TGViewer
Channel Public Channel
احسان عزیزی

احسان عزیزی

@ehsaneazizi

دانش‌آموخته‌ی جامعه‌شناسی و پژوهشگر تاریخ


اگر سخن و نکته ای بود:
azizi.research@gmail.com

یا پیام به صورت ناشناس:
https://t.me/paym_nashenasBot?start=deoHZIWVsgC93i

بازنشر مطالب با ذکر نام نویسنده آزاد است.
Subscribers
233
Photos
40
Videos
10
Links
31

Showing posts older than #42 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #41 167
پرسش از تاریخ (بخش دوم)
احسان عزیزی

دست‌کم چهار دهه پیش از طرح نظریه‌ی «پایان تاریخ» توسط فوکویاما(1992) با تمام تعمیم‌های نابجا و نقدهایی که بر آن وارد است، نخستین‌بار آرون (1955) بود که با طرح مفهوم «پایان ایدئولوژی‌ها» چشم‌اندازهای نظری و مفهومی این ایده را گشود، ایده‌ای که از دل تجربه‌ی تاریخی دو جنگ جهانی و در ساعت ناخوش جنگ سرد از قلم یکی از مهم‌ترین اندیشمندان تاریخ قرن بیستم جاری شد و اکنون در سال 2024 (یعنی حدود هفتاد سال بعد"زمان نگارش این نوشتار") همچنان برای ما ایرانیان ناشناخته است. آرون «افیون روشنفکران» را نخستین‌بار در 1955 منتشر کرد و این کتاب نخستین‌بار در ایران در سال 1397 منتشر شده و طبق نسخه‌ی چاپ چهارم (1401) با تیراژ 200 جلدی، تا آن زمان، تنها 800 نسخه به فروش رفته بود... برای مثال انتشار بیش از ۲۵ جلد کتاب از ژیژک (و امثالهم) و تیراژ آن‌ها را مقایسه کنید با همین یک مورد. به‌نظر می‌رسد گرایش فکری و سیاسی عموم روشنفکران و نویسندگان و افرادی که به‌هرنحوی دستی بر خواندن و نوشتن دارند، هنوز تحت تأثیر مارکسیسم و کمونیسم و سوسیالیسم است.

به‌استناد شواهد بسیاری می‌توان گفت جریان روشنفکری ایرانِ پساانقلابی، چیزی نیست جز استحاله‌ای از جنبش و گفتمان چپِ پیشاانقلابی. به‌رغم فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و از بین رفتن حزب مادر از یک‌سو، و وقایع ۵۷ و تحولات و سرکوب‌های دهه شصت از سوی دیگر، جنبش چپ در ایران با اقتدا به جریان موج نوی چپ در اروپا و جریان نئومارکسیستی پنج دهه‌ی اخیر اروپا، حضور خود را به‌شیوه‌های مختلف در عرصه‌ها و ارکان مختلف فرهنگی تداوم بخشید. این استحاله از عرصه‌ی مبارزه‌ی سیاسی و چریکی دهه‌ی ۶۰ (و پیش از آن) به عرصه‌ی فرهنگی، شاید با انتشار نشریه‌ی ارغنون در طول یک دهه (۱۳۷۳-۱۳۸۳) و ترجمه‌ی نخستین آثار چپ‌نوی اروپایی در آن آغاز شد: آثار و معرفی مکتب فرانکفورت، مارکسیسم هگلی و شخصیت‌هایی چون لوکاچ، گرامشی، آلتوسر و امثالهم درحالی به ایران وارد شدند که در کشور خودشان منتقدان بسیاری داشتند و چپ تجربه‌های ناکامی برای مردم اروپا رقم زده بود؛ و روشنفکران ایرانی هیچ‌گاه نکوشیدند آن‌سوی ماجرا را ببینند و واقعیت‌های تاریخی و نقدهایی که به رفقایش در اروپا می‌شد را بشنود و لحاظ کند.

کانون نویسندگان ایران همچنان یکی از نهادهای فرهنگی جنبش چپ باقی ماند و نویسندگان و مترجمین بسیاری همچنان سنگر مبارزه‌ی فرهنگی را در این نهاد کاملاً مستقل و مدنی حفظ کردند. (درباره‌ی کانون نویسندگان حرف بسیار است و در بخش‌های بعدی به آن خواهم پرداخت). اما نویسندگان و اعضای این نهاد فرهنگی که پیش از انقلاب یکی از کانون‌های تولید احساسات و شورها و هیجانات سیاسی بود و شاعران و نویسندگان بسیاری را شامل می‌شد، اکنون با تجربه‌ی شکست و طرد چپ در ایران باید به سراغ شخصیت‌ها و آثاری می‌رفت که همین شکست‌ها و طردها را در اروپای بعد از جنگ (خصوصا اروپای شرقی) تجربه کرده بودند و می‌کوشیدند برای ادامه‌ی مسیر انقلاب جهانی یا اتوپیای سوسیالیستی، توجیهاتی را صورت‌بندی کنند. حالا وقت آن رسیده بود که این گفتمان با تفاسیر جدید از مارکس و هگل و غول‌های اندیشه‌ی چپ، عوامل شکست‌ها و ناکامی‌ها و طردشدن‌های این گفتمان در سرزمین‌هایی که مورد قبضه‌اش بود را مجدداً فرموله و صورت‌بندی کنند و مفاهیم تازه و چارچوب‌های نظری نو آینده‌ی این جنبش انقلابی را ترسیم کنند.

چپ‌پساانقلابی ایرانی نیز به‌عنوان یکی از مطرودین و شکست‌خورده‌ترین جریان‌های مبارز انقلابی بود که اتفاقاً قرار نبود درباره‌ی گذشته‌ی خود و ماهیت آنچه باور داشته و عمل کرده پرسش و تأمل کند،‌ بلکه همچنان با اقتدا به جریان جهانی کوشید تا مبارزه را در عرصه‌ی فرهنگی پیش ببرد تا زمینه‌ را برای مبارزات در عرصه‌های دیگر فراهم کند؛ از این‌رو بود که تقریباً تمامی ناشران کتاب در حوزه‌های علوم‌انسانی و علوم‌اجتماعی چپ هستند و ماهانه صدها عنوان کتاب از نویسندگان دست چندم چپ اروپایی ترجمه و منتشر می‌شد(و همچنان می‌شود). آن تعداد معدودی هم که چپ نبودند، چپ شدند،‌ به‌این معنا که چون اندیشه‌ها و آثار چپ در ایران خریدار داشت، ترجیح دادند بازار را گرم نگه دارند و در انتشار آثار نویسندگان چپ‌گرا از یکدیگر سبقت بگیرند.
@EhsaneAzizi
  • 👍 1
Post #40 159
احسان عزیزی من راستشو اگر به شما بگم... اگر یک بار تو تاریخ باید راست گفت اون وقتیه که برای تاریخ حرف میزنیم... یعنی وقتی قرار باشه بخواد ثبت بشه... تنها چیزی که من میدیدیم ابراز نفرت بود... مثل آدم های گرسنه که دنبال یه پرنده یا گوسفندی میگردن تا بخورن... می گفتن اگر…
اما به‌رغم تمام مخالف‌ها و مقاومت‌ها، من تصور می‌کنم وقت آن رسیده است که از چپ در ایران پرسش کنیم؛ ماهیت و عملکرد و نتایج و پیامدهای آن را به‌ویژه به لحاظ تاریخی و سیاسی ارزیابی کنیم. اما این پرسش باید از جنس و سنخ روشنگری باشد، نه اختناق و عناد. قطعاً جنبش چپ مسئول فجایع مختلفی در تاریخ ایران بوده است و نسل‌های امروز ایران حق دارند که نگاه سرزنش‌آمیزی نسبت به این جریان داشته باشند، اما به‌زعم من امروز باید از جریان افکار عمومی و موجی که برعلیه چپ شکل گرفته پرهیز کرد. امروز بیش از هرزمان دیگری نیازمند نگاهی محققانه و عاری از قضاوت‌های پیشینی هستیم؛ چراکه پدیده‌ها و وقایع تاریخی بسیار پیچیده‌تر از چیزی هستند که به نظر می‌رسند. هرچند نگاه ما به تاریخ به‌شکلی اجتناب‌ناپذیر پسینی است و روایت و فهم را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اما آگاهی داشتن به همین «آگاهی پسینی» و لحاظ قرار دادن آن در قضاوت‌هایمان، ما را در درک بهتر آنچه رخ داده است یاری می‌کند.

