در فلسفۀ تحلیلی، «متافیزیک» چیست؟
واژۀ متافیزیک یک معنای عامیانه دارد که با معنای آن در فلسفه بسیار متفاوت است و از همین رو گاهی برخی را دچار سوء تفاهم میکند. متافیزیک در فلسفه به معنای مطالعۀ ماوراءالطبیعه نیست. در فلسفه، متافیزیک یکی از گستردهترین زیرشاخه های مطالعاتی است و قدمت آن تقریبا به اندازۀ قدمت خود فلسفه است. البته در این متن به تعاریف تاریخی نمیپردازم و بحث را حول بستر هایی پهن میکنم که ذهن مخاطب امروزی با آن آشناست.
برای این که بفهمیم متافیزیک دقیقا چه چیزی را مطالعه میکند، بد نیست ابتدا ببینیم که خود فیزیک چه چیزی را مطالعه میکند. علم امروزی فیزیک پدیده های طبیعی را مشاهده میکند، و تلاش میکند نظریاتی طراحی بکند تا با نهایت دقت رفتار موجودات را پیشبینی کند. هدف اصلی علم فیزیک ارائۀ نظریهایست که بیشترین قدرت را در پیشبینی کردن داشته باشد. دقیقا همین «پیشبینی کردن» است که دانش فیزیک را برای رشته های مهندسی مهم میکند.
اما مسئله اینجاست که ارائۀ نظریاتی که قدرت پیشبینی دارند، هرچند هم قوی، برای توضیح همۀ جنبه های واقعیت اصلا کافی نیست. رایج است که علوم فیزیکی برای آن که نظریاتشان به درستی کار بکند، وجود اشیائی را میپذیرند که هرگز مشاهده شان نکرده اند؛ مثلا بار الکتریکی یا جرم. و سوال میشود که آیا آنها واقعا وجود دارند، یا صرفا موجودات تخیلی ای هستند که در فرایند پیشبینی کردن به ما کمک میکنند؟ این یک نمونه از پرسش هاییست که در شاخۀ متافیزیک به آنها پرداخته میشود.
یا مثلا، ما حتی داخل خود نظریات فیزیکی با موجوداتی مواجه میشویم که تمام کیفیت هایشان با هم برابر است. مثلا الکترون ها. در فیزیک، همۀ الکترون ها ویژگی های مشترکی دارند، و سوال میشود که آیا الکترون ها صرفا مجموعه ای از موجودات با ماهیت منحصر به فرد اند که تصادفا از نظر کیفی مانند هم هستند، یا بلکه الکترون ها صرفا نمونه هایی از یک «گونۀ طبیعی» (natural kind) هستند؟ یکی از کار های متافیزیک، تحلیل این چنینیِ نظریاتیست که دربارۀ جهان طرح میشود.
یا با رویداد ها یا ویژگی هایی مواجه میشویم که به نظر نمیرسد چندان منحصر به فیزیک خاص جهان پیش روی ما باشند، بلکه عمومی تر از آن هستند که ویژگی های به خصوص طبیعت را مسئول آنها بدانیم. در متافیزیک دربارۀ این ویژگی ها هم به دقت مطالعه میشود؛ ویژگی هایی که حتی اگر فیزیک جهان به هر شکل دیگری میبود، باز هم دربارۀ موجودات صدق میکردند.
در متافیزیک از ابزار های مختلف فلسفی مثل معرفتشناسی، فلسفۀ زبان، فلسفۀ ریاضیات، منطق، و مهمتر از همه، هستیشناسی کمک گرفته میشود تا به چنین سوالاتی پرداخته شود. متافیزیکدانها هم از نمونه های تجربی به عنوان مدرک استفاده میکنند، اما این که جهان و موجوداتش در ذات خودشان چگونه هستند را از این که ما با آنها چگونه برخورد میکنیم و چطور میتوانیم به واسطۀ تجربه بشناسیمشان، از هم تفکیک میکنند. همینطور بررسی میشود که آیا اصلا میشود بعضی از پرسش های متافیزیکی را با قطعیت پاسخ داد یا نه، اما حتی اگر جواب منفی باشد و پاسخ به یک سوال از دسترسی موجودات خارج باشد هم میشود «پاسخ های ممکن» را به صورت چارچوب های نظری استخراج و با ارزیابی های منطقی و هستیشناختی با هم مقایسه کرد.
هستیشناسی علاوهبر این که ابزاریست که در پاسخ به پرسش های متعدد متافیزیکی به آن نیاز داریم، مهمترین زیرشاخۀ متافیزیک است. بر خلاف این باور عمومی که متافیزیک دربارۀ موجودات افسانه ای خیالپردازی میکند، یکی از کار های اصلی متافیزیک این است که مطالعه کند که چه چیزی واقعی است و چه چیزی نیست، چه نوعی از وجود دربارۀ موجودات به کار میرود، یا چه چیزی اصالت وجودی دارد و چه چیزی صرفا یک انتزاع ذهنی است. در واقع حتی مواضعی مثل فیزیکیگرایی (فیزیکالیسم) یا طبیعتگرایی (نچرالیسم) هم مواضعی در متافیزیک هستند. یکی دیگر از کنجکاوی های متافیزیک و هستیشناسی، مطالعۀ روابط و وابستگی های وجودی بین موجودات علوم طبیعی (مثلا موجودات فیزیکی، شیمیایی و زیستشناختی) و موجودات علوم خاص (ذهن، فرهنگ، ادبیات) است.
برای مطالعۀ مقدمات متافیزیک، کتاب «مقدمه ای بر متافیزیک» از استیون مامفورد کتاب خوبی برای مخاطبین عمومی است (ترجمۀ فارسی دارد). برای مطالعۀ دقیق تر و گسترده تر، کتاب A Survey of Metaphysics از E. J. Lowe یکی از بهترین منابع موجود است (ترجمۀ فارسی ندارد). پس از مطالعۀ مطالب پایه، جهانی از مطالب پیش روی شما باز میشود که هر یک به پرسش های متافیزیکی خاصی پرداخته اند. مثلا میتوانید آثار تیم مادلین دربارۀ هستیشناسی فیزیک را بخوانید یا تز های متافیزیکی افرادی مانند دیوید لوئیس، جیگون کیم، کیت فاین، ون اینواگن، یا جان سرل را مطالعه کنید.
#متافیزیک
#هستیشناسی
Noesium ✨
Post #684
221
- ❤ 6
- 👍 1