فروپاشی نظام آموزشی کشور
بسته به تعریفی که از فروپاشی یک نظم مستقر میتوان ارائه داد، توان ما در مالهکشی اوضاع تفاوت میکند. اما گاهی شرایط چنان به «وضع طبیعی» هابزی نزدیک است که هیچ مقدار گچ و دوغابی نمیتواند فاجعه را پنهان کند. من معلمام و به عنوان معلم درس زبان انگلیسی به استخدام نظام آموزش و پرورش درآمدهام. پنج دوست نزدیک من که در دانشگاه آنها را دیدهام (و همگی بسیار باسوادند) در نخستین روزهای مهر امسال مثل من قدم به کلاس درس گذاشتهاند. از آن سوی، یکی از دوستان بسیار نزدیک و فوقالعاده باسوادم از دوران دبیرستان، در کسوت معلم علوم تجربی به استخدام وزارتخانه درآمده است. آنچه در ادامه مینویسم، گزارش چیزی است که بر ما گذشته.
۱. از میان ده نفری که بررسی کردم (پنج نفر از دوستان خودم به همراه من، و پنج نفر از دوستان دیگر در رشتهای دیگر) تنها یک نفر (که خودم باشم) تمام ساعات موظفی تدریس خود را در رشتهٔ خود گرفته است. توضیح آنکه هر معلم تازهواردی در نظام آموزشوپرورش، ۲۴ ساعت طی هفته موظف به خدمت در مدرسه است. مدرسه میتواند این ۲۴ ساعت را با درس خود آن معلم پر کند (مثل من که تمام ۲۴ ساعت را زبان انگلیسی درس میدهم) و یا میتواند این کار را نکند. فاجعهای که رخ داده این است: معلم علوم تجربی که در طول عمرش بعد از پایان دبیرستان یک کتاب عربی را ورق نزده، معلم عربی شده است. معلم دیگری که اصلاً علاقهای و سوادی در حوزه علوم و فناوری ندارد، درس کار و فناوری را بر عهدهاش گذاشتهاند. به باقی یا نگارش و دیکته دادهاند، یا هنر. این در حالی است که در دیگر مناطق تهران، معلمان این رشتهها مجبور به تدریس رشتههای دیگری میشوند؛ گاه رشته علوم تجربی و گاه رشته زبان انگلیسی. حیرت انگیز است، نه؟ در نظر بگیرید که ما داریم درباره بزرگترین شهر ایران صحبت میکنیم؛ و عمق فاجعه در اینجا درک میشود. این موضوع مشکلی مطلقاً مربوط به برنامهریزیست، و هیچ ارتباطی به منابع یا نبود امکانات ندارد. مستقیماً محصول سفاهت برنامهریزان دولتی است.
۲. از تمام این ۱۰ دبیر، تنها یک دبیر (که من باشم) قبل از شروع سال میدانست که برنامه درسیاش در طول سال چیست. باقی نًه دبیر هنوز که این یادداشت نوشته میشود، برنامه درسی ندارند: نمیدانند با چه کسانی کلاس دارند یا حتی نمیدانند چه درسهایی دارند، و روزهای تدریسشان را هم نمیدانند (یا در بهترین حالت امروز فهمیدهاند.) فاجعهٔ جالبتر آنکه یکی از این ۱۰ نفر، هنوز حتی مدرسه هم ندارد!
۳. تنها یکی از دبیران (که من باشم) موفق به «تدریس» در این دو روز شده است. باقی یا مجبور به ساکت کردن کلاس بودهاند، یا ناچار تن به تعیین سطح اولیه در کلاس زبان دادهاند (امری که در بهترین حالت، باید در تابستان انجام میشد.)
۴. هیچ کدام از این دبیران در مهر ماه حقوق دریافت نخواهند کرد. اولین حقوق یک دبیر بعد از استخدام آن، مشمول کسوراتی میشود که تمام آن را از بین میبرد. دبیر باید یک ماه را بدون حقوق سر کند (کمی شبیه به «حق شب اول» است؛ نه؟)
۵. تمام درآمدی که این ۱۰ نفر در یک ماه از آموزشوپرورش دریافت میکنند، بین ۲۲ تا ۲۰ میلیون تومان است؛ مبلغی که در عرض دو روز دود میشود و به هوا میرود. معلم باید برای این مبلغ ۵ روز از هر هفته، تمام تلاش خود را بگذارد ( البته اگر وجدان داشته باشد، و بداند که دانشآموزان نباید بهای بیمهری مقامات بالادستی را بپردازند.)
۶. همیشه و همواره سخن از افزایش حقوق معلمجماعت بوده است. با توجه به چیزهایی که در این ۵ سال دیدهام، کاملاً موافق و مدافع این امر هستم که در شرایط ایدهآل، باید حقوق معلم در دبیرستان و مدرسه از ۲۲ میلیون تومان به حداقل ۱۰۰ میلیون تومان افزایش پیدا کند. اما ادامه جملهام متاسفانه به مذاق بسیاری از معلمان خوش نخواهد آمد: ۷۰ درصد معلمان آموزشوپرورش باید «اخراج» شوند و با معلمان جدیدتر و باسوادتر جایگزین شوند. این رقم مندرآوردی نیست: بخش بزرگی از کسانی که شما قرار است فرزندانتان را به آنها بسپارید، دیروز هم کلاس من در دانشگاه بودهاند. من بُز اخفش هم به دست این جماعت نمیدهم که بچرانند، چه برسد به اینکه دردانهام را تقدیم دامنشان کنم. حقوق معلم سر جای خود است، اما اینکه این حقوق افزایش پیدا کند و سطح علمی و شعور بسیاری از معلمان اصلاح نشود اصلاً قابلتصور نیست./۱
سخن، مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات
@Arkhe_logos