یا گاها این رو مطرح میکنن که قرآن یه تعدادی گزارۀ درست داره و ازش نتیجه میگیرن بنابراین متن مقدسه، و از این که متن مقدسه هم نتیجه میگیرن همۀ گزاره هاش درسته. شما هم میتونی چنین کاری انجام بدی، یه کتابی بنویسی مملو از گزاره های بی خط و خش، به هر حال هر انسانی هرچند کمسواد با حداقلی از قابلیت های فکر کردن میتونه یه سری حقیقت غیرقابل مناقشه رو از محیط پیرامونش انتزاع کنه و بنویسه، حتی ایده های بعضا هوشمندانه، نیازی به وحی نیست، سرآخر چند تا حرف بیاساس هم لای اون گزاره ها جاسازی کنی و بعد بگی این ها وحی الهیه، نشون به اون نشون که گزارۀ الف و ب گزاره های درستی ان.
اما در اون صورت کسی باید بسیار ابله باشه که حرف های بیاساس شما رو بپذیره. و بد ماجرا اینه که گویی ابله بودن برای ادیان ارزشه. گاها میگن اگر شواهد پذیرش دین واضح بود امتحان الهی و «ارزش ایمان» مخدوش میشد. این «ارزش ایمان» همون «ارزش بلاهت» هست، شما باید به اندازۀ کافی ابله باشی که با کمترین میزان از شواهد هم متقاعد بشی، و شخصا نمیدونم این شکل از متقاعد شدن به چه درد کسی میخوره که بابتش هندوانه هم زیر بغلتون میذارن، واسه خودشون گواهینامۀ اندیشمندی هم صادر میکنن (إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ).
و البته یک روز در میون هم ادعا میکنند که شواهد پذیرش دین همونقدر واضحه که هر کسی باید بتونه بهش ایمان بیاره، و اگه کسی ایمان نیاره مسئله رو شخصی میکنن. روز های زوج یادشون میره که در برابر منطق و شواهد تجربی نقص های بسیار فاحشی داشتند، و استنباط میکنند که اگر کسی متقاعد نمیشه حتما برآمده از نقص های معنوی اون شخص بهخصوصه، روحش سیاه شده، خدا بهش پشت کرده، مبادا به ذهنشون راه بدن که مسئله ربطی به منطق و معرفتشناسی داشت.
Post #682
236
Noesium این افراد باور ایمانی دارند. اول میپذیرند که کتابی که در دستشون گذاشته شده متن مقدسی از نقل یک خدای قابل اعتماد هست، بعدا هر چه که در متن آمده رو، فارغ از این که اصلا محتواش چیه، به این واسطه که گفتۀ خداست به عنوان حقیقت بیبدیل میپذیرن. طبعا اگر من هم به…
- ❤ 2