TGViewer
Channel Public Channel
Noesium

Noesium

@noesium

نوشته های یک فیلسوف جوان از مکتب فلسفهٔ تحلیلی.

گروه کانال:
@callofnoesis
Subscribers
477
Photos
41
Videos
2
Links
102
Recent Posts 20 shown
Post #697 143
مسیر مطالعاتی پایه های فلسفه


از کسی که فلسفه خوانده باشد (چه خودخوان، چه دانشگاهی) انتظار می‌رود مستقل از موضوعاتی که شخصا به آنها علاقمند است، به حداقلی از مطالب تسلط داشته باشد. این مطالب محدود به دامنۀ به‌خصوصی نیستند و مدام، در مسائل مختلف، به شکلی حیاتی، به کار می‌روند. می‌شود این مطالب را «پایه های فلسفه» نامید. البته نباید فریب نامش را خورد؛ چون بخش عمدۀ فلسفه، و مهمترین بخش فلسفه، متشکل از همین پایه هاست. عدم دانش حداقلی بر پایه ها، در استاندارد های امروز، به شکل صریحی کم‌سوادی در فلسفه به شمار می‌رود؛ و هیچ مطالعۀ جانبی ای این نقص را جبران نمی‌کند. از اهمیت پایه ها همین بس که در مواجهه با یک مطلب فلسفی یکسان، آنچه که خوانندۀ مسلط بر پایه ها از آن درک می‌کند با برداشت خوانند‌ه‌ای که کاملا ناآگاهانه با مطلب مواجه شده اصلا قابل قیاس نیست.
برای مطالعۀ این پایه ها، مسیر مطالعاتی ای را پیشنهاد داده ام؛ وابسته به این که افراد تا چه میزان مایلند این مطالب را «حرفه‌ای» دنبال بکنند. کتاب‌های پیشنهاد شده به شکل دقیقی گزینش شده اند، و تلاش بر این بوده که روان، قابل تحمل، بدون پیش‌نیاز، و برای خودخوانی مناسب باشند.

سطح اول—برای افرادی که نمی‌خواهند وقت زیادی بگذارند
استدلال: A Rulebook for Arguments - Anthony Weston
—ترجمۀ فارسی دارد

معرفت‌شناسی: Jennifer Nagel — Knowledge: A Very Short Introduction
—ترجمۀ فارسی دارد

فلسفۀ زبان: William G. Lycan — Philosophy of Language: A contemporary introduction
—ترجمۀ فارسی دارد

متافیزیک: Steven Mumford — Metaphysics: A Very Short Introduction
—ترجمۀ فارسی دارد

پدیدارشناسی: David Woodruff Smith — Phenomenology
—ترجمۀ فارسی دارد

فلسفۀ علم: Samir Okasha - Philosphy of Science: A Very Short Introduction
—ترجمۀ فارسی دارد

ارزش‌شناسی + اخلاق هنجاری: OpenStax Introduction to Philosophy: Value Theory + Normative Moral Theory +
—آنلاین، بدون ترجمۀ رسمی/ قابل ترجمه با هوش مصنوعی

فرااخلاق: Andrew Fisher — Metaethics: An Introduction
—ترجمۀ فارسی دارد

تاریخ فلسفه: Bryan Magee - The Story of Philosophy
—ترجمۀ فارسی دارد


سطح دوم—مطالعۀ مقدماتی استاندارد
منطق: A Concise Introduction to Logic - Hurley, Patrick J
—ترجمه نشده/«درآمدی بر منطق» از اروینگ کاپی جایگزین قابل قبولی است

معرفت‌شناسی
: What is this thing called knowledge - Duncan Prichard
—ترجمۀ فارسی دارد

معرفت‌شناسی (تکمیلی): EPISTEMOLOGY A contemporary introduction to the theory of knowledge - Robert Audi
—ترجمۀ فارسی دارد

فلسفۀ زبان: Philosophy of Language - Scott Soames
—ترجمۀ فارسی دارد

فلسفۀ زبان (تکمیلی): Theories of Meaning - SEP
—ترجمه نشده/جایگزین قابل قبولی نیافتم

متافیزیک: An Introduction to Metaphysics - Jack Crumley
—ترجمه نشده/«درآمدی به متافیزیک معاصر» از مایکل جی لاکس جایگزین قابل قبولی است

متافیزیک (تکمیلی): Metaphysics: An Introduction - Jonathan Tallant
—ترجمه نشده/«متافیزیک» پیتر ون اینواگن جایگزینی قابل قبول و کمی پیشرفته تر است

فلسفۀ ذهن: Jonathan Lowe — An Introduction to the Philosophy of Mind
—ترجمۀ فارسی دارد

فلسفۀ ذهن (تکمیلی): Philosophy of Mind - Jaegwon Kim
—ترجمۀ فارسی دارد

پدیدارشناسی: Dan Zahavi, Phenomenology: The Basics
—ترجمۀ فارسی دارد

پدیدارشناسی (تکمیلی): Robert Sokolowski, Introduction to Phenomenology
—ترجمۀ فارسی دارد

فلسفۀ علم: Alex Rosenberg & Lee McIntyre — Philosophy of Science: A Contemporary Introduction
—ترجمۀ فارسی دارد

فلسفۀ ریاضیات: Jörg Neunhäuserer — Introduction to the Philosophy of Mathematics
—ترجمۀ نشده/جایگزین قابل قبول: «فلسفۀ ریاضی» از دکتر محمد صال‌مصلحیان یا «فلسفۀ ریاضی برای ریاضیدانان» از مرتضی منیری

ارزش‌‍شناسی: Human Values New Essays on Ethics and Natural Law - David S. Oderberg and Timothy Chappell
—ترجمه نشده/جایگزین قابل قبولی نیافتم

ارزش‌‍شناسی (تکمیلی): IWAO HIROSE and JONAS OLSON Oxford Handbook of Value Theory
—ترجمه نشده/جایگزین قابل قبولی نیافتم

پیمایش فلسفه: OpenStax Introduction to Philosophy
—ترجمه نشده/جایگزین قابل قبولی نیافتم

حل مسئله: Fosl & Baggini — The Philosopher's Toolkit
—ترجمۀ فارسی دارد

روش فلسفی: Timothy Williamson — Doing Philosophy
—ترجمۀ فارسی دارد

تاریخ فلسفه: A New History of Western Philosophy - Anthony Kenny
—ترجمۀ فارسی دارد




Noesium ✨
  • ❤ 6
  • 🔥 1
Post #696 144
فلسفه وجود ندارد


گیلبرت رایل در کتاب «مفهومِ ذهن» خود، وقتی می‌خواهد خطاهای کتگوریک را معرفی بکند، مثال جالبی می‌زند. فرض کنید کسی آمده تا با کمک یک راهنما از یک دانشگاه بازدید کند. راهنما به او تالار ها و کلاس های تدریس را نشان می‌دهد، همینطور دفاتر مدیریتی را، ورودی ها و نمای بیرونی را، حیاط و فضای باز را، دانشکده های مختلف و خوابگاه ها را، دانشجو های رشته های مختلف، اساتید و کادر اداری را. بازدیدکننده بعد از آن که همۀ این ها را می‌بیند می‌گوید «بسیار خب، من همۀ این ها را دیدم، کلاس ها را، اساتید و دانشجو ها را و چیز های دیگر را. اما هنوز خود دانشگاه را ندیده ام. دانشگاه کجاست؟» طبعا ورای این ها، دانشگاهی وجود ندارد. دانشگاه به همین چیز هایی می‌گویند که بازدید شدند.

همین قاعده دربارۀ فلسفه هم صدق می‌کند. ساحتی که چیزی بیش از عده‌ای آدم کنجکاو با علاقمندی های متفاوت، و گفته ها و یافته های متفاوت و پرسش هایی که بسیاری از اوقات کاملا مستقل از هم اند. ورای این ها چیزی تحت عنوان «فلسفه» وجود ندارد. فلسفه همین چیز ها هستند. برخی می‌گویند فلسفه جاییست که مردم «پرسش های بنیادی» می‌پرسند. اما واقعیت آن است که پرسش های بنیادی صرفا یک دسته از سوالاتی است که عمدۀ فلاسفه به آن علاقمندند؛ بسیاری از اوقات پرسش هایمان چندان بنیادی نیست.

به همین خاطر است که وقتی کسی از من می‌پرسد «فلسفه را از کجا شروع کنم» کمی گیج می‌شوم. منطق، استدلال، معناشناسی، تاریخ، معرفت‌شناسی، متافیزیک، و کاربرد این شاخه ها در مسائل مختلف مثلا علوم سیاسی یا طبیعی، و چیز هایی از این قبیل. معمولا تاریخ را برای شروع معرفی می‌کنند، یا کتاب هایی که مروری گذرا بر تاریخ به همراه تعدادی از مسائل فلسفی قدیمی را ارائه می‌کنند. بسیار ناهنجار است که کسی فلسفه خوانده باشد و تاریخش را نه، اما احتمالا تاریخ (خواهم گفت در چه معنایی)، اگرچه جزو جذاب‌ترین، اما همینطور جزو کم‌کاربردترین محتواهایی بوده که خوانده ام.