ما به‌عوان نسلی که در پیامدها و نتایج آن تفکرات و آرمان‌ها و فعالیت‌ها زندگی می‌کنیم بیش از آنکه نیازمند سرزش و کینه‌ورزی و ابراز انزجار با جنبش چپ در ایران باشیم، نیازمند مواجهه‌ای محققانه و اندیشه‌ورزانه با تاریخ این جنبش هستیم؛ تنها از این طریق است که شاید بتوانیم پاسخ‌هایی برای آیندگان داشته باشیم تا از تکرار خطاهای تاریخی برای ساختن جهانی بهتر پرهیز کنیم.

احسان عزیزی
۱۴۰۳/۰۷/۰۵
@EhsaneAzizi
  • 👏 2
Post #39 236
احسان عزیزی من راستشو اگر به شما بگم... اگر یک بار تو تاریخ باید راست گفت اون وقتیه که برای تاریخ حرف میزنیم... یعنی وقتی قرار باشه بخواد ثبت بشه... تنها چیزی که من میدیدیم ابراز نفرت بود... مثل آدم های گرسنه که دنبال یه پرنده یا گوسفندی میگردن تا بخورن... می گفتن اگر…
پرسش از تاریخ (1)
احسان عزیزی

کمونیسم هیچ‌وقت در هیچ دادگاهی به‌جز تاریخ محاکمه نشد و تاریخ در این نقطه، آن را به نابودی کامل محکوم کرد....
فرانسوا فوره، گذشته‌ی یک توهم...



آنچه منبعد در نوشته‌هایم تحت‌عنوان «جنبش چپ» از آن یاد می‌کنم، تمامی گروه‌ها و جریان‌ها و احزاب مارکسیستی، کمونیستی و سوسیالیستی را شامل می‌شود که تقریباً همزمان (و حتی چند سالی پیش از آغاز جنبش مشروطیت) در ایران مسبوق به سابقه است. جنبشی که به‌زعم من در رقم خوردن تمامی وقایع و تحولات سیاسی و اجتماعی ایران اگر نه به تنهایی تعیین کننده، که دست‌کم از مهم‌ترین و تعیین کننده‌ترین عوامل بوده است. جنبش چپ در ایران بیش از صدوسی سال است که حضوری مداوم، مستمر و تأثیرگذار داشته است و هیچ‌یک از مقاطع تاریخی و سیاسی ایران را نمی‌توان بدون اشاره به آن توضیح داد و فهم کرد.

اما این جنبش در ایران نزد پژوهشگران و نویسندگان نه تنها به میزان اهمیتش به پرسش گرفته نشده، بلکه آگاهی پسا انقلابی عموم طبقه‌ی متوسط در ایران، و بخصوص آرشیو دانش (مجموعه‌ی دانش انباشته شده از مشروطیت تا کنون درباره‌ی موضوعات مختلف) به‌شدت تحت تأثیر نگاه چپ‌زده و چارچوب‌های تئوریک و مفهومی چپ است. (در یادداشت‌های بعدی بیشتر به این موضوع خواهم پرداخت.)

چپ در فقدان مطلق جریان‌های لیبرال از بدو تولد فیگور مدرنیست گرفت، فیگور دموکراسی‌خواهی در بستر گفتمانی به‌شدت تمامیت‌خواه و سرکوب‌گر. میلیون‌ها ایرانی (مانند بسیاری از شهروندان کشورهای خاورمیانه و حتی اروپای مدرن)، بیش از یکصد سال است که میان لنگ‌های لنین و استالین به‌دنبال خلق جهان دیگری می‌گشتند (و هنوز بخشی از طبقه‌ی متوسط می‌گردد)؛ آن‌ها درحالی به‌نام ارزش‌ها و آرمان‌های بشری مانند عدالت و برابری و آزادی و دموکراسی (تازه این دو مورد آخر هم کمترین فراوانی را در شعارها و مطالبات و اهداف چپ‌ها داشته است)، در پی فروپاشی سامان اجتماعی بودند که نتیجه‌ی آن ویران‌گرترین رخدادهای تاریخ ایران مدرن را رقم زد: انقلاب و جنگ؛ و وضعیتی که از ۵۷ تاکنون با پوست و گوشت و خونمان تجربه می‌کنیم و نیاز به توضیح ندارد.

در این مقطع از تاریخ ایران، یعنی پس از نزدیک به نیم‌قرن از گذشت انقلابی که محصول لقاح اسلام و کمونیسم بود و ایران را آبستن بزرگترین و فراگیرترین تحولات کرد، آیا زمان پرسش از تاریخ این جنبش فرا نرسیده است؟!

دغدغه‌ی اصلی من در این‌باره که تاکنون به انتشار دست‌کم ۴ جلد کتاب درباره‌ی جنبش‌چپ در ایران و جهان منجر شده است دقیقاً ناشی از همین پرسش است که فرانسوا فوره مختصر و مفید طرح کرده است: «چرا درباره‌ی آنچه اتفاق افتاده است تأمل نمی‌کنیم؟»... پرسش اصلی اما صرفاً به‌ پرسش گرفتن این جنبش و تاریخ آن نیست، بلکه پرسش از چرایی مقاومت ما در برابر پرسش از تاریخ و کارنامه‌ی چپ در ایران است. شگفت‌انگیز است که چرا پس از نزدیک به نیم قرن از آن فروپاشی بزرگ، آنگونه که «باید» این تاریخ و عملکرد این جریان به پرسش گرفته نشده است؟! اینکه حافظه‌ی تاریخی یا آگاهی تاریخی ما ایرانیان نسبت به عملکرد این جریان سرشار از تناقض و ابهام است، اینکه هنوز از لنین و استالین به‌عنوان اسطوره‌های سیاسی یاد می‌شود، اینکه حتی از خود کمونیسم سفیدشویی شده است و چپ‌ها در انقلاب ۵۷ فیگور قربانی گرفته‌اند، اینکه پس از اینهمه تجربه‌ی خون‌بار و دهشت‌ناک و سرنوشتی که چپ برای ایران رقم زد هنوز دانشکده‌های علوم‌اجتماعی ما به حوزه‌های علمیه‌ی مارکسیسم و سوسیالیسم ماننداند، همگی دلالت بر این امر دارند که نه تنها هنوز ماهیت و عملکرد این جریان تبدیل به آگاهی نشده است، بلکه شکلی از مقاومت در برابر پرسش و فهم واقعیت تاریخی این جریان در ایران وجود دارد.

مقاومتی که منجر به برهم زدن جلسه‌ی معرفی و بررسی کتابی در نقد کمونیسم می‌شود، همان مقاومتی که می‌کوشد واقعیت‌های تاریخی را با طرح مسائل تئوریک و فلسفی و مفهومی انکار کند و تحقق جنایات کمونیسم و مارکسیسم و سوسیالیسم را به‌پای صرفاً شخصیت‌ها و رهبران سیاسی بزند (تازه اگر این جنایات را بپذیرد و در مقام انکار برنیاید). شاید این مقاومت از سر ترس و هراس از پذیرفتن مسئولیت‌هایی است که بار سنگینی در پی دارد.

اما مسأله درست در اینجا بغرنج می‌شود که عده‌ای نه تنها واقعیت‌های تاریخی را انکار می‌کنند، بلکه به شکلی ستایش‌آمیز و بدون پذیرفتن هیچ‌گونه خطایی در دفاع از آن برمی‌آیند. دفاعی تمام عیار از این ایدئولوژی بدون آنکه خطاها و کژروی‌های آن را تصدیق کنند و بپذیرند. این همان وضعیتی است که آرنت آن را «ابتذال شر» می‌نامد، عادی شدن شّر، پذیرش و عادی جلوه دادن شرارت‌ها، وضعیتی که به شر مطلق می‌انجامد.

@EhsaneAzizi
  • ❤ 1
Post #38 152
من راستشو اگر به شما بگم... اگر یک بار تو تاریخ باید راست گفت اون وقتیه که برای تاریخ حرف میزنیم... یعنی وقتی قرار باشه بخواد ثبت بشه... تنها چیزی که من میدیدیم ابراز نفرت بود... مثل آدم های گرسنه که دنبال یه پرنده یا گوسفندی میگردن تا بخورن... می گفتن اگر ساواکی چیزی پیدا کنیم انقدر میزنیم تا چشماش دربیاد... من رو ترسوند درواقع... یعنی اون حالت ناآگاهی که در خشونت نهفته بود... یعنی خشونت ‌آگاهانه نبود که برای چی داری اعمال میکنی... من یادمه همون شب صحبت همین خمینی شد و اینا... و یکی از دوستان... سیروس... سخت به هیجان بود... که این مردِ ایران نیست... این مردِ کل آسیاست... این راه خواهد افتاد تو تمام این آسیا... و یه جور هنوز شور و شعف عجیبی نسبت به خمینی بود و خب معلوم نبود ماهیتش چیه... درحالی که اون منظره آخوند بازی که شروع شده بود ترس ایجاد کرده بود تو خودِ من... و من نگران این بودم که چپ سازمان نداره ...

