کامنتی به این ویدیو
اگر قرار است از روایتی مثل آفرینش «دفاع» کنید، باید به یک پرسش ساده پاسخ بدهید: اگر این ادعا درست نبود، جهان چگونه میبود که حالا نیست؟ اگر صدق و کذب روایت آفرینش تمایز قابل تشخیصی در جهان ایجاد نمیکند، چرا باید بپذیریم که صادق است؟
افزون بر آن، حقیقتی وجود دارد که اگر یک میلیارد بار گفته شود، مادامی که با مغز استخوان درک نشود، همچنان باید گوشزد شود: «امکان» مدرک به شمار نمیرود، و «سازگاری» دو نظریه به این معنا نیست که اگر یکی معتبر است، دیگری هم به همان اندازه معتبر است.
به ازای بسیاری از قصه های تخیلیای که به ذهن هر بنی بشر باسواد و بیسوادی میرسد، یک وضعیت «ممکن» وجود دارد. «ممکن» ها بیشمارند. این گزاره که «ممکن است همین حالا یک سفینۀ فضایی پشت کرۀ ماه باشد که ساکنینش همه سر و صورت ادولف هیتلر را دارند و دست و پایشان شبیه پای مرغ است» یک گزارۀ درست است. و نه تنها ممکن است، بلکه حتی با قوانین فیزیک هم ناسازگار نیست. میشود به متخصصین تئوری توطئه گفت اجلاسی برگزار کنند و ده تئوری توطئه دربارۀ چگونگی پیدایش حیات طراحی کنند، یکی بگوید حیات را فرازمینی ها به فلان انگیزۀ عجیب روی زمین پدید آوردند، دیگری بگوید انسان نخستین حیات هوشمند نیست بلکه گونۀ ناشناختهای وجود داشتند که حیات را پدید آوردند، دیگری بگوید امواج الکترومغناطیسی میدانهای پیچیدۀ مانا ساختند که موجودات زندۀ غیرمادی با قابلیت ماندگاری را پدید آورد و آنها پیش از موجودات مادی به تمدن رسیدند و ناگهان ماده را جذب کردند و حیات شکل گرفت. همۀ این ها با قیود فیزیکی سازگارند. بیشمار تئوری بیاساس میشود ساخت که حتی با جزئی ترین قوانین فیزیک سازگار باشد. سازگاری با قیود فیزیکی به یک ادعا پشیزی اعتبار نمیبخشد. حتی ممکن است یک کودک دبستانی قصهای دربارۀ چگونگی پیدایش هستی بنویسد که نه تنها از نظر منطقی، بلکه از نظر فیزیکی هم ممکن باشد. این قصه های مندرآورده حالا قرار است با کشفیات تجربی/منطقی رقابت کنند؟
جناب کامکار میگوید آدم و حوا صرفا دو نفر بودند که چندهزار سال پیش به جهان اضافه شدند و میگوید علم نیز دلیلی برای رد این ادعا ندارد چرا که اگر دو نفر در گذشته به تعداد انسان های جهان افزوده میشد، ذرهبین علم آن قدر جزئیدان نیست که بتواند تشخیص بدهد. همینطور است، اما این به نفع آفرینش نیست. اگر به جای اضافه شدن دو نفر، شانزده نفر کم میشد، باز هم ذره بین علم به همان اندازه از تشخیصش عاجز بود. چرا نگوییم به جای آدم و حوا دو زن به جهان اضافه شدند، یا دو مرد، یا یک مرد و یک زن هر کدام در نقطۀ متفاوتی از جهان که هرگز همدیگر را ندیدند؟ اگر بیاییم یک قصه دربارۀ پیدایش انسان تعریف کنیم که به جای آدم و حوا، فلان خدایان سیصد نفر به جمعیت جهان اضافه کردند، قصۀ شما چه مزیت توضیحی ای نسبت به آن دارد؟ باید به این سوال ساده پاسخ بدهید که «اگر آدم و حوا به جمعیت جهان اضافه نشده بودند، چه تفاوت قابل تشخیصی در جهان وجود میداشت؟» وقتی میگوید قصۀ آدم و حوا با مشاهدات تجربی سازگار است، مردم را دچار خطا میکنید که گویا این قصه از مشاهدات تجربی استنباط شده، در حالی که حقیقت این است که صرفا حفره های مشاهدهنشده را بهانه میکنید. بدیهتاً مادامی که درِ اتاق را باز نکردی و داخل اتاق را ندیده ای، این گزاره که «یک اسب تک شاخ توی اتاق است» با مشاهدات تجربی ناسازگار نیست؛ خسته نباشید!
دومین ادعای عجیب جناب کامکار این بود که حتی میشود در مرتبۀ سه هزار سال پیش یک جد مشترک برای همۀ انسان ها پیدا کرد. عجیب بود که کسی نتوانست این ایراد واضح را از ادعای جناب کامکار بگیرد. زمانی که، طبق روایت ایشان، آدم و حوا به جمعیت انسان های جهان اضافه شدند، طبعا دست کم تا آن دوره و یکی دو نسل بعدش آن زوج هنوز «جد مشترک همۀ انسان ها» نبوده اند. بنابراین این ادعا میگوید که آدم و حوا بعدا در طی چندین و چند نسل، جد مشترک انسان ها «شده اند». و به هر نحوی که بوده هر کسی که از تبار آدم و حوا نبوده، تا زمان مطرح شدن این ادعا، یعنی، اگر انجیل و تورات را کاملا نادیده بگیریم، دست کم تا زمان محمد یا قبل از آن (و نه صرفا در حال حاضر)، از صحنۀ روزگار حذف شده اند. ادعای قرآن این است که «کسی ده هزار سال قبل میزیسته، که در زمان محمد، همۀ مردم جهان از نسل او بوده اند». و این ادعا باطل است (ضمن آنکه قارۀ آمریکا هزار سال پس از اسلام کشف شد!). و اگر ادعا این نیست، پس چیست؟
سوی دیگر ماجرا هم بدیهی است، یعنی در اثر درآمیختگی نژاد ها در طی نسل ها، کاملا بدیهی است که هر کسی که در فلان دوره میزیسته محتمل است که نیای مشترک همۀ انسان های امروزی باشد، و این حقیقت هیچ خاصیتی را برای آدم و حوا قائل نیست. بعید میدانم قرآن موافق باشد که آدم و حوا «صرفا یکی از اجدادِ» بعضی از انسان ها بوده باشند.
Noesium ✨
Post #680
206