بعد از آنکه تاریخ را خواندید چهره هایی مثل نیچه و سارتر را معرفی می‌کنند که بخوانید. و من هیچ نظری ندارم که چرا. نه آن که نیچه فیلسوف بدی باشد، اما از بین هزاران فیلسوف، چرا پس از مطالعۀ تاریخ، نیچه و امثال او را معرفی می‌کنند؟ و اصلا چرا تصور می‌کنند باید به یک فیلسوفِ به خصوص بپردازید. دلایلی می‌آورند، اما فکر می‌کنم مهمترین دلیل، که نمی‌آورند، این است که آنها احساس می‌کنند فلسفه این است و از فلسفه همین را می‌شناسند. اگر علتش تبلیغات و شهرت این چهره ها، به طور خاص به خاطر مهم شدنشان در ادبیات یا مسائل سیاسی نیست، چه علت دیگری می‌تواند داشته باشد؟ چرا مثلا فرگه یا جورج ادوارد مور را معرفی نمی‌کنند؟ من فکر نمی‌کنم کسی که نیچه را معرفی می‌کند اصلا این ها را بشناسد. یا اصلا چرا کتاب هایی که به یک مسئلۀ خاص پرداخته اند را معرفی نمی‌کنند؟

همان خطای کتگوریک که دربارۀ «دانشگاه» و «فلسفه» صادق بود، دربارۀ «تاریخ» هم هست. به هر حال هر کتابی در هر مبحثی از فلسفه یک جور تاریخ است؛ با این تفاوت که ممکن است بعضی از وقایع و اسامی از آن حذف شده باشد و برخلاف کتب تاریخ که روی رویداد ها تمرکز می‌کنند و به مسائل کمتر می‌پردازند، تمرکز تکست‌بوک ها بیشتر روی مسائل فلسفی است تا روی رویداد ها، اسم ها و دوره ها. به هر حال چه تاریخ فلسفه را بخوانیم و چه تکست‌بوک هایی که به موضوعات به خصوصی پرداخته اند را، صرفا چینش های مختلفی از یک ساحت محتوایی واحد را خوانده ایم، با این تفاوت که هر کدامشان تمرکزشان را روی برجسته کردن امور متفاوتی صرف کرده اند. تکست‌بوک ها تمرکزشان بر این است که مخاطب را به یک دانش تصفیه شدۀ مفصل و مهارت های فلسفی لازم مجهز کنند (آنچه که به نظرم اساس «فلسفه خواندن» است)، و تمرکز تاریخ بر این است که فلسفه را به مثابۀ یک روایت تاریخی بیان کند.

عده ای تاریخ را «پایۀ فلسفی» می‌دانند، و من این حرف را موجه نمی‌بینم. اولین مبحثی که باید خوانده شود منطق است، سپس فلسفۀ زبان و معرفت‌شناسی. بعدا می‌شود به ارزش‌شناسی، هستی‌شناسی و شاخه های دیگر ورود کرد. تاریخ را هم می‌شود در کنار این سه، پیش از این سه، یا پس از این سه مطالعه کرد، یا اصلا مطالعه نکرد (که البته نامتعارف است، اما ایرادی ندارد). هیچ میزانی از مطالعۀ تاریخ هم فقدان مهارت در این سه موضوع را جبران نمی‌کند. شاید عمدۀ مردمِ به اصطلاح «فلسفه‌خوانده» هیچ پایه‌ای در این مسائل ندارند و این عملا یعنی ضمن این که وقتی را با مطالعه هدر داده اند، هنوز پایه های فلسفه را هم نمی‌دانند.



Noesium ✨
  • 👍 2
  • ❤ 1
Post #695 161
رابطۀ جنسی و تحقیر بانوان


دیروز مقالۀ جالبی از دانشنامۀ استنفورد را در مرور برخی از استدلال های حوزۀ فمنیسم می‌خواندم. پیشتر به برخی از این استدلال ها، و فراتر از آنها، فکر کرده بودم.
احساس می‌کنم جنبه هایی از زن‌ستیزی وجود دارد که کمتر به آن پرداخته شده. نمی‌دانم این مسئله نظر باقی را هم جلب کرده یا نه، اما بار ها به آن فکر کردم که آنچه که به عنوان «فحش های جنسی» در جامعه در جریان است و به نظر می‌رسد همه (حتی زنان) با آن راحتند، در حقیقت وصف نقش طبیعی زنان در رابطۀ جنسی است.
جامعه و فرهنگ یک پکیج از پیش تعریف شده از «فحش» ها را در اختیار ما گذاشته تا هر وقت می‌خواهیم کسی را آزار بدهیم، و در نزاع کلامی نمایشی از «غلبه» و «شکست‌دادن» فرد مقابل از خود نشان بدهیم، از مفاهیمی که در این مجموعه هستند استفاده کنیم، اما مشکلی دربارۀ این اشیاء هست و آن این است که همۀ این گزاره ها گویا توصیفی کاملا طبیعی از زن ها هستند. و من احساس می‌کنم هنوز هم در پس ذهن بخش بزرگی از جامعه، زنان در رابطۀ جنسی مغلوبِ مرد ها هستند. در چنین ذهنیتی، هر رابطه ای برای زن ها نشان‌دهندۀ «شکست‌خوردن» است.
از سوی دیگر، بخشی از زن ها (که جمعیتشان بیش از آن است که آنها را «استثنا» بنامیم)، به نحوی، حتی علاقه دارند که در روابط عاطفی و جنسی «مغلوب» باشند. گویی که این حقارت و مادونی برای بخشی از زن ها یک امر اروتیک است. گروهی حتی به مردی علاقه دارند که سرشان داد بزند و با آنها با خشونت برخورد کند. به طور متقابل، بسیاری از مرد ها هم رابطۀ جنسی را نوعی چیره‌شدن می‌بینند. ارزش‌دانستن چندهمسری می‌تواند یکی از نمونه های بارز چنین دیدگاهی باشد. این که «با چند زن بوده ام» مشابه با تعداد جنگ هایی است که در آن پیروز شدی. برای آن گروه از مرد ها، چنین امری مدال افتخار است. بسیاریشان انکار می‌کنند که این‌گونه اند، و خودشان هم شاید تا به حال خودشان را این‌گونه ندیده باشند، اما اگر عاملِ منطقی باشند، باید موافق باشند که همینطور هستند.
گاهی ماجرای «تستوسترون» توجیه رایجی می‌شود بر طبیعی‌انگاری این وضعیت. برخی اینگونه فکر می‌کنند که «خشونت یعنی تستوسترون، و تستوسترون یعنی باروری، بنابراین مطابق با انتخاب طبیعی، زن ها به طور غریزی به خشونت علاقمندند». روایتی را به آن پیوست می‌کنند از غارنشینی که اگر خشن نمی‌بود پس‌گردنی می‌خورد و خانواده اش گرسنه می‌ماندند. لذا رفتار مبدل می‌شود به جزئی از «طبیعتِ انسان». چنین چیزی نیست. این استدلال یه جور استدلال جعبه ای است. جهان انضمامی را رها می‌کنیم، چیزی تحت عنوان «زن» را داخل یک جعبۀ انتزاعی می‌گذاریم، همینطور «غریزه» و «خشونت» و «انتخاب طبیعی» را؛ و به جای اشاره به واقعیت های انضمامی، به یک مشت گزارۀ شعارگونه با معانی تق و لق می‌خواهیم طوری به نظر برسانیم که انگار چیزی را توضیح داده ایم.
زن ها هم از همان فحش های جنسی استفاده می‌کنند که در واقع وصفی کاملا تحت اللفظی از نقشیست که خودشان در هر رابطه ای بر عهده دارند. اگر بی‌مهابا به مسئله نگاه کنیم و احتیاط های فلسفی را به تعلیق در بیاوریم، اینگونه به نظر می‌رسد که گویی خودشان مدام در حال تایید حقارتشان هستند.
البته نمی‌شود ادعا کرد هر کسی که از آن فحش های جنسی استفاده می‌کند ضرورتا در بطن ذهنش زن‌ستیز است؛ اما این که تکرر این «تایید حقارت» آیا برای اسطورۀ زن (آنچنان که «زن» در ذهن جامعه پدیدار می‌شود)—که گویی در هر مشاجرۀ بی‌ربطی در حال تحقیر شدن است—مضر نبوده، جای تامل دارد. به هر حال، چه قصد داشته باشیم (یا اصلا مقدور باشد) که ماهیت فحش ها را تغییر بدهیم و چه نه، بهتر است حواسمان باشد که پذیرش این الفاظ در جایگاه فحش باعث پذیرش ضمنی چیز هایی که «اگر خود می‌اندیشیدیم، با آنها مخالف بودیم» نشود. البته منظورم اینجا از «پذیرش ضمنیِ x» شامل مواردی که «طوری رفتار می‌کنند که گویی x را پذیرفته اند» هم می‌شود.