برشی از مصاحبه مهدی خان‌بابا تهرانی
(از اعضای سابق حزب توده
از سازمان دهندگان جنبش دانشجویی در اروپا
از بنیانگذاران جبهه دموکراتیک ملی)

در گفتگو با پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد
@EhsaneAzizi
  • 👌 2
Post #37 142
Audio
نشست‌های گفتار و اندیشه | جلسه ۷۵

معرفی و بررسی کتاب:
گذشته‌ی یک توهم
جُستاری درباب اندیشه‌ی کمونیسم در قرن بیستم
اثر فرانسوا فوره

احسان عزیزی 00:00
اشکان زارع 43:57
احمد قناعتی 63:50

۲۷ شهریور ۱۴۰۳

@goftar_andisheh
Post #36 172
در سالروز آغاز بزرگترین و تأثیرگزارترین جنبش آزادی خواهانه مردم ایران

همان سال و در همان روزها هم نوشتم، جنبش #زن_زندگی_آزادی بزرگترین و بی‌سابقه‌ترین کنش جمعی مردم ایران پس از انقلاب ۵۷ بود که سرشت و ماهیتی کاملاً مدرن، سکولار و دموکراتیک داشت. هیچ‌یک از جنبش‌ها و انقلاب‌ها و تحولات و تحرکات سیاسی ایران در دوران مدرت (معاصر) چنین ویژگی‌هایی نداشتند. جنبشی برآمده از درکی مدرن درباره‌ی بدن، زن، مرد، میل جنسی، سکس، دولت، حکومت، اقتصاد... یک برون‌ر‌یزی از مجموعه مطالباتی که برآمده از درک و خواست جمعی اموری بود که مردم ایران در انقلاب ۵۷ علیه آن‌ها قیام کردند و اختیار تام یک سرکوب و واپس‌روی همه‌جانبه را به استبداد دینی واگذار کردند. از پی آن مقاومت در برابر مدرنیته و امر مدرن حالا نسل‌هایی برآمده‌اند که حاضر شدند برای حق و حقوق از دست رفته‌شان بهای بسیاری بپردازند، حتی اگر تمام این هزینه‌ها قرار باشد صرفاً «یک قدم» رو به جلو باشد.

دست مریزاد بر این نسل‌ها که فارغ از نتیجه، مسیری را پیمود و همچنان می‌پیماید که جز از طریق آن آینده‌ای بهتر را نمی‌توان متصور شد؛ شعار #زن_زندگی_آزادی خود به تمامی ناکامی‌ها و سرخوردگی‌ها و حقوق سلب شده‌ی مردم ایران را مختصر و مفید در مقابل چشم استبداد و جهانیان قرار داد.

این جنبش و پیامدهای آن هنوز ادامه دارد، چنانچه از شهریور 1401 به بعد هیچ چیز نه برای مردم و هواداران این جنبش و نه برای حاکمیت مستبد دیگر مثل سابق نشد. نشانه‌های تداوم آن را در احساسات و افکار و رفتار عموم مردم در کوچه و خیابان می‌توان دید، تغییرات حتی کوچک اما به لحاظ نمادین و معنایی بسیار بزرگ.

همان مردمی که در ۵۷ بحران‌ها و ترس‌های روحی و روانی خود از مواجهه با امر مدرن و جهان مدرن را آنگونه برون‌ریزی کرد که هیچ اثری از توسعه و تمدن آن‌گونه که بود در سیاست‌های حکومت پسا انقلابی باقی نماند، امروز در مقابل تحجر و ارتجاع ایستاد و این لحظه‌ای از تاریخ معاصر ایران را رقم زد که شاید بتوان گفت از مشروطیت تاکنون منتظرش بودیم.
این جنبش مدنی و اجتماعی بیش از هرچیز درحال عقب نشاندن امر سیاسی و ایدئولوژیک از تمامی عرصه‌ها و ساحت‌هایی است که توتالیتاریسم دینی سعی در دخل و تصرف در آن دارد.

اما هنوز برای تحلیل و مفهوم‌سازی و نظریه‌پردازی و فهم عمیق و دقیق آنچه رخ داده بسیار زود است. اهمیت این لحظه و این مقطع از تاریخ معاصر ایران را شاید آیندگانی که طعم شیرین #آزادی و #زندگی و #برابری_حقوق #زن و #مرد را می‌چشند بهتر بدانند و درک کنند. شاید آن‌ها بهتر بتوانند آن را فهم و توصیف و درباره‌ی آن قضاوت کنند؛ نیروها و جریان‌هایی که مستقیم یا غیرمستقیم در مقابل این جنبش و مطالبات به حق معترضان ایستادند را بهتر ردیابی و شناسایی کنند.

شاید آن‌ها بهتر از ما بتوانند وضعیتی را توضیح دهند که در آن فمنیست‌ها و چپ‌ها و سلطنت‌طلب‌ها و انواع نیروهای ارتجاعی و تمامیت‌خواه غیردموکراتیک چگونه در قامت و کالبد اپوزیسیون دموکراسی‌خواه و دلسوز مردم ایران کوشیدند این جنبش را به نفع خود تصاحب و مصادره کنند. و چگونه برخی روشنفکران همدست استبداد دینی سعی در مهار مطالبات و تقلیل و فروکاستن آن‌ها به امور پیش پاافتاده کردند و حتی چگونه مطالبات مسلم‌ترین حقوق انسانی از جمله «پوشش اختیاری» را سطحی و پیش پاافتاده جا زدند. شاید آیندگان بهتر دریابند که روشنفکران چه انحراف‌های بزرگی در مسیر ترقی و توسعه و آبادانی و رسیدن به جامعه‌ای متمدن ایجاد کردند.

و عده ای دیگر سر در ترس‌های خود سر فرو کردند و فریاد وااسفا و هیهات راه انداختند که مردم چه نشسته‌اید که ایران تجزیه شد و پابرهنه به آغوش استبداد دینی گریختند و درجهت رأی جمع کردن برای عمله‌های استبداد توییت زدند و به منبر رفتند و گلو دریدند و انشاء نوشتند.

شاید آیندگان بهتر بتوانند سربرآوردن جنبشی چنین مترقی و مدرن از دل ویرانه‌های کشوری که قرن‌ها زیر بار استبداد و نزدیک به نیم قرن زیر سرکوب و مرگ‌آفرینی استبداد دینی به سر می‌برد را توضیح دهند. شاید آن‌ها رمز و رازهای چرایی و سرانجام این‌همه خون ریخته شده و این‌همه بدن سلاخی شده و گلوله خورده را بهتر دریابند و بتوانند دلایل محکم‌تری برای ستایش و پاسداشت این جان‌های ستانده شده داشته باشند.

۲۳ شهریور ۱۴۰۳
@EhsaneAzizi
Post #35 121
در سالروز آغاز بزرگترین و تأثیرگزارترین جنبش آزادی خواهانه مردم ایران
Post #33 209
۳. نیاز نیست فلسفه یا جامعه‌شناسی خوانده باشید تا اینگونه استدلال کنید: برای پذیرش و کاربست یک اندیشه و ایده در سطح فردی یا جمعی، عقل سلیم به ما می‌گوید باید نتایج و پیامدهای آن را ارزیابی کنیم و بسنجیم. بخصوص اگر نتایج آن را تاریخ و تجربه‌ی بشری با پوست و گوشت و خون خود گواهی دهد. نتایج و پیامد‌های مارکسیسم (در سطح اندیشه) نه تنها از جانب مارکس اندیشیده و پیش‌بینی شده است، بلکه در سطح عمل نیز ملل مختلف از شرق تا غرب، از نیم‌کره‌ی شمالی تا نیم‌کره‌ی جنوبی آن را در ساحت پراکسیس و عمل به کار بسته‌اند و با پیامدهای فاجعه‌بار آن روبرو شده‌اند. قضاوت درباره‌ی فاجعه‌بار بودن نتایج مارکسیسم در سراسر جهان دیگر ساحت «استدلال و اندیشه» نیست (یعنی نمی‌توان یا نباید برای قضاوت درباره‌ی پیامدهای یک اندیشه صرفاً به گزاره‌های آن اندیشه و مباحث انتزاعی اکتفا کرد)، چراکه در مواجهه با پیامدهای عملی یک اندیشه، ساحت فکت، واقعیت و تاریخ مقدم بر گزاره‌های انتزاعی و مفروضات و نظریات است. تاریخ با ما درباره‌ی این نتایج سخن می‌گوید، و دام کثرت‌گرایی دقیقاً در همین لحظه‌ی مواجهه‌ی ما با واقعیت تاریخی پهن است که می‌تواند برخی را به انقیاد درآورد و همچنان بر ایده‌ها و آرمان‌ها و اندیشه‌ها اسرار بورزند...

