نظام اقتصادی ایران سوسیالیسم محض نیست. در سوسیالیسم شما «ایرانمال» ندارید. از سوسیالیسم دور هم نیست. در سوسیالیسم است که صف کیلومتری بنزین عادی است. این نظام لیبرال یا نئولیبرال هم نیست. در نظام لیبرال یا نئولیبرال چنین فضاحتی در واردات خودرو وجود ندارد. لٰکن از این نظام آنقدرها هم دور نیست. دولت دست درازش را از برخی بخشها که بخصوص با زندگی روزمرهٔ ساکنان ونک به بالا مرتبط است، دور نگه داشته. نظام اقتصادی ایران حرامزادهای است که پدرانش گردنش نمیگیرند. تمام معایب هردو سیستم را دارد، بجای آنکه مزایای نسبی آنها را داشته باشد. صفبندی و کوپنپاشی و دخالت در قیمت برخی کالاها و ممانعت از واردات را از اولی گرفته، بیآنکه مثلاً مسکن رایگان یا تحصیل واقعاً رایگان را بگیرد تا حداقل بخشی از این مردم کمی سطح زندگی بهتری داشته باشند (لازم به ذکر نیست که من سالها «لیبرتارین» بودهام و هنوز هم در بسیاری از اندیشههای اقتصادیشان با ایشان همدلم؛ ولی کپرنشینی هموطنم در این بخش سرزمین و مدرسهٔ چادری دیگر هموطن در آنبخش شبیه هیچ حکومت سوسیالیستیِ پیگیری نیست.) از دومی درست کردن فلان مال و بهمان مال را، تولید یک اقلیت بیدغدغهٔ ماچابهدست پارتیکن بیریشه را گرفته (که وقتی آبدانان برنج کف خیابان میریختند، در زعفرانیه صف روغن ساخته بودند)، بیآنکه رفاه نسبی و آزادی اقتصادی را بگیرد. این است که هیولایی پدید آمده که نه این است و نه آن، و هم این است و هم آن.
باید دست از خودارضایی با نقد سوسیالیسم در ایران، یا نئولیبرالیسم در این حکومت برداشت. مشکل در ایران نظام اقتصادی نیست. هرکسی که مشکل اساسی را به تغییر نظام اقتصادی ارجاع میدهد دروغگو یا احمق است. الحسینی روی دیگر سکهٔ جبرائیلی است. مشکل اینجا نه با فتیش «آزادسازی» حل میشود، نه با مرض «کار جهادی». گرانسازی قیمت روغن و تخممرغ و فلان در ابتدای سال دردی را دوا نکرد؛ گران کردن قیمت بنزین هم دوا نخواهد کرد. کار جهادی هم که تکلیفش معلوم است. «بروید در خانه مایحتاج خود را تولید کنید.» روی سقف خانه گندم بکاریم و درو کنیم و با آسیاب آبی داخل حمام آردش کنیم و نان درست کنیم: «کار جهادی».
وظیفهٔ هردو گروه، دادن آدرس غلط است. مشکل در تعریف «حق» است، در «قانون»، در «فلسفهٔ سیاسی». هزاربار نظام اقتصادی اینجا را زیر و رو کنید، مادام که مشکل از بیخ درخت است، ثمره یکسان خواهد بود. درد خیلی قبل از تورم و تحریم و انحصار است. درد در تعریف «شهروندی»، «قانون اساسی»، «دولت مدرن» و «بوروکراسی» است. نظام اقتصادی سرمایهداری یا کمونیستی بعد از این مفاهیم است که قابل بررسی خواهد بود (هرچند دومی بالکل هرچه رشته است را پنبه میکند.) اتلاف وقت با فریدمن و کینز کافی است. به لاک و هابز برگردید. به اسکروتن و آرون. اصلاً لاک و هابز پیشکش. به سعدی برگردید:
پادشاهی کو روا دارد ستم بر زیردست
دوستدارش روز سختی دشمن زورآور است
با رعیّت صلح کن و از جنگ خصم ایمن نشین
زان که شاهنشاه عادل را رعیّت لشکر است
سخن؛ مقولاتی در علوم انسانی و ادبیات
@Arkhe_logos