دانشآموختهی جامعهشناسی و پژوهشگر تاریخ
اگر سخن و نکته ای بود:
azizi.research@gmail.com
یا پیام به صورت ناشناس:
https://t.me/paym_nashenasBot?start=deoHZIWVsgC93i
بازنشر مطالب با ذکر نام نویسنده آزاد است.
Post #41
167
پرسش از تاریخ (بخش دوم)
احسان عزیزی
دستکم چهار دهه پیش از طرح نظریهی «پایان تاریخ» توسط فوکویاما(1992) با تمام تعمیمهای نابجا و نقدهایی که بر آن وارد است، نخستینبار آرون (1955) بود که با طرح مفهوم «پایان ایدئولوژیها» چشماندازهای نظری و مفهومی این ایده را گشود، ایدهای که از دل تجربهی تاریخی دو جنگ جهانی و در ساعت ناخوش جنگ سرد از قلم یکی از مهمترین اندیشمندان تاریخ قرن بیستم جاری شد و اکنون در سال 2024 (یعنی حدود هفتاد سال بعد"زمان نگارش این نوشتار") همچنان برای ما ایرانیان ناشناخته است. آرون «افیون روشنفکران» را نخستینبار در 1955 منتشر کرد و این کتاب نخستینبار در ایران در سال 1397 منتشر شده و طبق نسخهی چاپ چهارم (1401) با تیراژ 200 جلدی، تا آن زمان، تنها 800 نسخه به فروش رفته بود... برای مثال انتشار بیش از ۲۵ جلد کتاب از ژیژک (و امثالهم) و تیراژ آنها را مقایسه کنید با همین یک مورد. بهنظر میرسد گرایش فکری و سیاسی عموم روشنفکران و نویسندگان و افرادی که بههرنحوی دستی بر خواندن و نوشتن دارند، هنوز تحت تأثیر مارکسیسم و کمونیسم و سوسیالیسم است.
بهاستناد شواهد بسیاری میتوان گفت جریان روشنفکری ایرانِ پساانقلابی، چیزی نیست جز استحالهای از جنبش و گفتمان چپِ پیشاانقلابی. بهرغم فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و از بین رفتن حزب مادر از یکسو، و وقایع ۵۷ و تحولات و سرکوبهای دهه شصت از سوی دیگر، جنبش چپ در ایران با اقتدا به جریان موج نوی چپ در اروپا و جریان نئومارکسیستی پنج دههی اخیر اروپا، حضور خود را بهشیوههای مختلف در عرصهها و ارکان مختلف فرهنگی تداوم بخشید. این استحاله از عرصهی مبارزهی سیاسی و چریکی دههی ۶۰ (و پیش از آن) به عرصهی فرهنگی، شاید با انتشار نشریهی ارغنون در طول یک دهه (۱۳۷۳-۱۳۸۳) و ترجمهی نخستین آثار چپنوی اروپایی در آن آغاز شد: آثار و معرفی مکتب فرانکفورت، مارکسیسم هگلی و شخصیتهایی چون لوکاچ، گرامشی، آلتوسر و امثالهم درحالی به ایران وارد شدند که در کشور خودشان منتقدان بسیاری داشتند و چپ تجربههای ناکامی برای مردم اروپا رقم زده بود؛ و روشنفکران ایرانی هیچگاه نکوشیدند آنسوی ماجرا را ببینند و واقعیتهای تاریخی و نقدهایی که به رفقایش در اروپا میشد را بشنود و لحاظ کند.
کانون نویسندگان ایران همچنان یکی از نهادهای فرهنگی جنبش چپ باقی ماند و نویسندگان و مترجمین بسیاری همچنان سنگر مبارزهی فرهنگی را در این نهاد کاملاً مستقل و مدنی حفظ کردند. (دربارهی کانون نویسندگان حرف بسیار است و در بخشهای بعدی به آن خواهم پرداخت). اما نویسندگان و اعضای این نهاد فرهنگی که پیش از انقلاب یکی از کانونهای تولید احساسات و شورها و هیجانات سیاسی بود و شاعران و نویسندگان بسیاری را شامل میشد، اکنون با تجربهی شکست و طرد چپ در ایران باید به سراغ شخصیتها و آثاری میرفت که همین شکستها و طردها را در اروپای بعد از جنگ (خصوصا اروپای شرقی) تجربه کرده بودند و میکوشیدند برای ادامهی مسیر انقلاب جهانی یا اتوپیای سوسیالیستی، توجیهاتی را صورتبندی کنند. حالا وقت آن رسیده بود که این گفتمان با تفاسیر جدید از مارکس و هگل و غولهای اندیشهی چپ، عوامل شکستها و ناکامیها و طردشدنهای این گفتمان در سرزمینهایی که مورد قبضهاش بود را مجدداً فرموله و صورتبندی کنند و مفاهیم تازه و چارچوبهای نظری نو آیندهی این جنبش انقلابی را ترسیم کنند.
چپپساانقلابی ایرانی نیز بهعنوان یکی از مطرودین و شکستخوردهترین جریانهای مبارز انقلابی بود که اتفاقاً قرار نبود دربارهی گذشتهی خود و ماهیت آنچه باور داشته و عمل کرده پرسش و تأمل کند، بلکه همچنان با اقتدا به جریان جهانی کوشید تا مبارزه را در عرصهی فرهنگی پیش ببرد تا زمینه را برای مبارزات در عرصههای دیگر فراهم کند؛ از اینرو بود که تقریباً تمامی ناشران کتاب در حوزههای علومانسانی و علوماجتماعی چپ هستند و ماهانه صدها عنوان کتاب از نویسندگان دست چندم چپ اروپایی ترجمه و منتشر میشد(و همچنان میشود). آن تعداد معدودی هم که چپ نبودند، چپ شدند، بهاین معنا که چون اندیشهها و آثار چپ در ایران خریدار داشت، ترجیح دادند بازار را گرم نگه دارند و در انتشار آثار نویسندگان چپگرا از یکدیگر سبقت بگیرند.
@EhsaneAzizi
احسان عزیزی
دستکم چهار دهه پیش از طرح نظریهی «پایان تاریخ» توسط فوکویاما(1992) با تمام تعمیمهای نابجا و نقدهایی که بر آن وارد است، نخستینبار آرون (1955) بود که با طرح مفهوم «پایان ایدئولوژیها» چشماندازهای نظری و مفهومی این ایده را گشود، ایدهای که از دل تجربهی تاریخی دو جنگ جهانی و در ساعت ناخوش جنگ سرد از قلم یکی از مهمترین اندیشمندان تاریخ قرن بیستم جاری شد و اکنون در سال 2024 (یعنی حدود هفتاد سال بعد"زمان نگارش این نوشتار") همچنان برای ما ایرانیان ناشناخته است. آرون «افیون روشنفکران» را نخستینبار در 1955 منتشر کرد و این کتاب نخستینبار در ایران در سال 1397 منتشر شده و طبق نسخهی چاپ چهارم (1401) با تیراژ 200 جلدی، تا آن زمان، تنها 800 نسخه به فروش رفته بود... برای مثال انتشار بیش از ۲۵ جلد کتاب از ژیژک (و امثالهم) و تیراژ آنها را مقایسه کنید با همین یک مورد. بهنظر میرسد گرایش فکری و سیاسی عموم روشنفکران و نویسندگان و افرادی که بههرنحوی دستی بر خواندن و نوشتن دارند، هنوز تحت تأثیر مارکسیسم و کمونیسم و سوسیالیسم است.
بهاستناد شواهد بسیاری میتوان گفت جریان روشنفکری ایرانِ پساانقلابی، چیزی نیست جز استحالهای از جنبش و گفتمان چپِ پیشاانقلابی. بهرغم فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و از بین رفتن حزب مادر از یکسو، و وقایع ۵۷ و تحولات و سرکوبهای دهه شصت از سوی دیگر، جنبش چپ در ایران با اقتدا به جریان موج نوی چپ در اروپا و جریان نئومارکسیستی پنج دههی اخیر اروپا، حضور خود را بهشیوههای مختلف در عرصهها و ارکان مختلف فرهنگی تداوم بخشید. این استحاله از عرصهی مبارزهی سیاسی و چریکی دههی ۶۰ (و پیش از آن) به عرصهی فرهنگی، شاید با انتشار نشریهی ارغنون در طول یک دهه (۱۳۷۳-۱۳۸۳) و ترجمهی نخستین آثار چپنوی اروپایی در آن آغاز شد: آثار و معرفی مکتب فرانکفورت، مارکسیسم هگلی و شخصیتهایی چون لوکاچ، گرامشی، آلتوسر و امثالهم درحالی به ایران وارد شدند که در کشور خودشان منتقدان بسیاری داشتند و چپ تجربههای ناکامی برای مردم اروپا رقم زده بود؛ و روشنفکران ایرانی هیچگاه نکوشیدند آنسوی ماجرا را ببینند و واقعیتهای تاریخی و نقدهایی که به رفقایش در اروپا میشد را بشنود و لحاظ کند.
کانون نویسندگان ایران همچنان یکی از نهادهای فرهنگی جنبش چپ باقی ماند و نویسندگان و مترجمین بسیاری همچنان سنگر مبارزهی فرهنگی را در این نهاد کاملاً مستقل و مدنی حفظ کردند. (دربارهی کانون نویسندگان حرف بسیار است و در بخشهای بعدی به آن خواهم پرداخت). اما نویسندگان و اعضای این نهاد فرهنگی که پیش از انقلاب یکی از کانونهای تولید احساسات و شورها و هیجانات سیاسی بود و شاعران و نویسندگان بسیاری را شامل میشد، اکنون با تجربهی شکست و طرد چپ در ایران باید به سراغ شخصیتها و آثاری میرفت که همین شکستها و طردها را در اروپای بعد از جنگ (خصوصا اروپای شرقی) تجربه کرده بودند و میکوشیدند برای ادامهی مسیر انقلاب جهانی یا اتوپیای سوسیالیستی، توجیهاتی را صورتبندی کنند. حالا وقت آن رسیده بود که این گفتمان با تفاسیر جدید از مارکس و هگل و غولهای اندیشهی چپ، عوامل شکستها و ناکامیها و طردشدنهای این گفتمان در سرزمینهایی که مورد قبضهاش بود را مجدداً فرموله و صورتبندی کنند و مفاهیم تازه و چارچوبهای نظری نو آیندهی این جنبش انقلابی را ترسیم کنند.
چپپساانقلابی ایرانی نیز بهعنوان یکی از مطرودین و شکستخوردهترین جریانهای مبارز انقلابی بود که اتفاقاً قرار نبود دربارهی گذشتهی خود و ماهیت آنچه باور داشته و عمل کرده پرسش و تأمل کند، بلکه همچنان با اقتدا به جریان جهانی کوشید تا مبارزه را در عرصهی فرهنگی پیش ببرد تا زمینه را برای مبارزات در عرصههای دیگر فراهم کند؛ از اینرو بود که تقریباً تمامی ناشران کتاب در حوزههای علومانسانی و علوماجتماعی چپ هستند و ماهانه صدها عنوان کتاب از نویسندگان دست چندم چپ اروپایی ترجمه و منتشر میشد(و همچنان میشود). آن تعداد معدودی هم که چپ نبودند، چپ شدند، بهاین معنا که چون اندیشهها و آثار چپ در ایران خریدار داشت، ترجیح دادند بازار را گرم نگه دارند و در انتشار آثار نویسندگان چپگرا از یکدیگر سبقت بگیرند.
@EhsaneAzizi
- 👍 1