#فمنیسم


Noesium ✨
  • ❤ 5
  • 👍 1
Post #694 258
دربارۀ «نمی‌توانی بگویی دیدم و نخواستم»


در اینترنت ویدیویی منتشر شده از زنی که استدلال می‌کند «مرد ها اگر زن بی‌حجابی را ببینند تحریک می‌شوند، لذا باید قانون جلوی بی‌حجابی زنان را بگیرد.» منظور ایشان از واژۀ بی‌حجاب کسیست که پوشش به اصطلاح اسلامی (حداقل مانتوی بلند همراه با شال یا روسری) را رعایت نمی‌کند. من هم در این متن به همین معنا از واژۀ «بی‌حجاب» استفاده می‌کنم.

می‌توانم به سادگی ادعا کنم این گزاره که عموم مرد ها به هر زن غریبه یا آشنایی که بی‌حجاب ببینندش میل جنسی پیدا خواهند کرد غلط است. حتی نمی‌توان گفت که عموم مرد ها به هر زنی که کاملا برهنه ببینندش میل جنسی پیدا خواهند کرد. بسیاری از زن ها حتی اگر برهنه هم بشوند برای عموم مرد ها جذابیت جنسی ندارند. به دلایل مختلف. مثلا شاید بدن آن زن حداقل شاخص ها را برای «از نظر جنسی جذاب به نظر رسیدن» نداشته باشد. یا مثلا شاید فرد مقابل مُسِن یا خردسال باشد، یا صرفا خارج از سلیقۀ جنسی فرد باشد، یا شرایطِ آن مواجهه شرایط مناسبی برای بروز میل جنسی نباشد، در آن صورت عموم مرد ها حتی اگر زنی را برهنه ببینند باز هم برایشان چندان برانگیزاننده نیست. البته این برهنگی بود؛ شدیدترین حالت ممکن. آنچه «بی‌حجابی» دانسته می‌شود به قدری ضعیف است که بود و نبودش، مگر برای گروه خاصی، تفاوت شایانی در برانگیزانندگی جنسی ایجاد نمی‌کند.

از سوی دیگر، هیچ قانون و قاعدۀ جهان‌شمولی دربارۀ این که چه چیزی حتما یا هرگز میل جنسی ایجاد می‌کند یا نمی‌کند وجود ندارد. میل جنسی صرفا نوعی واکنش است که این که به ازای چه محمولاتی برانگیخته می‌شود اندکی متاثر از ویژگی های ژنتیکی و بسیار متاثر از بیوگرافی افراد است. این «بیوگرافی» خود متاثر از عوامل محیطی مانند خانواده، و خاطرات و تجربیات به خصوص آن شخص است. ممکن است یک تجربه یا خاطرۀ به‌خصوص در زندگی یک فرد به شکل قابل توجهی محمولات جنسی (ویژگی هایی که برای یک فرد جذابیت جنسی دارند و باعث برانگیختگی میل جنسی می‌شوند) در افراد را تغییر دهد. لذا نباید خیال کرد که محمولات جنسی به قدری ازپیش‌تعیین‌شده و قابل پیش‌بینی اند که یک قاعدۀ جهان‌شمول و غیرقابل تغییر درباره اش وجود دارد.
دربارۀ چیزی مثل «حجاب» حتی به طور نسبی هم نمی‌توان اسنتباط کرد که افزایش حجاب باعث کاهش برانگیزانندگی جنسی می‌شود. برای برخی از افراد، پوشیدگی بیشتر از برهنگی از نظر جنسی جذاب است. و برای برخی از افراد، تصورات و تخیلاتشان بیشتر از تصویری که می‌بیند از نظر جنسی برانگیزاننده اند، و این نه تنها می‌تواند کاملا مستقل از این باشد که فرد مقابل چه پوشیده، بلکه گاهی در همین حد که «هویت جنسی» ای برای فرد مقابل قائل باشند کفایت می‌کند. مثلا برخی از نوجوانان (یا، با نسبتی کمتر، برخی بزرگسالان) با فکر به افرادی که در اینترنت با آنها آشنا شده اند و حتی تصویری هم از آنها ندیده اند، صرف آنکه می‌دانند کسی وجود دارد که ممکن است مطابق معیار های جذابیت جنسی آنها باشد، هم می‌توانند از نظر جنسی برانگیخته شوند. آیا این توجیه می‌کند که افرادی که تصور می‌کنیم ممکن است کسی با دانش بر وجودشان از نظر جنسی برانگیخته بشوند را محبوس کنیم که کسی نتواند بداند که آنها وجود دارند؟

چند فرض دیگر هم در پس این استدلال وجود دارند. نخست این که «قانون» عنصریست که باید این موارد را با مجازات و جریمه کنترل کند. بر چه اساس؟ بخشی از جامعه ارزشی در ذهن دارند، آن هم ارزشی برخاسته از (یا توجیه شده با) پیشفرض های بی‌اساس و غلط، و قانون باید جامعه را، به واسطۀ مجازات، مجبور کند که به تئاتر مورد علاقۀ این گروه تبدیل بشود؟ کارکرد قانون در یک جامعه این نیست که هر تز فرهنگی و مدنی، آن هم یکی که در این حد قابل مناقشه و عجیب و غریب است، را به جامعه تحمیل بکند.
دوم این که چرا قانون باید جلوی «بی‌حجابی زنان» را بگیرد؟ فرض بر آنکه مهملاتی که در پاراگراف های بالاتر ابطال کردیم هم درست می‌بودند، چرا باید بین این همه عنصر دخیل در این واقعه، «بی‌حجابی زنان» چیزی باشد که جُرم‌انگاری می‌شود؟ نمی‌شد مثلا بخواهیم مردان را طوری تربیت کنیم که بی‌حجابی دیگر برایشان محمولِ جنسی نباشد؟ در این صورت می‌شد تصمیمی گرفت که به سودِ «افزایش آزادی فردی ضمن حفظ همزیستی مسالمت‌آمیز» باشد.

پی‌نوشت: شکل شدیدتری از این ادعا وجود دارد که مسئولیت تعرض جنسی را به دوشِ فرد بی‌حجاب می‌گذارد، که به نظرم بیش از آن احمقانه است که بخواهم به آن بپردازم. فرض را بر این گرفته ام که بر همه روشن است که فاصلۀ فاحشی بین یک مِیل و یک رفتار است، و فرض را بر این گرفته ام که همه می‌پذیرند در هر صورت، مزاحمت و تعارض جنسی توجیهی ندارد و باید جُدا از همۀ این بحث ها جرم‌انگاری بشود. به همین خاطر چندان بحثی در این باره نمی‌کنم.



