۳. نیاز نیست فلسفه یا جامعهشناسی خوانده باشید تا اینگونه استدلال کنید: برای پذیرش و کاربست یک اندیشه و ایده در سطح فردی یا جمعی، عقل سلیم به ما میگوید باید نتایج و پیامدهای آن را ارزیابی کنیم و بسنجیم. بخصوص اگر نتایج آن را تاریخ و تجربهی بشری با پوست و گوشت و خون خود گواهی دهد. نتایج و پیامدهای مارکسیسم (در سطح اندیشه) نه تنها از جانب مارکس اندیشیده و پیشبینی شده است، بلکه در سطح عمل نیز ملل مختلف از شرق تا غرب، از نیمکرهی شمالی تا نیمکرهی جنوبی آن را در ساحت پراکسیس و عمل به کار بستهاند و با پیامدهای فاجعهبار آن روبرو شدهاند. قضاوت دربارهی فاجعهبار بودن نتایج مارکسیسم در سراسر جهان دیگر ساحت «استدلال و اندیشه» نیست (یعنی نمیتوان یا نباید برای قضاوت دربارهی پیامدهای یک اندیشه صرفاً به گزارههای آن اندیشه و مباحث انتزاعی اکتفا کرد)، چراکه در مواجهه با پیامدهای عملی یک اندیشه، ساحت فکت، واقعیت و تاریخ مقدم بر گزارههای انتزاعی و مفروضات و نظریات است. تاریخ با ما دربارهی این نتایج سخن میگوید، و دام کثرتگرایی دقیقاً در همین لحظهی مواجههی ما با واقعیت تاریخی پهن است که میتواند برخی را به انقیاد درآورد و همچنان بر ایدهها و آرمانها و اندیشهها اسرار بورزند...
۴. از این مسائل که بگذریم، نجاتغلامی باید بهتر از بسیاری بداند که بسیاری از مارکسیستها و دیگر اندیشمندان جنبش چپ در سراسر جهان با همان منطق نجاتغلامی اندیشدهها و ایدههای مارکس را نقد کردهاند و حتی خود مارکس نیز در طی دوران زندگی و فکری خود بارها دربارهی اندیشهها و مفروضات خود تجدیدنظر کرده و آنها را ابطال کرده است. اما تفکیک کامل حوزهی عمل و نظر از طرفی راه را برای هرگونه اندیشهای باز میگذارد و از سوی دیگر راه را برای هرگونه عمل یا دستورالعمل. در نهایت من معتقد نیستم که «نقد اندیشه باید در ساحت اندیشه صورت گیرد» بلکه معتقدم «نقد اندیشه نباید صرفاً در ساحت اندیشه صورت گیرد». چنین منطقی سبب میشود تا در یک رابطهی دیالکتیکی بین نظر و عمل، هریک به سلاخی نقد کشیده شوند و عیار و اعتبار آنها نیز محک بخورد. چنین رابطهی دو سویهای بین نظر و عمل سبب بازسازی و ترمیم وجوه مختلف و پیشگیری از پیامدهای ناگوار میشود. یک گشودگی نسبت به ترمیم مداوم اندیشه و عمل و حفظ یک رویکرد انتقادی.
۵. مجدد باید تأکید کنم موضوع و مسائلی که در آن جلسه گذشت و مسائلی که موجب انتشار آن کتاب شد و آنچه محتوای آن اثر را شامل میشود صرفاً ساحت اندیشه نیست و بیشتر در ساحت عمل و تاریخ است. ساحتی که قضاوت دربارهی هر اندیشه و ایدهای صرفاً با رجوع به اندیشه و ایده ممکن نیست، چراکه اگر اینگونه باشد هیچمعیاری برای قضاوت دربارهی پیامدهای یک ایده یا اندیشه نخواهیم داشت.
۶. آقای نجاتغلامی شما اولاً بدون مواجهه با یک اثر ۹۱۰ صفحهای و حواشی انتشار آن درحال قضاوت و برچسبزنی و تقلیل تمامیت موضوع و مسائل به «مغالطات تقلیل به فاکتها برای اسقاط خصم» میکنید که نه دغدغهها و پرسشها و مسائل عوامل آن را شنیدهاید و نه ماهیت مسئله را متوجه شدهاید که اینگونه پیشداوری میکنید. شما نوشتهاید «این مهمترین خطای همان مهرگانها و فرهادپورها در میان چپها و نیز مرتضی مردیهاها در میان لیبرالها بود که عملاً نیامدند دیگری را در سطح تئوریک نقد کنند، بلکه به برچسبزنی و نکتهسنجی و حاشیهبازی و کاریکاتورسازی بنا به نتایج تاریخی بر دیگری روی آوردند.» لطفاً شما نیز بنا به نتایج تاریخی عملکرد اسلام سیاسی در چهار دههی اخیر به آنها برچسب نزنید و کایکاتورسازی نکنید. این چگونه استدلالی از یک دانشآموختهی فلسفه است؟!
در نهایت بسیار خرسندم از شکلگیری چنین مباحث و گفتگوهایی و امیدوارم همین گفتگوها تمرین دموکراسی برای اجتناب از خشونت و پرخاشگریهایی باشد که در آن جلسه شاهد آن بودیم. همچنین امیدواریم اهل فلسفه بهجای متهم کردن دیگران بهطور غیرمستقیم (با ردیف کردن اسامی دیگران) به برچسبزنی، بدون مواجهه با مسئله و ماهیت موضوع، با عباراتی چون «به مغالطاتِ تقلیل به فاکتها برای اسقاط خصم» به سراغ شناخت ماهیت مسئله و مواجهه با آن برود و از پیشداوریها و قضاوتهای شتابزده از برداشتها در اینسو و آنسو پرهیز کند.
۲۱ مرداد ۱۴۰۳
@EhsaneAzizi
Post #33
209