۴. از این مسائل که بگذریم، نجات‌غلامی باید بهتر از بسیاری بداند که بسیاری از مارکسیست‌ها و دیگر اندیشمندان جنبش چپ در سراسر جهان با همان منطق نجات‌غلامی اندیشده‌ها و ایده‌های مارکس را نقد کرده‌اند و حتی خود مارکس نیز در طی دوران زندگی و فکری خود بارها درباره‌ی اندیشه‌ها و مفروضات خود تجدیدنظر کرده و آن‌ها را ابطال کرده است. اما تفکیک کامل حوزه‌ی عمل و نظر از طرفی راه را برای هرگونه اندیشه‌ای باز می‌گذارد و از سوی دیگر راه را برای هرگونه عمل یا دستورالعمل. در نهایت من معتقد نیستم که «نقد اندیشه باید در ساحت اندیشه صورت گیرد» بلکه معتقدم «نقد اندیشه نباید صرفاً در ساحت اندیشه صورت گیرد». چنین منطقی سبب می‌شود تا در یک رابطه‌ی دیالکتیکی بین نظر و عمل، هریک به سلاخی نقد کشیده شوند و عیار و اعتبار آن‌ها نیز محک بخورد. چنین رابطه‌ی دو سویه‌ای بین نظر و عمل سبب بازسازی و ترمیم وجوه مختلف و پیش‌گیری از پیامدهای ناگوار می‌شود. یک گشودگی نسبت به ترمیم مداوم اندیشه و عمل و حفظ یک رویکرد انتقادی.

۵. مجدد باید تأکید کنم موضوع و مسائلی که در آن جلسه گذشت و مسائلی که موجب انتشار آن کتاب شد و آنچه محتوای آن اثر را شامل می‌شود صرفاً ساحت اندیشه نیست و بیشتر در ساحت عمل و تاریخ است. ساحتی که قضاوت درباره‌ی هر اندیشه و ایده‌ای صرفاً با رجوع به اندیشه و ایده ممکن نیست، چراکه اگر این‌گونه باشد هیچ‌معیاری برای قضاوت درباره‌ی پیامدهای یک ایده یا اندیشه نخواهیم داشت.

۶. آقای نجات‌غلامی شما اولاً بدون مواجهه با یک اثر ۹۱۰ صفحه‌ای و حواشی انتشار آن درحال قضاوت و برچسب‌زنی و تقلیل تمامیت موضوع و مسائل به «مغالطات تقلیل به فاکت‌ها برای اسقاط خصم» میکنید که نه دغدغه‌ها و پرسش‌ها و مسائل عوامل آن را شنیده‌اید و نه ماهیت مسئله را متوجه شده‌اید که اینگونه پیش‌داوری میکنید. شما نوشته‌اید «این مهم‌ترین خطای همان مهرگان‌ها و فرهادپورها در میان چپ‌ها و نیز مرتضی مردیهاها در میان لیبرال‌ها بود که عملاً نیامدند دیگری را در سطح تئوریک نقد کنند، بلکه به برچسب‌زنی و نکته‌سنجی و حاشیه‌بازی و کاریکاتورسازی بنا به نتایج تاریخی بر دیگری روی آوردند.» لطفاً شما نیز بنا به نتایج تاریخی عملکرد اسلام سیاسی در چهار دهه‌ی اخیر به آن‌ها برچسب نزنید و کایکاتورسازی نکنید. این چگونه استدلالی از یک دانش‌آموخته‌ی فلسفه است؟!

در نهایت بسیار خرسندم از شکل‌گیری چنین مباحث و گفتگوهایی و امیدوارم همین گفتگوها تمرین دموکراسی برای اجتناب از خشونت و پرخاشگری‌هایی باشد که در آن جلسه شاهد آن بودیم. همچنین امیدواریم اهل فلسفه به‌جای متهم کردن دیگران به‌طور غیرمستقیم (با ردیف کردن اسامی دیگران) به برچسب‌زنی، بدون مواجهه با مسئله و ماهیت موضوع، با عباراتی چون «به مغالطاتِ تقلیل به فاکت‌ها برای اسقاط خصم» به سراغ شناخت ماهیت مسئله و مواجهه با آن برود و از پیش‌داوری‌ها و قضاوت‌های شتاب‌زده از برداشت‌ها در این‌سو و آن‌سو پرهیز کند.

۲۱ مرداد ۱۴۰۳
@EhsaneAzizi
Post #32 158
در پاسخ به علی‌ نجات‌غلامی
احسان عزیزی

علی نجات‌غلامی دانش‌آموخته و معلم فلسفه (اگر عبارات اشتباهی را به‌کار نبرده باشم) نقطه‌نظرات ارزشمندی را درباره‌ی حواشی نشست معرفی و نقد کتاب «گذشته‌ی یک توهم» طرح کردند که اولاً از ایشان بابت توجه و طرح بحثی منطقی و مستدل سپاس‌گزارم، ثانیاً، ظاهراً ایشان تعلق خاطری به انواع گرایش‌های فکری جنبش چپ ندارند (تا جایی که بنده دریافته ام) و ای کاش چپ‌گرایان (دست‌کم آن افرادی که جلسه آن شب را با دادوبیداد و حمله‌ی فیزیکی به پایان رساندند) از امثال ایشان استدلال و گفتگو و تأمل را بیاموزند. ثالثاً به‌عنوان دبیر مجموعه‌ی کتابستان برخط که گزینش این اثر و دیگر آثاری (برای ترجمه و انتشار) را با اهدافی مشخص و بر طبق مسائل و دغدغه‌هایی کاملاً مشخص ترتیب داده‌ام، وظیفه‌ی خود می دانم که در پاسخ به یادداشت ایشان نکاتی را طرح کنم:

۱. نجات‌غلامی می‌نویسد: «اگر ده برابر این هم که در این کتاب و دیگر متون می‌بینیم، جنایت و کشتار از جانب کومونیسم در بلوک شرق رخ داده باشد هیچ کدام فی‌نفسه و بی‌واسطه دلیلی بر ابطال کوچک‌ترین ایده‌ی کارل مارکس نخواهد بود.» و در ادامه می‌نویسد: «تاریخ نتایج یک اندیشه به قول کانت نمی‌تواند دلیل بر ابطال آن اندیشه باشد. نقد اندیشه کار اندیشه است، کسی که با مارکس مخالف است بر متن متفکران مخالفش تکیه می‌کند نه بر "رویدادهای تاریخی"». این ادعای نخستین ایشان نوعی پیش‌داوری درباره‌ی آن کتاب و آن جلسه و حواشی آن است؛ چرا که اولاً بعید به‌نظر می‌رسد ایشان کتاب را خوانده باشند، و در جلسه نیز حضور نداشته‌اند و از آنچه در آن جلسه گذشته است (با جزئیات) بی‌خبر است. به‌نظر می‌رسد ایشان از عنوان کتاب و شکل‌گیری فضای انتقادی علیه چپ‌ها در ایران قضاوتی شتاب‌زده دارند بدون آن‌که طرح مسئله‌ها (چه درباره‌ی کتاب و چه درباره‌ی گزینش کتاب و چه درباره‌ی حواشی نشست) درست متوجه شده باشند.
ثانیاً آن کتاب و آن نشست و آن حواشی بیش از مارکسیسم و حتی سوسیالیسم پیرامون «کمونیسم» و اندیشه‌ی کمونیسم (آن‌هم در ساحت عمل و «تاریخ» و به‌زعم نجات‌غلامی «رویدادهای تاریخی» بوده است. این خلط مبحث اولین خطای ایشان است. پذیرفتن منطق نجات‌غلامی مانع از قضاوت و نقد فاشیسم و نسل‌کشی‌های این ایده نیز خواهد شد. گذاره‌ی آخرم مقدمه‌ی نکته‌ی دوم است:

