رابطۀ جنسی و تحقیر بانوان
دیروز مقالۀ جالبی از دانشنامۀ استنفورد را در مرور برخی از استدلال های حوزۀ فمنیسم میخواندم. پیشتر به برخی از این استدلال ها، و فراتر از آنها، فکر کرده بودم.
احساس میکنم جنبه هایی از زنستیزی وجود دارد که کمتر به آن پرداخته شده. نمیدانم این مسئله نظر باقی را هم جلب کرده یا نه، اما بار ها به آن فکر کردم که آنچه که به عنوان «فحش های جنسی» در جامعه در جریان است و به نظر میرسد همه (حتی زنان) با آن راحتند، در حقیقت وصف نقش طبیعی زنان در رابطۀ جنسی است.
جامعه و فرهنگ یک پکیج از پیش تعریف شده از «فحش» ها را در اختیار ما گذاشته تا هر وقت میخواهیم کسی را آزار بدهیم، و در نزاع کلامی نمایشی از «غلبه» و «شکستدادن» فرد مقابل از خود نشان بدهیم، از مفاهیمی که در این مجموعه هستند استفاده کنیم، اما مشکلی دربارۀ این اشیاء هست و آن این است که همۀ این گزاره ها گویا توصیفی کاملا طبیعی از زن ها هستند. و من احساس میکنم هنوز هم در پس ذهن بخش بزرگی از جامعه، زنان در رابطۀ جنسی مغلوبِ مرد ها هستند. در چنین ذهنیتی، هر رابطه ای برای زن ها نشاندهندۀ «شکستخوردن» است.
از سوی دیگر، بخشی از زن ها (که جمعیتشان بیش از آن است که آنها را «استثنا» بنامیم)، به نحوی، حتی علاقه دارند که در روابط عاطفی و جنسی «مغلوب» باشند. گویی که این حقارت و مادونی برای بخشی از زن ها یک امر اروتیک است. گروهی حتی به مردی علاقه دارند که سرشان داد بزند و با آنها با خشونت برخورد کند. به طور متقابل، بسیاری از مرد ها هم رابطۀ جنسی را نوعی چیرهشدن میبینند. ارزشدانستن چندهمسری میتواند یکی از نمونه های بارز چنین دیدگاهی باشد. این که «با چند زن بوده ام» مشابه با تعداد جنگ هایی است که در آن پیروز شدی. برای آن گروه از مرد ها، چنین امری مدال افتخار است. بسیاریشان انکار میکنند که اینگونه اند، و خودشان هم شاید تا به حال خودشان را اینگونه ندیده باشند، اما اگر عاملِ منطقی باشند، باید موافق باشند که همینطور هستند.
گاهی ماجرای «تستوسترون» توجیه رایجی میشود بر طبیعیانگاری این وضعیت. برخی اینگونه فکر میکنند که «خشونت یعنی تستوسترون، و تستوسترون یعنی باروری، بنابراین مطابق با انتخاب طبیعی، زن ها به طور غریزی به خشونت علاقمندند». روایتی را به آن پیوست میکنند از غارنشینی که اگر خشن نمیبود پسگردنی میخورد و خانواده اش گرسنه میماندند. لذا رفتار مبدل میشود به جزئی از «طبیعتِ انسان». چنین چیزی نیست. این استدلال یه جور استدلال جعبه ای است. جهان انضمامی را رها میکنیم، چیزی تحت عنوان «زن» را داخل یک جعبۀ انتزاعی میگذاریم، همینطور «غریزه» و «خشونت» و «انتخاب طبیعی» را؛ و به جای اشاره به واقعیت های انضمامی، به یک مشت گزارۀ شعارگونه با معانی تق و لق میخواهیم طوری به نظر برسانیم که انگار چیزی را توضیح داده ایم.
زن ها هم از همان فحش های جنسی استفاده میکنند که در واقع وصفی کاملا تحت اللفظی از نقشیست که خودشان در هر رابطه ای بر عهده دارند. اگر بیمهابا به مسئله نگاه کنیم و احتیاط های فلسفی را به تعلیق در بیاوریم، اینگونه به نظر میرسد که گویی خودشان مدام در حال تایید حقارتشان هستند.
البته نمیشود ادعا کرد هر کسی که از آن فحش های جنسی استفاده میکند ضرورتا در بطن ذهنش زنستیز است؛ اما این که تکرر این «تایید حقارت» آیا برای اسطورۀ زن (آنچنان که «زن» در ذهن جامعه پدیدار میشود)—که گویی در هر مشاجرۀ بیربطی در حال تحقیر شدن است—مضر نبوده، جای تامل دارد. به هر حال، چه قصد داشته باشیم (یا اصلا مقدور باشد) که ماهیت فحش ها را تغییر بدهیم و چه نه، بهتر است حواسمان باشد که پذیرش این الفاظ در جایگاه فحش باعث پذیرش ضمنی چیز هایی که «اگر خود میاندیشیدیم، با آنها مخالف بودیم» نشود. البته منظورم اینجا از «پذیرش ضمنیِ x» شامل مواردی که «طوری رفتار میکنند که گویی x را پذیرفته اند» هم میشود.
#فمنیسم
Noesium ✨
Post #695
162
- ❤ 5
- 👍 1