Noesium ✨
  • ❤ 7
  • 👍 1
Post #693 160
Noesium ایشون توپ رو از هندونه تشخیص نمی‌ده مهدی جان. در حدی جاهله که حتی نمی‌دونه چطور ادعای سواد فلسفی بکنه. وقتی می‌خواد بگه سواد بالایی دارم یه بار با کتاب هایی که دست‌فروش های خیابان انقلاب می‌فروشند تبختر می‌کنه، یه بار هم با کتاب های دبیرستان، یا ادعا میکنه…
به نظرم از ایشون میشه عبرت گرفت. گاهی اوقات از روی ادعای افراد میشه تشخیص داد که در چه سطحی جاهل هستند.
ما ترم یک دانشگاه معتقد بودیم به یه «نظریۀ همه‌چیز» دست پیدا کردیم که میشه باهاش تمام مسائل فیزیک رو حل کرد. ترم 5/6 تازه فهمیدیم که این ها همش برخاسته از ارزش های جعلی ای بود که مستند های زرد علمی در سر ما کاشته بودند و در کار حرفه‌ای اصلا ارزش به حساب نمیاد.
توی فلسفه هم شما وقتی هنوز در حال تاتی‌تاتی هستی، تصور می‌کنی اگه بیست تا فیلسوف رو نام ببری و بگی این ها رو خوندم باید برات کف و هورا کشید، غافل از این که از همون فهرستی که ارائه می‌کنی میشه فهمید کجا سیر می‌کنی.
این هم مانند همون جنت‌خواه که یکی دو بار اسم گودل به عنوان یک منطقدان انقلابی به گوشش خورده، گفته برم ببینم چطور میتونم یه ربطی بین گودل و اسلام پیدا کنم، با یه روایت‌پردازی هذیان‌آلود و عاری از ذره‌ای درک دربارۀ منطق و فلسفۀ زبان شروع کرده گودرز رو به شقایق ربط دادن.
به نظرم نقد برای کسیست که حداقلی از ادبیاتِ حرفه‌ای رو بلد باشه؛ این ها رو باید دستشون رو گرفت، سر یه کلاس نشوند از پایه بهشون مباحث رو درس داد تا بفهمن اصلا ماجرایی که دربارش صحبت می‌کنیم چی هست. وقتی شما اصلا مسئله رو نفهمیدی داری به چی پاسخ می‌دی؟
  • ❤ 2
Post #692 155
Mehdi_Naadali از طرفی بارها گفته که سواد نظری بالایی در حیطه فلسفه، تکامل و....
ایشون توپ رو از هندونه تشخیص نمی‌ده مهدی جان. در حدی جاهله که حتی نمی‌دونه چطور ادعای سواد فلسفی بکنه. وقتی می‌خواد بگه سواد بالایی دارم یه بار با کتاب هایی که دست‌فروش های خیابان انقلاب می‌فروشند تبختر می‌کنه، یه بار هم با کتاب های دبیرستان، یا ادعا میکنه کتاب هایی رو خونده که مشخصه که اون کتاب ها رو صرفا از این حیث که به دشواری معروفند نام میبره اما حتی نمیدونه که از نظر موضوعی حتی اگر واقعا خونده بود هم به کارش نمیومدن :)
  • ❤ 1
Post #691 154
Noesium چرکنویس «معمای هشیاری وجود ندارد، توضیح خواستن در این باره مصادره به مطلوب است» از گلن استراوسن (Gales Strawson) چکیده می‌گویند «هشیاری یک معماست»، یا «ما هیچ نظری نداریم که هشیاری چیست»، یا «بزرگترین مسئولیت اندیشمندان در زمانۀ ما توضیح هشیاری است». مقالۀ…
گلن استراوسن از جمله فیلسوفانی بوده که دورادور بسیار ازش آموختم. جدا از شخصیت ستودنی ای که داره و علاقه ای که به زبان فارسی داره، در بسیاری از مسائل با هم هم‌نظر بودیم. اختلاف نظر نسبتا کمی با هم داریم، مگر دربارۀ استدلال ایشون دربارۀ نفیِ مسئولیت‌پذیری (basic argument) که من فکر می‌کنم مفهوم «مسئولیت» رو کاملا خارج از دایرۀ معناییش به کار برده، و دربارۀ مفهوم «خود» هم کمی باهاش اختلاف نظر دارم. اما به کل واقعا فیلسوف استاندارد و حرفه‌ای ایست.
دربارۀ این مقاله هم دربارۀ ادعای شمارۀ 8 و 9 ش کمی احتیاط می‌کنم، دربارۀ ادعای شمارۀ 1 هم همینطور، اما نه از این حیث که «وجودِ هشیاری» مسئلۀ قابل مناقشه ایست، بلکه «دانستن» صورت های متفاوتی داره که ما در بعضی از اون صورت ها هشیاری رو می‌شناسیم و در بعضی از صورت ها نه تنها هشیاری رو نمی‌شناسیم بلکه نخواهیم توانست که بشناسیم. با باقی استدلال هاش موافقم.
Post #690 158
چرکنویس «معمای هشیاری وجود ندارد، توضیح خواستن در این باره مصادره به مطلوب است» از گلن استراوسن (Gales Strawson)


چکیده
می‌گویند «هشیاری یک معماست»، یا «ما هیچ نظری نداریم که هشیاری چیست»، یا «بزرگترین مسئولیت اندیشمندان در زمانۀ ما توضیح هشیاری است». مقالۀ پیش رو استدلال می‌کند که این ادعا ها غلط اند. استدلال می‌کند که (1) ما می‌دانیم هشیاری چیست (معمایی در کار نیست)، (2) این که ما نیاز داریم وجود هشیاری را توضیح بدهیم یک جور مغالطۀ مصادره‌به‌مطلوب است، (3) هشیاری تنها چیزی در واقعیت انضمامی است که ما با قطعیت کامل می‌دانیم که وجود دارد، (4) هشیاری تنها چیز در واقعیت است که ماهیت کیفی اش را می‌شناسیم، (5) با تجربۀ هشیاری ما چیزی دربارۀ بخشی از طبیعتِ واقعیت انضمامیِ فی‌نفسه می‌شناسیم، (6) چیز دیگری در واقعیت انضمامی وجود ندارد که ماهیت ذاتی اش دانسته شود. (7) همینطور استدلال می‌شود که (1) و (6) با فیزیکالیسم (به معنای اصلی‌اش، چنانچه در حلقۀ ویَن مطرح شد) سازگارند، و (8) فیزیکالیسم با همه‌روان‌‌گرایی (panpsychism) سازگار است، و (9) فیزیکالیسم همه‌روان‌گرا قابل پذیرش‌ترین نظر دربارۀ طبیعت است.

- گلن استراوسن


#مقاله
#استراوسن
#هشیاری


Noesium ✨
philpapers.org Galen Strawson, There is no mystery of consciousness, and the demand for explanation begs the question - PhilPapers 'Consciousness', they say, 'is a mystery'. 'We have no idea what consciousness is.' 'The great intellectual task of our time is to explain the existence of consciousness.' This paper argues that ...
Post #689 160
Noesium «سم هریس گفته میشه به واسطۀ علم گزاره های توصیفی رو به گزاره های ارزشی تبدیل کرد» سم هریس غلط کرد با شما.
از نمونه نقد هایی که به اون کتاب سم هریس وارد شد (از تیتر مقاله میشه حدس زد نویسنده چقدر عصبانی بوده!!):
https://www.cambridge.org/core/journals/think/article/science-cannot-determine-human-values/FD959EC9B77CB1A450AC802BA1EC45A8

آخرین نظر خود سم هریس دربارۀ کتابی که نوشت:
https://www.samharris.org/blog/facts-values-clarifying-the-moral-landscape

همین که فهمید که حتی اسم کتابش رو هم بهتر بود عوض کنه مشخصه جریان چیه. موضع فعلیش رو به یه رئالیسم پدیدارشناختی دربارۀ اخلاق تقلیل داده (این باز قابل هضم تره).
Cambridge Core SCIENCE CANNOT DETERMINE HUMAN VALUES | Think | Cambridge Core SCIENCE CANNOT DETERMINE HUMAN VALUES - Volume 15 Issue 43
  • 👍 1
Post #688 143
«سم هریس گفته میشه به واسطۀ علم گزاره های توصیفی رو به گزاره های ارزشی تبدیل کرد»
سم هریس غلط کرد با شما.
  • ❤ 1
Post #687 171
به هر حال، تکلیفم با «خدا» چیست


نادر نیست که وقتی خانم x از شما می‌پرسد «آیا به خدا باور دارید» منظورش از «خدا» با منظور آقای y که همین سوال را می‌پرسد یکی نباشد.
در منظور یک نفر، خدا به هر آنچه که بشود به شکل مشروعی صفت «پدیدآورندۀ هستی» را به او نسبت داد اطلاق می‌شود؛ خواهد خوب باشد یا بد، قادر باشد یا نباشد، در جهان امروز حاضر باشد یا نباشد، با انسان ارتباط برقرار کرده باشد یا نکرده باشد، یکی باشد یا بیشتر.
در منظور دیگری، خدا شخصیتی به‌خصوص با ویژگی هایی مشخص در یک داستان به‌خصوص است: با انسان ها ارتباط معنادار برقرار کرده، اهدافی برای هستی دارد، علاوه بر پدیدآورندگی مُجری جهان هم هست و مدام در امور جهان دخالت می‌کند و دعا ها را برآورده می‌کند، همه‌چیزدان و همه‌چیزتوان و سراسرخوب است. و در منظور دیگری، خدا شخصیتی از یک روایت دیگر است، با صفت های کاملا متفاوت.
برخی اصلا خودشان هم نمی‌دانند منظورشان از خدا دقیقا چیست، صرفا یک واژۀ مبهم است که بار عاطفی خاصی را حمل می‌کند. و برخی بین منظور های مختلفی از واژۀ خدا تاب می‌خورند و هر بار لفظ خدا را به کار می‌برند، در معنای متفاوتی آن را به کار می‌برند.
واژگان معنای خود را با خود حمل نمی‌کنند. این منظورِ انسان است که مشخص می‌کند هر واژه ای قرار است چه معنایی بدهد. و مادامی که منظور ها متفاوت است، انسان ها دربارۀ چیز های متفاوتی حرف می‌زنند و استفاده‌شان از یک واژۀ مشترک صرفا زایندۀ سوءتفاهم است.
به این موضع دربارۀ نامشخص بودن مفهوم خدا، و در مواردی بی‌معنا بودن مفهوم خدا، خداناشناس‌دانی (ignosticism) می‌گویند. با ندانم‌گرایی (agnosticism) که معتقد است «کسی نمی‌داند خدا وجود دارد یا نه» اشتباه گرفته نشود.

ممکن است بعضی از این تعاریف از نظر منطقی خودمتناقض باشد (مثلا خدا چیزیست که همزمان یک ویژگی را دارد و همزمان آن ویژگی را ندارد). یا ممکن است آن را موجودی تعریف کنند که وجودش با حقایق تجربی ناسازگار باشد (مثلا با وجود آن خدا، جهان فعلی باید تماما عاری از درد و رنج می‌بود اما نیست). در آن صورت بهترین موضعی که می‌شود گرفت این خواهد بود که «چنین خدایی وجود ندارد» (به این گزاره «آتئیسم مثبت» گفته می‌شود).
ممکن است در پس بعضی از استفاده ها از مفهوم «خدا» اصلا هیچ معنای مشخصی نباشد، بلکه صرفا یک واژۀ مبهم با معنای معلق است که یک بار عاطفی را حمل می‌کند. در چنین مواقعی حتی اصلا مشخص نیست موضوعِ بحث چیست؛ چه چیزی نفی یا تایید می‌شود. اینجا اصلا شرکت در بحث بیهوده و بی‌نتیجه است، چرا که بحث فلسفی‌ای حول مفاهیم ناجور و تعریف‌نشده شکل نمی‌گیرد.
بعضی از تعاریفی که از خدا ارائه می‌شوند خودمتناقض نیستند و با حقایق تجربی هم ناسازگار نیستند (رایج است که به واسطۀ ابطال‌ناپذیری به طور بدیهی با تمام حقایق تجربی سازگار باشند). اما «ناسازگار نبودن» ارزشِ معرفتی به شمار نمی‌رود. نه صرفا خدا، بلکه بسیاری از رمان های فانتزی، بلکه حتی قصه هایی که هنوز به ذهن کسی نرسیده اند و ادعا نشده اند هم در چنین وضعی اند، و تنها تفاوتشان با ادعای این دسته از خداباوران این است که کسی ادعا نکرده که آنها واقعا وجود دارند. «به ذهن رسیدن» و «ادعا شدن» به خودی خود به چیزی اعتبار نمی‌بخشد. باید تمایز قابل تشخیصی در جهان وجود داشته باشد که بگوید از بین تمام روایت هایی که به ذهن رسیده یا نرسیده اند و حتی اگر رسیده اند، ادعا شده اند یا ادعا نشده اند، کدامشان درست است.

می‌توانم بگویم در معنای عام «بی‌خدا» هستم، اما نمی‌توانم به سادگی بگویم «آتئیست» هستم.
موضع کلی ام این است که در پس مفهوم خدا یک منظور واحد وجود ندارد، و در موارد رایجی کاملا بی‌معناست (ignosticims). پس از آنکه منظور از خدا مشخص شود، بسته به تعریفی که از خدا ارائه شده، گرایشم به سه شاخه تقسیم‌بندی می‌شود.
در بعضی موارد معتقدم خدایی که تعریف شده اصلا وجودش محال است (آتئیسم مثبت)، و دربارۀ بیشتر خوانش های دینی هم چنین موضعی دارم: خدای ادعا شده اصلا وجود ندارد.
در بسیاری از موارد هم معتقدم خدا ارزش معرفتی ای بیشتر از افسانه‌ای که کسی ادعا واقعی بودنش را کرده نیست (fictionalism)؛ که معمولا با سایر خوانش های تضعیف شدۀ دینی چنین موضعی دارم.
در برخی موارد، که تعریف بسیار کلّی از خدا و بی‌تفاوت به کنش‌ها و صفت های به‌خصوصش طرح شده (که معمولا به چنین تعاریفی «خدای فلسفی» می‌گویند)، ندانم‌گرای قوی هستم: باور دارم که هیچکس هرگز نمی‌تواند بداند که آیا هست یا نه، لذا کسی که ادعا می‌کند چنین خدایی هست، چیزی را ادعا می‌کند که نمی‌داند، و هر کسی که ادعا می‌کند که می‌داند، غلط می‌گوید.


#خدا

Noesium ✨
  • ❤ 6
Post #686 152
در این باره که «اگر دین را نپذیریم گزاره های اخلاقی مطلق نیستند»



گاهی استدلال می‌شود که «باید دین را پذیرفت، چون در غیر آن صورت گزاره های اخلاقی چارچوب جهان‌شمولی ندارند».
این استدلال دو خطای فاحش دارد.

خطای اول
رایج است که در بعضی مکاتب دینی تصور شود اگر باور به یک دین جهان را جای زیست‌پذیر تری بکند، بنابراین آن دین حقانی است. این باور بی‌اساس است. این که «باور به یک مسئله باعث چه چیزی می‌شود» مدرکی بر آن که «آن گزاره درست است» نیست. اگر کسی یا کسانی با یک مشت اراجیف خوش اند، آن اراجیف صدق فلسفی پیدا نمی‌کنند. و اگر گروهی متکی بر حقایق، زشت رفتار می‌کنند، آن حقایق ابطال نمی‌شوند. لذا در حالت کلی، «حقایق» و «پیامدِ باور به حقایق» دو مسئلۀ مجزا، با دو غایت مستقل اند. غایت یکی پیدا کردن صدق و کذب یک گزاره است (یک رویکرد فلسفی)، غایت دیگری مدیریت باور های مردم است (یک رویکرد سیاسی/اجتماعی).
حتی اگر باور به یک دین جهانی را رقم بزند که در آن حال همه خوب باشد و همه با هم در صلح و مهربانی باشند، باز هم این که آیا مدعیات آن دین از نظر اخلاقی درستند یا نه استنباط نمی‌شوند.

خطای دوم
در این استدلال تصور شده دین تنها چارچوب برای پشتوانگی آبجکتیویسم و گزاره های جهان‌شمول اخلاقی است.
نخست آن که چنین نیست که هر خوانشی از هر دینی از نظر اخلاقی، شکلی از مطلق‌گرایی را استنباط کند. مثلا بسیاری از خوانش های رایج از اسلام دربارۀ بسیاری از احکام نسبی‌گرا برخورد می‌کنند و باور دارند که کد های اخلاقی نسبت به شرایط و هنجار های هر دوره‌ای می‌توانند فرق بکنند (چه بسا رایج است که ازدواج محمد با عایشۀ 6 ساله را هم با استناد به نسبی‌گرایی توجیه می‌کنند).
دوم آن که، اگرچه برخی از نظریات الهیاتی جزو رایج ترین نمونه های پایگذاری چارچوب های اخلاقِ مطلق‌گرا هستند، اما این ادعا که مطلق‌گراییِ اخلاقی «فقط» از الهیاتِ خداباور ظهور می‌کند غلط است. نمونه های دیگری چندان غریب نیستند. مثلا برخی باور دارند که می‌شود از سازوکار های طبیعی گزاره های اخلاقی مطلق استنباط کرد. که البته این طبیعت‌گرایان بین فلاسفه بسیار بدنامند (تا جایی که جورج ادوارد مور به بخش بزرگی از استدلال هایشان برچسب «مغالطۀ طبیعت‌گرایانه» می‌زد، که البته عقبۀ قدیمی تری دارد). نگرش های دیگری هم، مثل باور های معنوی یا واقع‌گرایی اخلاقی، وجود دارند که بنیاد جهان‌شمولی از اخلاق را روی مسائلی غیر از احکام الهی بنا می‌کنند.

سرانجام
اگر دینی که ذیل چنین استدلالی تبلیغ می‌شود جهان را تبدیل به بهشت بکند باز هم صدق و کذب ادعاهایش مسئلۀ دیگریست که باید به آن پرداخته شود. همچنین بسیاری از مذاهب اصلا مطلق‌گرای اخلاقی نیستند و همچنین بسیاری از تئوری های مطلق‌گرا اصلا روی امور الهی پایگذاری نشده اند.
ممکن است در پس چنین استدلال هایی برخی نگران باشند که نسبی‌گرایی انسان ها را به سمت بی‌اخلاقی سوق بدهد. اما اولا باید نسبی‌گرایی را از شبه‌نسبی‌گرایی (به کاربردن ایدۀ نسبی‌گرایی به شکل گزینشی و کاریکاتوری برای توجیه رفتار ها) تفکیک کرد. دوما آنها ممکن است متوجه نشده باشند که آنچه که تحت عنوان «مطلق» در فلسفه تبیین می‌شود بیش از اندازه سنگین است و برای تبیین اخلاق نیازی به آن نیست. نسبی‌گرا ها لزوما بی‌اخلاق و دلخواهانه رفتار نمی‌کنند، صرفا معتقد نیستند که اخلاق از حقایق جهان‌شمول استنباط می‌شود.


#اخلاق
#دین
#نسبی‌گرایی



Noesium ✨
  • 👍 2
Post #685
Noesium pinned «این پیش‌نویس رو تازه آپلود کردم، اگه به فلسفهٔ ادیان علاقمندید می‌تونید یه نگاه بهش بندازید. حول این پرسش می‌چرخه که «یک انسان منطقی، چه چیز هایی رو باید باور کنه تا در نتیجه‌ش به دینی که تبلیغ می‌شه گرایش پیدا کنه؟» ادعای متن اینه که عمدهٔ تبلیغات دینی که…»
Post #684 220
در فلسفۀ تحلیلی، «متافیزیک» چیست؟


واژۀ متافیزیک یک معنای عامیانه دارد که با معنای آن در فلسفه بسیار متفاوت است و از همین رو گاهی برخی را دچار سوء تفاهم می‌کند. متافیزیک در فلسفه به معنای مطالعۀ ماوراءالطبیعه نیست. در فلسفه، متافیزیک یکی از گسترده‌ترین زیرشاخه های مطالعاتی است و قدمت آن تقریبا به اندازۀ قدمت خود فلسفه است. البته در این متن به تعاریف تاریخی نمی‌پردازم و بحث را حول بستر هایی پهن می‌کنم که ذهن مخاطب امروزی با آن آشناست.
برای این که بفهمیم متافیزیک دقیقا چه چیزی را مطالعه می‌کند، بد نیست ابتدا ببینیم که خود فیزیک چه چیزی را مطالعه می‌کند. علم امروزی فیزیک پدیده های طبیعی را مشاهده می‌کند، و تلاش می‌کند نظریاتی طراحی بکند تا با نهایت دقت رفتار موجودات را پیش‌بینی کند. هدف اصلی علم فیزیک ارائۀ نظریه‌ایست که بیشترین قدرت را در پیش‌بینی کردن داشته باشد. دقیقا همین «پیش‌بینی کردن» است که دانش فیزیک را برای رشته های مهندسی مهم می‌کند.
اما مسئله اینجاست که ارائۀ نظریاتی که قدرت پیش‌بینی دارند، هرچند هم قوی، برای توضیح همۀ جنبه های واقعیت اصلا کافی نیست. رایج است که علوم فیزیکی برای آن که نظریاتشان به درستی کار بکند، وجود اشیائی را می‌پذیرند که هرگز مشاهده شان نکرده اند؛ مثلا بار الکتریکی یا جرم. و سوال می‌شود که آیا آنها واقعا وجود دارند، یا صرفا موجودات تخیلی ای هستند که در فرایند پیش‌بینی کردن به ما کمک می‌کنند؟ این یک نمونه از پرسش هاییست که در شاخۀ متافیزیک به آنها پرداخته می‌شود.
یا مثلا، ما حتی داخل خود نظریات فیزیکی با موجوداتی مواجه می‌شویم که تمام کیفیت هایشان با هم برابر است. مثلا الکترون ها. در فیزیک، همۀ الکترون ها ویژگی های مشترکی دارند، و سوال می‌شود که آیا الکترون ها صرفا مجموعه ای از موجودات با ماهیت منحصر به فرد اند که تصادفا از نظر کیفی مانند هم هستند، یا بلکه الکترون ها صرفا نمونه هایی از یک «گونۀ طبیعی» (natural kind) هستند؟ یکی از کار های متافیزیک، تحلیل این چنینیِ نظریاتیست که دربارۀ جهان طرح می‌شود.
یا با رویداد ها یا ویژگی هایی مواجه می‌شویم که به نظر نمی‌رسد چندان منحصر به فیزیک خاص جهان پیش روی ما باشند، بلکه عمومی تر از آن هستند که ویژگی های به خصوص طبیعت را مسئول آنها بدانیم. در متافیزیک دربارۀ این ویژگی ها هم به دقت مطالعه می‌شود؛ ویژگی هایی که حتی اگر فیزیک جهان به هر شکل دیگری می‌بود، باز هم دربارۀ موجودات صدق می‌کردند.
در متافیزیک از ابزار های مختلف فلسفی مثل معرفت‌شناسی، فلسفۀ زبان، فلسفۀ ریاضیات، منطق، و مهمتر از همه، هستی‌شناسی کمک گرفته می‌شود تا به چنین سوالاتی پرداخته شود. متافیزیکدانها هم از نمونه های تجربی به عنوان مدرک استفاده می‌کنند، اما این که جهان و موجوداتش در ذات خودشان چگونه هستند را از این که ما با آنها چگونه برخورد می‌کنیم و چطور می‌توانیم به واسطۀ تجربه بشناسیمشان، از هم تفکیک می‌کنند. همینطور بررسی می‌شود که آیا اصلا می‌شود بعضی از پرسش های متافیزیکی را با قطعیت پاسخ داد یا نه، اما حتی اگر جواب منفی باشد و پاسخ به یک سوال از دسترسی موجودات خارج باشد هم می‌شود «پاسخ های ممکن» را به صورت چارچوب های نظری استخراج و با ارزیابی های منطقی و هستی‌شناختی با هم مقایسه کرد.
هستی‌شناسی علاوه‌بر این که ابزاریست که در پاسخ به پرسش های متعدد متافیزیکی به آن نیاز داریم، مهمترین زیرشاخۀ متافیزیک است. بر خلاف این باور عمومی که متافیزیک دربارۀ موجودات افسانه ای خیال‌پردازی می‌کند، یکی از کار های اصلی متافیزیک این است که مطالعه کند که چه چیزی واقعی است و چه چیزی نیست، چه نوعی از وجود دربارۀ موجودات به کار می‌رود، یا چه چیزی اصالت وجودی دارد و چه چیزی صرفا یک انتزاع ذهنی است. در واقع حتی مواضعی مثل فیزیکی‌گرایی (فیزیکالیسم) یا طبیعت‌گرایی (نچرالیسم) هم مواضعی در متافیزیک هستند. یکی دیگر از کنجکاوی های متافیزیک و هستی‌شناسی، مطالعۀ روابط و وابستگی های وجودی بین موجودات علوم طبیعی (مثلا موجودات فیزیکی، شیمیایی و زیست‌شناختی) و موجودات علوم خاص (ذهن، فرهنگ، ادبیات) است.
برای مطالعۀ مقدمات متافیزیک، کتاب «مقدمه ای بر متافیزیک» از استیون مامفورد کتاب خوبی برای مخاطبین عمومی است (ترجمۀ فارسی دارد). برای مطالعۀ دقیق تر و گسترده تر، کتاب A Survey of Metaphysics از E. J. Lowe یکی از بهترین منابع موجود است (ترجمۀ فارسی ندارد). پس از مطالعۀ مطالب پایه، جهانی از مطالب پیش روی شما باز می‌شود که هر یک به پرسش های متافیزیکی خاصی پرداخته اند. مثلا می‌توانید آثار تیم مادلین دربارۀ هستی‌شناسی فیزیک را بخوانید یا تز های متافیزیکی افرادی مانند دیوید لوئیس، جیگون کیم، کیت فاین، ون اینواگن، یا جان سرل را مطالعه کنید.



#متافیزیک
#هستی‌شناسی


Noesium ✨
  • ❤ 6
  • 👍 1
Post #683
Noesium pinned «آزادی را چگونه تعریف کنیم؟ در چرکنویسی که اخیرا آپلود کردم (How to Define Freedom | چگونه آزادی را تعریف کنیم) به این پرداختم که آزاد بودن یک موجود برای یک کار دقیقا به چه معناست. تعریفی که از آزادی ارائه شده به این ترتیب است: شخص a، در جهان محدود شده با…»
Post #682 236
Noesium این افراد باور ایمانی دارند. اول می‌پذیرند که کتابی که در دستشون گذاشته شده متن مقدسی از نقل یک خدای قابل اعتماد هست، بعدا هر چه که در متن آمده رو، فارغ از این که اصلا محتواش چیه، به این واسطه که گفتۀ خداست به عنوان حقیقت بی‌بدیل می‌پذیرن. طبعا اگر من هم به…
یا گاها این رو مطرح می‌کنن که قرآن یه تعدادی گزارۀ درست داره و ازش نتیجه می‌گیرن بنابراین متن مقدسه، و از این که متن مقدسه هم نتیجه می‌گیرن همۀ گزاره هاش درسته. شما هم میتونی چنین کاری انجام بدی، یه کتابی بنویسی مملو از گزاره های بی خط و خش، به هر حال هر انسانی هرچند کم‌سواد با حداقلی از قابلیت های فکر کردن می‌تونه یه سری حقیقت غیرقابل مناقشه رو از محیط پیرامونش انتزاع کنه و بنویسه، حتی ایده های بعضا هوشمندانه، نیازی به وحی نیست، سرآخر چند تا حرف بی‌اساس هم لای اون گزاره ها جاسازی کنی و بعد بگی این ها وحی الهیه، نشون به اون نشون که گزارۀ الف و ب گزاره های درستی ان.
اما در اون صورت کسی باید بسیار ابله باشه که حرف های بی‌اساس شما رو بپذیره. و بد ماجرا اینه که گویی ابله بودن برای ادیان ارزشه. گاها میگن اگر شواهد پذیرش دین واضح بود امتحان الهی و «ارزش ایمان» مخدوش می‌شد. این «ارزش ایمان» همون «ارزش بلاهت» هست، شما باید به اندازۀ کافی ابله باشی که با کمترین میزان از شواهد هم متقاعد بشی، و شخصا نمی‌دونم این شکل از متقاعد شدن به چه درد کسی می‌خوره که بابتش هندوانه هم زیر بغلتون می‌ذارن، واسه خودشون گواهینامۀ اندیشمندی هم صادر می‌کنن (إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ).
و البته یک روز در میون هم ادعا می‌کنند که شواهد پذیرش دین همونقدر واضحه که هر کسی باید بتونه بهش ایمان بیاره، و اگه کسی ایمان نیاره مسئله رو شخصی می‌کنن. روز های زوج یادشون میره که در برابر منطق و شواهد تجربی نقص های بسیار فاحشی داشتند، و استنباط می‌کنند که اگر کسی متقاعد نمیشه حتما برآمده از نقص های معنوی اون شخص به‌خصوصه، روحش سیاه شده، خدا بهش پشت کرده، مبادا به ذهنشون راه بدن که مسئله ربطی به منطق و معرفت‌شناسی داشت.
  • ❤ 2
Post #681 185
Noesium کامنتی به این ویدیو اگر قرار است از روایتی مثل آفرینش «دفاع» کنید، باید به یک پرسش ساده پاسخ بدهید: اگر این ادعا درست نبود، جهان چگونه می‌بود که حالا نیست؟ اگر صدق و کذب روایت آفرینش تمایز قابل تشخیصی در جهان ایجاد نمی‌کند، چرا باید بپذیریم که صادق است؟…
این افراد باور ایمانی دارند. اول می‌پذیرند که کتابی که در دستشون گذاشته شده متن مقدسی از نقل یک خدای قابل اعتماد هست، بعدا هر چه که در متن آمده رو، فارغ از این که اصلا محتواش چیه، به این واسطه که گفتۀ خداست به عنوان حقیقت بی‌بدیل می‌پذیرن. طبعا اگر من هم به عنوان یه باورِ ایمانی پذیرفته بودم که یه منبع منبع مقدسی‌ست و گفتارنامۀ یک خدای همه‌خوب و قابل اتکاست، منطقی بود که هر بار که اون ادعا ها برام زیر سوال رفت به این شک بکنم که نقص از منه.
این هجویات هم برآمده از همین متودولوژی معیوبه. دست کم در نظر منی که تجربه‌گرای رادیکال هستم، دینی مثل اسلام برای زیر سوال رفتن اصلا نیازی به قیاس با علم نداره، خیلی پیش از این ها اعتبارش زیر سواله. باید پیش از ورود به دین بپذیری که فلان خدا با فلان ویژگی ها وجود داره و با محمدنامی ارتباط گرفته و محمد صادق بوده و متنی که اینجاست هم همون متنیست که محمد نوشت. در پاسخ به «چرا باید این چهار گزاره رو بپذیرم؟» نه تنها هیچ پاسخی ندارند، بلکه شروع می‌کنن به پرتاب کردن یه سری ادعای دیگه و تعداد گزاره هایی که صدق و کذبشون زیر سواله رو دو برابر می‌کنند.
علی ای حال برای منِ تجربه‌گرا، مذهب اصلا مال این صحبت ها نیست.
  • 🔥 5
  • ❤ 1
Post #680 205
کامنتی به این ویدیو

اگر قرار است از روایتی مثل آفرینش «دفاع» کنید، باید به یک پرسش ساده پاسخ بدهید: اگر این ادعا درست نبود، جهان چگونه می‌بود که حالا نیست؟ اگر صدق و کذب روایت آفرینش تمایز قابل تشخیصی در جهان ایجاد نمی‌کند، چرا باید بپذیریم که صادق است؟
افزون بر آن، حقیقتی وجود دارد که اگر یک میلیارد بار گفته شود، مادامی که با مغز استخوان درک نشود، همچنان باید گوشزد شود: «امکان» مدرک به شمار نمی‌رود، و «سازگاری» دو نظریه به این معنا نیست که اگر یکی معتبر است، دیگری هم به همان اندازه معتبر است.
به ازای بسیاری از قصه های تخیلی‌ای که به ذهن هر بنی بشر باسواد و بی‌سوادی می‌رسد، یک وضعیت «ممکن» وجود دارد. «ممکن» ها بی‌شمارند. این گزاره که «ممکن است همین حالا یک سفینۀ فضایی پشت کرۀ ماه باشد که ساکنینش همه سر و صورت ادولف هیتلر را دارند و دست و پایشان شبیه پای مرغ است» یک گزارۀ درست است. و نه تنها ممکن است، بلکه حتی با قوانین فیزیک هم ناسازگار نیست. می‌شود به متخصصین تئوری توطئه گفت اجلاسی برگزار کنند و ده تئوری توطئه دربارۀ چگونگی پیدایش حیات طراحی کنند، یکی بگوید حیات را فرازمینی ها به فلان انگیزۀ عجیب روی زمین پدید آوردند، دیگری بگوید انسان نخستین حیات هوشمند نیست بلکه گونۀ ناشناخته‌ای وجود داشتند که حیات را پدید آوردند، دیگری بگوید امواج الکترومغناطیسی میدان‌های پیچیدۀ مانا ساختند که موجودات زندۀ غیرمادی با قابلیت ماندگاری را پدید آورد و آنها پیش از موجودات مادی به تمدن رسیدند و ناگهان ماده را جذب کردند و حیات شکل گرفت. همۀ این ها با قیود فیزیکی سازگارند. بی‌شمار تئوری بی‌اساس می‌شود ساخت که حتی با جزئی ترین قوانین فیزیک سازگار باشد. سازگاری با قیود فیزیکی به یک ادعا پشیزی اعتبار نمی‌بخشد. حتی ممکن است یک کودک دبستانی قصه‌ای دربارۀ چگونگی پیدایش هستی بنویسد که نه تنها از نظر منطقی، بلکه از نظر فیزیکی هم ممکن باشد. این قصه های من‌درآورده حالا قرار است با کشفیات تجربی/منطقی رقابت کنند؟
جناب کامکار می‌گوید آدم و حوا صرفا دو نفر بودند که چندهزار سال پیش به جهان اضافه شدند و می‌گوید علم نیز دلیلی برای رد این ادعا ندارد چرا که اگر دو نفر در گذشته به تعداد انسان های جهان افزوده می‌شد، ذره‌بین علم آن قدر جزئی‌دان نیست که بتواند تشخیص بدهد. همینطور است، اما این به نفع آفرینش نیست. اگر به جای اضافه شدن دو نفر، شانزده نفر کم می‌شد، باز هم ذره بین علم به همان اندازه از تشخیصش عاجز بود. چرا نگوییم به جای آدم و حوا دو زن به جهان اضافه شدند، یا دو مرد، یا یک مرد و یک زن هر کدام در نقطۀ متفاوتی از جهان که هرگز همدیگر را ندیدند؟ اگر بیاییم یک قصه دربارۀ پیدایش انسان تعریف کنیم که به جای آدم و حوا، فلان خدایان سیصد نفر به جمعیت جهان اضافه کردند، قصۀ شما چه مزیت توضیحی ای نسبت به آن دارد؟ باید به این سوال ساده پاسخ بدهید که «اگر آدم و حوا به جمعیت جهان اضافه نشده بودند، چه تفاوت قابل تشخیصی در جهان وجود می‌داشت؟» وقتی می‌گوید قصۀ آدم و حوا با مشاهدات تجربی سازگار است، مردم را دچار خطا می‌کنید که گویا این قصه از مشاهدات تجربی استنباط شده، در حالی که حقیقت این است که صرفا حفره های مشاهده‌نشده را بهانه می‌کنید. بدیهتاً مادامی که درِ اتاق را باز نکردی و داخل اتاق را ندیده ای، این گزاره که «یک اسب تک شاخ توی اتاق است» با مشاهدات تجربی ناسازگار نیست؛ خسته نباشید!

دومین ادعای عجیب جناب کامکار این بود که حتی می‌شود در مرتبۀ سه هزار سال پیش یک جد مشترک برای همۀ انسان ها پیدا کرد. عجیب بود که کسی نتوانست این ایراد واضح را از ادعای جناب کامکار بگیرد. زمانی که، طبق روایت ایشان، آدم و حوا به جمعیت انسان های جهان اضافه شدند، طبعا دست کم تا آن دوره و یکی دو نسل بعدش آن زوج هنوز «جد مشترک همۀ انسان ها» نبوده اند. بنابراین این ادعا می‌گوید که آدم و حوا بعدا در طی چندین و چند نسل، جد مشترک انسان ها «شده اند». و به هر نحوی که بوده هر کسی که از تبار آدم و حوا نبوده، تا زمان مطرح شدن این ادعا، یعنی، اگر انجیل و تورات را کاملا نادیده بگیریم، دست کم تا زمان محمد یا قبل از آن (و نه صرفا در حال حاضر)، از صحنۀ روزگار حذف شده اند. ادعای قرآن این است که «کسی ده هزار سال قبل می‌زیسته، که در زمان محمد، همۀ مردم جهان از نسل او بوده اند». و این ادعا باطل است (ضمن آنکه قارۀ آمریکا هزار سال پس از اسلام کشف شد!). و اگر ادعا این نیست، پس چیست؟
سوی دیگر ماجرا هم بدیهی است، یعنی در اثر درآمیختگی نژاد ها در طی نسل ها، کاملا بدیهی است که هر کسی که در فلان دوره می‌زیسته محتمل است که نیای مشترک همۀ انسان های امروزی باشد، و این حقیقت هیچ خاصیتی را برای آدم و حوا قائل نیست. بعید میدانم قرآن موافق باشد که آدم و حوا «صرفا یکی از اجدادِ» بعضی از انسان ها بوده باشند.


Noesium ✨
YouTube مناظره علمی : آیا روایت تکامل و خلقت انسان هم‌زمان می‌توانند درست باشد ؟ ⁩⁨سلام به ششمین مناظره‌علمی از چنل یوتیوب گرینولی خوش‌اومدید. بعد از استقبال زیاد شما از ۵ قسمت قبلی تصمیم گرفتیم این پلی‌لیست رو جدی‌تر از قبل ادامه بدیم و هر دو هفته یکبار یک ویدیو جدید به شکل مناظره‌علمی منتشر کنیم. از ۵ قسمت قبلی ۳ قسمت به جبر و اختیار…
  • 🤝 3
  • ❤ 1
Post #679 187
آیا هوش مصنوعی تعریف «هنرمند» را عوض می‌کند؟


منظور های متفاوتی از «هنر» وجود دارد. در منظور بعضی از مردم، هنر یک کالای تجاری است که تولید می‌شود و اگر استاندارد های کیفی لازم را داشت به فروش می‌رسد. البته جای بحث دارد که آیا این محصولات واقعا «اثر هنری» اند یا نه، وقتی صرفا موجوداتِ مصرفی‌ای با کاربرد مشخص (و گاها «یک‌بارمصرف») هستند که برای اهداف کاملا غیر هنری ساخته و به کار گرفته می‌شوند. هوش مصنوعی در این مورد، ممکن است بتواند، یا امروز یا در آینده، استاندارد هایی که کسی مد نظر دارد را برآورده کند، و از این جهت که از نظر مالی به صرفه است، می‌تواند از برخی از جنبه ها، دست بالایی برای رقابت در بازار داشته باشد.
در منظور برخی دیگر از مردم، هنر اثری‌ست که ساخته می‌شود تا تجربۀ زیبایی‌شناختی انسان را گسترش بدهد. حتی با این تعبیر هم، بسیاری از آثار تولید شده به دست هوش مصنوعی، به شکل غیر قابل بحثی زیبا هستند. اما تولید این آثار بسیار آسان است، اگر نیاز به مهارتی هم داشته باشد، مهارت هایی می‌طلبد که ارتباط چندانی با مهارت های هنری، مثلا مهارت در نواختن ساز یا اشراف بر نظریات آهنگسازی، یا تکنیک طراحی یک بافت به‌خصوص با مدادشمعی، ندارد.
از این سو حتی نمی‌شود گفت که آن آثار را انسان «ساخته»، چون لفظ «ساختن» برای ما معنای مشخصی دارد. نهایتا می‌توان گفت کسی آن ها را «پرامپت‌نویسی» کرده (پرامپت: متنی که به عنوان ورودی به هوش مصنوعی می‌دهند)، که البته بسیاری از اوقات حتی خود فرایند «پرامپت‌نویسی» را هم یک هوش مصنوعیِ کمکی انجام می‌دهد. به هر حال، چه در زبان پارسی و چه در زبان های دیگر، واژۀ «هنر» (یا art) روزی مترادف با «مهارت» بوده. اما به نظر می‌رسد که امروز دیگر برای تولید آثار زیبا، مهارت هایی که باید به زحمت اکتساب می‌کردیم، دیگر هیچ ضرورتی ندارد. کسی بدون هیچ درکی دربارۀ پیچیدگی های آهنگسازی و هیچ سابقه‌ای در نواختن یک ساز، می‌تواند با نوشتن چند جمله، علت زایش یک اثر موسیقایی زیبا بشود. پس فرق بین یک هنرمند و چنین شخصی دقیقا چیست؟
یک مغالطه در این مدل نتیجه گیری ها وجود دارد. فرض کنید آقای الف که یک پرامپت‌نویس است، و خانم ب که یک آهنگساز و موزیسین است، آثاری را تولید کرده اند که از نظر ارزش زیبایی‌شناختی با هم برابر اند. آیا نتیجه می‌شود که آقای الف و خانم ب با هم تفاوتی ندارند؟ آن دو نفر به شکل واضحی، واقعا با هم تفاوت دارند. آقای الف هنوز چیزی نیست بیش از یک پرامپت‌نویسِ کاملا نادان دربارۀ موسیقی، و خانم ب هنوز یک موسیقیدان ماهر است که در پس تمام صداهایی که آفریده منظور و عاطفه‌ای به خرج داده. هم آقای الف و هم خانم ب، پس از تولید اثر همان اند که پیش از تولید اثر بودند. چه بسا این بهترین بهانه است که به خاطر بیاوریم که «زیباییِ محصول، ماهیت ذاتی عوامل تولید را تغییر نمی‌دهد!»
از سوی دیگر، پرامپت‌نویس و آهنگساز، اگرچه هر دو در شکل گیری آن اثر هنری نقش «علتِ زایش» را ایفا می‌کنند، اما آهنگساز صرفا علتی برای اثر نیست، بلکه «آفرینندۀ» آن اثر است. برخلاف پرامپت‌نویس، هنرمند با آنچه که خلق می‌کند ناگهان مواجه نمی‌شود. اثر پیش از آن که تجسم فیزیکی پیدا کند، یا به مثابۀ مخیله‌ای ملموس در ذهن او نمایان بوده و این ناشی از مهارت اکتسابی او بوده که توانسته به درستی به آن مخیلات کالبد فیزیکی ببخشد، و یا آنچه در بازی دیالکتیکی بین او و جهان اطراف شکل گرفته. پیش از آن که اثر تولید بشود، هنرمند فرایند «این‌چنین شدنِ» اثر را لحظه به لحظه تجربه کرده.
در حالی‌که پرامپت‌نویس پیش از آن که خروجی را ببیند، حتی نمی‌داند دقیقا چه موجودی تولید شده! رایج است که چندین بار پرامپت های مختلف را امتحان می‌کند تا بالخره با خروجی ای که به اندازۀ کافی زیبا باشد مواجه، یا بلکه حتی غافلگیر بشود. عمدتا حتی نمی‌تواند آن را به چشم مخلوق ببیند و از این منظر که «اگر یک آفریدۀ هنری بود، چرا این‌گونه خلق می‌شد» آن را تحلیل کند، چون بلد نیست مانند یک هنرمند به یک اثر نگاه کند. با حذف نقش او در تعیین و ارسال پرامپت، نسبت او با اثر بیشتر شبیه نسبت مخاطب با اثر است تا نسبت آفریننده با اثر.

می‌توانم بعدا به طور مجزا از این گزاره دفاع کنم که «بسیاری از آثار تولید شده با هوش مصنوعی واقعا زیبا هستند و مستقل از آنکه آوردۀ هوش مصنوعی اند، ارزش هنری دارند»، اما ابدا «پرامپت‌نویسی» را به «هنرورزی» نزدیک نمی‌بینم. هنرمند همان است و پرامپت‌نویس هم همان. اگر کسی بخواهد صرفا به واسطۀ نوشتن پرامپت های موفقیت آمیز برای تولید آثار زیبا، حتی یک پله خود را به لقب «هنرمند» نزدیک‌تر بداند، وصفی غیر از شارلاتان، یا دست کم متوهم، برایش سراغ ندارم. نه به این خاطر که «هنرمند» لقب مقدسی است، به این خاطر که کلمات معنا دارند.

#هنر
#هوش‌مصنوعی

Noesium ✨
  • ❤ 3
  • 🔥 1
Post #678 233
آزادی را چگونه تعریف کنیم؟

در چرکنویسی که اخیرا آپلود کردم (How to Define Freedom | چگونه آزادی را تعریف کنیم) به این پرداختم که آزاد بودن یک موجود برای یک کار دقیقا به چه معناست.
تعریفی که از آزادی ارائه شده به این ترتیب است:
شخص a، در جهان محدود شده با شرایط c، برای محقق کردن x آزاد است اگر و فقط اگر حالت s وجود داشته باشد که x به تعبیر a توصیف قابل قبولی از s باشد، و مسیر علّی ای برای تحقق s به واسطۀ تلاش عمدی a، در تطابق با شرایط c، موجود و ممکن باشد.

علاوه بر تجزیه و تحلیل عناصر موجود در این تعریف، مسائل مهمی دربارۀ مفهوم آزادی در این مقاله گوشزد شده که ارزش مطالعه شدن دارند. حتی اگر با ساختار مقالات فرمال آکادمیک راحت نیستید یا مطالب را بیش از حد پیشرفته می‌بینید می‌توانید با کمک هوش مصنوعی نسخۀ ساده‌سازی شدۀ مطلب و نکات قابل فهمش را استخراج کنید.
سود مهمی که این تعریف از آزادی دارد این است که همواره می‌تواند به شکل دقیق و انضمامی مشخص بکند که چه چیزی فرد را آزاد کرده یا دقیقا کدام شکل از محدودیت مسئول صلب یک آزادی است. و بدین ترتیب، مفهوم «آزادی» را از یک عبارت مبهم انتزاعی، به یک مسئلۀ کاملا منطقی/تجربی تبدیل می‌کند.

#متافیزیک
#آزادی

Noesium ✨
philpapers.org Parsa Teymuri, How to Define Freedom - PhilPapers Philosophical theories of freedom commonly begin by asking whether an agent could have done otherwise, whether an action issues from the agent in the right way, or whether the agent's action ...
Older posts →

About this channel

How can I read @noesium without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for Noesium: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does Noesium have?
Noesium (@noesium) has 477 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does Noesium know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →