در این باره که «اگر دین را نپذیریم گزاره های اخلاقی مطلق نیستند»
گاهی استدلال میشود که «باید دین را پذیرفت، چون در غیر آن صورت گزاره های اخلاقی چارچوب جهانشمولی ندارند».
این استدلال دو خطای فاحش دارد.
خطای اول
رایج است که در بعضی مکاتب دینی تصور شود اگر باور به یک دین جهان را جای زیستپذیر تری بکند، بنابراین آن دین حقانی است. این باور بیاساس است. این که «باور به یک مسئله باعث چه چیزی میشود» مدرکی بر آن که «آن گزاره درست است» نیست. اگر کسی یا کسانی با یک مشت اراجیف خوش اند، آن اراجیف صدق فلسفی پیدا نمیکنند. و اگر گروهی متکی بر حقایق، زشت رفتار میکنند، آن حقایق ابطال نمیشوند. لذا در حالت کلی، «حقایق» و «پیامدِ باور به حقایق» دو مسئلۀ مجزا، با دو غایت مستقل اند. غایت یکی پیدا کردن صدق و کذب یک گزاره است (یک رویکرد فلسفی)، غایت دیگری مدیریت باور های مردم است (یک رویکرد سیاسی/اجتماعی).
حتی اگر باور به یک دین جهانی را رقم بزند که در آن حال همه خوب باشد و همه با هم در صلح و مهربانی باشند، باز هم این که آیا مدعیات آن دین از نظر اخلاقی درستند یا نه استنباط نمیشوند.
خطای دوم
در این استدلال تصور شده دین تنها چارچوب برای پشتوانگی آبجکتیویسم و گزاره های جهانشمول اخلاقی است.
نخست آن که چنین نیست که هر خوانشی از هر دینی از نظر اخلاقی، شکلی از مطلقگرایی را استنباط کند. مثلا بسیاری از خوانش های رایج از اسلام دربارۀ بسیاری از احکام نسبیگرا برخورد میکنند و باور دارند که کد های اخلاقی نسبت به شرایط و هنجار های هر دورهای میتوانند فرق بکنند (چه بسا رایج است که ازدواج محمد با عایشۀ 6 ساله را هم با استناد به نسبیگرایی توجیه میکنند).
دوم آن که، اگرچه برخی از نظریات الهیاتی جزو رایج ترین نمونه های پایگذاری چارچوب های اخلاقِ مطلقگرا هستند، اما این ادعا که مطلقگراییِ اخلاقی «فقط» از الهیاتِ خداباور ظهور میکند غلط است. نمونه های دیگری چندان غریب نیستند. مثلا برخی باور دارند که میشود از سازوکار های طبیعی گزاره های اخلاقی مطلق استنباط کرد. که البته این طبیعتگرایان بین فلاسفه بسیار بدنامند (تا جایی که جورج ادوارد مور به بخش بزرگی از استدلال هایشان برچسب «مغالطۀ طبیعتگرایانه» میزد، که البته عقبۀ قدیمی تری دارد). نگرش های دیگری هم، مثل باور های معنوی یا واقعگرایی اخلاقی، وجود دارند که بنیاد جهانشمولی از اخلاق را روی مسائلی غیر از احکام الهی بنا میکنند.
سرانجام
اگر دینی که ذیل چنین استدلالی تبلیغ میشود جهان را تبدیل به بهشت بکند باز هم صدق و کذب ادعاهایش مسئلۀ دیگریست که باید به آن پرداخته شود. همچنین بسیاری از مذاهب اصلا مطلقگرای اخلاقی نیستند و همچنین بسیاری از تئوری های مطلقگرا اصلا روی امور الهی پایگذاری نشده اند.
ممکن است در پس چنین استدلال هایی برخی نگران باشند که نسبیگرایی انسان ها را به سمت بیاخلاقی سوق بدهد. اما اولا باید نسبیگرایی را از شبهنسبیگرایی (به کاربردن ایدۀ نسبیگرایی به شکل گزینشی و کاریکاتوری برای توجیه رفتار ها) تفکیک کرد. دوما آنها ممکن است متوجه نشده باشند که آنچه که تحت عنوان «مطلق» در فلسفه تبیین میشود بیش از اندازه سنگین است و برای تبیین اخلاق نیازی به آن نیست. نسبیگرا ها لزوما بیاخلاق و دلخواهانه رفتار نمیکنند، صرفا معتقد نیستند که اخلاق از حقایق جهانشمول استنباط میشود.
#اخلاق
#دین
#نسبیگرایی
Noesium ✨
Post #686
152
- 👍 2