۲. این‌گونه استدلال‌ها را نه تنها از قول کانت، که از زبان بسیاری، حتی افراد غیرتحصیل‌کرده نیز می‌توان شنید که شاید بتوان آن را شکلی از ایده‌آلیسم دانست، و چنانچه اشاره کردم، اگر این گزاره را بپذیریم می‌توانیم بر طبق آن فاشیسم، اسلام‌گرایی افراطی، ناسیونالیسم افراطی و هر اندیشه‌ای که موجب ویرانی جوامع و حذف دیگر انسان‌ها می‌شود را در ابتدای امر بپذیریم، فارغ از اینکه چه نتایجی درپی خواهند داشت. درواقع اندیشه‌ها و مکاتب فکری و فلسفی با چنین استدلالی همواره و همیشه و تا انتهای هستی این امکان را برای حضور و آزمون و خطای خود باقی می‌گذارند. این شکلی از کثرت‌گرایی است که محور تفکر اغلب روشنفکران در ایران است. اما پرسش اصلی این است که چگونه و با چه منطقی نتایج و پیامدهای یک اندیشه را می‌توان نادیده گرفت و ارتباط آن با پیامدهایش را قطع کرد؟! نجات‌غلامی نه تنها توضیحی در این‌باره نداده است بلکه به‌سرعت به‌سراغ گزاره‌ی اصلی دوم می‌رود: «دومین نکته اینکه هیچ رخداد جزئی‌ای قابل تعمیم به کل نیست»، من فلسفه نخوانده‌ام و مایل به ورود به بحثی فلسفی با ایشان نیستم، اما به‌نظر می‌رسد ایشان آنچه در سراسر تاریخ قرن بیستم در زندگی و تجربه‌ی میلیون‌ها انسان در سراسر گیتی گذشته است (از آلمان تا شوروی و ایران و امریکای لاتین و غیره) را امری جزئی تلقی کرده‌اند. شاید این خطا نیز به‌دلیل خطای اول در مواجه نشدن با کتاب، جلسه‌ی مربوطه و مسائلی است که مطرح شده. از یک استاد فلسفه چنین انتظاری نمی‌رفت.
  • 👎 1
Post #31 113
احسان عزیزی Photo
.
استبداد و واپسروی و خشونت چهره های متفاوت و نام های مختلفی دارد.
هیچ چیز مانند این سطح از بیگانگی عده ای با سرزمین خویش و سرسپردگی به قوم گرایی آینده ایران را تهدید نمی کند.
چنین وضعیتی نشان از پیشروی جدایی طلبان با هدف چندپارگی ایران چه در قامت حکومت و چه در قامت اپوزیسیون و شیخ های عرب و لشگر رسانه ایشان است.
عریانی این سطح از انزجار و تنفر از مفهوم و عبارت «لیبرال»، خود برای فرورفتن عده ای در دومینوی تولید نفرت و خشونت کافیست، برای رفتن به سمت هر مسیری جز «آزادی» و متمدن شدن جامعه و مهار حکومت.
امروز هیچکس مسئولیت رساندن کشور به چنین شرایطی را نمی پذیرد و درحالی این نشانه ها را میبینیم که مجالی برای گفتگو درباره شان نیست، و این غیاب جامعه‌ی مدنی و نهادهای مستقل فرصت بازتولید قوم گرایی و انواع گرایشهای افراطی را می دهد.
انتشار کتاب و سخن به میان آوردن درباره کمونیسم و مارکسیسم ( و اساسا جنبش چپ) در ایران و دیگر نقاط دنیا به این معنا نیست که این جنبش در متن جامعه مانند دهه های منتهی به انقلاب ۵۷ حضور دارد و تٱثیرگذار است، بلکه برعکس، اکثریت مطلق جامعه ایران از این جنبش عبور کرده، اما ضرورت پرداختن به این موضوع به دو دلیل است:
۱. پرسش از تاریخ و عملکرد این جنبش در سطح پراکسیس، و تبیین و فهم بهتر مقاطع و حوادث مختلف تاریخ معاصر ایران تا به امروز. انتظار پاسخگو کردن و توضیح خواستن از چنین جریان هایی و پذیرش مسئولیت های تاریخی شان در رقم خوردن حوادث و وقایعی که در آن نقش داشته اند انتظاری نیست که این جماعت با چنین سطحی از خشونت و فهم از تاریخ و مسائل و مفاهیم بتوانند از پس آن برآیند.
۲. پیشگیری از تکرار خطاهای گذشته و ممانعت از آدرس های غلط دادن به جامعه توسط فعالان سیاسی سمپاد چپ و به بیراهه بردن آینده ایران، بخصوص در مقاطع بحرانی و نامتعین آینده که پیش روی کشور خواهد بود.
تصویر: کامنتی درباره کتاب گذشته یک توهم در گروه تلگرامی کانال زیر سقف آسمان.

۲۰ مرداد ۱۴۰۳
@EhsaneAzizi
Post #29 132
میراث چپ


ظاهراً انتشار «گذشته‌ی یک توهم» فشارهای زیادی بر متوهمان و فرومایگان چپ ایرانی آورده است که توان مواجهه با آن را ندارند. برهم زدن جلسه‌ی معرفی، نقد و بررسی کتاب توسط حواریون اسطوره‌ی سرطانی چپ با آن میزان از توحش غیرقابل پیش‌بینی نبود.

معنا و مفهوم اتفاقی که شب گذشته در باشگاه اندیشه افتاد برای من چیزی بیش از توهین و حمله‌ور شدن به میهمانان و سخنرانان جلسه و برهم زدن جلسه بود. حمله‌ور شدن عده‌ای در جلسه‌ی نقد کتاب و داد و فریاد کردن‌ها و ضرب و شتم سخنرانان جلسه، در وهله اول اعلام ورشکستگی مجدد و میخ دیگری بر تابوت چپ بود، و دوم حمله‌ به «گفتگو» و «نقد و پرسش‌گری». این‌ها فضولات برجای مانده از همان جماعتی‌اند که اگر امکانش را داشته باشند چندین هزار جلد کتاب را یک‌شبه می‌سوزانند و بسیاری را به شدیدترین شکل سرکوب می‌کنند.

اسطوره‌ی چپ در ایران هنوز سینه‌چاکان دگماتیسم و مرتجعین متوحشی دارد که به هیچ امر اخلاقی، مدرن، دموکراتیک و عقلانی قائل نیستند. مجانین و شیفتگان و مفتون‌شدگانی که نه شأن کتاب و جلسه‌ی کتاب را می‌شناسند و نه منزلتی برای گفتگو و دیالوگ قائل‌اند. آن‌ها هیچ‌گاه توان رویارویی با واقعیت‌های وجودی خود و چیزی که از آن طرفداری می‌کنند را ندارند، و این یکی از ابعاد مرموز این اسطوره است که فوره در این اثر سترگ به آن پرداخته است.

چنین اتفاقاتی نشان می‌دهد که جنبش چپ در ایران و وارثان آن هنوز همان توحش و خشم و نفرت و انزجاری که از «آزادی» و «دموکراسی» دارند را بدون لکنت فریاد می‌زنند. که «چپ» هنوز مشتی ناتوان ذهنی و روحی و فکری را گردهم می‌آورد تا گذشته‌ی سراسر خون‌بار خود را تکرار کند. تجمیع جماعتی شکست‌خورده با انباشتی از کینه‌ها و عقده‌ها. چنین است میراث چپ. میراثی که در آن جز زبان خشونت و پرخاش چیزی برنمی‌تابد، با انباشتی از شکست‌ها و آرزومندی‌های مذبوحانه‌ای که مدام از کثافت خود تغذیه می‌کند.

در آخر، این حادثه نشان داد این کتاب در زمان و مکان درستی منتشر شده است و هدف گیری کاملا صحیحی داشته، دیگر ذره ای تردید درباره اثرگذاری آن در آینده و کارآمدی اش برای محققان و نسلهای فردا ندارم.


۱۸ مرداد ۱۴۰۳
بازنشر با دو روز تاخیر
@EhsaneAzizi
Post #28 115
انقلاب مشروطه، روشنفکران ایرانی و آینده‌ی ایران

چهاردهم مرداد ماه سالروز صدور فرمان تشکیل مجلس توسط مظفرالدین شاه قاجار است (که به عنوان فرمان مشروطیت شناخته می‌شود)؛ . نسبت ما و اکنون ایران با مشروطیت، آرمان‌ها و اهداف آن چیست؟!‌ هرچند چنین پرسشی را باید در قالب یک کار پژوهشی و محققانه پاسخ داد اما آنچه اهمیت دارد تصویر و فهمی است که نسل‌های پس از انقلاب ۵۷ از مشروطیت، زمینه و زمانه‌ی آ‌ن دارند؛ فهمی که اغلب به واسطه‌ی تأثر از ایده‌ها و ایدئولوگ‌هایی می‌آید که هم زمینه‌های انقلاب ۵۷ را فراهم کردند و هم پس از انقلاب کرسی‌های دانشگاه‌های علوم‌انسانی را اشغال کردند بدون آنکه دستاوردی در راستای فهم درست از مشروطه و انتقال آن به نسل‌های بعد داشته باشند.

روشنفکران ایرانی و اساتید علوم‌انسانی به‌جای مواجهه با پدیده‌ی مشروطیت، آن را از پشت عینک ایدئولوژی‌های ضدمدرن، سنت‌گرا، بومی‌گرا و دینی دیدند. نسل مشروطه‌خواه ایرانی هرچند دست‌وپاشکسته در تلاشی مذبوحانه کوشیدند تا حکومت قانون، جامعه‌ی مدنی، دولت مدرن و مردم‌سالاری سکولار شکل دهند، اما مسیر به دلایل مختلف به بی‌راهه رفت. با این‌وجود هرآنچه امروز در ایران از نهادهای مدرن و مدنی وجود دارد، سرآغازش را می‌توان در کوشش‌های مشروطه‌خواهان ردیابی کرد، اما این مسیر با گسستی روبرو شد که سرانجامش امروز ایران است.

امروز باید پرسید چرا جنبش مشروطه و مشروطه‌خواهی قوام و دوامی که «باید» می‌داشت را نداشت؟! کداومین علل و عوامل داخلی و خارجی بر ایجاد گسست میان آرمان‌ها و اهداف مشروطیت با آنچه در تاریخ رخ داد تأثیرگذار بودند؟! امروز وظیفه‌ی نسل‌های پس از انقلاب ۵۷،‌ این بزرگ‌ترین و بی‌سابقه‌ترین واکنش مالیخولیای جمعی به مدرنیته در ایران است که به جنبش مشروطه و آرمان‌ها و اهداف آن بازگردند و از پدران بنیان‌گذار ایران مدرن(۱) بپرسند که چه بود و چگونه گذشت؟! چرا و چگونه؟... مشروطیت را می‌توان میزان تاریخ ایران مدرن در نظر گرفت، قطب‌نمایی که مسیر راه را نشان می‌دهد، اما نه چنان قبله‌ای که سلطنت طلبان از آن ساخته‌اند تا آن را بهانه‌ی احیای نهاد سلطنت کنند؛ بلکه چنان تجربه‌ای که باید در فراز افق و اکنون ایران بازخوانی شود. اهمیت بازخوانی این داستان مفصل در اکنون ایران معنای تازه‌ای به آ‌ن می‌بخشد که می‌تواند چراغ راه آینده‌ی ایران باشد.

در پرتو تجربیات امروز است که معنا و اهمیت صدور فرمان مشروطیت توسط شاهی از سلسله شاه‌های مستبد دوران قاجار را می‌توان بهتر درک کرد و فهمید. در این نسبت است که پرسش از گذشته و حال معنای تازه‌ای به ما می‌دهد. کدام ولی فقیه، کدام ولی‌امر و کدامین نهاد و حکومت مطلقه حاضر به صدور فرمانی مشابه خواهد بود؟! کدامین نظام سیاسی و کدامین شاه و رهبر و رئیس جمهور در اکنون ایران حاضر می‌شد رفراندم برقرار کند و اگر نه کل حکومت، که دست کم بخشی از آن را در یک فرآیند دموکراتیک تقدیم مردم و حاکمیت قانون کند؟!!

آینده‌ی ایران را بدون بازخوانی گذشته و تأمل درباره‌ی مهم‌ترین رخدادهای سیاسی و تاریخی آن از جمله جنبش مشروطیت نمی‌توان ترسیم کرد. امروز باید در مقابل اقتدارگرایی و یک‌صدایی شاه‌طلبان و رهبرطلبان ایستاد و حکومت قانون و مجلس شورای ملی را غایت آینده‌ی ایران در نظر گرفت.


۱. اصطلاحی از فرهاد سلیمان نژاد که درباره‌ی مهم‌ترین شخصیت‌های مشروطیت به کار برده است.


۱۴ مرداد ۱۴۰۳
@EhsaneAzizi
Post #27 132
برای ثبت در این روزنوشت ها....


چند سالی است که برخلاف بسیاری، معتقدم اقدام نظامی برای جلوگیری از برنامه هسته ای ج، ا نه تنها دور از ذهن نیست، که به عنوان آخرین گزینه امریکا و متحدانش است.
تحریم ها مملکت را فلج کرده و حاکمیت بر تمامی برنامه ها و امیال و سیاست هایش اصرار دارد، فشار چنین وضعیتی کمر مردم را شکسته، سیل مهاجرت، خودکشی ها، میلیون ها نفر به زیر خط فقر رفته اند و بحران های مختلف مملکت را محاصره کرده اند، فقط و فقط برای امیال و خواسته های شخص و اشخاصی که همه میشناسیم؛ امیدوارم این پیشبینی محقق نشود و پیش از آنکه دیر شود حضرات از ماجراجویی و تصمیم های احمقانه ای که هزینه هایش را سراسر ملت و جامعه پرداخت می کنند دست بردارند، اما اگر با همین فرمان پیش برویم، به زودی باید یک روز با خبر حمله به مراکز هسته ای و شاید چند نقطه حساس دیگر از خواب بیدار شویم یا به خواب نرویم. آن روز یا آن شب در خوشبینانه ترین حالت اگر درگیری نظامی گسترده و همه جانبه و دنباله دار رخ ندهد، و حکومت مانند چند سال اخیر صرفا به یک پاسخ هماهنگ شده و بی هزینه اکتفا کند، دست کم دیگر چیزی برای از دست دادن نزد هر دو طرف وجود ندارد. نه دیگر چیزی از برنامه هسته ای باقی خواهد ماند (اقدام نظامی با هدف نابودی کامل یا عقب انداختن برنامه هسته ای دست کم تا چندین دهه انجام میشود)؛ و نه دیگر غرب نیاز به توافق دارد.
شواهد و خبرهای زیادی را می توان برای تحقق چنین وضعیتی ردیف کرد که از حوصله ام خارج است. با امید و آرزوی ما چیزی تغییر نمیکند، من فکر میکنم این سرنوشت گریزناپذیر کشوری است که به دست حاکمان کم توان و احمقی افتاده است که می خواهند فیگور اقتدار بگیرند اما حقارت و حماقتشان برای جهانیان عیان است.

۲۸ تیر ۱۴۰۳
@EhsaneAzizi
Post #26 123
برآیند انتخابات۱۴۰۳

حرف آخر را اول میزنم که پیروز نهایی این انتخابات ملت ایران در حماسه‌ی «نه به انتخابات» صوری بود. نرخ مشارکت همچنان زیر ۵۰٪ (با احتساب دست‌کم اندکی دست‌کاری‌ آمارها). اما چند نکته‌ی آموزنده از این تجربه:

۱. بخش بسیار بزرگی از جامعه‌ی ایران از جمهوری اسلامی عبور کرده است، چنان عبوری که بدون فراخوان‌های گسترده و بدون فعال شدن بدنه‌های اجتماعی مخالفان و اوپوزیسیون نامنسجم (آنگونه که در جنبش مهسا فعال شده بودند) تحریمی گسترده و بی‌سابقه شکل گرفت. یک «نه» بی‌سابقه‌ی برآمده از وجدان انسانی و جمعی در مسیر ابداع آینده‌ای دگرگونه (هرچند دشوار و مبهم).

۲. سناریوی ترس (داستان نخ‌نمای بد و بدتر) که رژیم تدوین کرده بود و تا حدی برای اقشار کمتر سیاسی و تحت‌فشار طبقه‌ی متوسط آن‌هم با گلو دریدن‌ها و انشاء نویسی‌های بخشی از نخبگان یا دقیق‌تر روشنفکران ارگانیک و وابسته به رژیم جواب داد. به همین دلیل مشارکت در دور دوم اندکی بخصوص در کلان‌شهرها بیشتر بود.

۳. اگر از این قشر خاکستری کم‌رنگ که چندان تمایلی برای پرداختن هزینه‌های تغییر ندارد بگذریم، بخش اعظم رأی دهندگان کارکنان دولت، نیروهای مسلح، ارگان‌ها و نهادهای وابسته به حاکمیت و مزدبگیران بخش نیمه‌خصوصی (خصولتی) بودند. در نتیجه همین بخش اعظم نیز احتمالاً دو انگیزه برای مشارکت در دور دوم داشت: 1. ترس از دست دادن موقعیت شغلی و فشارهای ساختاری برای رأی دادن؛ 2. مجدداً ترس از روی کار آمدن جلیلی. بماند که منشأ این ترس دوم از کجا و چقدر واقعی بود... در نتیجه از بررسی میزان مشارکت در هر دو دوره می‌توان جمعیت ولایی کشور (آن اقشار سنتی-مذهبی غیر وابسته) و وابستگان مستقیم را برآورد کرد. میزان مشارکت انتخابات اسفند ۱۴۰۲ نیز داده‌های خوبی برای این مهم در اختیارمان قرار می‌دهد.


۴. با احتمال بسیار زیاد می‌توان گفت این آخرین انتخابات جمهوری اسلامی با ساختار و الگوریتم قدرت به شکل کنونی آن بود. هرکس از صندوق به رأی مردم یا خواست حاکمیت درآید، ۴ سال مملو از تنش‌های بیشتر در تمامی حوزه‌ها پیش‌رو داریم. اصلاح‌طلبان و روشنفکران و فعالان ارگانیک‌شان قطعاً در دور بعد تن به بازی خواهند داد و همین بازی و سناریو را با تأیید بیت ادامه خواهند داد؛ با این تفاوت که در دور بعدی انتخابات عملاً ورشکسته‌های تمام عیاری هستند که در همین میزان نیز نمی‌توانند به میزان مشارکت بی‌افزایند. حیات این گروه (به معنای اثر گذاری در میزان آراء) عملاً پایان یافت.

۵. از همه مهم‌تر: حتی اگر نرخ مشارکت از دور اول نیز کمتر می‌بود، چیزی از اهمیت این موضوع نمی‌کاست که از فردای این انتخابات باید به سمت آلترناتیو مشخص و سازمان‌یافته رفت. مردم هنوز آلترناتیو مشخصی برای فردای ایران نمی‌بینند، اکنون نوبت گفتگوهای جدی و دائمی بین تمامی طیف‌های اوپوزیسیون و فعالان در داخل و خارج است. به نظرم ایده‌ی «از تاج‌زاده تا شاهزاده»‌ی مهدی نصیری ایده‌ی خوبی برای جدی‌تر شدن این گفتگوها و رسیدن به آلترناتیو نسبتاً مشخص است.

۱۶ تیر ۱۴۰۳
@EhsaneAzizi
Post #24 127
خبرهای جالبی که در بحبوحه‌ی انتخابات منتشر شد ‌از قلم نیوفتند:

امضای تفاهم نامه همکاری بین دانشگاه امام صادق و دانشگاه سینرژی روسیه

و دیدار مخبر با پوتین در حاشیه اجلاس شانگهای (فیلم) و
گزارش تفصیلی‌تر ایسنا در این‌باره

و

گزارشی دیگر از دیدار مخبر با پوتین و رئیس جمهور چین

پدربزرگم می‌گفت وقتی سن‌وسالی نداشته روس‌ها به روستایشان حمله کرده و زنان و دختران را با خود می‌بردند. او متولد ۱۳۱۱ در روستای خانجین در جاده‌ی زنجان به بیجار بود. از مناطقی که روس‌ها در شهریور ۱۳۲۰ تحت تصرف خود درآوردند. او در آن‌ سال‌ها ۹ یا ۱۰ ساله بوده. وقتی این خاطره را تعریف می‌کرد من نیز سن‌وسالی نداشتم و دقیق خاطرم نیست که چه چیز موجب بازگویی این خاطره شده بود. امروز اما این خاطره‌ی یک خطی برای من معنای زیاد و مهمی دارد. هرچند ورود و اشغال متفقین از جنوب کشور نیز به همین میزان حائز اهمیت است، اما کشورهایی که مبدأ ورود نیروهای متفقین بوده‌اند همسایه‌ی ایران نبوده‌اند و امروز دیگر اثری از آن‌ها در نهادهای مختلف کشور نیست و اگر حکومت روابط خصمانه‌ای با آن‌ها نداشته باشد، دست‌کم روابط حسنه‌ای هم ندارد؛ این درحالیست که بعد از گذشت نزدیک به یک قرن از جنگ دوم جهانی، سایه‌ی بلند روس‌ها هنوز بر سر نهادهای مهم حاکمیتی و در نهایت بر سر نوه‌ها و نتیجه‌های آن نسل سنگینی می‌کند و ایران همچنان در کشاکش بلوک‌های قدرت دچار بحران‌هایی است که تا مرز فروپاشی سرزمینی و اقلیمی و تمدنی قرار گرفته است.

معتقدم که مهم‌ترین رخدادهای تاریخی یک‌سده‌ی اخیر از جمله کودتای ۲۸ مرداد و انقلاب ۵۷ را باید در سایه‌ی تحولات سیاسی جهان در قرن بیستم ببینیم و مطالعه کنیم. تبیین و تحلیل و روایت مهم‌ترین رخدادهای سیاسی و اجتماعی ایران بدون در نظر گرفتن فضای فکری و فرهنگی و سیاسی جهان و تقلیل آن‌ها به عوامل صرفاً داخلی درک ناقصی از آن‌ها بدست می‌دهد. برخی چون آبراهامیان با برچسب‌زنی‌هایی تحت عنوان «تئوری توطئه» چشم‌اندازهای تبیین نقش عوامل و نیروهای خارج از مرزهای ایران در تحولات معاصر را نادیده گرفتند و اکثر مطالعات توجه چندانی به همزمانی تحولات جهان با رخدادهای ایران ندارند.

دیدن ایران در نقشه‌ی جغرافیای سیاسی و معادلات جهانی یعنی مطالعه‌ی تطبیقی تاریخ ایران در بستر جنگ‌جهانی اول،‌ سپس زایش کمونیسم و فاشیسم،‌ جنگ جهانی دوم، جنگ سرد و جنبش‌ها و تحولات سیاسی بعد از آن. چنین پروژه‌ای روابط دیالکتیکی علل داخلی و عوامل خارجی را روشن‌تر توضیح می‌دهد و از یک‌سو زیربنای شکل‌گیری عوامل داخلی تغییرات و رخدادها را توضیح می‌دهد، و از سوی دیگر نقش و تأثیرات رخدادها و جریان‌های مختلف فکری، سیاسی و اجتماعی خارج از مرزهای ایران بر نیروهای داخلی را توضیح می‌دهد؛ بدون آن‌که نقش هیچ‌یک را به نفع دیگری پررنگ جلوه دهد. هرچند می‌توان به صورت موردی درمورد برخی تحولات و رخدادها برای یکی از جنبه‌های داخلی یا خارجی نقش و وزن بیشتری قائل شد؛ اما به هر ترتیب نمی‌توان پیچیده‌ترین و مهم‌ترین رخدادهای تاریخ معاصر ایران را صرفاً با طرح و بحث یکی از جنبه‌ها (علل صرفاً داخلی یا عوامل صرفاً خارجی) فروکاست.

باید دید کدام نیروهای خارجی در پیوند با نیروهای داخلی و در اتحاد یا تقابل با یکدیگر موجب رقم خوردن رخدادهایی شدند که آینده‌ی کشور( امروز) را رقم زدند. باید پرسید سرچشمه‌ها و منشأهای وجه اشتراک و افتراق نیروهای تأثیرگذار تاریخی (در خارج و داخل) در تحولات معاصر کدام‌اند؟! و پرسش‌هایی از این دست.

به‌زعم من روشنفکران مهم‌ترین و تأثیرگذارترین نیروهای اجتماعی هستند که باید کانون مطالعات باشند. بنا به دلایل مختلفی که بعداً باید آن را شرح داد، روشنفکران سر صف پاسخ‌گویی به تاریخ هستند. اگر عمری باشد مایلم تحت هر شرایطی این پرسش‌ها را در قالب یک پروژه‌ی شخصی و شاید گاهاً پراکنده پیش بگیرم... تا سحر چه زاید باز....
۱۵ تیر ۱۴۰۳
@EhsaneAzizi
  • ❤ 1
Post #22 93
به‌نظرم مهم‌ترین ویژگی انتخابات 1403 نه خود این رویداد، که واکنش روشنفکران ایرانی به این رویداد بود. معتقدم روشنفکران و اساتید و شخصیت‌های به اصطلاح آکادمیک در درک و تحلیل مسائل، [دست‌کم] از بخشی‌ از جامعه‌ی ایران عقب‌اند، از درک و شعور و خواسته‌های بخش اعظمی از جامعه‌ (بخصوص جوانان) باز مانده‌اند و از آن‌ها غافل‌اند. این امر دلایل متعددی دارد که بعداً باید به آن پرداخت، اما به‌رغم تمام تجربیات سه دهه‌ی اخیر (از دوم خرداد 76 تا به امروز) این‌بار هم در فاصله‌ی کوتاه یک اکثریت دانشگاهی و چهره‌هایی از طیف‌های مختلف چپ و راست، طرفداران بازار آزاد و مارکسیسم و توسعه‌طلب و غیره پشت یک کاندید مطیع رهبر و موم‌دست بیت صف کشیدند.

این انتخابات ‌[شاید] لحظه‌ای از تاریخ مقاومت مردم ایران در برابر استبداد دینی است که در آن تمامی مرزبندی‌ها کاملاً مشخص شد و تمام افراد از تمامی طیف‌ها و گروه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی و غیره با مختصات دقیق جغرافیایی مشخص کردند که کجا ایستاده‌اند. مرادم این نیست که هرکس در انتخابات شرکت کرد شَرّ اعظم و مطلق است، بلکه انتخاب‌ها و استدلال‌های افراد برای مشارکت و بخصوص دعوت دیگران برای رأی دادن یا حتی رأی ندادن، جوهر و عیار درک آن‌ها از مسائل را بدون هیچ ابهامی مشخص کرد.

مشخص شد که از یک‌سو درک و انتظار افراد از تغییر چیست، مبنای تمامی ادعاهای آن‌ها درباره‌ی توسعه، دموکراسی، عدالت و تمامی مفاهیمی از این دست چیست؛ مشخص شد که برخلاف دست‌کم بخش بزرگی از جامعه‌ی ایران که تکلیف‌اش با خودش روشن است و یک «نه» بزرگ تاریخی به وضع موجود و ساختار موجود گفته است، برخی از همین به اصطلاح روشنفکران چطور حاضرند بر مواضع تکراری و بی‌حاصل خود پافشاری کنند.

فراموش نمی‌کنم که بعد از اعتراضات دی 96 یوسف اباذری در یک سخنرانی صحبت از «کودک شدن مردم» کرد و چطور با تحقیر معترضان به‌خاطر سر دادن شعار «رضا شاه روحت شاد» ادعا کرد که «این را فقط نسلی می‌تواند بگوید که هیچ چیز از تاریخ ایران نمی‌داند!»؛ تاریخ نشان خواهد داد و روایت خواهد کرد که چه کسی و چه کسانی چه چیز از تاریخ ایران می‌دانستند و چه درکی از شرایط ایران در زمانه‌ی خود داشتند.

15 تیر 1403
@EhsaneAzizi
Post #21 116
بماند به یادگار که مورخ ۱۰ تیر ۱۴۰۳ مجانین و جنایتکارانی چون لنین و استالین و پوتین و هیتلر و چگوارا و ده ها مستبد و مرتجع دیگر هنوز در خیابان انقلاب تهران مشتری دارند، هنوز دانشجو و طبقه متوسط ایرانی این شخصیت ها را خریدارند...
@EhsaneAzizi
Post #19 155
چند کلامی درباره‌ی انتخابات

اسلام‌گرایی شیعی مدتی‌ست که نیم‌بند جمهوریت را نیز برنمی‌تابد. کشور در شرایطی است که حکومت برای خودش «رئیس جمهور تعیین می‌کند»، نه به این معنا که دیگر مشروعیت ندارد و احتمال این‌که مردم باز هم پای صندوق‌های رأی نروند بسیار، بل به این معنا که در بن‌بست‌های اقتصادی و سیاسی (بیشتر در سیاست خارجی)، آن‌چه مهم است اداره‌ی امور حاکمیت به‌دست دولت (به نحو احسن) است. (نه اداره‌‌ی امور مملکت به‌دست دولت).

نشانه‌های بسیاری وجود دارد که حاکمیت هر روز بیشتر شبیه به گروهک‌های اسلام‌گرای خاورمیانه می‌شود که شکافی عظیم و پرنشدنی بین حکومت و مردم را بازنمایی می‌کنند. شکافی که شاید بتوان گفت اغلب حاکمیت‌های مستبد منطقه مانند حکومت صدام یا قذافی در سال‌های آخرشان تجربه کردند. به قدری بین ایدئولوژی‌ و مطالبات حاکمیت و عامه‌ی مردم شکاف افتاده است، که رفتارش هر روز بیشتر شبیه به گروهک‌های افراطی می‌شود. هر روز بیشتر عقلانیت ابزاری‌اش نزول می‌رود و در تمامی حوزه‌ها نابخردانه‌تر و مبتدیانه‌تر عمل می‌کند. مانند فردی که از شدت عصبانیت داد و بیداد راه می‌اندازد و خشونت‌ورزی می‌کند، اما عملاً کاری در جهت دفاع از خود(به شکل منطقی) انجام نمی‌دهد.

شاید با کمی احتیاط و تردید بتوان گفت پرونده‌ی انتخابات و جمهوریت در ایران پساانقلابی در سال ۱۳۹۶ بسته شد و ایرانیان برای آخرین‌بار تغییر را از صندوق رأی و به شکلی مدنی مطالبه کردند. اما مهم‌ترین رویداد پس از سال ۱۳۹۶ ناکامی رأی دهندگان در وصول مطالباتشان نبود، بلکه تغییر مسیر حاکمیت در کشورداری و سیاست‌ورزی بود. این صرفاً مردم نبودند که تغییر کردند- که می‌توان گفت بسیاری از اقشار جامعه‌ی ایران پس از خرداد ۷۶ روند تغییر را آغاز کرده بودند- بلکه حاکمیت بود که از ترس تغییرات بنیادین همان قطره‌چکان مسیر تغییر از صندوق رأی را تعطیل کرد.

مهم‌ترین اتفاق در انتخابات ۱۴۰۰ این نبود که مردم و رأی دهندگان تصمیم گرفتند به حاکمیت «نه» بگویند و حاکمیت را کنار بگذارند، بلکه حاکمیت بود که تصمیم گرفت مردم و رأی دهندگان را کنار بزند. شواهد بسیاری وجود دارد که حاکمیت از فردای انتخابات ۹۶ و پیروزی قطعی حسن روحانی، مردم را برای همیشه از صحنه‌ی سیاست حذف کرد. می‌توان بسیاری از بحران‌های کشور پس از سال ۱۳۹۶ تاکنون را با این شیفت پارادایمی حاکمیت در سیاست‌ورزی تبیین کرد. گویی گروه‌های ذینفعی در حاشیه‌ی مقتدرترین نهاد حاکمیتی وجود داشتند که منافع‌شان با منافع اکثریت جامعه در تضاد بود.

پرسشی که باید درباره‌ی آن تأمل کرد این نیست که چرا مردم پس از آن تحریم کردند... پاسخ این پرسش را همه می‌دانند، آنچه درباره‌اش صحبت و تأملی نشده این است که چرا حاکمیت دیگر مردم را (در آن حدی که تا پیش از آن می‌خواست) نخواست؟! چرا به‌جای این‌که بکوشد و تلاش کند که مشروعیت خدشه‌دار شده‌اش را بازپس‌گیری کند و برای مثال با گشودن فضای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و پی‌گرفتن مطالبات رأی دهندگان، بکوشد تا مشروعیت‌ خدشه‌دارشده‌اش را ترمیم کند، به‌طور کلی به داشتن یا نداشتن مشروعیت اهمیتی نداد؟! پاسخ شاید در ویژگی‌های شخصیتی مهم‌ترین تصمیم‌گیرنده‌ی ساختار قدرت است، شاید گستردگی حلقه‌های گروه‌های ذی‌نفع اطراف قدرت‌مند‌ترین نهاد حاکمیت... و شاید در کتاب‌های تاریخ قرن بیستم...

ساختار قدرت سیاسی در ایران این اجازه را می‌دهد تا در واکنش به حضور گسترده‌ی رأی دهندگان، پس از فردای انتخابات ۱۳۹۶ دولت متشکل از هیئتی از مجریان و کارگزارانی باشد [صرفاً] در خدمت حاکمیت. متشکل از افرادی که تجربه‌های مختلفی در مدیریت امور حاکمیتی دارند، و قرار است صرفاً دغدغه‌ها و امور حاکمیت را پی‌گیری کنند. دولتی که برایش امور مملکتی از قبیل حفظ ارزش پول ملی، توسعه‌ی اقتصادی مملکت و افزایش رفاه مردم، و حتی فراتر از آن حفظ تمامیت عرضی مملکت، نه اولویت، که اموری کاملاً فرعی و ثانویه‌اند. آنچه غایت دولت است، حفظ و اداره‌ی حاکمیت است: حفظ سازوکار توزیع رانت‌های مختلف، حفظ و استحکام شرایط امنیتی (امنیت حاکمیت) با سرکوب منتقدان و مخالفان و تحرکات و خیزش‌ها...

در شرایطی که نفت قطره‌ای فروش می‌رود، حاکمیت از بی‌عرضگی ذاتی‌اش در خلق ثروت چوب می‌خورد، جیب مردم را به نام مالیات می‌زند و مخارجش را از سفره‌ی خالی شده‌ی مردم تأمین می‌کند. باید دید این وضعیت تا کجا پیش می‌رود...
۲۷ خرداد ۱۴۰۳
@EhsaneAzizi
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →