشد را خراش میدهد.
موضوعی که به آن روبروییم اصلاً با اصلاح درست نمیشود. نیاز به یک ریاستارت دارد. تمام این سیستم باید یک بار از اول کوبیده و از آغاز ساخته شود. نخستین چیزی هم که در بند آنیم اتفاقاً ملموسترینِ چیزهاست: امور مطلقاً مادی مثل کولر، کلاس و مدرسه. برخی از کلاسها حتی در پایتخت با بیش از ۳۰ نفر دانش آموز پر شدهاند. هیچ حرفی درباره دیگر نقاط کشور نمیتوان زد. البته از طرفی هم بد نیست که فاجعه تا این حد گسترده شده باشد که دامن پایتخت را هم بگیرد. شاید اگر پایههای نظام آموزش و پرورش در تهران بلرزد، امید اصلاح بیشتر از آن باشد که پایههایش در سیستان و خوزستان و گلپایگان و خراسان و کردستان فرو بریزد./۲
سخن، مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات
@Arkhe_logos